۱۴۰۰ خرداد ۲۰, پنجشنبه

 

28

    29/2/68

مسافرخانه راه پله و جمعیت

  1

  1

   28

تمام خواب : اکنون ساعت سه و نیم بعد از نیمه شب است . ساعت سه خوابی دیدم بیدار شدم و دارم این یادداشت را مینویسم . خواب دیدم از راه پله ای بزرگ و عریض با مادرم به طرف بالای راه پله میرفتم . بنظرم میآید این یک راه پله مسافرخانه است و ما میخواستیم اتاق اجاره کنیم و آنجا بخوابیم . عده ای از این راه پله پائین میآمدند و میرفتند . ما جلو عده ای دیگر وارد میشدیم و میخواستیم تا اتاق خالی است و کسی صاحب نشده ( اجاره نکرده ) آنرا در اختیار بگیریم  . به اولین اتاق سمت چپ رسیدیم . من وارد شدم . اول ( یک فضائی ) ( هم کف ) بیرون بود . بعد دیدم اتاق گود بود و شروع این گودی به عقب اتاق و به صورت یک شیب تند بود . من حساب کردم اگر توی این اتاق برویم شیب تند دارد و ما نمیتوانیم برویم ، اگر هم بتوانیم دردسر خواهد داشت از داخل این اتاق بیرون بیائیم . فکر کردم اینجا اینقدر شلوغ خواهد شد که بیرون از اتاق هم مردم ( مسافر ) خواهند خوابید . بهر صورت آن اتاق را انتخاب نکردم و بر گشتیم سمت چپ و به عقب یک اتاق دیگر انتخاب کردیم . وقتی نگاه کردم دیدم کف این اتاق خیلی گود است بطوریکه حتی نمیشود وارد شد . خواستم برگردم ولی فکر کردم باید برای ورود به اتاق یک راه پله باشد . از بالای گودی به ته اتاق نگاه کردم ، سمت چپ یک راه پله دیدم که بصورت عمودی به ته اتاق رفته بود و خیلی هم باریک بود و فکر کردم مادرم و دیگران نمیتوانند از این راه پله پائین بروند . بعد از دیدن راه پله فکر کردم برای ورود به این راه پله باید شروعی هم داشته باشد .وقتی نگاه کردم دیدم برای ورود به راه پله که ورود به آن اتاق گود بود یک دریچه است چهارگوش ( گرد بودن آن یادم نیست ) که این دریچه خیلی تنگ بود و نمیشد وارد آن شد . من با عجله به فکر بودم تا دیگران اتاق ها را اجاره نکرده اند یک اتاق برای خوابیدن صاحب شوم .

خلاصه و نکات متفرقه : 1 - راه پله اولیه به سمت بالا و بطرف جنوب بود . / 2 - بنظرم مکان این مسافرخانه آبادان بود . / 3 - جمعیتی داشتند از مسافرخانه میرفتند . بنظرم تازه خالی شده بود . / 4 - بنظرم پشت سر من جمعیتی داشتند می آمدند . / 5 - جمعیتی که داشتند میرفتند تیپی طاغوتی مثل فیلمها داشتند . / 6 - همراه من مادرم بود ( البته در سنین جوانی ) . / 7 - قرار بود پدر و خواهرم و خانواده بدنبال ما بیایند . / 8 - فکر میکردم اینقدر شلوغ خواهد شد که جلو اتاق ما جمعیت رختخواب پهن کرده خواهند خوابید . / 9 - در این خواب چیزی رنگی در نظرم نیست . / 10 - مکانی که وارد شدم بنظرم آشنا آمد و قبلاً هم خواب آنرا دیده بودم . / 11 - خواب به نظرم از نظر سن و سال حال و هوای دوران سالهای چهل و چهل و یک را داشت که آمده بودم اهواز بروم سربازی . / 12 - موقع راه رفتن فشاری در پاهایم حس نمیکردم . / 13 - بنظرم میآید خوابم طولانی بود ولی همین قسمت آخر آن یادم است . / 14 - راه پله و دریچه تنگ و گودی مکان در خوابهای دیگر هم بصورت های مختلف بوده . / 15 - خوراک من قبل از خواب دیشب آبگوشت با کمی سبزی و ترشی و دیروز برنج و کشمش بود . / 16 - از نظر مسائل مشخص بیست و چهار ساعت قبل یکی اینکه صبح به دارائی رفتم برای انحصار ... . / 17 - دیشب با اطلاع قبلی میهمانم بود و اکنون در آن اتاق خوابیده است ... . / 18 - ساعت چهار و ربع بعد از نیمه شب میخواهم دوباره بخوابم .

یافته‌ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: