|
221 |
15/9/68 |
چهار راه چه سیستمی در بدن است |
2 |
2 |
119 |
|
♣ تمام خواب اول : ساعت سه هفت دقیقه کم بعد از نیمه شب . اکنون
بیدار شدم داشتم خوابی میدیدم . خواب میدیدم به یک عروسی میهمان بودم و توی
عروسی مثل اینکه غذا به من نرسید و کم آمد و من تنها با دیگران از آن محل بیرون
آمدم . نمیدانم چهکار کردم فقط میدانم به عروسی بر نگشتم و برای خوردن غذا به
کافه ای رفتم . صاحب آن کافه یک جوان بود و بجای اینکه به من غذا بدهد با من
شوخی میکرد . او حواسش به یک زن بود که آنجا بود . چون نمیتوانست با آن زن شوخی
کند سر به سر من میگذاشت و هی راه میرفت و چیزی میگفت ولی معلوم بود منظورش و
توجهش آن زن است که پشت سر من و دورتر از من بود . من آن جوان را نمیشناختم و
اکنون هم نمیشناسم ولی او بجای اینکه به من غذا بدهد راه میرفت و حرف میزد . یک
نفر چیزی گفت که آن شخص را ندیدم ولی حرف او در نظرم است به این صورت که شغل
قبلی آن جوان را چپون ( چوپان ) گفت . منظور آن شخص این بود که این جوان قبلاً
چوپان بوده و حالا آمده مثلاً کافه چی شده . در این موقع به نظرم رسید شاید محمد
..... شوهر اشرف با چیزی در دستش که شاید ماشین حساب بود توی در ظاهر شد و سراغ
مرا گرفت . من گفتم اَلآن میآیم و میدانستم او از عروسی آمده و میخواهد من به
آنجا بروم . اما من میخواستم او نفهمد من چیزی نخورده و آمده ام اینجا بخورم .
صحنه بعد مثل اینکه توی کوچه بودم . یک نفر یک بشقاب دستش بود که توی آن کمی آرد
با چیزی قاتی کرده بودند . مثل آرد و آبی بود که قدیم مادرم برای مرغ درست میکرد
. دیدم دست آن مرد بود . فکر کردم توی عروسی غذایشان کم آمده و این را به این
شخص داده اند . یک جا هم دیدم یک نفر گونی خورشت لپه میخواست بردارد برود که باز
میدانستم اینها خورشت لپه عروسی است که برنج کم آمده و به او فقط خورشت لپه داده
اند . البته فقط لپه پخته آنرا میدیدم و آب و بقیه چیزهای خورشت را ندیدم . در
یک جا هم یادم است در رابطه با مادرم چیزی بود که نمیدانم خودش را دیدم یا حرفش
زده شد یا کاری در رابطه با او انجام شد . ♠ توضیحات : خواب من طولانی و روشن و جالب بود . در خواب اصلاً فکر
نمیکردم چیزی غلط و تعجب آور و نادرست و یا خواب باشم . همه چیز صحیح ودرست پیش
میرفت و همه چیز مربوط به هم بود . اصل داستان یک عروسی و نرسیدن غذا به من و
اینکه من دنبال غذا میگشتم و میخواستم توی عروسی هم نفهمند من غذا نخورده ام .
کسانی که در خواب یا دیده ام یا حرفشان بود یکی مادرم ، یکی حسن ... یکی محمد ... (محمد شیرین) ، و یکی محمد امینی
بود که مشخصاً میدانم یا بودند یا آنها را دیدم . منتها با سن و سال جوانی نه با
شرایط پیری فعلی آنها . حرکات آن جوان که او را کافه چی میدانستم و اینکه یک نفر
گفت قبلاً چوپان بوده . وقتی بیدار شدم هم خوابم میآمد و هم چشمهایم کمی درد
میکرد که آنها را دوسه بار مالیدم تا دردش خوب شود . اکنون که دارم مینویسم فکر
میکنم طبق نظر کتاب خواب و رؤیا چون خواب میدیده ام چشمهایم در کره چشم حرکات
سریع داشته و برای همین است که چشمهایم خسته است و حالت درد و خستگی دارد .
اکنون ... ، آن حالت گرسنگی را هم که موقع بیدار شدن داشتم دیگر ندارم . ساعت سه
و نیم شب . تمام خواب دوم : ساعت هفت صبح ، خواب ميديدم دنبال يك جوي آب بودم ، آب
جوي خيلي روشن و تميز بود و من يك كوزه توي آب فرو كرده بودم و داشت از آب پر
ميشد ، همانطور كه كوزه زير آب بود به آب نگاه كردم ، آب از روي در كوزه رد ميشد
و حالتي را داشت كه معمولاً دارد . یعنی میدانستم روی آب چیزهائی هست و مواظب
بودم داخل کوزه نرود . یعنی میدانستم کوزه درست زیر آب است و آبهای روی آب توی
آن نمیرود . بنظرم رسید روی آب باید کمی چربی یا چیزی مانند آن باشد . بهر صورت
چیزی بود که من میخواستم درون کوزه نرود ولی زیر آب را میدیدم و حرکت آب را و
اینکه کوزه را زیر آب نگه داشته بودم . اما یک فرق با مواقع عادی داشت و آن این
بود که هوائی از کوزه بیرون نمیآمد . البته اینرا در خواب متوجه نشدم ولی اَلآن
که بیدارم میدانم . در موقع عادی بیداری اگر چنین کاری بکنم یکی اینکه باید با
فشار کوزه را زیر آب نگاه داشت و یکی اینکه وقتی آب داخل کوزه میرود از توی کوزه
هوا بیرون میآید و صدای قل قل میدهد و شکل آن نیز پیدا است . در خواب دیشب چنین
اتفاقی نیفتاد . فقط کوزه را زیر آب نگه داشته بودم و هوائی بیرون نمیآمد و
صدائی نمیداد . موضوع دیگر اینکه خود کوزه را هم من ندیدم فقط میدانم کوزه بود و
به نظرم میآید سوراخ دهانه کوزه در زیر آب وجود داشت . صحنه بعد در همین نقطه
کنار جوی ایستاده بودم و میخواستم دنبال جوی بروم . دیدم آب از جوی بیرون زده و
کنار جوی هم آب ایستاده . من دقت کردم ببینم جای پائی پیدا میکنم بگذارم و بروم
یا نه . جای پا بود ولی دورتر بود اما کاملاً میدانستم که سمت راستم جوی است و
سمت چپ زمین باید باشد که حالا آب گرفته . جالبی این خواب روان بودن آب و تمیزی
و صافی آن بود . آب توی جوی تقریباً به اندازه جوبشاه با روشنی و حرکت ملایم و
آرام . یک جا هم به نظرم میآید آب خوردم ولی درست نمیدانم به چه صورت . کارهای
دیگری هم انجام دادم که یادم نیست . ♠ یافتهها : . ¶ . تفسیرها
: 25/12/71 - . ¶ . رؤیا و برنامه
داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال و در رابطه با مغزمیانی است 4/5/91 . ¶ . همانند ویکی
بودن : ♀ ، زن ♂ دراین خواب : : ♀ ، دختر♂ در
خواب19/10/69 با سؤال کار سلولهای مدولا یا مغزمیانی 4/5/91 . ¶ . همانند و یکی بودن : کوزه در این خواب : : بولونی توی
زمین در خواب 30/11/72 با موضوع بولونی توی زمین . ¶ . همانند ویکی
بودن : جوی آب روی در کوزه در این خواب : : جوی آب بالای بولونی در خواب بولونی
توی زمین . 4/5/91 .
¶ . همانند
و یکی بودن : ♂ ، در این
خواب : : قبرستان قلاقی ، در خواب 30/11/72 با موضوع بولونی توی زمین . 7/5/91 . ¶ . گفتمان خواب
و بیداری : ♂ / قبرستان
قلاقی در خواب بولونی توی زمین تاریخ 30/11/72
: : مغزمیانی . 7/5/91 . ¶ .، |
|||||
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر