|
667
|
19/1/70
|
آرامش خیال و تفکر چگونه احساسی است
|
×
|
4
|
4
|
|
360
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت
دوازده و سی و پنج دقیقه شب . داشتم خواب ميديدم توي حياط يك خانه بودم ، بنظرم
شب عید بود و میخواستم بروم توی اطاق به دنباله برنامه و مراسم شب عید ولی توی
حیاط ، میخواستم از روی درخت گنجشک بکشم . مثل اینکه ♂ یا
♂ هم بودند . یکی از آنها یک تیرکمان به من داد ، فکر
میکنم ♂ بود ولی درست یادم نیست چه کسی داد . من نگاه کردم به
بالای یک درخت ( درخت جور خاصی بود ولی بلند نبود ) . مثل اینکه یکی دوتا گنجشک
دیدم و با تیرکمان سنگی پرت کردم . یادم نیست افتاد یا نه ولی شاید یک گنجشک افتاده
باشد . اما درست یادم نیست افتاد یا نه ، حتی یادم نیست سنگ به آن خورد یانه ،
ولی مثل اینکه آن گنجشک افتاد و یکی از بچه ها ( شاید ♂ )
رفت آنرا بردارد ، یا مثل اینکه خودم گفتم برو بردار . بعد یادم است روی یک
درختی دیگر که تقریباً روی زمین و مثل اینکه در یک محوطه بسته ای نزدیک من بود باز
دوتا گتجشک دیدم و سنگی زدم . مثل اینکه سنگ از وسط پای یکی از آنها رد شد . من
دوباره گفتم برود آن را بردارد ، ولی دیدم هنوز هر دو آنها زنده هستند اما دارای
هیکل و تنی نحیف و بیمار هستند . من ضمن ایتکه اول آنها را گنجشک میدانستم ، در
اینجا آنها را شکل چوری دیدم ، با پاهائی دراز که سنگ تیر کمان من از وسط پای
یکی از آنها رد شد و من دیدم اینها روی زمین هستند و نمیتوانند بپرند و بروند .
به آن شخص ( کودک ) گفتم برود همینطور آنها را با دست بگیرد و احتیاجی به سنگ
زدن نیست . بعد دوباره متوجه شدم آنها مریض هستند و دیدم درخت اطرافشان هم مریض
است . بهمین جهت دیگر نمیخواستم آنها گرفته شوند چون آنها را مریض میدانستم .
بعد مثل اینکه صحنه هائی دیگر پیش آمد ولی هرچی بود من میدانستم شب عید است و
باید توی اطاق برای انجام مراسم شب عید بروم . یک جا یادم است قاطی خانواده ♀ و
یک جا چیزی از ♂ و خانواده ♂ در
نظرم است ، ولی مثل اینکه شاید خانواده برادرم یا مادرم به ذهنم رسیده باشد و
چیزی دیده باشم . خانواده ♀ و خانواده ♂
یادم است در خواب در ذهنم بود . مثل اینکه ♂ و ♂ هم
یا بودند و یا چیزی از آنها یادم است . بهر صورت صحنه های دیگری بود ولی یادم
نیست . موضوع جالب تر اینکه وقتی من آن دوتا گنجشک بیمار مثل جوجه پا دراز را
روی زمین و توی جائی قاطی و روی درخت دیدم بوی خاصی در سر وکله ام احساس کردم که
نفهمیدم این بو چی هست ، فکر میکنم با دیدن آن دو گنجشک و وضع خودشان و اطرافشان
این بو توی سر من قرار گرفت بطوری که وقتی هم بیدار شدم این بو توی سر و مغز من
بود ، من پیش خودم گفتم نکند توی خانه ( اطاق خودم ) یا خانه صاحب خانه این بو
بر اثر سوختگی چیزی بوجود آمده باشد ولی بعداً و هم اکنون هم اطمینان دارم که
این بو از سر و مغز خودم است حالا چرا نمیدانم . البته برای این بو نمیتوانم
مثال بزنم ولی تقریباًمثل بوی یک لاستیک سوختگی یا چیزی نزدیک و مشابه آن در سر
و مغزم هست . الان هم که دارم این کلمات را میتویسم کمی عرق کرده ام حالا چرا
نمیدانم ، در صورتی که از دیشب تا حالا بخاری را خاموش کرده ام و بخاری کار
نمیکند . دیشب وقتی خوابیدم یک نوار موسیقی گذاشتم و خوابیدم و بعد وقتی نوار
تمام شده خودش قطع کرده . ساعت دوازده و پنجاه و پنج دقیقه بعد از نیمه شب . من
دیشب بعد از اخبار رادیو بی بی سی خوابیدم . فکر میکنم بین ساعت یازده ربع کم تا
ساعت یازده خوابم برده باشد . درجه حرارت اتاق روی بیست و دو است . اکنون متوجه
شدم دیشب توی تمام دستشوئی ها نفت ریختم شاید بوی توی سرمن بوی نفتی باشد که
احیاناً توی اطاق هست یا بوئی باشد که موقع خواب توی سر من پیچیده بوده . ♠
تمام خواب دوم : ساعت سه
بعد از نيمه شب . اکنون بیدار شدم . خواب میدیدم داشتم وارد اطاقي ميشدم كه ميدانستم سمت
راستم بیابان است ، دیدم ♀ توی آن اطاق تازه از حمام
آمده و لخت است . و مثل اینکه فقط یک شورت ( مایو ) پایش است ، دستش به موهایش
بود و میخواست آنها را درست کند و شکل دهد . موهای خوش فرم و قشنگی داشت . من
وقتی دیدم او لخت و سرش باز است میخواستم وارد نشوم و فکر کردم او خجالت میکشد .
ولی دیدم عکس العملی نشان نداد و در حالی که دارد به من نگاه میکند با دو دست
مشغول درست کردن موهایش است . من برای اینکه حرفی زده باشم به او گفتم موهای خوش
فرمی داری . او چیزی جوابم گفت ولی یادم نیست آن حرف چی بود . مثل اینکه پاسخم
را در باره موهایش داد . من در اینجا یادم است در کنار و روبروی او رسیده بودم .
میخواستم از روی چوب لباسی یک زیر شلواری بردارم بپوشم و میدانستم با شورت هستم
، احیاناً منهم لخت بوده ام ولی یادم نیست . من میدانم ♀
لخت بود و یک شورت ( مایو ) پوشیده بود . ولی از شکل و حالت سینه و رانها و
اعضاء بدنش که لخت یا پوشیده باشد چیزی یادم نیست . فقط میدانم یک شورت زنانه (
مایو چسبان ) پوشیده بود . از پوشش خودم هم فقط این یادم است که یک شورت پوشیده
بودم و میخواستم یک زیر شلواری پایم کنم . چوب لباسی نزدیک♀
بود . من در حالی که هنوز زیر شلواری ام را به دلیل تنگ بودن کش آن بالا نکشیده
بودم و تقریباً به رانهایم رسیده بود متوجه شدم از سمت راست من توی بیابان کسانی
مواظب ما هستند . من از♀ خواستم به دلیل اینکه لخت
است و با من توی یک اطاق است و دارد لباس میپوشد . و برای اینکه حرفی نباشد کمی
عقب تر برود و لباس بپوشد . چون او تقرباً روبرو و توی بغل سمت چپ من داشت لباس
میپوشید . بعد یادم هست متوجه شدم آنها که توی بیابان بودند چیزی به طرف ما پرت
کردند . من همینطور که زیر شلواری ام تا روی رانهایم بود و بالاتر نیامده بود
رفتم به دنبال آنها و اتفاقاتی افتاد که هم یادم نیست و هم نمیدانم چگونه تعریف
کنم . نمیدانم آنها برای اذیت کرن من یا برای بازی با من کاری دسته جمعی میکردند
. ولی مثل اینکه نمیگذاشتند من بفهمم که چنین کاری میکنند . مثل اینکه توپی را
به طرف هم پرت میکردند و نمیگذاشتند من بگیرم و یا کاری دیگر که یادم نیست ، فقط
میدانم حرکتی مانند سربسر گذاشتن با من دارند و یا حرکتی برای خودشان بود و من
میخواستم دررابط با آنها کاری کنم . بعد یادم است کم کم در بین آنها بودم و
مسائلی پیش آمد و حرفهائی زده شد که باز یادم نیست . فقط میدانم این مشکل من
هنوز باقی بود که زیر شلواری ام بالاتر نیامده بود ، میدانستم حرکات آنها و
بدنبال آن فعالیت خود من وقت و مجال نمیداد که زیر شلواری ام را بالا بکشم . حتی
من یک جا این موضوع را با آنها مطرح کردم ، حالا نمیدانم برای اعتراض یا برای
گرفتن وقت برای کشیدن زیر شلواری ام به بالا . ولی میدانم شورت ( شورت معمولی
خودم ) پایم بود . در آخر خواب هم دیدم آنها هم کارهائی میکنند ، یک جا دیدم یکی
از آنها پیراهن پوشیده یا دارد میپوشد و مثل اینکه به پوشیدن آن اعتراض داشت .
در حالی که میدانستم خود او پوشیده و کسی این کار را نکرد . او مثل اینکه ♂
شوهر ♀ بود ولی درست یادم نیست . من در رایطه با پیراهن پوشیدن
او و در باره آستین پیراهن او حرفی زدم ولی یادم نیست چی گفتم . بعد هم که بیدار
شدم یادم نبود خوابی دیده ام و میخواستم درست بخوابم که متوجه شدم خواب دیده ام
. بعد بلند شدم و اکنون دارم مینویسم . ساعت سه و بیست و پنج دقیقه صبح . در
رابطه با این خواب و اینکه در آن صحنه های زیادتر چه در اول آن و چه در طول خواب
داشت و کارهایم یادم نیست ، بای بای دوباره بگیرم بخوابم . ♠
تمام خواب سوم : ساعت پنج و
پنج دقیقه صبح . مثل اينكه توي يك اطاق بودم كه آنرا صحرا ( در تيران ) ميدانستم
و در رابطه با ♂ ها چيزي ميدانم . نمیدانم آن اطاق
یا باغ را مال ♂ ها (♂ ، ♀ ، ♀ ،
زن دائی ♂ ) میدانستم ، چیزی هم از دختر عمو یادم است . تنها چیزی
که یادم است من داشتم سوار بر چرخ از باغ میآمدم ، تقریباً توی کوچه ای مانند
کوچه♀ ( جلو خانه ) و در سرازیری بودم و داشتم میرفتم ، به
نظرم رسید چرخ خودم را سوار نیستم و چرخم عوض شده . نگاه کردم دیدم فرمان آن مثل
فرمان چرخ خودم نیست و به نظرم رسید چرخ توی صحرا عوض شده و به نظرم آمد چرخ چرخ
♂ است (♂ ) که سوارم . فکر کردم برگردم چرخ
خودم را بیاورم ، دیدم دیگر چرخی آنجا نبود و بیدار شدم ، در این خواب صحنه های
فراوان بود و کارهائی کردم و حرفهائی زدم که یادم نیست . ساعت پنج و دوازده دقیقه صبح دوباره میخوابم . ♠
تمام خواب چهارم : ساعت شش و
پنجاه و پنج دقیقه صبح . خوابي ديدم به اين صورت كه در جائي بودم و جلو من روي
زمين يك هشت ضلعي ( شايد ) بصورت زير زميني بود ، يعني دهانه زير زمين هشت ضلعي
و شايد دوسه متر گود بود . هشت ضلعی دو سه متر قطر داشت و من بالا و نزدیک آن
ایستاده بودم . اول کف زیر زمین قسمت مقابل خودم را میدیدم و بعد نگاه من به طرف
خودم بیشتر شد بطوریکه کاملاً کف و پائین آنرا میدیدم . فضای کف زیر زمین گشادتر
از دهانه آن بود . اول به نظرم رسید کسانی توی آن بودند ، البته کلمه زمین در
خواب به نظرم نرسید . من به دلیل اینکه پائین تر از خودم بود زیر زمین میگویم .
تقریباً میتوان گفت جائی پائین تر از من برای زندگی که در سمت راست آنهم فضائی
برای اینطرف و آنطرف رفتن بود ، ولی مسیر دید من به ته آن شکل یک هشت ضلعی بزرگ
بود . اول من کسانی را ته آن دیدم ، بعد دیدم در سمت چپ من از بالا ♂ (
هنر پیشه تلویزیون ) خوابیده بالای این هشت ضلعی و دستش و تنه اش را دراز کرده
پائین به ته آنجا و داشت کاری میکرد . من به نظرم رسید دارد چیز های کف آنجا را
درهم برهم میکند . نگاه کردم دیدم یکی دو سه چیز را برداشت و پرت کرد در فضای
سمت راست من . یا به عبارتی روبروی خودش در همان فضای زیرزمین . بعد دیدم کسانی
در کف آنجا خودشان را اینطرف و آنطرف کردند و به اصطلاح مواظب او بودند که آنها
را نگیرد . ♂ هم مواظب بود آنهائی که در کف آنجا هستند او را نگیرند ،
بعد از این کار ، خودش را کمی بالا کشید تا در دسترس آنها نباشد و دوباره هیکل و
تنه اش را پائین تر برد و همان کار را کرد . من دیدم در کف فضای پائین چیزهائی (
مثل سنگهای چهارگوش روی گاز من ) هست . دیدم ♂
یکی دوتا از آنها را برداشت و پرت کرد ، البته چیزهای دیگری هم بود ولی آن چیزی
را که ♂ پرت کرد مانند سنگ روی ( اجاق ) گاز آشپزخانه من بود . وقتی
دقت کردم دیدم کسانی از دست او در کنار دیوار آنجا کِز کرده اند تا دست ♂ به
آنها نرسد . در این حال دیدم ♂ دیگر از بالای هشت ضلعی دولا نیست و
خودش در کف آنجا قاطی آن افراد و وسایل است ، و همینطور که چیزی را پرت میکرد
مواظب اطراف و پشت سرش هم بود ، نمیدانم پشت سری او چکار کرد که فوراً برگشت و
دیدم چیزی مثل سیگار در دستش است و به پشت سری مثل اینکه سیگار تعارف کرد ( این
کار او همانند کار هنرپیشه های سینما بود که در فیلم ها میخواهند نشان بدهند پشت
سری میخواسته کاری کند و آن هنرپیشه ضمن اینکه کار خودش را میکند مواظب اطراف هم
هست و برای اینکه به پشت سری حالی کند مواظب است به یکباره بر میگردد و برای
توجیه کردن برگشتن و به پشت نگاه کردن خودش چیزی تعارف پشت سری میکند که یعنی
کشک ( یعنی من مواظب هستم ) بهر صورت این داستانی بود از خواب آخر یا خواب چهارم
من که نوشتم . حالا این چهار خواب دیشب چی میگوید نمیدانم . سؤال من این بود که
احساس آرامش خیال و آرامش فکر چیست ، فکر میکردم خواب سرباز و رفاقت و دوستی با
سرباز یا پلیس ببینم ولی خوابهای دیگری دیدم که اکنون نمیدانم این خوابها چه
معنی میدهد و در چه رابطه ای است . قبلاً که خوابی در باره نوعی احساس میدیدم آن
حس در خواب در من بوجود میآمد ولی من دیشب احساس خاصی نکردم و اگر هم کرده ام
یادم نیست ، ولی میدانم مغز من در رابطه با سؤال دیشب سؤالی برای خودش داشته که
این خوابها را دیدم و الا نمیدیدم ، اما برداشت من چی بوده نمیدانم و این خوابها
کدام سیستم حیاتی بدن من را مطرح کرده باز نمیدانم ولی میتوانم به جرآت بگویم که
خوابهای دیشب من در حول و حوش همان سؤال و مسائل اطراف آن بوده و شاید هم نبوده
فعلاً نمیدانم . ساعت هفت و ربع صبح . ♠
افکار و رفتارهای قبل از خواب :
ساعت نه و پنجاه و پنج دقیقه شب . امروز صبح تا حالا چند موضوع را برای یادداشت
آماده کرده بودم ولی هیچکدام را ننوشتم و جدا از آن افکار به فکر موضوع دیگری
افتاده ام . امشب بیاد خواب احساس گناه تاریخ 17/4/68 و دیگ سیاه پر از آب افتادم فکر کردم این دیگ
سیاه و آبهای درون آن نشانه تمام اطلاعات بایگانی شده در سیستم فکری و کل وجود
من است ، یعنی این دیگ نشانه تمام وجود من و سیاه بودن آن نشانه اطلاعات به پیله
رفته و بایگانی شده و آبهای توی آن همان اطلاعات است . بعد فکر کردم باید آن شخص
که او را یکی از کارمندان پست میدانستم نماینده تمام اطلاعات رسیده درونی بدن و
آن سرباز نشانه تمام اطلاعات بیرونی بدن باشند و درگیری این دو نشانه جدال درون
و بیرون میتواند باشد که همان احساس گناه است . بعد یاد خواب چهارراه 27/4/68 افتادم
و یادم آمد که در آنجا آن پلیس با آن مرد در گرفتن کبوتر همکاری کرد و فکر کردم
اگر این دو نفر همان دو نفر قبلی باشند کارآنها درست عکس هم است . اما از طرفی
میدانم خواب چهار راه در رابطه با دیدن رؤیا است و خواب احساس گناه هم در رابطه
با موضوع آن سؤال و در اینجا به این فکر افتادم که اگر سؤال بصورت ضد سؤال احساس
گناه بکنم باید بجای درگیری آن شخص و آن سرباز خوابی به این صورت ببینم که آن
شخص یا آن سرباز بجای دعوا در خواب دوستی و تفاهم داشته باشند و باز فکر کردم چه
سؤالی میتواند منظور مرا برساند . بعد از کمی فکرکردن به این نتیجه رسیدم که
سؤالی به این صورت طرح کنم که احساس آرامش خیال و آرامش فکر چگونه احساسی است و
چون میدانم مغز من معنی تفکر و خیال را میداند و قبلاً سؤالی طرح کرده ام و آن
همین اطلاعات بایگانی شده را تخیل و تفکر میداند به همین جهت کلمه آرامش فکر و
خیال را در مقابل احساس گناه که معنی دیگر آن ناراحتی فکر و خیال میتواند باشد
انتخاب کردم . پس با این فکرامشب میخواهم آماده خوابیدن شوم که آرامش خیال و
تفکر چگونه احساسی است .
یافته ها : . ¶ . من یا دیگران : : من ♀ دختر عمو بوده ام
4.8. ¶ . درستی دیدگاه : در خواب مفهوم چرخ های دوچرخه حرکت به سمت درون
و بیرون است : ☺ : این نظر من در خواب
سوم این خواب به خوبی نمایان شده چون در یک صحنه توی کوچه ♀ در
سرازیری سوار بر چرخ بوده ام و بنظرم رسیده سوار بر چرخ خودم نیستم و چرخم توی
صحرا عوض شده و چرخ چرخ ♂ است ، این صحنه این نظر مرا اثبات
میکند که در این موقع مشغول آمدن از قشر منتشر مغز به سمت پیرامون بدن بوده ام و
چرخ من چرخی در رابطه با ♂ بوده ، توضیح اینکه قبلاً نوشته ام ♂ نمادی
برای قشر منتشر مغز است ، اینجا چرخ من چرخی بوده که مرا به سمت قشر منتشر مغز
میبرده 25/2/74 - 5.36 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : باغ و
صحرا : : قشر منتشر مغز
12.47 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۱۴, جمعه
آرامش خیال و تفکر چگونه احساسی است
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر