۱۳۹۵ خرداد ۲۳, یکشنبه

معنی ناهید و بی بی جان چیست / یک

635
19/12/69
معنی ناهید و بی بی جان چیست / یک
×
2
3

337
تمام خواب اول : ساعت چهار و ده دقیقه صبح . خواب میدیدم نمیدانم به چه دلیل كف دست من طوري شده بود كه با اراده خودم از آن خون ميآمد ، البته صحنه طولاني و مفهوم بود ولي الآن يادم نيست . فقط اين يادم است كه چند جاي كف دستم ( دست چپم ) طوري شده بود كه وقتي اراده ميكردم از آن خون ميآمد و من آن خونها را روی یک پتو میریختم . یعنی دستم را توی هوا و کف دستم را به طرف زمین میگرفتم . بعد از درون خودم و با اراده خودم از دستم خون میآمد ( خون زیاد ) و روی یک پتو میریخت . یام هست مثل اینکه هم بود و اتفاقاتی دیگر هم افتاد . البته زخم شدن دستم یادم نیست ولی مثل اینکه با یک ضربه یا یک اتفاق و یا یک لحظه کف دست چپم در شرایطی قرار گرفت و از چند جای آن میتوانست این چنین خون بیاید . بعد میخواستم خواب را مرور کنم و بلند شوم بنویسم که دوبار ه خوابم برد و اکنون در ابهام خوابی دیگر بیدار شدم که یادم نیست .
تمام خواب دوم : ساعت پنج و پنجاه دقیقه صبح . خواب ميديدم يك امانت از خارج براي آقاي كتابفروش ... آمده بود و من داشتم توي دولاب ميگشتم تا بسته او را بدهم ولي پيدا نميكردم . یکجا دولابی مثل دولاب خودم توی اداره بود که داشتم دنبال آن امانت میگشتم ولی نبود . یکی دو تا بسته دیگر از خارج بود ولی از او نبود . میدانستم از آقای امضاء گرفته ام و میدانستم حتماً آمده و متعجب بودم چرا نیست . حتم داشتم باید بسته او موجود باشد . بعد یادم هست توی دولابی دیگر داشتم میگشتم و همینطور این کار ادامه پیدا کرده بود . در هیچ صحنه ای دولاب فعلی و معمولی زمان بیداری خودم را در خواب ندیدم . در خواب اداره و صحنه ها و مکانها جور دیگری بود . مثل اینکه اول یک سالن بزرگ بود که جاهای مختلفی داشت و من به آنجاها میرفتم . بعد دنبال دولاب میگشتم و بعد که فکر میکردم این دولاب دولاب خودم است توی آن دنبال بسته که میدانستم از خارج آمده و یک بسته خارجی است میگشتم و وسایل دولاب را زیرو رو میکردم ولی میدیدم نیست . دوباره به محلی دیگر میرفتم . در این سالن افرادی را بصورت عادی در حال رفت و آمد میدیدم ویک جا هم به مراجعه کردم . مثل اینکه به او گفتم که دنبال بسته آمده از خارج میگردم ولی نیست اما نمیدانم او چی گفت . بعد مثل اینکه به اشخاص مراجعه کردم و در تمام این مدت میدانستم که آقای کتابفروش را نشانده ام تا بسته ای را که برایش از خارج آمده به او بدهم و یادم است توی دفتر امانات وارده از او امضاء گرفته بودم .
بعد یادم هست توی کوچه ای میرفتم . توي اين كوچه زنهاي زيادي بودند كه بيشتر پير و مسن بودند . اما يكي دو جا زنهاي جوان هم ديدم كه همه فلج و روي زمين نشسته بودند . آنها براي حركت دو تا دستهايشان را روي زمين ميگذاشتند و راه ميرفتند . در اصل مثل قورباغه مي پريدند ، با وجود اينكه از پا فلج بودند ولي با كمك دست جهش هاي خوبي ميكردند . بنظر من از نظر عقل و شعور عقب مانده بودند ، چه آنها كه اكثريت داشتند و پير بودند و چه آنها كه جوان و حتي بچه بودند ، ولي بدون استثناء همه زمين گير بودند و با کمک دست بجای راه رفتن جهش میکردند . یک جا یک زن مسن را دیدم که تقریباً میتوانم بگویم نسبت به چند نفر اطراف خودش ریاست داشت . اصلاً مثل اینکه در اینجا بصورت دسته دسته پراکنده بودند . یک نفر ارشدیت داشت و کوشش میکرد بقیه مطیع او باشند ولی این خواسته انجام نمیشد و هر کس کار خوش را میکرد . مثلاً یک جا دیدم که یک زن مسن به یک دختر بچه توپید و بطرف او جستن کرد البته بچه نایستاد و نمیدانم چی شد . يك جا در بين اينها ديدم كه يك دختر از بالاي سر من دست دراز كرد و از وسط پاهاي من از روي زمين چيزي برداشت كه من فكر كردم نخ و سوزن بر داشت و در همين حال آوازي ميخواند كه بي خيالي و بي توجهي او را ميرساند . مثل اينكه اين شعر را ميخواند ( دوسِت دارم ميدوني كه اين كارِ دِلِ گناه من نيست تقصيرِ دِلِ ) كه البته درست نميدانم همين شعر بود يا شعري ديگر . دوماً اين صحنه ميرساند كه خودم هم در اين خواب و اين صحنه يكي از همان افراد بوده ام . يعني زن و از پا فلج بوده ام . بعد یادم هست باز توی یک سالن و اطاق بودم که در این سالن عده ای زن بودند و من فکر کردم نباید وارد شوم . در اینجا هم زنها از نظر روانی مانند زنهای بیرون بودند ولی ندیدم جهش و حرکت کنند بلکه در جاهای بالاتر از زمین نشسته بودند . من به کُندی وارد شدم چون میدانستم اینجا مخصوص زنهاست و نباید وارد شوم . ولی وارد شدم و باز میخواستم ببینم امانت از خارج آمده آقای کتابفروش کجا است تا ببرم به او بدهم . همینطور با دو دلی و کُندی جلو آمدم و از یک نفر که یکی دو نفر هم اطرافش بودند باز به کُندی و معطلی و کشداری پرسیدم . وقتی بیدار شدم یادم بود که چی پرسیده بودم ولی الان یادم نیست . بهر صورت نمیدانم سراغ دولاب خودم را میگرفتم یا سراغ مأمور پست را ولی بیشتر سراغ پست و مأمور پست را میگرفتم که نمیدانم آنها چی میگفتند . من حرفم را یکی دوبار تکرار کردم و مثل اینکه عاقبت آنها نفهمیدند من چی گفتم . در تمام این مدت اینطور فکر میکردم که من نباید اینجا میآمدم و اینجا مخصوص زنها است . چون نتیجه ای نگرفتم برگشتم ولی دیدم اینجا دیگر افراد زن نیستند و مرد هستند . آنجا هم که داشتم حرف میزدم و سؤالی میکردم بعضی مواقع آنها را زن و بعضی مواقع آنها را مرد میدانستم . موقع رفتن همه را زن و موقع برگشتن همه را مرد دیدم . از نظر روانی عقب مانده بودند چه زن و چه مرد . من موقع برگشتن دیدم یکی از آن افراد یک کاسه ای دستش بود و با حرکت دست و صورت بدون اینکه چیزی بگوید فهمیدم که قصد داشته موقع آمدن من توي اين مكان كاسه را توي سر من بزند و من از آنها رد شدم . بعد دوباره توي كوچه اي بودم و داشتم دنبال دولاب خودم ميگشتم كه از توي آن بسته آمده از خارج را به كتابفروش بدهم . تقريباً ميتوان گفت كه توي ديوار مغازه ، مغازه بصورت دولاب كنار هم كنار هم بود كه من يكي را آمدم باز كنم ديدم يك نفر تويش است و مثل اينكه گفت اينجا نيست . يكي ديگر را آمدم بازكنم كه از ریخت و قیافه این مغازه دولاب مانند فهمیدم دولاب من نیست . بالاخره نتوانستم آن امانت را پیدا کنم ولی میدانستم در جائی دیگر روی صندلی نشسته تا من بسته را برایش ببرم .
یافته ها : . . معانی و مفاهیم : : : در این خواب در صحنه ای دیده ام زن هائی روی دست هایشان راه میروند ، از آنجا که شناخته ام دست و بال در خواب جای هم قرار میگیرد فکر کردم این راه رفتن زن ها روی دستها و با کمک دستها باید چیزی مثل بال زدن باشد و یاد خواب چهارراه افتادم و اینکه گفته شد آن کبوتر ها جان ندارند ، حال با توجه به تمام این موارد و سؤال مطرح شده فکر میکنم به معنی نداشتن جان نمادی باشد برای اطلاعات آمده از بایگانی مغز به مغز میانی در دوران خواب nrem ، الان توجهم به خوابی با همان سؤال در شب بعد جلب شد دیدم در آن خواب صحبتی از تفنگ m یک و کشتن شده که باز میتواند همان و نداشتن جان باشد 3.25. . من یا دیگران : : در این خواب یک جا زنهای جوان و مسن از پا فلج دیده ام که با گذاشتن دست روی زمین جستن و مثل قورباغه می پریدند جائی هم متوجه شدم خودم هم یکی از آن زنها هستم 4.8 . . تفسیرها : 27/2/72 - . .

هیچ نظری موجود نیست: