۱۳۹۵ آذر ۱۸, پنجشنبه

یون سدیم در خون چه شکلی دارد

466
27/6/69
یون سدیم در خون چه شکلی دارد
×
2
3

241
تمام خواب اول : ساعت چهار و پنجاه دقیقه صبح. ده‌دقیقه‌ای است بیدار و بلند شده‌ام. خوابی طولانی می‌دیدم که فقط یک صحنه آن یادم است. درجایی یادم است جوانی برای خریدن پیراهن مراجعه کرده بود و داشت می‌رفت یک پیراهن به او بفروشد . خودش یک بُلیز (بلوز) آستین‌کوتاه پوشیده بود. لباس او دارای زمینه سبز با حالت ابریشمی بود که سال‌ها است دارد و بعضی مواقع می‌پوشد. من یادم نیست چهره را در خواب دیده باشم. ولی یادم است هیکل او را از نیم‌رخ پشت با آن بلوز دیدم که مشغول صحبت با آن جوان شد و به محل دیگری رفتند، می‌دانستم می‌خواهد یک پیراهن به آن مرد بفروشد. داشت با آن مرد صحبت می‌کرد و صحبت‌های او طوری بود که می‌خواست با آن مرد اظهار آشنایی کند، ولی من می‌دانستم می‌خواهد به آن مرد جوان لباس بفروشد، همان‌طور که آن مرد خواسته بود به او یک پیراهن بفروشد. من می‌دانستم فروشنده است و مخصوصاً او فروشنده شده چون زبان‌چرب و نرمی دارد و زود می‌تواند با خریدار به توافق برسد. نمی‌دانم در همین‌جا بود یا جایی دیگر که من هم هوس داشتم یک پیراهن بخرم. دلم می‌خواست چیزی مانند آن بلوز را بخرم ولی یادم نیست فروشنده‌ای دیده باشم. اما هوس داشتم و مخصوصاً از لباسی مانند بلوز خوشم آمده بود و در فکر بودم آن را داشته باشم. همان‌طور که نوشتم خواب من صحنه‌های زیادی داشت ولی از بقیه خواب چیزی یادم نمی‌آید. ساعت چهار صبح .
تمام خواب دوم : ساعت پنج و نیم صبح. اکنون از خواب بیدار شدم و خواب‌های زیادی دیدم، یک صحنه یادم است جمعیتی جلو ما بود و من می‌دانستم این‌ها دانشجویان هستند، یک نفر مشغول سخنرانی بود و حالتی تظاهرات مانند داشت. من پشت سر جمعیت بودم و صدای سخنرانی را می‌شنیدم. جمعیت جلو ساختمان شیکی جمع بودند که من آنجا را دانشگاه می‌دانستم، متوجه بودم ممکن است از طرف مأمورین به این جمعیت حمله شود. متن سخنان آن گوینده را نمی‌دانم چی بود فقط می‌دانم دانشجویان بودند که جلو دانشگاه تظاهرات می‌کردند و منهم داشتم می‌رفتم قاتی آنها شوم. یک‌بار متوجه شدم صدای تیراندازی بلند شد که صدا از دور می‌آمد، من دانستم سربازانی در دورتر و محل خودشان مشغول تیراندازی برای پراکنده کردن جمعیت شدند، آنها در محل تظاهرات نبودند و در محل دیگری تیراندازی می‌کردند. مثل‌اینکه من برای رفتن و نرفتن بین جمعیت دودل شدم. اما رفتم ولی دیدم جمعیت کمتر شده و همانند صحنه‌های تظاهرات عده‌ای در دودلیِ ایستادن و رفتن در محل بودند، در اینجا دیدم یک جوان بلندقد یک‌چیزی جلو دهانش گرفته که در خواب می‌دانستم او دارد مردم را تشویق به ماندن و اعتراض می‌کند، وسیله‌ای که در دست و جلو دهانش بود با وجودی ‌که حالت میکروفون داشت ولی سیم نداشت و شکل میکروفون هم حالتی دایره مانند داشت. یعنی یک استوانه با ارتفاع کوتاه بود که لبه‌های آن حالت تورفتگی داشت. یعنی یک استوانه شکل عدسی ولی بزرگ که اندازه یک میکروفون بود. البته مانند عدسی لبه آن تیز و نازک نبود. تقریباً مثل یک ذره‌بین از نظر شکل. می‌دانستم آن جوان بلند قد با این میکروفون بدون سیم (کلمه میکروفون در خواب به ذهنم نرسید) دارد مردم را تشویق به ماندن و مقاومت می‌کند. در اینجا می‌دانم زن ‌و مرد، و دختر و پسر دانشجو با هم بودند ولی جدا جدا، چهره ندیدم فقط چهره آن جوان را با آن میکروفون دیدم. یکجا هم که داشتم می‌آمدم قاتی جمعیت شوم یادم است فرحناز هم بود ولی یادم نیست چهره او را دیده باشم. صحنه بعد من داشتم می‌رفتم بروم منزل و از محلی مانند بیابان و رودخانه می‌خواستم عبور کنم، در تمام صحنه‌های این خواب همه‌اش بااحتیاط راه می‌رفتم، چه برای رفتن توی تظاهرات و چه برای رفتن توی منزل بااحتیاط عمل می‌کردم، این احتیاط درصحنه قبل به دلیل تظاهرات و درصحنه‌ای که اکنون دارم می‌نویسم شاید رودخانه‌ای بودن محل رفتن من، و احتیاط به دلیل پستی‌وبلندی یا رفتن از روی چیزی مانند یک چوب دراز الوار مانند، بهر صورت می‌دانستم پشت خانه ما به این رودخانه است و من می‌خواستم از دیوار پشت خانه به پشت‌بام و بعد به خانه بروم. برای بالا رفتن تلاش زیادی کردم که زمین نخورم و می‌خواستم بااحتیاط از دیوار بالا بروم. جلو من منصور هم داشت همین کار را می‌کرد. یکجا مثل‌اینکه کفش‌هایش را به‌پایش سفت کرد و از موانع توی رودخانه (آب ندیدم) گذشت و مشغول بالا رفتن از دیوار شد. پشت سر او من این کار را کردم و وقتی دستم به لبه دیوار رسید (که البته این دیوار یک طاق گنبدی هم داشت و نزدیک بود به‌طرف زمین سقوط کنم) مشغول جستجو برای گرفتن محل مناسب شدم. حتی یادم است انگشتانم را توی دیوار فشار دادم (تا برنگشته سقوط نکنم) و خودم را بالا کشیدم، یادم است به دنبال جایی برای گرفتن می‌گشتم و مثل‌اینکه یکجا هم میله یا چیزی آهنی دیدم ولی یادم نیست دست به آن گرفته باشم و بالاخره بالا رفتم. صحنه بعد یادم است روی پشت‌بام و مواظب بودم همسایه ما را نبیند. در اینجا می‌دانستم باید از سوراخی دوباره پائین روم تاتوی منزل بروم، به سمت چپ نگاه کردم دیدم زن همسایه توی حیاط خانه‌اش است. من می‌خواستم او ما را نبیند ولی دید، اما چیزی نگفت و من مشغول رفتن به پایین شدم. می‌باید از پشت‌بام به‌جایی پایین و ازآنجا دوباره توی حیاط می‌رفتم. پشت‌بام و دیوار حالت گلی و روستایی داشت. محلی که می‌خواستم پایین بروم یک حالت نیم‌دایره دیوار گلی داشت که روبرو و به‌طرف حیاط باز بود. من موقع پائین رفتن از پشت‌بام به جایی که تقریباً می‌توان گفت پشت بام پائین ‌تر بود، دیدم زیر پایم و محلی که می‌خواهم بروم یک درخت انار است، سبزی و شاخ و برگ درخت انار را دیدم ولی انار به درخت ندیدم، صحنه طوری بود که من از بالای درخت انار به پائین و درخت نگاه می‌کردم. صحنه بعد در همین محل و مکان، از بالا که به پائین نگاه می‌کردم مهناز را دیدم که دو عدد چیزی مانند سوسیس روی شانه‌اش (شانه سمت چپ) بود. اول فکر کردم باید چیزی نجاست مانند باشد. بعد فکر کردم آنها چیز بدی نیست و فکر کردم شیرینی باشد که به لباس او ریخته. ولی هرچه بود آنها را به لباس زیادی دانستم. آن دو چیز یکی کمی کوتاه‌تر و یکی کمی بلندتر بود. شکل آنها استوانه‌ای و ته استوانه‌ها کمی برجسته و درست شبیه سوسیس بود. بعد مثل‌اینکه من توی حیاط بودم و اتفاقاتی افتاده بود که یادم نیست، فقط یک صحنه یادم است که با یکی ‌به ‌دو داشتند، به اعتراض داشت که قالی را باید ببافد چون موقع رِگل او است و به این امر اعتراض داشت. دیگر چیزی یادم نیست.  
توضیحات : 1 : هیچ‌کدام از مکان‌های دیده‌شده در خواب برایم نمونه‌ای در بیداری ندارد. 2 : چهره و و و آن جوان میکروفون به‌دست را در خواب دیدم که هرکدام در شرایط خاص خود بودند. 3 : عده‌ای دیگر را در تظاهرات دیدم که چهره‌ها یادم نیست، من در بین جمعیت و پشت سر جمعیت بودم. 4 : محل تظاهرات را دانشگاه و آن افراد را دانشجو می‌دانستم. 5 : صدای تیراندازی تفنگ از دور می‌آمد، می‌دانستم تیراندازها سرباز و در محل تظاهرات نیستند، بلکه در محل نگهبانی و کار و پادگان خودشان هستند. 6 : روی پشت‌بام که بودم مواظب بودم همسایه مرا روی بام نبیند ولی دیدم زن همسایه در حیاط خانه‌اش است و مرا دید اما اعتراض نکرد. 7 : در جلو من بود و همان کار را کرد و می‌خواست بکند که من کردم و می‌خواستم بکنم. 8 : صحنه رودخانه و پشت خانه به رودخانه، طوری بود که نمی‌توانم تشریح کنم ولی رودخانه بدون آب و دیوارها گلی بود. 9 : یکجا در لبه دیوار، نزدیک بود به عقب سقوط کنم که لبه دیوار را چنگ زدم. 10 : وقتی می‌خواستم برای رفتن توی منزل از روی پشت‌بام به پشت‌بام پایین‌تر بعدی بروم، اول دیدم پایین درخت انار است و بعد را دیدم. البته نگاه من به هم از بالای سر او بود. 11 : بعدازاینکه آن دو سوسیس مانند را روی شانه سمت چپ از زاویه پشت و بالای سر دیدم چهره خودش را هم دیدم. 
افکار و رفتارهای قبل از خوب : ساعت ده و ربع شب. بعد از چند روز مسافرت به شمال و غرب، امشب می‌خواهم نوعی سؤال جدید مطرح کنم. شاید بتوانم در خواب جواب بگیرم. تا کنون با سؤال‌هایی مثل کار فلان سلول یا بیماری فلان سلول پاسخ گرفته‌ام. امشب می‌خواهم با سؤال شکل فلان سلول از مغز خودم پاسخ بگیرم. به‌ همین جهت سؤال زیر را مطرح می‌کنم. سؤال : شکل یون سدیم در خون چیست یابه‌عبارت دیگر یون سدیم در خون چه شکلی دارد. اکنون خوابیدم و بلند شدم این یادداشت را بنویسم. اگر امشب مغز من به سؤال بالا مجهز شود و بخواهد طی دیدن رؤیا پاسخ مرا بدهد، صدی نود داستانی در رابطه با مسافرت ما و کارهایی که کرده‌ام خواهد بود ، بیشتر در رابطه با خرید وسایل از لوازم فروشی‌های جلو غار علیصدر خواهد بود چون در آنجا همه نوع جنس برای فروش موجود بود. البته اگر مغز من مجهز برای جواب دادن شود داستان این مسافرت دلایلی برای پاسخ به سؤال خواهد بود. پس باز سؤال را تکرار می‌کنم. شکل یون سدیم در خون چیست و یون سدیم در خون چه شکلی دارد.
یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : دیوار : : میکروفون / ذره‌بین 2.69 . . همانند و یکی بودن : ذره‌بین : : میکروفون 2.70 . . همانند و یکی بودن : در این خواب : : درخت انار در خواب درخت‌های انار زن روسی 25/7/74 - 2.174 . . همانند و یکی بودن : آستین پیراهن : : دست 2.174 . . همانند و یکی بودن : : : دست‌های آن جوان 2.170 . . همانند و یکی بودن : چوب دراز الوار مانند : : جوان دراز میکروفون به دست 2.175 . . درستی دیدگاه : بالا رفتن از دیوار وارد شدن به یک سیستم مادی است : : قبلاً دریافته بودم بالا رفتن از دیوار به معنی وارد شدن به یک سیستم مادی است و دیوار را آن سیستم مادی دانسته بودم. حال با توجه به خواب شکل یون سدیم در خون و تصویر شدن پرده صماخ گوش به‌صورت دیوار در وسط رودخانه وبالا رفتن من از این دیوار که همان وارد شدن به پرده صماخ گوش است این نظر من اثبات و معلوم می‌شود که بالا رفتن از دیوار در خواب به معنی و مفهوم وارد شدن به یک سیستم مادی است 16/6/74 - 5.40 . . همانند و یکی بودن : خواب اول و دوم یکی و به دنبال هم است : در این خواب یکجا را دیده‌ام که می‌خواسته به جوانی پیراهن بفروشد و در خواب بعد دیده‌ام با یک و بدو داشته به این صورت که باید قالی ببافد، به نظر من و دختران در خواب دوم همان پیراهن در خواب اول یعنی همان پیراهن فروخته شده به آن جوان و من و دیگران هستند، و این می‌رساند که این دو خواب به دنبال هم و با یک برنامه و معنی است 20/10/71 - 9.2 . . گفتمان خواب‌وبیداری : میکروفون : : پرده صماخ گوش 12.22 . . گفتمان خواب‌وبیداری : آستین‌های کوتاه پیراهن : : گوش خارجی . . گفتمان خواب‌وبیداری : دانشگاه : : قشر منتشر مغز . . گفتمان خواب‌وبیداری : جلو ساختمان دانشگاه : : پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب‌وبیداری : تیراندازی و کشتن : : بایگانی شدن اطلاعات درون مغز . . گفتمان خواب‌وبیداری : ذره‌بین : : پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب‌وبیداری : دیواره وسط رودخانه : : پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب‌وبیداری : سوسیس روی شانه : : حلزون‌های گوش . . گفتمان خواب‌وبیداری : رودخانه : : مسیر ورود به گوش تا پرده صماخ . . گفتمان خواب‌وبیداری : قالی : : گوش خارجی . . گفتمان خواب‌وبیداری : : : گوش خارجی . . گفتمان خواب‌وبیداری : : : گوش داخلی 12.72 . . گفتمان خواب‌وبیداری : آستین پیراهن : : گیرنده‌های حسی در پیرامون بدن 12.390 . . گفتمان خواب‌وبیداری : دانشجویان : : اصوات واردشده به گوش . . گفتمان خواب‌وبیداری : جوان بلندقد : : مجرای گوش خارجی  . . گفتمان خواب‌وبیداری : دست‌های آن جوان : : غشاء مجرای گوش خارجی . . گفتمان خواب‌وبیداری : : : غشاء مجرای گوش خارجی و پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب‌وبیداری : چوب دراز الوار مانند : : مجرای گوش خارجی . . گفتمان خواب‌وبیداری : طاق گنبدی دیوار : : انحناء پرده صماخ گوش . . گفتمان خواب‌وبیداری : پشت‌بام : : گوش داخلی . . گفتمان خواب‌وبیداری : سوسیس روی شانه : : حلزون گوش . . گفتمان خواب‌وبیداری : سنده ( نجاست ) : : حلزون گوش 12.553 . . تفسیرها : - . . من یا دیگران / گفتمان خواب‌وبیداری : من از بالای درخت انار به پائین و درخت نگاه می‌کردم : : من انار به درخت بوده‌ام 22/7/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: