۱۴۰۰ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

 

195

25/8/68

کار زبان چیست

  2

  2

   98

تمام خواب اول : ساعت پنح و چهل و پنج دقیقه صبح . خواب دیدم جائی دیگر منتقل شده بودم و داشتم در حومه آن شهر روی آن شهر مطالعه میکردم . به جائی رسیدم که از نظر منظره و تیپ مثل ماهشهر و خانه ما که روبروی فرودگاه بود . در آنجا خانه هائی با ارتفاع کوتاه و پرده ای جلو این خانه ها بود . ولی من آدمهائی درون آنها میدیدم . یک مرد که دید من آنجا میگردم آمد با من احوالپرسی کرد و معلوم بود مرا میشناسد . من اینطور فهمیدم که او نگهبان و خدمتگزار آنجا است . او دنبال من در باره آن مکان توضیح داد . من فکرمیکردم آنجا یک ساختمان برای افراد عقب مانده است . یا فکر کردم من سی سال پیش اینجا بودم و اینجا با سی سال پیش هیچ فرقی نکرده و همان طور است . باز فکر میکردم آنجا بهبهان است . آن مرد برای پذیرائی از ما دست برد و از یک شاخه مو انگور چید تا از ما پذیرائی کند . طرز انگور کندن آن مرد اینطور بود که دستش را بیخ خوشه انگور گذاشت و کشید ( بجای آنکه ساقه را قطع کند ) . انگورها برگهای خیلی قشنگ زردی داشتند . مثل اینکه انگورها هم زرد بودند . یک جا هم مثل اینکه انگور ها را انار دیدم . میخواستم انگور ها را زیر شیرآب بشویم . ولی ترسیدم زنها و دخترهای عقب مانده روانی ، که درون خانه ها بودند آنرا بر دارند . به همین جهت دستم را عقب کشیدم و نمیدانم چه‌کار کردم . صحنه های جالب دیگری هم بود ولی یادم نیست .  

خلاصه مطالب :

1 - مکان من مثل منزل ما در ماهشهر که روبروی فرودگاه بود بنظرم رسید .

2 - برگهای زرد رنگ و قشنگ مو را در دستم دیدم .

3 - آن مرد برای کندن خوشه انگور دست پشت ساقه انگور انداخت و کشید ، من فکر کردم انگور خراب میشود .

4 - یک جا انگورها را انار دیدم و شاید هم انار بودند که فکر میکنم انگور بودند .

5 - آن مرد خدمتگزار آنجا بود و مرا با فامیل دادخواه صدا زد و مرا میشناخت . او دنبالم آمد و مرا راهنمائی کرد .

6 - فکر کردم آن مکان با سی سال پیش که من دیده ام تغییری نکرده .

7 - خیلی صحنه های جالب دیگری هم بود که یادم نیست .

8 - تمام آنها که من بیمار روانی میدانستم زن بودند .

9 - چون شیرآب جلو درِ یک اتاق بیماران بود انگور را نشستم و فکر کردم آنها انگور را بر میدارند .

10 - جلو درِ همین خانه چند زن و دختر درون اتاق پشت پرده ای دیدم . یکی از مریضها که دختر بود حرفهائی با من زد که یادم نیست چی گفت .

11 - دیشب قبل از خوابیدن تلویزیون برنامه پزشکی در رابطه با بیماری سرخچه داشت . پزشک گوینده میگفت کودکان بدنیا آمده از مادری که در زمان حاملگی سرخچه گرفته اند عقب مانده روانی هستند . دو کودک را نشان دادند که یکی از آنها دختر بچه بود . ولی دختری که من دیشب در خواب دیدم یک دختر بزرگ بود و میدانستم عقب ماندگی روانی دارد . آنجا را آسایشگاه آنها میدانستم.

12 - در خواب فکر میکردم آنجا بهبهان است و آنجا منتقل شده ام . 

 تمام خواب دوم : خواب دیدم در جائی بودیم که تقریباً شکل یک گاراژ را داشت ، ولی میدانستم مسافرخانه است . یک محوطه ایوان مانند که شاید طاق داشت . و یک محوطه باز که بزرگ بود . احساس کردم دیوار داشت ولی دیواری ندیدم . کمی پائین تر از جائی که ایستاده بودم وسایل وآت وآشغال منزل توی آن محوطه ریخته بود . یک جا دیدم یک گریدر و دوتا موش مشغول هل دادن یک گونی نان خشک و مقداری آشغال دیگر از رو به رو به طرف ما و سمت راست ما بودند . بنظرم گریدر و موشها اندازه هم بودند . موشها اولاً گونی محتوی نان خشک را هل میدادند که بزرگتر از آشغالهای روی زمین بود . دوماً خیلی زودتر و با سرعت زیاد این کار را کردند . گونی را به دیوار سمت راست این محوطه که گاراژ مانند بود و من مسافرخانه میدانستم هل دادند ولی کاملاً تمیز نشد . یک صحنه دیگر هم این دو تا موش از نزدیک دیوار سمت چپ ، مقداری جالباسی و دولاب چوبی لباس با سرعت هل دادند به طرف دیوار سمت راست . که من فکر کردم دولاب و چوب لباسی ها توی دست انداز به زمین میافتند ولی اینطور نشد . آن مقدار دولاب و چوب لباسی را که شروع به هل دادن کردند به دیوار سمت مقابل نرسید بلکه کمتر بود . در این موقع دایزه که در سمت راست من و توی ایوان بود از موشها سؤالی کرد . آنها گفتند استاندار یا فرماندار گفته جاده خوانسار به ... را پاک کنید . لهجه موشها مثل یک موش کارتون تلویزیون بود که در برنامه های تلویزیون جای آن موش صحبت میشود . همین گفته موشها را برای یک نفر که در بین من و او بود تکرار کرد . آن شخص را من ندیدم ولی گفت جن ها میگویند ، یعنی موشها را جن گفت . صحنه بعد من بیرون از این ساختمان و توی پیاده رو این گاراژ بودم . یعنی جائی که ماشین توی این گاراژ میآمد . من تقریباً زاویه مانند ایستاده بودم و میدانستم سمت راست من گاراژ است . در جلو من آسفالت ورود به گاراژ بود . آنطرف آسفالت یک باغچه بود که کاشته شده بود ولی گلی ندیدم فقط میدانم باغچه کاری بود و در وسط باغچه جای تایر مینی بوس بود که معلوم بود یکی دو تا مینی بوس برای رفتن توی گاراژ از توی باغچه رفته اند . آنطرف باغچه دو یا سه صندلی بود . یک جا دیدم راننده تیرانی با مینی بوس خودش آمد وآنطرف باغچه ایستاد فکر کردم میخواهد از وسط باغچه بیاید . بعد دیدم با مینی بوس آمده و از جلو من روی آسفالت دارد عقب عقب میرود توی گاراژ . البته من فکر میکنم مینی بوس بود ولی راننده که به نظر من روی صندلی نشسته بود خیلی پائین تر از دید من که ایستاده بودم بود . یعنی مثل اینکه آن شخص پشت فرمان مینی بوس از مقابل زانو های من رد شود آنهم عقب عقب . صحنه بعدی دو نفر را دیدم که روی صندلی ها قرار دارند و برادر را دیدم که رفت روی یکی از صندلی ها نشست . در این حال به گاراژ نگاه کردم . احساس کردم و و دیگر بچه ها از ته گاراژ تا این دَم در بازی میکنند و من پشت و توی شانه اش را دیدم که یک پیراهن زرد قشنگ پوشیده بود . به نظرم میآید باید و و بقیه بچه ها هم باشند ولی من در دید خودم فقط پشت با آن پیراهن را دیدم . یک صحنه دیگر آنطرف خیابان روبروی گاراژ کنار دیوار به ردیف و و دیگران خوابیده بودند که من پهلوی به نظرم ایستاده یا خوابیده بودم . یادم نیست چه حالتی داشتم . البته اینرا بنویسم که قبل از این صحنه نمیدانم کی بود که بیخ گلویم را فشار داد و این فشار مثل زمانی بود که قبلاً و اَلآن برای قِلقِلی دادن من انجام میدهند . یعنی دستشان را با سرعت به گلویم میزنند که قلقلی بدهند و درد بخصوصی احساس میکنم . این درد در خواب خیلی خشن تر برایم بوجود آمد ولی کسی را که این کار را کرد ندیدم و یادم نیست چه کسی بود . بهر صورت لحظاتی در آن حالت ناراحت کننده بودم ، ولی ناراحتی توام با این فکر که منظور شوخی است نه اذیت . اما باز از این شوخی ناراحت بودم . این صحنه نمیدانم کجای خواب اتفاق افتاد . شاید در گاراژ ( مسافرخانه ) و شاید هم همینجا که اَلآن به آن رسیدم . بهر صورت در کنار دیوار که و و دیگران خوابیده بودند و منهم ایستاده یا خوابیده بودم ، آن حالت قبلی دوباره برایم پیدا شد . یعنی گلویم فشار داده شد و این فشار تبدیل به دل ریسه شد ، مثل زمانی که کف پای آدم را قِل قِلی میدهند . من میخواستم خودم را از این وضع در بیاورم ولی نمیشد . اول که احساس درد و فشار گلو کردم ، به نظرم رسید دارد این کار را میکند . میخواستم خودم را از دستش خلاص کنم ولی نمیشد . مثل این بود که نوک دو سه انگشت دستش را روی نای گلویم فشار دهد . بعد که دل ریسه گرفتم فکر کردم کف پایم را کسی قلقلی میدهد و به نظرم کف پای راستم بود . خلاصه از دل ریسه در حالتی قرار گرفتم که بقول معروف دل از دستم رفت . در این حال بیدار شدم و فکر کردم شاید چیزی کف پایم میمالد که این حالت به من دست داده ولی وقتی بیدار شدم دیدم کف پایم هم به جائی نیست .  

یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : انگور و برگ های زرد قشنگ : : و پیراهن زرد قشنگ 2.7 . . همانند و یکی بودن : پیراهن : : برگ انگور 2.7 . . همانند و یکی بودن : : : انگور 2.8 . . همانند و یکی بودن : دیدن پشت و شانه : : از پشت چیده شدن انگور 2.8 . . همانند و یکی بودن : خانه های کوتاه : : دانه های انگور 2.8 . . همانند و یکی بودن : دانه های انگور : : 2.8 . . همانند و یکی بودن : خانه های کوتاه : : 2.8 . . همانند و یکی بودن : پرده : : برگ مو 2.9 . . همانند و یکی بودن : زرد قشنگ : : بهبهان 2.9 . . همانند و یکی بودن : زنان عقب مانده : : پشت 2.9 . . همانند و یکی بودن : چیدن انگور از پشت : : عقب عقب رفتن راننده 2.9 . . همانند و یکی بودن : دادخواه : : راننده تیرانی 2.9 . . همانند و یکی بودن : انگور : : انار 2.10 . . همانند و یکی بودن : عقب کشیدن دست : : عقب عقب رفتن مینی بوس 2.10 . . همانند و یکی بودن : : : 2.10 . . همانند و یکی بودن : گاراژ : : مسافرخانه 2.31 . . همانند و یکی بودن : تمیزی جاده خوانسار : : توی ایوان 2.61 . . همانند و یکی بودن : جاده خوانسار : : ایوان 2.61 . . همانند و یکی بودن : خوشه انگور : : انار 2.67 . . همانند و یکی بودن : من ایستاده به حالت زاویه مانند : : من پهلوی بصورت ایستاده یا خوابیده 2.173 . . همانند و یکی بودن : در این خواب : : در آشپزخانه در خواب 18/10/71 با عنوان مردی توی پنجره آشپز خانه . 2.174 . . معانی و مفاهیم : : : در این خواب با معنی پاک و پاکیزه آمده چون برنامه این خواب تمیز کردن جاده خوانسار بوده و پایان آن میتواند تمیزی و پاکیزگی که همان است باشد 3.1 . . معانی و مفاهیم : خوانسار : : در این خواب موضوع جاده خوانسار مطرح شده و من تا دیروز نفهمیده بودم معنی آن چیست اما همانطور که در یادداشت دیشب نوشته ام معنی خوانسار غذای فراوان و معنی جاده خوانسار مسیر گذشتن غذای فراوان که همان دهان است میباشد 3.8 . .معانی : مسافرخانه : : قبلاً میدانستم در خواب ها مسافرخانه مکانی موقت برای مسافر است ولی دلیلی پیدا نکرده بودم تا اَلآن که داشتم خواب کار زبان را میخواندم ، متوجه شدم در این خواب فضای دهان با اسامی جاده خوانسار ، گاراژ و مسافرخانه مطرح شده و این چیزی جز مکانی موقت و گذرا برای انواع غذاهای وارد شده به دهان نیست . در این خواب غذا مسافر و دهان ، خانه مسافر است 3.8 . . من یا دیگران : : من یا لبهای خودم بوده ام 4.29 . . من یا دیگران : من لبها و فضای بین لبها با نگاه از زاویه سمت چپ لبهایم بوده ام 27/3/74 - 6.10 . . احساس حس شده در خواب : احساس درد و فشار گلو : : در این خواب دوجا در گلویم احساس درد و فشارکرده ام که توضیحات لازم را در همان خواب نوشته ام ، اولاً این احساس دلیلی بر در رابطه با سؤال بودن آن خواب است دوماً درک احساس درد واقعی در خواب و ادامه تا بیداری است 22/7/71 - 7.2 . . احساس حس شده در خواب : احساس فشار بر گلو و دل ریسه : : در این خواب نوشته ام حالت قبلی دوباره برایم پیدا شد ، یعنی گلویم فشار داده شد و این فشار تبدیل به دل ریسه شد . مثل زمانی که کف پای آدم را قل قلی میدهند ، من میخواستم خودم را از این وضع در بیاورم ولی نمیشد ومثل این بود که نوک دو سرانگشت دستش را روی نای گلویم فشار دهد و بعد که دل ریسه گرفتم فکر کردم کف پایم را کسی قل قلی میدهد و به نظرم کف پای راستم بود ، خلاصه از دل ریسه در حالتی قرار گرفتم که بقول معروف دل از دستم رفت ودر این حال بیدار شدم 2/9/73 - 7.10 . . گفتمان خواب و بیداری : جاده خوانسار : : دهان 12.4 . . گفتمان خواب و بیداری : ایوان : : فضای دهان 12.42 . . گفتمان خواب و بیداری : توی ایوان : : پاکیزگی فضای دهان 12.43 . . گفتمان خواب و بیداری : مسافرخانه : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : گاراژ : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : ایوان : : فضای گلو . . گفتمان خواب و بیداری : توی ایوان : : تمیزی فضای گلو 12.44 . . گفتمان خواب و بیداری : دوتا موش : : دوردیف دندان . . گفتمان خواب و بیداری : گریدر : : زبان . . گفتمان خواب و بیداری : هل دادن گونی نان خشک توسط موش ها : : بالا بردن غذا توسط دندان 12.58 . . گفتمان خواب و بیداری : خانه های با ارتفاع کوتاه : :دندان ها 12.60 . . گفتمان خواب و بیداری : فرودگاه : : سطح برخورد دندان ها به هم . . گفتمان خواب و بیداری : ماه شهر : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : حومه شهر : : آخرین بخش سلولی یک بافت در تماس با پیرامون . . گفتمان خواب و بیداری : پرده جلو خانه ها : : مینای دندان . . گفتمان خواب و بیداری : به سمت راست محوطه : : به طرف بالا . . گفتمان خواب و بیداری : آسفالت ورود به گاراژ : : مسیر ورود سریع به گاراژ . . گفتمان خواب و بیداری : باغچه : : فضای خالی بین لبها . . گفتمان خواب و بیداری : من زاویه مانند : : زاویه سمت چپ لب من . . گفتمان خواب و بیداری : جای تایر مینی بوس : : آثار گذشته تماس غذا با لب . . گفتمان خواب و بیداری : دو یا سه صندلی آنطرف باغچه : : دو ردیف دندان ها و زبان   . . گفتمان خواب و بیداری :  راننده تیرانی : : ( مرد ) : : سیستم جابجا کنندگی دست و انگشتان . . گفتمان خواب و بیداری : : : حالت کوبندگی ردیف دندانهای پائینی . . گفتمان خواب و بیداری : : : حالت کوبندگی ردیف دندان های بالائی 12/62 . . گفتمان خواب و بیداری : و من : : لب های خودم 12.388 . . گفتمان خواب و بیداری : : : لبها 12.389 . . گفتمان خواب و بیداری : : : دندان . . گفتمان خواب و بیداری : نگهبان و خدمتگزار آنجا : : زبان . . گفتمان خواب و بیداری : دانه انگور: : دندان . . گفتمان خواب و بیداری : پیراهن زرد : : مینای دندان . . گفتمان خواب و بیداری : برگ های زرد قشنگ : : مینای دندان . . گفتمان خواب و بیداری : دانه های انار : : دندان 12.390 . . گفتمان خواب و بیداری : دانه های انگور : : دندان ها 12.398 . . تفسیرها : 6/11/69 - 19/7/71 - 12/3/72 - 19/12/72 - 26/3/74 - 31/6/74 - 5/7/76 - 23/2/81 - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . . من یا دیگران : : خواب دیدم جائی دیگر منتقل شده بودم و ..... : : من پیام های حرکتی حسی آمده از بالای مغز به پوست صورت در دوران خواب rem منتقل شده به فضای دهان بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : حومه آن شهر : : فضای دهان و همه مسائل مربوط به آن . . گفتمان خواب و بیداری : آن شهر : : پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : ماهشهر : : پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : فرودگاه : : فضای دهان . . معانی و مفاهیم : : : تمیزی و پاکی فضای دهان که در این خواب بصورت جاده خوانسار مطرح شده . . گفتمان خواب و بیداری : جاده خوانسار : : فضای دهان . . معانی و مفاهیم : جاده خوانسار : : به معنی مسیر عبور غذای فراوان ( جاده ، مسیر عبور و مرور + خوان ، خوراکی مائده + سار ، پسوندی با معنی بسیار و زیاد ) . . گفتمان خواب و بیداری : گاراژ : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : مسافرخانه : : فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : دو تا موش : : دو دندان . . گفتمان خواب و بیداری : گونی نان : : غذای وارد شده به دهان . . گفتمان خواب و بیداری : من تقریباً زاویه مانند ایستاده بودم و ....... : :  زاویه سمت چپ لبهای من . . گفتمان خواب و بیداری :  گاراژ سمت راست من : :  فضای دهان . . گفتمان خواب و بیداری : آسفالت ورود به گاراژ : :  غشاء لبهای من . . گفتمان خواب و بیداری : باغچه : : فضای بین لبهای من . . گفتمان خواب و بیداری : آنطرف آسفالت : :  بافتهای زیر مخاط لبها . . گفتمان خواب و بیداری : باغچه : :  بافتهای زیر مخاط لبها . . گفتمان خواب و بیداری : پیاده رو گاراژ بیرون ساختمان : :  مخاط لبها . . من یا دیگران : من تقریباً زاویه مانند ایستاده بودم و ..... : : من لبهای خودم با شروع از زاویه سمت چپ لبهایم بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : بالاتنه و سر من در شرایطی که تقریباً زاویه مانند ایستاده بودم و ..... : : لب بالائی من . . گفتمان خواب و بیداری : پائین تنه وپاهای من در شرایطی که تقریباً زاویه مانند ایستاده بودم و ..... : : لب پائینی من . . گفتمان خواب و بیداری : دو یا سه صندلی : : دو عدد دندان و یک زبان . . گفتمان خواب و بیداری : صندلی : : دندان . . گفتمان خواب و بیداری : صندلی : : زبان . . گفتمان خواب و بیداری : راننده تیرانی : : ماهیچه های محرک زبان . . گفتمان خواب و بیداری : راننده تیرانی با مینی بوس خودش : : زبان در حال حرکت به جلو و عقب . . گفتمان خواب و بیداری : راننده تیرانی با مینی بوس خودش آمد و آنطرف باغچه ایستاد : : زبان بیرون آمده از دهان آماده برگشت به دهان . . گفتمان خواب و بیداری : زانوهای من : : خط میانه لبهای من . . گفتمان خواب و بیداری : مینی بوس : : تماس کوتاه گرفته شده ی هر چیز یا عضو یا بافت با لبها . . معانی و مفاهیم : فکر کردم میخواهد از وسط باغچه بیاید : : با توجه به یافته‌ها ی موضوع این خواب من در این لحظه از داستان لبهای خود بوده ام و فکر کردن به این معنی بوده که لبهای من میدانسته زبان بیرون آمده از دهانم قصد بر گشت به درون دهان دارد . . گفتمان خواب و بیداری : : : "پوست غشاء" لبها . . گفتمان خواب و بیداری : : : پوست صورت . . معانی و مفاهیم : من پهلوی به نظرم ایستاده یا خوابیده بودم : : در این صحنه از خواب خود من زاویه سمت چپ لبها و پوست صورتم بوده ، در نتیجه ایستاده یا خوابیده بودن من پهلوی مرز بین پوست صورت و لبها به صورت ایستاده بودن من مرز بین لب بالا و بخش میانی پوست صورت و خوابیده بودن من مرز بین لب پائین و بخش پائینی پوست صورت بوده . . گفتمان خواب و بیداری : ایوان : : فضای دهان 8/9/89 . . زبان رؤیا : مینی بوس : : بوسه یِ کوتاه ، یک تماس لحظه ای . . گفتمان خواب و بیداری : زانو های من : : خط میانه لب پائینی من 8/9/89 . . گفتمان خواب و بیداری : جِن ها : : ذرات بنیادی جاذبه . 20/10/90 . . ذرات بنیادی : جِن ها . . ذرات بنیادی جاذبه ، که در عین بودن نیستند . 20/10/90 .   . گفتمان خواب و بیداری : دو یا سه صندلی : : سه بخش پوست صورت 21/10/90 . . گفتمان خواب و بیداری : آنطرف آسفالت : : پوست صورت ( سه بخش آن ) . 26/10/90 . . معانی و مفاهیم : دو یا سه صندلی : : تا کنون به چند مورد از مفاهیم مطرح شدن اعداد در خوابهایم اشاره کرده ام امروز به مفهومی جدید رسیده ام باین صورت : از آنجا که در این خواب خودم پوست غشاء لبها و نگاهم از زاویه گوشه لب سمت چپ خود بوده دو صندلی مطرح شده در خواب دو پوست چانه و گونه من در تماس با لبها و صندلی سوم پوست پیشانی من بوده . 26/10/90 . . گفتمان خواب و بیداری : میدانستم سمت راست من گاراژ است : : از دید و نگاه من که گوشه سمت چپ لبم بوده ام سمت راست من درون بدن ودهان بوده در نتیجه سمت چپ من  بیرون بدن میباشد . 18/6/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: