|
634
|
19/12/69
|
قوطی های روغن پنج کیلویی
|
|
1
|
1
|
|
335
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش صبح . ده
دقیقه ای است بیدار شده ام ، دیشب بدون سؤال خوابیدم ولی افکاری داشتم . این
افکار بیشتر حدود کار کروموزوم شماره یک و چیزهائی دور میزد که دیروز عصر توی
دفتر مفاهیم نوشتم . دیشب خوابی دیدم که بطور سریال یادم نیست . کل خواب به این
صورت بود که در جائی داشتم قدم میزدم که سر بالائی بود . میدانستم با یک ماشین
باری چیزهائی آورده ایم ، راننده ما رفت با شخصی که او را انباردار میدانستم
مشغول گفت وگو شد . من از راننده خودمان و حرفهایش چیزی نشنیدم و یادم نیست .
ولی انباردار داشت بصورت بلند حرف میزد . حالت حرف زدنش طوری بود که میخواست رد
گم کند تا معلوم نشود دارد چکار میکند . حرفهایش را میشنیدم ولی یادم نیست چی
گفت ، فقط متوجه شدم او در حال حرف زدن رفت جائی که قوطی های پنج کیلوئی روغن
بطور زیاد روی هم انبار شده بود . مثل اینکه یکی برداشت آورد ، نمیدانم به
راننده داد یا نه ولی میدانستم اینطور حرف زدن و رفتار کردن نشانه یک رمز است که
کسی نفهمد او روغن انبار کرده . بعد یادم است ماشین راننده را برای خالی کردن
اجناس توی آن ، که میدانستم روغن پنج کیلوئی است ، به جائی دیگر برده اند و ما
باید اینجا معطل شویم تا بیایند . من آنجا را جائی در اطراف تهران و انبارهای
تهران میدانستم . البته کلمه تهران یادم نیامد ولی شهر دیگری در ایران سراغ
ندارم که به آن شکل و صورت باشد . بعد یادم هست وارد فضائی گاراج مانند شدم که
آن محوطه را محل کار یا کارهائی مثل ریخته گری و مکانیکی میدانستم . چیز جالبی
که اینجا یادم است این است که در نقاط مختلف این مکان بزرگ توی زمین ، گودالهائی
به شکل یک عدسی محدب یا شکل یک بشقاب پرنده بود . این گودال ها که تعداد آنهم
زیاد بود با فاصله نسبت به هم بصورت یک بشقاب پرنده بود ، یعنی زمین بصورت نصف
یک عدسی یا یک بشقاب پرنده گود بود . بعد همان زمین با همان شکل و ریخت و قیافه
نصف دیگر طاق این عدسی بود . یعنی گودی و برآمدگی این بشقاب از جنس زمین بود ولی
طاق آن چند سوراخ که شاید این سوراخها تا مرکز عدسی در طاق ادامه داشت در اطرافش
بود . من از یکی از این سوراخها کاملاً داخل گودال را با زاویه ای ، هم کف ، و
هم طاق آنرا از درون دیدم . نمونه این گودال زیاد بود و من اینطور میدانستم که
توی این گودالها کارهائی مثل کار مکانیکی یا ریخته گری انجام میدهند . البته در
خواب کلمه عدسی محدب یا بشقاب پرنده به ذهنم نرسید ولی در باره کاری که در این
مکانها یعنی گودالها انجام میدهند فکر کردم . نزدیک هر گودال چند نفر را دیدم که
آنها را هم در رابطه با این گودال ها و کاری که در آنها انجام میشد میدانستم .
چیز دیگری که جلب توجهم کرد درون این گودالها بود که کف آن شکل زمین و از جنس
زمین بود . چیز خاصی هم که در رابطه با کار انجام شده توی آنها باشد ندیدم . فقط
در تمام گودال ها دیدم قبلاً توی آنها آب رفته . اصولاً اینطور متوجه شدم که روی
این زمین چه بیرون و چه درون گودالها آب حرکت کرده ولی شکل و جنس جوی و رودخانه
نداشت ، آبی هم ندیدم ولی خیلی گنگ و مبهم فکر میکنم ، اولاً روی آن زمین آب
ریخته شده بود . دوماً آن آب برای خاموش کردن بوده . حالا چی را میخواسته اند
خاموش کنند نمیدانم . من توی این فضای بزرگ که میتوان گفت کم کم داشتم متوجه
میشدم اینجا یک بیابان است بودم و این گودالها را میدیدم ، مثل اینکه خیلی خیلی
جلو رفتم ؛ شاید چهار پنج کیلومتر و بعد یادم است برگشتم . در اینجا زمین خارج
از گودالها را داشتم میدیدم و بصورتی بود که من میدانستم در اینجا کار مکانیکی
انجام میشود . روی زمین چیزهائی ریخته بود که در رابطه با مکانیکی میدانستم .
مخصوصاً یک آچار ( شاید آچار بکس ) دیدم که روی زمین توی خاکها افتاده بود ولی
خاک گردآلود نبود ، تقریباً مثل خاک یک گاراج مکانیکی بود . بعد یادم است در
بیرون و نزدیک گاراج بودم ، کسانی هم بودند و کاری میکردند . نمیدانم من یا
راننده میخواستیم با شهر خودمان ( احیاناً تیران ) تماس بگیریم ولی من یا راننده
خودمان این کار را نکردیم و من چیزی از ♂ در خواب یادم آمد . مثل اینکه
آنها میخواستند برای من یا راننده با ♂ یا خانواده او تماس بگیرند . از
بعد آن فعلاً چیزی یادم نیست اما صبح وقتی از خواب بیدار شدم یک موضوع دیگر هم
در ذهنم بود . من آنرا اینطور پیش خود حلاجی کردم که یک نفر در خواب دیشب سه
موضوع را در خواب بهم ربط میداد . من اینطور دستگیرم شد که مکان و شیئ و شخص یکی
هستند یعنی هرچیزی در خواب با سه شکل شیئ و شخص و مکان ظاهر میشود . اگر ما در
خواب یک شیئ ، یک شخص و یک مکان دیدیم این هرسه یکی هستند یعنی این شیئ یا جنس
یا وسیله یا یک شخص و یا یک مکان یکی هستند ، اینرا مثل اینکه در گفته ها و
رفتار نفر در اول خواب یا آخر خواب متوجه شدم . البته این خواب صحنه های خیلی
زیادتری داشت که یادم نیست ، مثلاً من فکر میکنم در این خواب تعداد آدم های
نزدیک هرگودال باید با تعداد سوراخ های آن گودال یکی باشد ولی نه تعداد سوراخها
را میدانم و نه تعداد آن آدمهای مربوط به آن گودال را .
توضیح : اول : صحنه های روشنی که در ذهنم است یکی آن شخص
انباردار و خریدار که اول او را فروشنده میدانستم و رفتار او و طرز حرف زدن او و
اینکه اینطورحرف زدن برای رد گم کردن است . دوم اینکه آن انباردار یک روغن پنج
کیلوئی پُر ، از لابلای همین قوطی ها آورد و مثل اینکه به راننده ما داد . سوم :
قوطی های پنج کیلوئی روغن که سرهم انبار شده بود و من میدانستم اینها خالی است و
آن شخص روغن های پنج کیلوئی پر را در لابلای این قوطی های خالی قایم کرده کسی
نفهمد . چهارم : در ابهام به نظرم میآید ماشین و راننده ، ♂ با ماشینش بود . پنجم
: سربالائی بودن مکان و اطراف تهران بودن آنجا ، و اینکه آنجا مکانی است که کسی
نمیداند ( از مسؤولین ) آنجا روغن و چیزهای دیگر انبار شده و میشود . ششم :
گودالها و کف آنها و آبی که در آنها و روی زمین رفته بود . هفتم : نقطه ای که آن
چند نفر جمع بودند و کار آنها را در رابطه با تلفن کردن میدانستم . هشتم : نکته
جالب اینکه دیروز عصر وقتی با ♀ و بچه ها از منزل به خیابان
میرفتم کارگران شهرداری از تعاونی روغن پنج کیلوئی گرفته بودند و در باره آن با
یک زن حرف زدیم . او گفت فقط به کارگران شهرداری روغن پنج کیلوئی میدهند و
منظورش این بود که به شما نمیدهند . من برای اینکه خیط نکنیم گفتم ما هم بن هائی
را که روغن میدهند داریم . منظورم این بود که از کارگران شهرداری هستیم . بعد که
از آن زن دور شدیم من با شوخی به بچه ها گفتم نمیدانم آن زن فکرکرد ما ... و با
این برداشت بچه ها خندیدند . نهم : الان صبح که این موضوع یادم افتاد یاد خواب
چند شب پیش افتادم که یک نفر وسائل منزل را توی هوا با دست تاب میداد . خواب تاب
دادن اشیاء در فضا 15/12/69 . آن چیز
توی هواتاب میخورد و بعد آن شخص آنرا میگرفت . چون افکار این چند روز من و قبل
از دیدن آن خواب در باره طرز گردش اطلاعات در سلول و در مغز بوده . و در فکر
پیدا کردن رابطه ای بین کار مغز و رؤیا بوده ام . بنظرم رسیده بود که مغز ما
اشیاء دیده شده در روز را هنگام خواب به ذهن میآورد . مثلاً کلیه اطلاعات
بایگانی مربوط به یک گلدان را در مغز به گردش می آورد و بعد دوباره آنرا میگیرد
، یعنی سیستمی در مغز ما هست که این کار را میکند ( در موقع خواب ) و از دنبال
هم شدن این تصویرهاست که رؤیا پدید میآید . اکنون با دیدن این خواب میتوان فکر
کرد آن روغن پنج کیلوئی و آن زن و آن حرفهای ما و توجهی که به این موضوع شد ، یک
سیستم درونی ما را در خواب به ما نشان داده و این خواب دیشب یک فعالیت حیاتی
درونی ما است که با این داستان پدید آمده . فعلاً بس میکنم ساعت شش و پنجاه
دقیقه صبح . ♠
یافته ها : . ¶ . نکته ها و دلایل : ♂ و راننده بودن او : : اکنون با
خواندن این خواب متوجه شدم ♂ به دلیل راننده بودن در این خواب
ظاهر شده 27/2/72 - 8.4 . ¶ . تفسیرها : 27/2/72 - 28/2/72 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۲۳, یکشنبه
قوطی های روغن پنج کیلویی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر