|
1160
|
9/5/71
|
معنی ساعت چیست
|
|
2
|
2
|
|
643
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت سه و ده دقیقه بامداد . یادم است یک بار دیگر بیدار
شدم و خوابی دیده بودم . میخواستم بلند شوم بنویسم ولی دوباره خوابم برد . حالا
که بیدار شدم با وجودی که یادم است صحنه های دیگری غیر از آن صحنه اول خواب دیده
ام ولی یادم نیست . فقط کمی از صحنه اول یادم است . اینطور میدانم در جاده ای
مثل روی پل رودخانه تیران بودم . میدانستم پل سرازیری است و ادامه آن در پایان ،
سمت راست گردش دارد . فضا و پل خیلی بزرگتر از حقیقی آن و جور خاصی بود . من در
سرازیری و سمت راست پل بودم . کنار پل دیواره ای بود ( مثل الان که هست ) و یک
جا یادم است شاید سوار دیواره سمت راست پل بودم . یک جای دیگر یادم است روی پل
ولی سمت راست بودم و میدانستم چند قدم جلوتر که بروم ( با پل حرکت میکردیم ) یک
مرتبه پل مقداری در گودال میافتد ( محل ایستادن ما ) و من فکر میکردم نکند در آن
لحظه ما کاملاً سقوط کنیم به طرف کف رودخانه ، و اینطور فکر میکردم که ممکن است
سقوط کنیم . بعد یادم است همانجا روی پل و سمت راست بودم و منتظر بودم آن مقدار
لازم را جلوتر برویم و آن اتفاق بیفتد . انتظار من اینطور بود که من و ما و سطح
روی پل به مرور زمان و آرام داریم جلو میرویم ( در حالی که ایستاده بودیم ) و در
لحظه ای همگی یعنی ما و سطح روی پل در یک خط (عرض پل ) به پائین مقداری سقوط
میکنیم . مثل اینکه این اتفاق افتاد و آن ترس که از سقوط کامل به ته رودخانه
داشتم اتفاق نیفتاد ، فقط همان مقدار کم سقوط کردیم و باز روی پل بودیم . و باز
همراه سطح روی پل به جلو و آخر پل میرفتیم . من در اینجا یادم است سطح روی پل و
زیر پای ما شکل خاصی داشت . یک جا در ذهنم است تمام مسیر آینده ما ( تا آخر پل و
پیچ و بعد جاده سمت راست ) خیلی توی هم توی هم با فاصله خیلی کم و اصولاً کل
زمین میلگرد آهن در هم تنیده است . البته بین این میلگردها سوراخهای کوچک چهار
گوش بود . میدانم آنقدر کوچک بود که پای ما وارد آن سوراخها نمیشد . البته این
فکر را هم میکردم شاید جائی این میلگرد ها نباشد . یا سوراخ بین آنها گشاد باشد
و ما به پائین سقوط کنیم . یادم است منظره پل در روبرو و اطراف من خیلی وسیع بود
، ولی صحنه را آنطور میدیدم و میدانستم . ♠
تمام خواب دوم : ساعت شش
و سی و پنج دقیقه صبح . الان بیدار شدم . یادم است خوابهای جالب و طولانی دیدم
ولی از صحنه های آن چیزی یادم نیست . یک جا مثل اینکه در دُرچه بودم و جمعیتی
بود و کسانی کارهائی کردند که آن کارها را در رابطه با عروسی میدانم . بعد یادم
است توی یک جاده بیابانی نزدیک شهر و حومه شهر بودم که منظره ای مانند حومه
شهرهای خوزستان داشت و غروب و شب بود . کسی از من سؤالاتی میکرد و من کوشش
میکردم از زیر سؤالات او فرار کنم . البته تعدادی از سؤالات او را جواب دادم ولی
کم کم بی توجهی کردم و از او دور شدم .
یک بار دیگر یک
جای دیگر یادم است به خیابانی رسیدم که اسفالت نبود و خاکی بود . دوباره آن شخص
را دیدم که از سمت چپ و پشت سر داشت میآمد . من خودم را به آن در زدم که سؤال
نکند چون او نگاهم کرد و قصد سؤال داشت . بنا کردم با چهره و لب و دهان اَدا در
بیاورم که سؤال نکند . بعد هم دنبالش کردم و همانطور که ادا در میآوردم بنا کردم
دستمال بزرگی را که توی دستم بود تاب بدهم . میخواستم با گوشه تاب داده آن
دستمال با سرعت به او بزنم ( کاری که قبلاً در بیداری کرده ام و میشود با دستمال
به کسی ضربه وارد کرد ) بعد آن مرد از من دور شد . صحنه های زیادتر و جالب تری
بود مخصوصاً در مورد عروسی درچه ولی یادم نیست . چیزی هم از ♂ و ♂ و ♂
... یادم است . ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح . ♠
توضیحات : ساعت هشت
و پانزده دقیقه صبح . 1 : خیابانی که دیدم بیشتر مکان آن به نظرم محل ورود به
خیابان طالقانی جنوبی در ... درست محل ورود از میدان شهرداری بغل بانک صدرات به
خیابان بود ( سمت راست خیابان در نظرم بود ) . 2 : منظره روی زمین و شروع خیابان
از میدان شهرداری یادم است ، بطوریکه میدانستم این خیابان است و دو طرف خیابان
هم جدول وجود دارد ، ولی خیابان خاکی به معنای خاک نبود بلکه کف خیابان مانند
خیابانهای آماده برای آسفالت و دارای سنگهای خرد شده کوبیده شده بود . 3 : خوابی
که در درچه بود صحنه های خیلی زیاد با مفاهیم گوناگون داشت که یک مورد آن یا کل
آن در رابطه با عروسی بود ، ولی مسائلی مثل رقص و شادی و عروس و داماد ندیدم .
بیشتر جمعیت و دور هم بودن در اطاق ها و فضاهای مختلف دیدم .
یافته ها : . ¶ . درستی دیدگاه : الان
یادداشت شناختی با موضوع بالای نود درصد به شماره 67 - 1/9/74 در رابطه با معنی
دُرچه نوشتم و ادعا کردم دُرچه در خوابهای من همان دُرِِّ کوچک و نمادی است برای
گرانول های الکترون متراکم میتوکندری در سلول های مخروطی ، فکر میکنم شکل گیری
آن هم همانند بوجود آمدن دُر در صدف مروارید باشد ، طبق نوشته فرهنگ عمید وقتی
ذره ای شن بین صدف و جبه صدف مروارید قرار میگیرد جانور کم کم ماده ای آهکی به
دور آن ترشح کرده رفته رفته مروارید بوجود می آید ، به نظر من این همان اتفاقی
است که در میتوکندری به وقوع می پیوندد و نور وارد شده به سلول مخروطی در دام
الکترون متراکم های روی کریستاهای میتوکندری میافتد و بصورت دُرهای کوچک در خوابهای
من با نماد دُرچه یا دایچی ها مثل خانه ... ها در خواب مرده ها چگونه زنده
میشوند 24/11/73 که در رابطه با میتوکندری میباشد ظاهر میشود 1/9/74 - 5.42 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . همانند و یکی بودن : پل رودخانه
تیران ، میلگرد تنیده در هم - از خواب معنی ساعت 9/5/71 : : پل رودخانه تیران ،
جوی های سنگی روی پل به صورت زیکزاک - از خواب کار غشاء سلول های مخروطی شبکیه
16/11/69 .
¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ دی ۱۹, شنبه
معنی ساعت چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر