|
27 |
29/2/68 |
درباره عشق و دوست داشتن خواب ببینم |
1 |
1 |
27 |
|
♣ تمام خواب
: ساعت سه
بعد از نیمه شب . جمله بالا جمله ای بود که ساعت یازده دیشب روی کاغذ نوشتم و
خوابیدم . اکنون خوابی دیده ام که مینویسم . خواب میدیدم دختری مرا دوست داشت و
رفته بود به محلی که من قبلاً بودم . او داشت سراغ مرا از شخصی که به نظرم آقای ♂ همکارمان بود میگرفت ، او هم به
او حالی نمیکرد من کجا هستم . صحبت های آن دو بصورت مبهم در ذهنم است . صحنه بعد
من طبقه بالای ساختمان توی یک اتاق کوچک که بنظرم توالت بود قرار داشتم . در این
حال آن دختر وارد اتاق کوچک شد و من در یک لحظه قیافه محبت آلود دختر را دیدم که
از دیدن من خوشحال شده ، ولی بنظرم نمیآید من از دیدن او خوشحال شده باشم . بلکه
برعکس چون وقتی در اتاق را باز کرد ، من پشت یک ستون دیوار در پشت سر دختر ، قبل
از ورود او به اتاق ♂ را دیدم که یک کارد در
دستش بود و مخفیانه داشت آن دختر را میپائید . ضمناً پشت سر دختر ♂ را دیدم که او هم معلوم بود
یواشکی دنبال دختر آمده همچنین معلوم
بود که هر دو آنها دختر را تعقیب کرده بودند . من همینطور که دختر و آن دو را
پشت سر او دیدم دست به سینه او گذاشتم به طوری که جلو ورودش را به اتاق میگرفتم
و گفتم دائی ، دائی تو . و با این جملات میخواستم به او حالی کنم که پشت سرش
هستند و داخل اتاق نیاید . ولی آن دختر همانطور که به من نگاه محبت آمیز داشت و
میدانستم خوشحال است مرا دیده باز میخواست داخل بیاید ولی من نگذاشتم بیاید تو و
باز او را پس زدم و گفتم دائی ، دائی . منظورم از ( گفتن ) این جمله آن بود که ♂ را دائی آن دختر میدانستم ولی حس
میکردم که آن دختر نمیخواهد برگردد و میخواهد بیاید توی اتاق پیش من . صحنه بعد
همانطور که جلو در ایستاده بودم احساس کردم دختر از جلو در بر گشته و پشت دیوار
است . من جلو در ♂ را دیدم که دارد به سمت
چپ پشت اتاق میرود . در اینجا دختر را ندیدم ولی اینطور حس کردم که ♂ دختر را گرفته و ♂ هم داشت به چنین صحنه ای نگاه
میکرد . بعد صدای آنها را میشنیدم که ♂ میگفت او را بزن و ♂
چیزهائی میگفت که یادم نیست ولی او را تهدید میکرد . من در اینجا بی اندازه
ناراحت بودم ، یکی برای دختر که حالا گیر افتاده بود و یکی هم برای اینکه ♂ توانسته بود ایرادی از من بگیرد
و کار خودش را بکند . توصیف ناراحتی من در آن لحظه امکان ندارد . نگاه آن دختر و
اینکه نمیخواست از پهلوی من برود و دستگیری دختر توسط ♂ و اینکه حالا چه بلائی به سر او میآید و از اینکه
من نمیتوانم کاری بکنم . توضیحات : 1 - این خواب خیلی طولانی بود و من خیلی کم از آن یادم
است . / 2 - صحنه هائی را که انسان خواب میبیند نمیتواند به همان صورت که اتفاق
افتاده تعریف کند . / 3 - مسائل احساسی که در خواب برایمان پیش میآید با همان
مسائل در بیداری یکی است ولی عکس العمل ما در بیداری برای همان مسئله فرق دارد .
/ 4 - موقعی که دست به سینه آن دختر گذاشتم که او را از ورود به آن اتاق جلو
گیری و حتی او را از اتاق بیرون کنم فشاری بر دستهایم احساس نکردم . / 5 - صحنه
های این خواب را اگر جدا کنم به این صورت خواهد بود . الف
: دختر را در محلی دیگر دیدم که داشت با آقای ♂ در باره من حرف میزد و سراغ مرا میگرفت . / ب : در
صحنه بعدی توی لنگه در اتاق داشت با محبت به من نگاه میکرد و ♂ هم یک کارد دستش بود و در حالی
که کارد را مانند هنر پیشه های فیلمها جلو صورتش داشت پشت ستون دیوار قایم بود .
/ ج : صحنه بعد در جلو همان در و ستون ♂ نبود ولی ♂ قرار داشت و من میدانستم
دختر پشت دیوار اتاق به دست ♂
گرفتار شده . جهت ها در این خواب : 1 - من پشت به شمال غربی و رو به جنوب غربی داشتم . / 2
- دختر پشت به شرق و رو به غرب و نگاهش در چشمان من . / 3 - ♂ پشت به شمال و رو به جنوب ولی
نگاهش به طرف راست و روی دختر متمرکز بود . / 4 - ♂ تکیه داده به دیوار ، پشت به شمال و روبه جنوب ولی
نگاهش به دختر . / 5 - ♂
پشت به جنوب ، رو به شمال و نگاهش طوری بود که میدانستم دارد به دختر نگاه میکند
که ♂ او را گرفته . جهت حرکت ها : 1 - جهت حرکت ♂ شمال به جنوب . / 2 - جهت حرکت دختر شرق به غرب . / 3 - خودم ایستاده
بودم و حرکتی نداشتم . / 4 - ♂
ایستاده بود . یافتهها : . ¶ . تفسیرها
: 28/10/68 - 13/12/68 - 16/5/74 - . ¶ . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به
سؤال است . ¶ . |
|||||
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر