|
633
|
17/12/69
|
مرد شدنِ پرندهیِ غاز مانند
|
|
2
|
3
|
|
334
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت
چهار صبح . ... ، داشتم خواب ميديدم در جائي بودم كه فضای وسيعي اين محوطه داشت
، شاید اطراف من در دور دست درخت های بزرگ و شاید فضای باز وسیعی بود . یادم است
دیدم در هوا و خیلی دورتر از من چند پرنده در پروازند . اینطور به نظرم آمد که
یکی از آنها میخواهد یکی دیگر از آنها را بگیرد و من آن پرنده را دارای قدرت
عجیبی میدانستم ، یکی از این پرنده ها دارای رنگی دیگر نسبت به دیگران بود و بنظرم
قهوه ای تریاکی یا زرشکی تیره بود ، در فضا و خیلی دورتر از من داشتند تاب
میخوردند ، بعد دیدم از دور و سمت چپ من در فضا نمایان شدند و با همان فاصله از
روبروی من گذشتند و به سمت راست من رفتند و دور زدند . وقتی در فضا به روبروی من
رسیدند مثل اینکه ساختمان مانع دید بین ما بود . منهم کم و بیش پشت آن ساختمان
خودم را محفوظ کردم که مرا نبینند . آنها صدائی مانند غاز داشتند که نمیدانم این
صداها مال همه آنها بود یا مال یکی از آنها ، اما این صدا بطور عجیبی اجرا و
باعث قایم کردن خودم میشد . کوشش داشتم آن پرنده و یا پرنده ها مرا نبینند .
آنها وقتی درست در دید و روبروی من بودند صدایشان روشن تر و رساتر و شنیدنی تر
بود . وقتی آنها برای بار دیگر داشتند تاب میخوردند من خودم را زیر یک درخت قایم
کرده بودم تا مرا نبینند ( نبیند ) . فکر میکردم اینقدر قدرت دارند که مرا هم
میتوانند بگیرند . دیدم یکی از آنها آمد بالای سر من روی درخت نشست . من همینطور
که زیر درخت بودم آرام و یواش دست بردم او را بگیرم ( دست راست ) . آن پرنده
بالاتر از شانه سمت راست و پشت من ، روی شاخه های درخت نشست . من آرام آرام یک
نیم دایره ای به خودم دادم و به سمت راست پیچیدم و دست راستم را بالا بردم که آن
پرنده را بگیرم . البته تقریباً از روی ترس میخواستم او را بگیرم و هنوز دستم به
او نزدیک نشده بود . بعد در این فکر بودم او یک پرنده است و مواظب هم بودم فرار
نکند . میخواستم پاهایش را بچسبم که دیدم یک جوان یعنی یک انسان روی درخت است .
من همینطور که دستم داشت بالا میرفت و آمدم پاهای او را بگیرم دیدم یک شاخه درخت
در دستم است در حالی که او هم بالای درخت بصورت معمولی ایستاده بود . من شاخه
کوچکی از درخت که در دستم آمده بود کندم و آن شاخه را نزدیک او بردم ، تقریباً
میتوانم بگویم شاید به اندازه قد آن شخص بود . در اینجا ، هم میخواستم شاخه را
به او بدهم و هم تصمیم گرفتن او را داشتم که دیدم پائین و در کنار من بود . او
ضمن اینکه درکنار من بود از من حذر داشت و با قیافه ای به من نگاه میکرد که
میخواست مرا بشناسد . من هم وقتی او در کنارم قرار گرفت همان حالت او را نسبت به
او داشتم . ضمن اینکه میخواستم بدانم او کیست میخواستم در کنارم باشد و مواظب او
باشم . بیشتر کوشش میکردم آشنائی بدهم . وقتی او در کنارم روی زمین بود من گفتم
آقای ♂ و او فوراً ضمن تأیید کلمه ♂ که
من گفتم اسم خودش را گفت که من بلد بودم ولی الآن یادم نیست . من میخواستم
اینطور حالی کنم او از کودکان هم کلاسی من در بندر ماهشهر و دبستان بوده که او
کلمه ♂ را نام برد . من تازه فکر کردم ♂ را
میشناسم و میخواستم نشانی دیگری بدهم ضمن اینکه داشتم میپذیرفتم این همان است که
فکر میکنم . بهر صورت یک آشنائی من میدادم و یک آشنائی او و شروع به رفتن کردیم
، در کل من او را همکلاسی دبستان خودم در بندر ماهشهر میدانستم . ساعت چهار و
بیست و پنج دقیقه صبح جمعه . ♠
تمام خواب دوم : ساعت شش و
بیست دقیقه صبح جمعه . اکنون از خواب بیدار شدم خوابی طولانی میدیدم . خواب
میدیدم در یک ساختمان که یک فضائی بزرگ در وسط و اطراف اطاق اطاق بود بودم . مثل
اینکه با خانواده ♂ بودم ، یعنی ♂ هم
با خانواده اش (♀ و بقیه ) بودند ولی یادم نیست آنها
را دیده باشم . ما تصمیم داشتیم جائی دیدن یرویم و مثل اینکه داشتیم خودمان را
آماده میکردیم . من توی این ساختمان داشتم اینطرف آنطرف میرفتم و مثل اینکه
داشتند توی این ساختمان کاری انجام میدادند . یعنی کاری برای اتمام ساختمان که
بیشتر در رابطه با دکوراسیون این ساختمان بود . کارهائی که میکردند را بیشتر
نجاری میدانستم . یک جا یادم است از توی این فضا وارد اطاقی بطرف جنوب شدم دیدم
در وسط اطاق دختری مشغول کار کردن به حالت ایستاده است ، کار او را هم در رابطه
با چوب و نجاری میدانستم . وقتی او را دیدم نمیدانم بدون اراده یا با خواست خودم
پایم به آت و آشغال توی راه ورودی خورد و خودم را تقریباً ول کردم نزدیک و کنار
آن دختر ، میخواستم حالت بهانه به این کار بدهم و به آن دختر بچسبم ولی او را
نچسبیدم و سؤالی کردم . در این حال دیدم توی اطاقی دیگر در سمت راست جوان پسری
مشغول کار کردن مانند آن دختر یعنی در حالت ایستاده وسط اطاق است ، فکر کردم خوب
شد خودم را به آن دختر نزدم و او را نگرفتم چون در آن صورت این پسر میدید و درست
نبود . بعد یادم هست دوباره در شرایطی بودم و بودیم که برنامه داشتیم لباس آماده
کنیم برای دیدن رفتن ، در فکر لباس بودم ولی یادم است مشغول رفتن شدم و مثل
اینکه بین راه به خانه ای هم وارد شدم و کسانی هم بودند که یادم نیست . نمیدانم
در اینجا از خانواده ♂ بودند یا نه ولی کسانی بودند . بعد
یادم هست در کوچه ای که آخر آن سرازیری بود و بعد یک پیاده رو خیابان داشتم
میرفتم . اینجا دیگر طاق نداشت بلکه داخل فضای یک شهر بودم . نرسیده به پیاده رو
یک سرازیری بود که به نظرم زمین آن رسی بود ، مثل مواقعی که یک سرازیری رُسی لیز
شود . من وقتی آمدم از توی سرازیری بروم لیز خوردم و خوردم زمین ، وقتی بلند شدم
دیدم به لباسم که یک لباس گشاد سفید شیری رنگ بود آرد چسبیده ، آرد ها هم رنگ
گندم داشتند و سفید سفید نبودند . من یادم است به شلوارم نگاه کردم و پاچه های
گشاد سفید رنگ آنرا دیدم که پر از آرد شده بود ( پشتم ) . من با دست چپ مشغول
پاک کردن شدم و مثل اینکه چیزی در دست راستم بود ( یک پلاستیک که توی آن گوشت
بود ) . من مرتب دست چپم را به پشت و پشت پاهایم روی آن لباس گشاد و سفید
میمالیدم تا آرد ها پاک شود ولی پاک نمیشد و ناراحت بودم که چرا چنین شده ، فکر
کردم کسی مخصوصاً اینها را اینجا ریخته و لیز کرده که زمین بخورم . بعد دیدم جلو
نزدیک پیاده رو سمت چپ من یکی دو نفر دیگر هم مثل من هستند و پشت آنها هم آردی
است ، حتی یک نفر را با دشداشه عربی دیدم نشسته در حالت چمباتمه ، پشت لباسش
آردی بود ولی مشغول پاک کرن نبود و نگاهش به سمت راست خودش بود . من نمیدانم در
اینجا بود یا قبل از اینکه آن شخص و اشخاص را ببینم برگشتم و به پشت سر خودم
نگاه کردم ، یعنی مسیر آمده و سرازیری را نگاه کردم دیدم در بالای سرازیری یک
نفر ایستاده و نزدیک او هم یک مغازه است . اینطور فهمیدم که این شخص آرد ها را
اینجا ریخته و این سرازیری را لیز کرده تا ما زمین بخوریم .
بعد یادم است توی پیاده رو لب جوی کنار خیابان بودم .
البته خیابان ندیدم ولی اینطور حس میکنم توی جوی آب ، آبی زلال میرفت و در درون
آن کلجنگ ( خرچنگ ) در رفت و آمد بود . دیدم غیر از اینکه کلجنگ درست و حسابی و
سالم هست ، بصورت تکه پاره شده هم جدا جدا در درون آب هست که آنها هم مثل یک
کلجنگ سالم در رفت و آمد توی آبند و دارند حرف میزنند ، یعنی کلجنگ ها و تکه
پاره های آنها حرف میزدند ، برای مثال یک چنگ جدا و یک قسمت دیگر بدن بصورت جدا
جان داشتند و دیدم توی آب رفت وآمد میکنند وحرف میزنند . من نمیدانم در اینجا به
چه دلیل وبال یک کودک شده بودم و به او ایرادی داشتم و اعتراض میکردم و از او
کاری را میخواستم ، یادم است بعد از اینکه با او بحث کردم دوتا پایش را با کمک
دست چپم توی دست راست گرفتم و او را با سر توی جوی آب سرازیر کردم و سر او را
نزدیک آب توی جوی بردم ، ولی نمیدانم از او چی میخواستم و چکار داشتم . البته
توی خواب میدانستم و ضمن اینکه این حرکت را با او میکردم با او حرف هم میزدم ،
در این حال باز کلجنگ ها توی جوی آب به همان صورتی که گفتم بودند و حرکت میکردند
و حرف میزدند . نمیدانم این صحنه چقدر طول کشید ولی یادم است در سمت راست خودم
توی پیاده رو وکنارم ، پلاستیکی را که میدانستم دستم بود گذاشته بودم . از دور
دیدم توی پلاستیک پر از گوشت است که نمیدانم گوشت مرغ بود یا نوعی دیگر از گوشت
، ولی هر چه بود یک نوع گوشت نبود ، من نمیدانم چه چیزی بود که توجهم به پلاستیک
محتوی گوشت جلب شد ، بیشتر فکر میکنم به این دلیل بود که ترسیدم کلجنگ ها یا
همان قسمتهای جدا جدای آنها توی پلاستیک برود ، در اینجا دیدم یک گردن مرغ مثل
گردن مرغ پرکنده که میگیریم و تمیز میکنیم توی پیاده رو دارد به طرف پلاستیک
گوشت من میرود ، در اینجا میتر سیدم آن گردن مرغ یا آن کلجنگ ها یا قسمتهای
مختلف بدن آنها توی پلاستیک برود و به همین دلیل مثل اینکه رفتم آنرا بر داشتم
ولی بر داشتن پلاستیک یادم نیست . ♠
توضیحات و یافته ها : 1 - نزدیک
پیاده رو آخر سرازیری که زمینش رُسی و لیز بود یک نیمه طاق بود یعنی همینطور که
میآمدم به طرف پیاده رو یک نیمه طاق سمت چپ بود . بعد هم آن آدمها را سمت چپ آخر
سرازیری دیدم . 2 - آدمهائی که توی سرازیری وآخرآن دیدم پشتشان به من بود ، یکی
از آنها را که دیدم نگاهش به سمت راست بود . 3 - وقتی آخر سرازیری برگشتم و پشت
سرم را نگاه کردم ، مسیری را که آمده بودم و سرازیری آنرا دیدم . ضمناً یک مرد
را هم دیدم که بالای سرازیری در سمت چپ آن و کنار آن مغازه ایستاده بود ، لباس
او گشاد شاید دشداشه ، ولی سفید و شیری رنگ نبود . 4 - آن آب جوی روشن و زلال
بود ، ندیدم جریان داشته باشد ولی کلجنگ و تکه های بدن آنها را دیدم که توی آب
اینطرف آنطرف میرفتند . 5 - کلجنگ ها توی آب حرف میزدند ولی یادم نیست چی میگفتند
. 6 - آن گردن مرغ روی زمین داشت به طرف
پلاستیک میرفت ولی یادم نیست حرف زده باشد . 7 - راستی یک صحنه از توی آن
ساختمان و کار نجاری یادم رفت بگویم و آن این است ، نمیدانم قبل یا بعد از اینکه
وارد اطاق آن دختر شدم وارد جائی شدم که عده ای کارگر نجاری در حال کار نجاری
دسته جمعی بودند ، اینطور برداشت دارم که با هم کار میکردند ولی کار بطور سریال
بود و هرکس یک کاری میکرد . من میخواستم از بین آنها رد شوم و دقت میکردم پایم
را روی لوازم کار و وسایل کار نجاری آنها نگذارم . یک جا یکی را دیدم که کار
بخصوصی ( شاید رنده ) میکرد ، در خواب میدانستم کارش چیست ولی الان نمیدانم .
کار او کاری جالب در نجاری بود ، او با یک حرکت آن کار را میکرد که میدانستم
نتیجه کار او عالی و در حد استاندارد است ولی کار او در رابطه با کار دیگران و
همراه آنها بود ، من از بین آنها و وسایل کار آنها رد شدم . ساعت هشت و ده دقیقه
صبح جمعه . 8 - ¶ دیشب هنگام
یادداشت مفاهیم یک جا توجهم به این مساله جلب شد که ♂ نماد کل
سیستم مغز نیست بلکه پیام وارد شده به مغز است ، ¶ یعنی در
خواب دامن زرد 11/12/65 او من است که میخواسته ام بروم . 9 - ساعت ده و چهل و
پنج دقیقه عصر جمعه . هنگام پاکنویس این خواب متوجه شدم ¶ شاید کلجنگ
ها درون آب همین خطوط روی کاغذ باشند که در روز من با آن زیاد سروکار دارم ، اینرا
فعلاً بطور خلاصه مینویسم .
معمولاً خطوط و نوشته های بچه ها را
بزرگتر ها به کلجنگ و قورباغه تشبیه میکنند باید بیشتر فکر کنم .
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : گوشت : : مرد 2.24 . ¶ . همانند و یکی بودن : حرف زدن کلجنگ ها : : سرو صدای پرنده های
غاز مانند 2.24 .
¶ . همانند و یکی بودن : آسمان : : زمین 2.24 . ¶ . همانند و یکی بودن : هوا : : آب 2.24 . ¶ . همانند و یکی بودن : ♂ : گذران عمر 2.25 . ¶ . معانی و مفاهیم : لباس : : دکوراسیون 2.25 . ¶ . معانی و مفاهیم : آرد : : گندم 2.25 . ¶ . همانند و یکی بودن : دست : : نگاه 2.25 . ¶ . من یا دیگران : : من آن مرد با دشداشه عربی سفید رنگ آردی بوده
ام 4.8 . ¶ . درستی دیدگاه : معنی داشتن کلمات به تنهائی و بخش بخش شده هر
کلمه : ☺ : یکی از نظرات من این است که اسامی و کلمات مطرح شده در خواب به
تنهائی و بخش بخش شده آن دارای معنی است مثل ♂ که به
تنهائی برای من با مفهوم یک دوست وبخش بخش شده کَس با معنی فرد یا افراد و ماء
با معنی و مفهوم آب به تصویر در آمده ( یادداشت معنی ♂
25/7/73 ) در همین خواب مرد شدن پرنده غاز مانند هم این نظر من به خوبی اثبات
شده زیرا در صحنه ای کلجنگ هائی توی آب دیده ام که هر کلجنگ به تنهائی و قطعه
قطعه شده آنها با من حرف میزدند . به تفسیر های انجام شده در رابطه با آن خواب
توجه شود 2/8/73 - 5.28 . ¶ . نکته ها و دلایل : کلجنگ و خطوط روی کاغذ : : در این خواب یک جا
توی جوی آب کلجنگ هائی ( خرچنگ ) بصورت تکه تکه و سالم دیده ام و دیده ام آنها دارند حرف
میزنند ، از نظر من این کلجنگ ها همان خطوط نوشته شده روی کاغذ در بیداری هستند
که من آنها را میخوانم و مفهوم آنها را درک میکنم دلیل آن هم شناخت فرهنگی مغز
من از کلجنگ و خطوط روی کاغذ است چون هم درکودکی به من گفته میشد و هم در فرهنگ
جامعه اطراف من رسم است به خطوط درهم برهم نا مفهوم و کم مفهوم روی کاغذ کلجنگ و
قورباغه گفته شود 26/2/72 - 8.4 . ¶ . همانند و یکی بودن
: یکی بودن خواب اول و دوم : : در خواب اول پرنده هائی در پرواز دیدم و در خواب
دوم کلجنگ هائی توی آب ، به نظر من این دو خواب یکی و هر دو دارای یک موضوع
هستند 3/3/72 - 9.3 . ¶ . معانی و مفاهیم : معنی جمله نمیدانم این صداها مال همه آنها بود
یا مال یکی از آنها این است که صداها مال هر دو دسته بوده ، هم یکی یکی و هم همه
آنها 5/3/72 - 11.7 . ¶ . معانی و مفاهیم : معنی جمله ترسیدم کلجنگ ها توی پلاستیک گوشت
بروند به معنی رفتن کلجنگ ها توی پلاستیک با عوض شدن و به صورتی غیر از کلجنگ بوده
است 5/3/72 - 11.7 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری :کلجنگ : : خطوط روی کاغذ 12.8 . ¶ . دست کودک : : میتوکندری های سلول مخروطی 12.80 . ¶ . تفسیرها : 16/1/70 - 2/3/72 - 4/3/72 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : کلجنگ ها : : تصویر خطوط جملات نوشته
شده روی کاغذ بر روی شبکیه چشم . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : تکه پاره
های کلجنگ ها : : تصویر بخشهای جداجدای معنی دار یک جمله یا کلمه بر روی شبکیه
چشم .
¶ . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری : دیدم در هوا و خیلی دورتر از من چند پرنده در پروازند و اینطور بنظرم آمد
که یکی از آنها میخواهد یکی دیگر از آنها را بگیرد : : این پرنده ها دستگاه های
عصبی متفاوت رابط بین بخش های بالای مغز با پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست
بوده اند 8/3/92 . ¶ . معانی و مفاهیم / گفتمان خواب و بیداری / زبان رنگها : یکی از این پرنده ها دارای رنگی دیگر نسبت به دیگران بود و
به نظر قهوه ای تریاکی یا زرشکی تیره بود : : این پرنده دستگاه عصبی خود مختار
بوده و مثال های زیادی برای درستی این نظر خود دارم 8/3/92 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۵ خرداد ۲۴, دوشنبه
مرد شدنِ پرندهیِ غاز مانند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر