۱۳۹۵ خرداد ۲۳, یکشنبه

قوطی های روغن پنج کیلویی

634
19/12/69
قوطی های روغن پنج کیلویی

1
1

335
تمام خواب : ساعت شش صبح . ده دقیقه ای است بیدار شده ام ، دیشب بدون سؤال خوابیدم ولی افکاری داشتم . این افکار بیشتر حدود کار کروموزوم شماره یک و چیزهائی دور میزد که دیروز عصر توی دفتر مفاهیم نوشتم . دیشب خوابی دیدم که بطور سریال یادم نیست . کل خواب به این صورت بود که در جائی داشتم قدم میزدم که سر بالائی بود . میدانستم با یک ماشین باری چیزهائی آورده ایم ، راننده ما رفت با شخصی که او را انباردار میدانستم مشغول گفت وگو شد . من از راننده خودمان و حرفهایش چیزی نشنیدم و یادم نیست . ولی انباردار داشت بصورت بلند حرف میزد . حالت حرف زدنش طوری بود که میخواست رد گم کند تا معلوم نشود دارد چکار میکند . حرفهایش را میشنیدم ولی یادم نیست چی گفت ، فقط متوجه شدم او در حال حرف زدن رفت جائی که قوطی های پنج کیلوئی روغن بطور زیاد روی هم انبار شده بود . مثل اینکه یکی برداشت آورد ، نمیدانم به راننده داد یا نه ولی میدانستم اینطور حرف زدن و رفتار کردن نشانه یک رمز است که کسی نفهمد او روغن انبار کرده . بعد یادم است ماشین راننده را برای خالی کردن اجناس توی آن ، که میدانستم روغن پنج کیلوئی است ، به جائی دیگر برده اند و ما باید اینجا معطل شویم تا بیایند . من آنجا را جائی در اطراف تهران و انبارهای تهران میدانستم . البته کلمه تهران یادم نیامد ولی شهر دیگری در ایران سراغ ندارم که به آن شکل و صورت باشد . بعد یادم هست وارد فضائی گاراج مانند شدم که آن محوطه را محل کار یا کارهائی مثل ریخته گری و مکانیکی میدانستم . چیز جالبی که اینجا یادم است این است که در نقاط مختلف این مکان بزرگ توی زمین ، گودالهائی به شکل یک عدسی محدب یا شکل یک بشقاب پرنده بود . این گودال ها که تعداد آنهم زیاد بود با فاصله نسبت به هم بصورت یک بشقاب پرنده بود ، یعنی زمین بصورت نصف یک عدسی یا یک بشقاب پرنده گود بود . بعد همان زمین با همان شکل و ریخت و قیافه نصف دیگر طاق این عدسی بود . یعنی گودی و برآمدگی این بشقاب از جنس زمین بود ولی طاق آن چند سوراخ که شاید این سوراخها تا مرکز عدسی در طاق ادامه داشت در اطرافش بود . من از یکی از این سوراخها کاملاً داخل گودال را با زاویه ای ، هم کف ، و هم طاق آنرا از درون دیدم . نمونه این گودال زیاد بود و من اینطور میدانستم که توی این گودالها کارهائی مثل کار مکانیکی یا ریخته گری انجام میدهند . البته در خواب کلمه عدسی محدب یا بشقاب پرنده به ذهنم نرسید ولی در باره کاری که در این مکانها یعنی گودالها انجام میدهند فکر کردم . نزدیک هر گودال چند نفر را دیدم که آنها را هم در رابطه با این گودال ها و کاری که در آنها انجام میشد میدانستم . چیز دیگری که جلب توجهم کرد درون این گودالها بود که کف آن شکل زمین و از جنس زمین بود . چیز خاصی هم که در رابطه با کار انجام شده توی آنها باشد ندیدم . فقط در تمام گودال ها دیدم قبلاً توی آنها آب رفته . اصولاً اینطور متوجه شدم که روی این زمین چه بیرون و چه درون گودالها آب حرکت کرده ولی شکل و جنس جوی و رودخانه نداشت ، آبی هم ندیدم ولی خیلی گنگ و مبهم فکر میکنم ، اولاً روی آن زمین آب ریخته شده بود . دوماً آن آب برای خاموش کردن بوده . حالا چی را میخواسته اند خاموش کنند نمیدانم . من توی این فضای بزرگ که میتوان گفت کم کم داشتم متوجه میشدم اینجا یک بیابان است بودم و این گودالها را میدیدم ، مثل اینکه خیلی خیلی جلو رفتم ؛ شاید چهار پنج کیلومتر و بعد یادم است برگشتم . در اینجا زمین خارج از گودالها را داشتم میدیدم و بصورتی بود که من میدانستم در اینجا کار مکانیکی انجام میشود . روی زمین چیزهائی ریخته بود که در رابطه با مکانیکی میدانستم . مخصوصاً یک آچار ( شاید آچار بکس ) دیدم که روی زمین توی خاکها افتاده بود ولی خاک گردآلود نبود ، تقریباً مثل خاک یک گاراج مکانیکی بود . بعد یادم است در بیرون و نزدیک گاراج بودم ، کسانی هم بودند و کاری میکردند . نمیدانم من یا راننده میخواستیم با شهر خودمان ( احیاناً تیران ) تماس بگیریم ولی من یا راننده خودمان این کار را نکردیم و من چیزی از در خواب یادم آمد . مثل اینکه آنها میخواستند برای من یا راننده با یا خانواده او تماس بگیرند . از بعد آن فعلاً چیزی یادم نیست اما صبح وقتی از خواب بیدار شدم یک موضوع دیگر هم در ذهنم بود . من آنرا اینطور پیش خود حلاجی کردم که یک نفر در خواب دیشب سه موضوع را در خواب بهم ربط میداد . من اینطور دستگیرم شد که مکان و شیئ و شخص یکی هستند یعنی هرچیزی در خواب با سه شکل شیئ و شخص و مکان ظاهر میشود . اگر ما در خواب یک شیئ ، یک شخص و یک مکان دیدیم این هرسه یکی هستند یعنی این شیئ یا جنس یا وسیله یا یک شخص و یا یک مکان یکی هستند ، اینرا مثل اینکه در گفته ها و رفتار نفر در اول خواب یا آخر خواب متوجه شدم . البته این خواب صحنه های خیلی زیادتری داشت که یادم نیست ، مثلاً من فکر میکنم در این خواب تعداد آدم های نزدیک هرگودال باید با تعداد سوراخ های آن گودال یکی باشد ولی نه تعداد سوراخها را میدانم و نه تعداد آن آدمهای مربوط به آن گودال را .
توضیح : اول : صحنه های روشنی که در ذهنم است یکی آن شخص انباردار و خریدار که اول او را فروشنده میدانستم و رفتار او و طرز حرف زدن او و اینکه اینطورحرف زدن برای رد گم کردن است . دوم اینکه آن انباردار یک روغن پنج کیلوئی پُر ، از لابلای همین قوطی ها آورد و مثل اینکه به راننده ما داد . سوم : قوطی های پنج کیلوئی روغن که سرهم انبار شده بود و من میدانستم اینها خالی است و آن شخص روغن های پنج کیلوئی پر را در لابلای این قوطی های خالی قایم کرده کسی نفهمد . چهارم : در ابهام به نظرم میآید ماشین و راننده ، با ماشینش بود . پنجم : سربالائی بودن مکان و اطراف تهران بودن آنجا ، و اینکه آنجا مکانی است که کسی نمیداند ( از مسؤولین ) آنجا روغن و چیزهای دیگر انبار شده و میشود . ششم : گودالها و کف آنها و آبی که در آنها و روی زمین رفته بود . هفتم : نقطه ای که آن چند نفر جمع بودند و کار آنها را در رابطه با تلفن کردن میدانستم . هشتم : نکته جالب اینکه دیروز عصر وقتی با و بچه ها از منزل به خیابان میرفتم کارگران شهرداری از تعاونی روغن پنج کیلوئی گرفته بودند و در باره آن با یک زن حرف زدیم . او گفت فقط به کارگران شهرداری روغن پنج کیلوئی میدهند و منظورش این بود که به شما نمیدهند . من برای اینکه خیط نکنیم گفتم ما هم بن هائی را که روغن میدهند داریم . منظورم این بود که از کارگران شهرداری هستیم . بعد که از آن زن دور شدیم من با شوخی به بچه ها گفتم نمیدانم آن زن فکرکرد ما ... و با این برداشت بچه ها خندیدند . نهم : الان صبح که این موضوع یادم افتاد یاد خواب چند شب پیش افتادم که یک نفر وسائل منزل را توی هوا با دست تاب میداد . خواب تاب دادن اشیاء در فضا 15/12/69  . آن چیز توی هواتاب میخورد و بعد آن شخص آنرا میگرفت . چون افکار این چند روز من و قبل از دیدن آن خواب در باره طرز گردش اطلاعات در سلول و در مغز بوده . و در فکر پیدا کردن رابطه ای بین کار مغز و رؤیا بوده ام . بنظرم رسیده بود که مغز ما اشیاء دیده شده در روز را هنگام خواب به ذهن میآورد . مثلاً کلیه اطلاعات بایگانی مربوط به یک گلدان را در مغز به گردش می آورد و بعد دوباره آنرا میگیرد ، یعنی سیستمی در مغز ما هست که این کار را میکند ( در موقع خواب ) و از دنبال هم شدن این تصویرهاست که رؤیا پدید میآید . اکنون با دیدن این خواب میتوان فکر کرد آن روغن پنج کیلوئی و آن زن و آن حرفهای ما و توجهی که به این موضوع شد ، یک سیستم درونی ما را در خواب به ما نشان داده و این خواب دیشب یک فعالیت حیاتی درونی ما است که با این داستان پدید آمده . فعلاً بس میکنم ساعت شش و پنجاه دقیقه صبح .
یافته ها : . . نکته ها و دلایل : و راننده بودن او : : اکنون با خواندن این خواب متوجه شدم به دلیل راننده بودن در این خواب ظاهر شده 27/2/72 - 8.4 . . تفسیرها : 27/2/72 - 28/2/72 . .

هیچ نظری موجود نیست: