|
195 |
25/8/68 |
کار زبان چیست |
2 |
2 |
98 |
|
♣ تمام خواب اول : ساعت پنح و چهل و پنج دقیقه صبح . خواب دیدم جائی
دیگر منتقل شده بودم و داشتم در حومه آن شهر روی آن شهر مطالعه میکردم . به جائی
رسیدم که از نظر منظره و تیپ مثل ماهشهر و خانه ما که روبروی فرودگاه بود . در
آنجا خانه هائی با ارتفاع کوتاه و پرده ای جلو این خانه ها بود . ولی من آدمهائی
درون آنها میدیدم . یک مرد که دید من آنجا میگردم آمد با من احوالپرسی کرد و
معلوم بود مرا میشناسد . من اینطور فهمیدم که او نگهبان و خدمتگزار آنجا است .
او دنبال من در باره آن مکان توضیح داد . من فکرمیکردم آنجا یک ساختمان برای
افراد عقب مانده است . یا فکر کردم من سی سال پیش اینجا بودم و اینجا با سی سال
پیش هیچ فرقی نکرده و همان طور است . باز فکر میکردم آنجا بهبهان است . آن مرد
برای پذیرائی از ما دست برد و از یک شاخه مو انگور چید تا از ما پذیرائی کند .
طرز انگور کندن آن مرد اینطور بود که دستش را بیخ خوشه انگور گذاشت و کشید ( بجای
آنکه ساقه را قطع کند ) . انگورها برگهای خیلی قشنگ زردی داشتند . مثل اینکه
انگورها هم زرد بودند . یک جا هم مثل اینکه انگور ها را انار دیدم . میخواستم
انگور ها را زیر شیرآب بشویم . ولی ترسیدم زنها و دخترهای عقب مانده روانی ، که
درون خانه ها بودند آنرا بر دارند . به همین جهت دستم را عقب کشیدم و نمیدانم چهکار
کردم . صحنه های جالب دیگری هم بود ولی یادم نیست . ♠ خلاصه مطالب : 1
- مکان من مثل منزل ما در ماهشهر که روبروی فرودگاه بود بنظرم رسید . 2
- برگهای زرد رنگ و قشنگ مو را در دستم دیدم . 3
- آن مرد برای کندن خوشه انگور دست پشت ساقه انگور انداخت و کشید ، من فکر کردم
انگور خراب میشود . 4
- یک جا انگورها را انار دیدم و شاید هم انار بودند که فکر میکنم انگور بودند . 5
- آن مرد خدمتگزار آنجا بود و مرا با فامیل دادخواه صدا زد و مرا میشناخت . او دنبالم
آمد و مرا راهنمائی کرد . 6
- فکر کردم آن مکان با سی سال پیش که من دیده ام تغییری نکرده . 7
- خیلی صحنه های جالب دیگری هم بود که یادم نیست . 8
- تمام آنها که من بیمار روانی میدانستم زن بودند . 9
- چون شیرآب جلو درِ یک اتاق بیماران بود انگور را نشستم و فکر کردم آنها انگور
را بر میدارند . 10
- جلو درِ همین خانه چند زن و دختر درون اتاق پشت پرده ای دیدم . یکی از مریضها
که دختر بود حرفهائی با من زد که یادم نیست چی گفت . 11
- دیشب قبل از خوابیدن تلویزیون برنامه پزشکی در رابطه با بیماری سرخچه داشت .
پزشک گوینده میگفت کودکان بدنیا آمده از مادری که در زمان حاملگی سرخچه گرفته
اند عقب مانده روانی هستند . دو کودک را نشان دادند که یکی از آنها دختر بچه بود
. ولی دختری که من دیشب در خواب دیدم یک دختر بزرگ بود و میدانستم عقب ماندگی
روانی دارد . آنجا را آسایشگاه آنها میدانستم. 12
- در خواب فکر میکردم آنجا بهبهان است و آنجا منتقل شده ام . تمام خواب دوم : خواب دیدم در جائی بودیم
که تقریباً شکل یک گاراژ را داشت ، ولی میدانستم مسافرخانه است . یک محوطه ایوان
مانند که شاید طاق داشت . و یک محوطه باز که بزرگ بود . احساس کردم دیوار داشت
ولی دیواری ندیدم . کمی پائین تر از جائی که ایستاده بودم وسایل وآت وآشغال منزل
توی آن محوطه ریخته بود . یک جا دیدم یک گریدر و دوتا موش مشغول هل دادن یک گونی
نان خشک و مقداری آشغال دیگر از رو به رو به طرف ما و سمت راست ما بودند . بنظرم
گریدر و موشها اندازه هم بودند . موشها اولاً گونی محتوی نان خشک را هل میدادند
که بزرگتر از آشغالهای روی زمین بود . دوماً خیلی زودتر و با سرعت زیاد این کار
را کردند . گونی را به دیوار سمت راست این محوطه که گاراژ مانند بود و من
مسافرخانه میدانستم هل دادند ولی کاملاً تمیز نشد . یک صحنه دیگر هم این دو تا
موش از نزدیک دیوار سمت چپ ، مقداری جالباسی و دولاب چوبی لباس با سرعت هل دادند
به طرف دیوار سمت راست . که من فکر کردم دولاب و چوب لباسی ها توی دست انداز به
زمین میافتند ولی اینطور نشد . آن مقدار دولاب و چوب لباسی را که شروع به هل
دادن کردند به دیوار سمت مقابل نرسید بلکه کمتر بود . در این موقع ♀ دایزه که در سمت راست من و توی
ایوان بود از موشها سؤالی کرد . آنها گفتند استاندار یا فرماندار گفته جاده
خوانسار به ... را پاک کنید . لهجه موشها مثل یک موش کارتون تلویزیون بود که در
برنامه های تلویزیون جای آن موش صحبت میشود . ♀ همین گفته موشها را برای یک نفر
که در بین من و او بود تکرار کرد . آن شخص را من ندیدم ولی ♀ گفت جن ها میگویند ، یعنی موشها
را جن گفت . صحنه بعد من بیرون از این ساختمان و توی پیاده رو این گاراژ بودم .
یعنی جائی که ماشین توی این گاراژ میآمد . من تقریباً زاویه مانند ایستاده بودم
و میدانستم سمت راست من گاراژ است . در جلو من آسفالت ورود به گاراژ بود . آنطرف
آسفالت یک باغچه بود که کاشته شده بود ولی گلی ندیدم فقط میدانم باغچه کاری بود
و در وسط باغچه جای تایر مینی بوس بود که معلوم بود یکی دو تا مینی بوس برای
رفتن توی گاراژ از توی باغچه رفته اند . آنطرف باغچه دو یا سه صندلی بود . یک جا
دیدم راننده تیرانی با مینی بوس خودش آمد وآنطرف باغچه ایستاد فکر کردم میخواهد
از وسط باغچه بیاید . بعد دیدم با مینی بوس آمده و از جلو من روی آسفالت دارد
عقب عقب میرود توی گاراژ . البته من فکر میکنم مینی بوس بود ولی راننده که به
نظر من روی صندلی نشسته بود خیلی پائین تر از دید من که ایستاده بودم بود . یعنی
مثل اینکه آن شخص پشت فرمان مینی بوس از مقابل زانو های من رد شود آنهم عقب عقب
. صحنه بعدی دو نفر را دیدم که روی صندلی ها قرار دارند و ♂ برادر ♂ را دیدم که رفت روی یکی از صندلی ها نشست . در این حال به گاراژ نگاه
کردم . احساس کردم ♀ و ♀ و دیگر بچه ها از ته گاراژ تا
این دَم در بازی میکنند و من پشت ♀ و توی شانه اش را دیدم که یک پیراهن زرد قشنگ پوشیده بود . به نظرم
میآید باید ♀ و ♂ و بقیه بچه ها هم باشند ولی من در دید خودم فقط
پشت ♀ با آن پیراهن را دیدم .
یک صحنه دیگر آنطرف خیابان روبروی گاراژ کنار دیوار به ردیف ♀ و ♂ و دیگران خوابیده بودند که من پهلوی ♀ به نظرم ایستاده یا خوابیده بودم
. یادم نیست چه حالتی داشتم . البته اینرا بنویسم که قبل از این صحنه نمیدانم کی
بود که بیخ گلویم را فشار داد و این فشار مثل زمانی بود که قبلاً ♀ و اَلآن ♀ برای قِلقِلی دادن من انجام
میدهند . یعنی دستشان را با سرعت به گلویم میزنند که قلقلی بدهند و درد بخصوصی
احساس میکنم . این درد در خواب خیلی خشن تر برایم بوجود آمد ولی کسی را که این
کار را کرد ندیدم و یادم نیست چه کسی بود . بهر صورت لحظاتی در آن حالت ناراحت
کننده بودم ، ولی ناراحتی توام با این فکر که منظور شوخی است نه اذیت . اما باز
از این شوخی ناراحت بودم . این صحنه نمیدانم کجای خواب اتفاق افتاد . شاید در
گاراژ ( مسافرخانه ) و شاید هم همینجا که اَلآن به آن رسیدم . بهر صورت در کنار
دیوار که ♀ و ♂ و دیگران خوابیده بودند و منهم ایستاده یا خوابیده
بودم ، آن حالت قبلی دوباره برایم پیدا شد . یعنی گلویم فشار داده شد و این فشار
تبدیل به دل ریسه شد ، مثل زمانی که کف پای آدم را قِل قِلی میدهند . من
میخواستم خودم را از این وضع در بیاورم ولی نمیشد . اول که احساس درد و فشار گلو
کردم ، به نظرم رسید ♀ دارد این کار را میکند .
میخواستم خودم را از دستش خلاص کنم ولی نمیشد . مثل این بود که نوک دو سه انگشت
دستش را روی نای گلویم فشار دهد . بعد که دل ریسه گرفتم فکر کردم کف پایم را کسی
قلقلی میدهد و به نظرم کف پای راستم بود . خلاصه از دل ریسه در حالتی قرار گرفتم
که بقول معروف دل از دستم رفت . در این حال بیدار شدم و فکر کردم شاید چیزی کف
پایم میمالد که این حالت به من دست داده ولی وقتی بیدار شدم دیدم کف پایم هم به
جائی نیست . ♠ یافتهها : . ¶ . همانند و یکی بودن : انگور و برگ های زرد
قشنگ : : ♀ و پیراهن زرد قشنگ
2.7 . ¶ . همانند
و یکی بودن : پیراهن ♀ : : برگ
انگور 2.7 . ¶ . همانند
و یکی بودن :
♀ : : انگور
2.8 . ¶ . همانند
و یکی بودن : دیدن پشت و شانه ♀ : : از پشت چیده شدن انگور 2.8 . ¶ . همانند و یکی
بودن : خانه های کوتاه : : دانه های انگور 2.8 . ¶ . همانند و یکی
بودن : دانه های انگور : : ♀ 2.8 . ¶ . همانند و یکی بودن : خانه های کوتاه : : ♀ 2.8 . ¶ . همانند و یکی
بودن : پرده : : برگ مو 2.9 . ¶ . همانند و یکی بودن : زرد قشنگ : : بهبهان 2.9 . ¶ . همانند و یکی
بودن : زنان عقب مانده : : پشت ♀ 2.9 . ¶ . همانند و یکی بودن : چیدن انگور از پشت : : عقب عقب
رفتن راننده 2.9 . ¶ . همانند
و یکی بودن : دادخواه : : راننده تیرانی 2.9 . ¶ . همانند و یکی
بودن : انگور : : انار 2.10 . ¶ . همانند و یکی بودن : عقب کشیدن دست : : عقب عقب رفتن
مینی بوس 2.10 . ¶ . همانند
و یکی بودن :
♀ : : ♀ 2.10 . ¶ . همانند و یکی
بودن : گاراژ : : مسافرخانه 2.31 . ¶ . همانند و یکی بودن : تمیزی جاده خوانسار : : ♀ توی ایوان 2.61 . ¶ . همانند و یکی
بودن : جاده خوانسار : : ایوان 2.61 . ¶ . همانند و یکی بودن : خوشه انگور : : انار
2.67 . ¶ . همانند
و یکی بودن : من ایستاده به حالت زاویه مانند : : من پهلوی ♀ بصورت ایستاده یا
خوابیده 2.173 . ¶ . همانند
و یکی بودن :
♀ در این
خواب : : در آشپزخانه در خواب 18/10/71 با عنوان مردی توی پنجره آشپز خانه .
2.174 . ¶ . معانی و
مفاهیم : ♀ : : در این خواب ♀ با معنی پاک و
پاکیزه آمده چون برنامه این خواب تمیز کردن جاده خوانسار بوده و پایان آن
میتواند تمیزی و پاکیزگی که همان ♀ است باشد 3.1 . ¶ . معانی و مفاهیم : خوانسار : : در این
خواب موضوع جاده خوانسار مطرح شده و من تا دیروز نفهمیده بودم معنی آن چیست اما
همانطور که در یادداشت دیشب نوشته ام معنی خوانسار غذای فراوان و معنی جاده خوانسار
مسیر گذشتن غذای فراوان که همان دهان است میباشد 3.8 . ¶ .معانی :
مسافرخانه : : قبلاً میدانستم در خواب ها مسافرخانه مکانی موقت برای مسافر است
ولی دلیلی پیدا نکرده بودم تا اَلآن که داشتم خواب کار زبان را میخواندم ، متوجه
شدم در این خواب فضای دهان با اسامی جاده خوانسار ، گاراژ و مسافرخانه مطرح شده
و این چیزی جز مکانی موقت و گذرا برای انواع غذاهای وارد شده به دهان نیست . در
این خواب غذا مسافر و دهان ، خانه مسافر است 3.8 . ¶ . من یا دیگران :
: من ♀ یا لبهای خودم
بوده ام 4.29 . ¶ . من یا
دیگران : من لبها و فضای بین لبها با نگاه از زاویه سمت چپ لبهایم بوده ام
27/3/74 - 6.10 . ¶ . احساس
حس شده در خواب : احساس درد و فشار گلو : : در این خواب دوجا در گلویم احساس درد
و فشارکرده ام که توضیحات لازم را در همان خواب نوشته ام ، اولاً این احساس
دلیلی بر در رابطه با سؤال بودن آن خواب است دوماً درک احساس درد واقعی در خواب
و ادامه تا بیداری است 22/7/71 - 7.2 . ¶ . احساس حس شده در خواب : احساس فشار بر
گلو و دل ریسه : : در این خواب نوشته ام حالت قبلی دوباره برایم پیدا شد ، یعنی
گلویم فشار داده شد و این فشار تبدیل به دل ریسه شد . مثل زمانی که کف پای آدم
را قل قلی میدهند ، من میخواستم خودم را از این وضع در بیاورم ولی نمیشد ومثل
این بود که نوک دو سرانگشت دستش را روی نای گلویم فشار دهد و بعد که دل ریسه
گرفتم فکر کردم کف پایم را کسی قل قلی میدهد و به نظرم کف پای راستم بود ، خلاصه
از دل ریسه در حالتی قرار گرفتم که بقول معروف دل از دستم رفت ودر این حال بیدار
شدم 2/9/73 - 7.10 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : جاده خوانسار : : دهان 12.4 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ایوان : : فضای دهان 12.42 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ توی ایوان : :
پاکیزگی فضای دهان 12.43 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : مسافرخانه : : فضای دهان . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : گاراژ : : فضای دهان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ایوان : : فضای گلو ≥ . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ♀ توی ایوان : :
تمیزی فضای گلو 12.44 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دوتا موش : : دوردیف دندان . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : گریدر : : زبان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : هل دادن گونی
نان خشک توسط موش ها : : بالا بردن غذا توسط دندان 12.58 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : خانه های با ارتفاع کوتاه : :دندان ها 12.60 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : فرودگاه : : سطح برخورد دندان ها به هم . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ماه شهر : : فضای دهان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : حومه شهر : : آخرین بخش سلولی
یک بافت در تماس با پیرامون . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پرده جلو خانه ها : : مینای
دندان . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : به سمت راست محوطه : : به طرف بالا . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : آسفالت ورود به گاراژ : : مسیر ورود سریع به گاراژ ≥ . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : باغچه : : فضای خالی بین لبها . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : من زاویه مانند : : زاویه سمت چپ لب من . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : جای تایر مینی بوس : : آثار گذشته تماس غذا با لب . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دو یا سه صندلی آنطرف باغچه : : دو ردیف دندان ها و زبان ≥ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : راننده تیرانی : : ( مرد ) : : سیستم جابجا
کنندگی دست و انگشتان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♂ : : حالت کوبندگی ردیف دندانهای
پائینی . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری :
♂ : : حالت
کوبندگی ردیف دندان های بالائی 12/62 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ و من : : لب های
خودم 12.388 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری :
♀ : : لبها 12.389
. ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : ♀ : : دندان
. ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : نگهبان و خدمتگزار آنجا : : زبان . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دانه انگور: : دندان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پیراهن زرد ♀ : : مینای دندان .
¶ . گفتمان
خواب و بیداری : برگ های زرد قشنگ : : مینای دندان . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دانه های انار : : دندان 12.390 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دانه های انگور : : دندان ها 12.398 . ¶ . تفسیرها :
6/11/69 - 19/7/71 - 12/3/72 - 19/12/72 - 26/3/74 - 31/6/74 - 5/7/76 - 23/2/81
- . ¶ . رؤیا و
برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . ¶ . من یا دیگران :
: خواب دیدم جائی دیگر منتقل شده بودم و ..... : : من پیام های حرکتی حسی آمده
از بالای مغز به پوست صورت در دوران خواب rem منتقل شده به فضای دهان بوده ام . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : حومه آن شهر : : فضای دهان و همه مسائل مربوط به آن . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : آن شهر : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : ماهشهر : : پوست صورت . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : فرودگاه : :
فضای دهان . ¶ . معانی و
مفاهیم : ♀ : : تمیزی و پاکی
فضای دهان که در این خواب بصورت جاده خوانسار مطرح شده . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : جاده خوانسار : : فضای دهان . ¶ . معانی و مفاهیم
: جاده خوانسار : : به معنی مسیر عبور غذای فراوان ( جاده ، مسیر عبور و مرور +
خوان ، خوراکی مائده + سار ، پسوندی با معنی بسیار و زیاد ) . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : گاراژ : : فضای دهان . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : مسافرخانه : : فضای دهان . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دو تا موش : : دو دندان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : گونی نان : :
غذای وارد شده به دهان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : من تقریباً
زاویه مانند ایستاده بودم و ....... : :
زاویه سمت چپ لبهای من . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : گاراژ سمت راست من : : فضای دهان . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : آسفالت ورود به گاراژ : :
غشاء لبهای من ≤ . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : باغچه : : فضای بین لبهای من . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : آنطرف آسفالت : :
بافتهای زیر مخاط لبها ≥ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : باغچه : : بافتهای زیر مخاط لبها . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : پیاده رو گاراژ بیرون ساختمان : : مخاط لبها . ¶ . من یا دیگران :
من تقریباً زاویه مانند ایستاده بودم و ..... : : من لبهای خودم با شروع از
زاویه سمت چپ لبهایم بوده ام . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : بالاتنه و سر
من در شرایطی که تقریباً زاویه مانند ایستاده بودم و ..... : : لب بالائی من . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : پائین تنه وپاهای من در شرایطی که تقریباً زاویه مانند ایستاده
بودم و ..... : : لب پائینی من . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دو یا سه
صندلی : : دو عدد دندان و یک زبان ≥ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : صندلی : :
دندان ≥ . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : صندلی : : زبان ≥ . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : راننده
تیرانی : : ماهیچه های محرک زبان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : راننده
تیرانی با مینی بوس خودش : : زبان در حال حرکت به جلو و عقب . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : راننده تیرانی با مینی بوس خودش آمد و آنطرف باغچه ایستاد : :
زبان بیرون آمده از دهان آماده برگشت به دهان . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : زانوهای من : : خط میانه لبهای من ≥ . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : مینی بوس : : تماس کوتاه گرفته شده ی هر چیز یا عضو یا بافت با
لبها . ¶ . معانی و
مفاهیم : فکر کردم میخواهد از وسط باغچه بیاید : : با توجه به یافتهها ی موضوع
این خواب من در این لحظه از داستان لبهای خود بوده ام و فکر کردن به این معنی
بوده که لبهای من میدانسته زبان بیرون آمده از دهانم قصد بر گشت به درون دهان
دارد . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری :
♀ : :
"پوست غشاء" لبها . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ♀ : : پوست صورت . ¶ . معانی و مفاهیم
: من پهلوی ♀ به نظرم ایستاده
یا خوابیده بودم : : در این صحنه از خواب خود من زاویه سمت چپ لبها و ♀ پوست صورتم بوده ،
در نتیجه ایستاده یا خوابیده بودن من پهلوی ♀ مرز بین پوست صورت
و لبها به صورت ایستاده بودن من مرز بین لب بالا و بخش میانی پوست صورت و خوابیده
بودن من مرز بین لب پائین و بخش پائینی پوست صورت بوده . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : ایوان : : فضای دهان ≤ 8/9/89 . ¶ . زبان رؤیا :
مینی بوس : : بوسه یِ کوتاه ، یک تماس لحظه ای . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : زانو های من : : خط میانه لب پائینی من ≤ 8/9/89 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : جِن ها : : ذرات بنیادی جاذبه . 20/10/90 . ¶ . ذرات بنیادی :
جِن ها . ∞ . ذرات
بنیادی جاذبه ، که در عین بودن نیستند . 20/10/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دو یا سه
صندلی : : سه بخش پوست صورت ≤ 21/10/90 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : آنطرف آسفالت : : پوست صورت ( سه بخش آن ) . 26/10/90 ≤ . ¶ . معانی و مفاهیم
: دو یا سه صندلی : : تا کنون به چند مورد از مفاهیم مطرح شدن اعداد در خوابهایم
اشاره کرده ام امروز به مفهومی جدید رسیده ام باین صورت : از آنجا که در این
خواب خودم پوست غشاء لبها و نگاهم از زاویه گوشه لب سمت چپ خود بوده دو صندلی
مطرح شده در خواب دو پوست چانه و گونه من در تماس با لبها و صندلی سوم پوست
پیشانی من بوده . 26/10/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : میدانستم سمت
راست من گاراژ است : : از دید و نگاه من که گوشه سمت چپ لبم بوده ام سمت راست من
درون بدن ودهان بوده در نتیجه سمت چپ من
بیرون بدن میباشد . 18/6/91 . ¶ . |
|||||
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر