۱۴۰۰ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

 

196

26/8/68

کار سلول های دیافراگم چشم ( مردمک چشم )

  1

  1

   99

تمام خواب : ساعت هفت ده دقیقه کم صبح شنبه . خواب میدیدم در جائی مثل جلو مسجد آقا جمال در تیران بودم . احمد شاگرد مهندس هم بود . یادم هست با احمد میخواستیم جائی برویم . من از مرادی پاسبان باز نشسته و یک نفر دیگر که با او بود و یه نظرم در جائی مانند جلو در مسجد بودند یک موتور گرفتم که بعد بیاورم پس بدهم . منظورم این بود که با احمد جائی برویم . اما احمد یک در خیلی بزرگ چوبی که خاکی هم بود داشت و میخواست این در را هم با موتور ببریم . درب دست او و چند نفر دیگر بود . درب مربعی شکل ولی لنگه به لنگه نبود . اصولاً ندیدم در لنگه داشته باشد . شکل در بود و مربعی بزرگ . تقریباً بیش از دو برابر هیکل ما و خاکی بود . که حتی یک جا خاک آنهم به لباس من ریخت و مشغول پاک کردن آن شدم . من راضی نبودم آن درب را با موتور ببریم و احمد میخواست آنرا حتماً با موتور ببریم . در این موقع یک نفر به من گفت که به احمد بگویم در را با گاری ببرد . من نگاه کردم یک گاری حمالی آنجا دیدم . نمیدانم من به احمد گفتم با گاری ببریم یا شخص دیگری . خوشحال بودم با گاری میبریم و من موتور مرادی را میدهم .  اما باز احمد ناراضی بود و اینطور فهمیدم که موتور را میخواهد بعد از بردن در برود صحرا و یک موتور چاه آب روشن کند .  

نکات : 1 - جلو مسجد تیران ، محل ایستادن من و و چند نفر دیگر تقریباً در پشت منزل حاج . 2 - بنظرم محل ایستادن و یک نفر دیگر که مرد بود در جای درب قدیمی مسجد . 3 - من پشت به و رو به جنوب داشتم و با و دیگران بحث میکردم . 4 - موتور آب بنظرم یک موتور سیکلت معمولی بود و مثل اینکه در دستم نبود و دست به آن نزدم . 5 - گاری چوبی که یک تایر سمت خودم را هم دیدم سمت راست من بود . 6 - در این خواب زن ندیدم تمام افراد مرد بودند . 7 - و را کاملاً دیدم و جوانی هایش و بلند تر از من بود . 8 - محلی که تصمیم داشتیم برویم بنظر من فاصله اش تا سرپل بود . 9 - خانه و مسجد ندیدم فقط حس میکنم در آن نقطه بودیم . 10 - سرازیری جلو مسجد را که از خانه قدیمی میآمد حس کردم وجود داشت یعنی در سربالائی بود . 11 - موتور سیکلت را بطور طبیعی دیدم . 12 - درب خاکی بود و مقداری خاک آن به لباس من ریخت و من آن خاکها را پاک کردم . 13 - بنظرم یک جا و آن مرد را توی یک مغازه دیدم .     

یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : شاگرد ... : : خاک روی در 2.113 . . شاگرد ... در این خواب : : در خواب کار سلول های عدسی چشم 30/6/68 - 2.113 . . معانی : : : در این خواب شاگرد ... با معنی ستوده تر و بسیار ستوده ظاهر شده 3.34 . . معانی و مفاهیم : آقا : : در این خواب آقا به دلیل معنی و مفهوم خود ظاهر شده زیرا با معنی خوب صورت ، زیبا بودن است و میتواند آقای صورت که چشمها است باشد 3.35 . . گفتمان خواب و بیداری : مسجد : : چشم 12.215 . . گفتمان خواب و بیداری : مسجد : : گیرنده های حسی در پیرامون . . گفتمان خواب و بیداری : جلو مسجد : : عنبیه و سوراخ مردمک چشم . . گفتمان خواب و بیداری : شاگرد ... : : افکار در گردش پوست درارتباط با چشم . . گفتمان خواب و بیداری : جائی رفتن من با شاگرد ... : : یکی شدن نور با پیام های فکری . . گفتمان خواب و بیداری : پاسبان باز نشسته : : پیام های سمپاتیک عنبیه . . گفتمان خواب و بیداری : درِ خیلی بزرگ چوبی : : عنبیه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : چاه آب : : زجاجیه چشم . . گفتمان خواب و بیداری : موتور چاه آب : : هسته قرمز 12.217 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است . . گفتمان خواب و بیداری : مسجد در تیران : : چشم در پهنای پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : : : پوست صورت . . گفتمان خواب و بیداری : پاسبان باز نشسته : : پلک پائینی چشم . . گفتمان خواب و بیداری : آن دیگری : : پلک بالائی چشم . . گفتمان خواب و بیداری : موتور : : پیام های داده شده پلک ها به دیافراگم چشم . . گفتمان خواب و بیداری : موتور چاه آب : : هسته قرمز در مغزمیانی 25/8/89 . . زبان رؤیا : روشن کننده موتور چاه آب : : سلول های دیافراگم چشم 25/8/89 . . گفتمان خواب و بیداری : تیران : پوست صورت 27/8/89 . . گفتمان خواب و بیداری : شاگرد ... : : از آنجا که ... در خواب 28/10/68 با سؤال دولت چیست و چه ساختاری در وجود من است نمادی بوده برای مرز بین درون و بیرون در مغزمیانی ، میتواند شاگرد او نماد و نماینده او در عنبیه چشم باشد که به این ترتیب شاگرد ... در این خواب نماد رابط مستقیم بین عنبیه و "مرز بین درون و بیرون" مغزمیانی بوده ، در نتیجه روشن کردن موتور آب کشی ( هسته قرمز ) توسط نشان دهنده یِ ارتباط مستقیم بین عنبیه ، مغزمیانی ، و هسته قرمز میباشد . 5/12/92 . . در حاشیه / معانی و مفاهیم : اَلآن ساعت شش و نیم بعد از ظهر دوشنبه پنجم اسفند سال نود و دو در رابطه با عنبیه و مردمک چشم در گوگل جستجو میکردم به عجیب ترین اتفاق برخورد کردم و آن اینکه متوجه شدم مردمک چشم در زبان انگلیسی pupil نام دارد . بعد همین کلمه pupil را به فارسی ترجمه کردم دیدم یکی دیگر از معانی آن شاگرد است و این برای من عجیب شدکه چطور من بالای بیست چهار سال پیش خوابی با سؤال مردمک چشم دیده ام و مغز من در خواب یک شاگرد را نماد مردمک چشم قرار داده که در زبان انگلیسی نام واقعی مردمک چشم است 5/12/92 . .

هیچ نظری موجود نیست: