۱۴۰۰ خرداد ۲۰, پنجشنبه

 

27

    29/2/68

درباره عشق و دوست داشتن خواب ببینم

  1

  1

   27

تمام خواب : ساعت سه بعد از نیمه شب . جمله بالا جمله ای بود که ساعت یازده دیشب روی کاغذ نوشتم و خوابیدم . اکنون خوابی دیده ام که مینویسم . خواب میدیدم دختری مرا دوست داشت و رفته بود به محلی که من قبلاً بودم . او داشت سراغ مرا از شخصی که به نظرم آقای همکارمان بود میگرفت ، او هم به او حالی نمیکرد من کجا هستم . صحبت های آن دو بصورت مبهم در ذهنم است . صحنه بعد من طبقه بالای ساختمان توی یک اتاق کوچک که بنظرم توالت بود قرار داشتم . در این حال آن دختر وارد اتاق کوچک شد و من در یک لحظه قیافه محبت آلود دختر را دیدم که از دیدن من خوشحال شده ، ولی بنظرم نمیآید من از دیدن او خوشحال شده باشم . بلکه برعکس چون وقتی در اتاق را باز کرد ، من پشت یک ستون دیوار در پشت سر دختر ، قبل از ورود او به اتاق را دیدم که یک کارد در دستش بود و مخفیانه داشت آن دختر را میپائید . ضمناً پشت سر دختر را دیدم که او هم معلوم بود یواشکی دنبال دختر آمده  همچنین معلوم بود که هر دو آنها دختر را تعقیب کرده بودند . من همینطور که دختر و آن دو را پشت سر او دیدم دست به سینه او گذاشتم به طوری که جلو ورودش را به اتاق میگرفتم و گفتم دائی ، دائی تو . و با این جملات میخواستم به او حالی کنم که پشت سرش هستند و داخل اتاق نیاید . ولی آن دختر همانطور که به من نگاه محبت آمیز داشت و میدانستم خوشحال است مرا دیده باز میخواست داخل بیاید ولی من نگذاشتم بیاید تو و باز او را پس زدم و گفتم دائی ، دائی . منظورم از ( گفتن ) این جمله آن بود که را دائی آن دختر میدانستم ولی حس میکردم که آن دختر نمیخواهد برگردد و میخواهد بیاید توی اتاق پیش من . صحنه بعد همانطور که جلو در ایستاده بودم احساس کردم دختر از جلو در بر گشته و پشت دیوار است . من جلو در را دیدم که دارد به سمت چپ پشت اتاق میرود . در اینجا دختر را ندیدم ولی اینطور حس کردم که دختر را گرفته و هم داشت به چنین صحنه ای نگاه میکرد . بعد صدای آنها را میشنیدم که میگفت او را بزن و چیزهائی میگفت که یادم نیست ولی او را تهدید میکرد . من در اینجا بی اندازه ناراحت بودم ، یکی برای دختر که حالا گیر افتاده بود و یکی هم برای اینکه توانسته بود ایرادی از من بگیرد و کار خودش را بکند . توصیف ناراحتی من در آن لحظه امکان ندارد . نگاه آن دختر و اینکه نمیخواست از پهلوی من برود و دستگیری دختر توسط و اینکه حالا چه بلائی به سر او میآید و از اینکه من نمیتوانم کاری بکنم .

توضیحات : 1 - این خواب خیلی طولانی بود و من خیلی کم از آن یادم است . / 2 - صحنه هائی را که انسان خواب میبیند نمیتواند به همان صورت که اتفاق افتاده تعریف کند . / 3 - مسائل احساسی که در خواب برایمان پیش میآید با همان مسائل در بیداری یکی است ولی عکس العمل ما در بیداری برای همان مسئله فرق دارد . / 4 - موقعی که دست به سینه آن دختر گذاشتم که او را از ورود به آن اتاق جلو گیری و حتی او را از اتاق بیرون کنم فشاری بر دستهایم احساس نکردم . / 5 - صحنه های این خواب را اگر جدا کنم به این صورت خواهد بود .

الف : دختر را در محلی دیگر دیدم که داشت با آقای در باره من حرف میزد و سراغ مرا میگرفت . / ب : در صحنه بعدی توی لنگه در اتاق داشت با محبت به من نگاه میکرد و هم یک کارد دستش بود و در حالی که کارد را مانند هنر پیشه های فیلمها جلو صورتش داشت پشت ستون دیوار قایم بود . / ج : صحنه بعد در جلو همان در و ستون نبود ولی قرار داشت و من میدانستم دختر پشت دیوار اتاق به دست گرفتار شده .

جهت ها در این خواب : 1 - من پشت به شمال غربی و رو به جنوب غربی داشتم . / 2 - دختر پشت به شرق و رو به غرب و نگاهش در چشمان من . / 3 - پشت به شمال و رو به جنوب ولی نگاهش به طرف راست و روی دختر متمرکز بود . / 4 - تکیه داده به دیوار ، پشت به شمال و روبه جنوب ولی نگاهش به دختر . / 5 - پشت به جنوب ، رو به شمال و نگاهش طوری بود که میدانستم دارد به دختر نگاه میکند که او را گرفته .

جهت حرکت ها : 1 - جهت حرکت شمال به جنوب . / 2 - جهت حرکت دختر شرق به غرب . / 3 - خودم ایستاده بودم و حرکتی نداشتم . / 4 - ایستاده بود .

یافته‌ها : . . تفسیرها : 28/10/68 - 13/12/68 - 16/5/74 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . .

هیچ نظری موجود نیست: