۱۳۹۵ آذر ۱۷, چهارشنبه

معنی ناهید چیست، ناهید یعنی چه

467
27/6/69
معنی ناهید چیست، ناهید یعنی چه
×
2
2

243
تمام خواب اول : ساعت هشت صبح چهارشنبه، یک ساعتی است بیدار شده توی رختخواب خواب و بیدارم. بعد از بیدار شدن اول متوجه شدم خوابی دیده‌ام ولی یادم نیست. بعد خیلی گنگ چیزهایی یادم آمد که آن را در ذهنم مرور می‌کردم. بعد دوباره خوابم برد و خوابی دیگر دیدم. وقتی خواب دوم را هم در ذهنم مرور کردم شباهت‌هایی بین آنها دیدم. خواب دوم هم مانند خواب اول گنگ و طور خاصی بود. خواب اول من این‌طور بود که من داشتم یک صحنه را می‌دیدم، عده‌ای (چندنفری) در شرایطی مشغول  جنب‌وجوش بودند ولی مکان‌های آنها خیلی کم تغییر داشت،  بعد همان صحنه را به‌صورت عکس یعنی ثابت دیدم. مانند صحنه‌ای از فیلم که کارگردان فیلم یک‌مرتبه آن صحنه را ثابت می‌کند، من بعد از این‌که آن صحنه جنب‌وجوش دار را به‌صورت عکس دیدم، متوجه شدم آن عکس یک نقاشی و آن‌هم یک نقاشی قدیمی است، یعنی این‌طور متوجه شدم که این عکس یک نقاشی قدیمی است ولی همان عکس را قبل از آن در حال جنب‌وجوش افراد آن دیده بودم، بعد از این‌که آن صحنه به‌صورت یک نقاشی قدیمی درآمد، ذهن من روی یک مسئله آن متمرکز شد. آن این بود که چیزی مانند (گونی برنج) دیدم که روی آن یک لوله بود و توی لوله دَمِ دهانه‌یِ آن یک‌چیزی بود که گاهی آن را جاندار و گاهی آن را بی‌جان می‌دیدم. من این گونی مانند، و این لوله، و آن چیز داخل آن را هم جزء همان صحنه دیده‌شده که بعد  به‌صورت نقاشی بود می‌دانستم. ولی در خواب توجهم به این موضوع دوم که نوشتم بیشتر بود. بعد خیلی گنگ یادم است یک‌چیزی را که کهنه و قدیمی می‌دانستم لای دو چیز جدیدتر و نوتر گذاشتم. برای مثال مانند این بود که لای یک نان ساندویچ گِرد یک‌چیز کهنه و قدیمی گذاشته شود. البته آنچه در خواب دیدم نان ساندویچ نبود ولی حرکت و عمل همان بود منتها در مقیاسی بزرگ‌تر.  
تمام خواب دوم : بعد از این‌که آن خواب را دیدم و بیدار شدم و در ذهنم مرور کردم، بین ساعت هفت بیست کم تا هشت بیست کم صبح دوباره خوابی دیدم که به این صورت بود. خواب دیدم درجایی بودم و عده‌ای بودند که می‌خواستند جایی بروند، البته می‌دانستم می‌خواهند با هواپیما بروند ولی هواپیمایی ندیدم تنها چهره‌ای که در این خواب به‌طور مشخص و آشنا دیدم محمدرضا شاه بود با همان لباس ارتشی که در فیلم‌ها و عکس‌ها دیده‌ام، کلاً این خواب را این‌طور می‌دانستم که آن‌ها (شاه و همراهان) می‌خواهند با هواپیما جایی بروند ولی یک شخص غریبه داخل آنها شده می‌خواستند او را نبرند اما نمی‌توانستند او را بگیرند ، من از کل جریان خواب این‌طور برداشت دارم که هر وقت می‌خواسته‌اند او را بگیرند او نبوده و یک صحنه این‌طور اتفاق افتاد، همان چندنفری که در مکان‌های مختلف اطراف من ایستاده بودند متوجه شدند آن شخص در بین آنها است، همان‌طور که آنها متوجه بودن آن شخص غریبه بین خودشان شدند و خواستند او را بگیرند او دیگر پیدایش نبود. منهم در خواب این صحنه را دیدم و متوجه شدم که در یک‌لحظه آن شخص دیگر سر جایش نبود و به‌اصطلاح غیب شده بود، بعدازاین صحنه منهم با نگاهم مشغول جستجو شدم. یک‌مرتبه آن شخص را دیدم که جلوتر ایستاده و یک شلوار با بند شانه که مخصوص لباس‌های قدیمی خارجی‌هاست پوشیده بود، من او را نشان دادم و خواستم او را بگیرند. دیدم آن شخص در اینجا دارای حرکت و بقیه بی‌حرکت هستند. در اینجا بود که متوجه شدم زمان  از حرکت ایستاده. دلیل غیب شدن آن شخص هم همین بوده که توانسته به دلیل بی‌حرکت شدن زمان از آن محل برود. به همین دلیل قبل از آن من متوجه غیب شدن او نشده بودم. در اینجا اطلاعات قبلی خودم به ذهنم آمد. چون سال‌ها قبل فیلمی دیده‌ام که شخصی زمان را متوقف می‌کرد و دست‌به‌کارهایی می‌زد. و وقتی بعد از لحظه‌هایی زمان را به جریان می‌انداخت کسی باور نمی‌کرد او زمان را متوقف کرده، دیشب در خواب من چیزی از آن فیلم یادم نیامد ولی از ذهنیات و اطلاعات گرفته شده‌یِ خود از آن فیلم استفاده کردم. متوجه شدم در آنجا که آن شخص یک‌مرتبه از بین جمعیت گم شد و به عبارتی غیب شد، علتش متوقف شدن زمان بوده و در آن لحظه هم که او را دیدم و به دنبالِ گرفتن او بودم باز برای اطرافیان زمان متوقف بود و آنها هیچ احساس گذشت زمان نمی‌کرده‌اند. یکی از این اشخاص که در اینجا زمان برایش متوقف بود محمدرضا شاه بود که اصولاً آن شخص را به دلیل بودن شاه می‌خواستند همراهشان نباشد و تصمیم به گرفتن او داشتند. درصحنه‌ای که زمان متوقف بود و آن شخص غیب شد و دوباره من اورا دیدم (اطرافیان بی‌حرکت و زمان برایشان متوقف بود) من تصمیم گرفتم آن شخص را بگیرم. اول آن شخص را از پشت سر با آن شلوار بند شانه دار دیدم. بعد دیدم به‌سختی می‌توانم حرکت کنم ولی می‌خواستم نزدیک او شوم و او را بگیرم. اما نمی‌توانستم و مثل کسی بودم که بخواهد در آب حرکت کند، البته فشاری روی خودم حس نمی‌کردم و آبی هم وجود نداشت، ولی فشار زیاد از درون برای شروع حرکت به خودم می‌دادم. همان‌طور که نوشتم مثل این بود که در یک فضای سفت کش‌دار حرکت کنم. بعد هم مثل این‌که دنبال گرفتن او بودم در شرایطی که دیگران حرکتی نداشتند و زمان برایشان متوقف بود ولی می‌دانستم این توقف زمان روی آن شخص اثری ندارد. به همین جهت او با وجودی که در جمع ما بود یک مرتبه غیب شد و ما او را ندیدیم چون زمان برای ما متوقف شده بود.  
توضیحات و یافته‌ها : دو شنبه 6/10/89 ، امروز این خواب دیده‌شده را به‌طور کامل یادداشت کردم و در همین حال یاد فیلم پخش‌شده از صدای آمریکا بنام مِهبانگ افتادم که درآن نشان داده‌شده در مرکز سِرن در مرز فرانسه و سویس، بعد از شکسته شدن ذرات و تبدیل آنها به ذرات بنیادی، بعضی از ذرات بنیادی پدید آمده ناپدید می‌شوند. گوینده این‌طور گفت که این ذرات بنیادی وارد ابعاد اضافه می‌شوند که فعلاً ما از آنها اطلاعی نداریم، به ‌نظر من این داستان غیب شدن و توقف زمان در این خواب چیزی مانند در ابعاد اضافه رفتن ذرات بنیادی پدید آمده بر اثر شکسته شدن ذرات در مرکز سِرن است. روی این موضوع مطالعه بیشتری بکنم.
یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : توقف زمان و بی‌حرکت شدن عکس‌ها : : در این خواب یکجا دیده‌ام صحنه‌ای جنب‌وجوش دار دارای حرکت، بدون حرکت و ثابت می‌شود. و این همانند صحنه‌های خواب دوم همان شب است که زمان برای عده‌ای متوقف و برای عده‌ای جریان داشت 2/6/71 - 9.1 . . تفسیرها : 20/12/52 - 28/6/69 - 16/10/69 - 5/12/69 - 30/2/73 - 21/10/71 - . . گفتمان خواب‌وبیداری : عکس / نقاشی قدیمی / گونی برنج / ناهید / چیزی کهنه و قدیمی لای دو چیز جدید : : موقعیت فیکس شده‌یِ بک مجموعه ذرات بنیادی در زمان و مکانی خاص و معین . . پزشکی : امروز یک شنبه 6/10/88  در خانه‌یِ جدید اجاره شده‌ام در ویلا شهر خیابان سنبل سه خانه ... ، با توجه به موضوعات مطرح شده دراین خواب معنی 27/6/69  و شناخت معنی و مفهوم در خواب‌هایم متوجه شدم افکار، رفتار، و اطلاعات بایگانی‌شده در ذره‌ذره وجود انسان به‌صورت مجموعه‌ها و پکیج‌های مستقل ذرات بنیادی یا پوشش دوگانه ذرات بنیادی : جاندار و بی‌جان، حرکت و سکون، زن و مرد، دافعه و جاذبه و ... می‌باشد . . همانند و یکی بودن : حرکت و جنب‌وجوش : : زمان - 6/10/89 . . معانی و مفاهیم : ناهید : : با توجه به این‌که فهمیده‌ام اسامی و کلمات به دلیل معنی خاص خود در خواب ظاهر می‌شوند امروز به این فکر افتادم که بفهمم در خواب‌هایم ناهید یا (نا + هید) چه معنی می‌دهد. بعد در فرهنگ عمید برای کلمه هَید یک پاسخ مشخص پیدا کردم و آن جنبانیدن و حرکت دادن است، به‌این‌ترتیب به نظرم رسید نا + هید هر دو حالت حرکت و بی‌حرکتی را داشته باشد و یاد همین خواب افتادم که چنین معنی‌ای در آن نمایانده شده. بعد به چند تا از خواب‌های دیگر که در آنها مطرح‌شده مراجعه کردم دیدم در خواب‌های دیگر هم به این‌گونه مطرح‌شده. حال با این شناخت می‌توانم بعضی از موارد خواب‌های دیگر را هم درک کنم . 22/9/90 . . هست و نیست : صحنه‌یِ جنب‌وجوش به‌صورت عکس : : جنب‌وجوش (هست). عکس (نیست) . 25/11/90 . . هست و نیست : عکس یک نقاشی آنهم یک نقاشی قدیمی بود : : عکس (هست). نقاشی قدیمی (نیست) . . هست و نیست : گاهی آن را جاندار و گاهی بی‌جان می‌دیدم : : جاندار (هست). بی‌جان (نیست) . . هست و نیست : گونی برنج : : گونی (هست). برنج (نیست) . . همانند و یکی بودن : موش توی لوله در دهانه گونی برنج ، همان برنج و برنج‌های داخل گونی بوده . . هست و نیست : یک چیزی را که کهنه و قدیمی می‌دانستم لای دو چیز جدیدتر و نوتر گذاشتم : : دو چیز جدیدتر و نوتر (هست). چیزی که کهنه و قدیمی می‌دانستم (نیست) . . هست و نیست : ناهید (نا + هید) : : (هَید) با معنی جنبانیدن و حرکت دادن (هست). (نا) با معنی نبودن حرکت و جنبش (نیست) 25/11/90 . . معانی و مفاهیم : زمان : : حرکت و جابجائی ، با توجه به خواب 30/1/73 با سؤال معنی زمان و موارد مطرح شده در این خواب با سؤال معنی . 7/3/91 . . گفتمان خواب‌وبیداری : شاه : : ... روی زمین ، اپی دِرم پوست بدن . 1/7/91 . . معانی و مفاهیم : ارتشی : : در ارتباط و منسوب به ارتش ، تمام سربازان یک کشور . . گفتمان خواب‌وبیداری : سرباز : : سلول ، بافت و یا هر مورد دیگر مانند سلول‌های اپی درم پوست و گیرنده‌های حسی مستقر در پوست که ازیک‌طرف در ارتباط با درون بدن و از طرفی در ارتباط با فضای پیرامون بدن باشند 1/7/91 . . امکان آن هست : برنج در خواب‌های من کوانتوم‌های اولیه وجودم باشد که به‌صورت کلنی و تجمع در کنار هم در حال لرزشند 21/6/92 . . امکان آن هست : در این خواب معنی گونی برنج یکی از تجمع‌های کوانتوم‌ها در وجود من و برنج‌های توی گونی هرکدام یک کوانتوم باشد 21/6/92 . . همانند و یکی بودن : : : گونی برنج 24/6/92 . . گفتمان خواب‌وبیداری : / گونی برنج : : یکی از سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری . . همانند و یکی بودن : یک‌دانه برنج توی گونی : : یک عدد موش دیده‌شده در دهانه گونی . . گفتمان خواب‌وبیداری : یک‌دانه برنج خشک توی گونی : : یک کوانتوم نور ساکت و آرام و غیرفعال دریکی ازسرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری ، با توجه به مفاهیم به‌دست آمده از خواب 23/5/92 با سؤال می‌خواهم امشب در خواب کوانتوم‌های نور و رفتار آنها را ببینم ، و همچنین تفسیر و توضیحات این خواب در همین تاریخ ، واین شناخت که متوجه شده‌ام ذرات بنیادی گرانش در جهان هستی به سه صورت سکون و بی‌حرکتی، حرکت درجا، و حرکت به جلو وجود دارد . . همانند و یکی بودن / گفتمان خواب‌وبیداری : گونی برنج ( محتوی برنج خشک ) / یک عکس ثابت‌شده از فیلم / عکس یا نقاشی قدیمی : : یکی ازسرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری ، و در اصل یک کُلُنی از ذرات بنیادی ساکت و آرام و غیرفعال درون میتوکندری . . همانند و یکی بودن / گفتمان خواب‌وبیداری : همان گونی برنج محتوی موش‌های در حال حرکت و جابجائی در درون گونی / یک عکس ثابت نشده از فیلم / «عده‌ای ( چندنفری ) در شرایطی مشغول  جنب و جوش بودند ولی مکان‌های آنها خیلی کم تغییر داشت، بعد همان صحنه را به‌صورت عکس یعنی ثابت دیدم» : : یکی ازسرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری، و در اصل یک کلنی از ذرات بنیادی در حال جنب‌وجوش و "حرکت درجا" در میتوکندری 24/6/92 . . گفتمان خواب‌وبیداری : یک‌دانه برنج خشک : : یک کوانتوم آرام و بی‌حرکت 27/6/92  . .

هیچ نظری موجود نیست: