۱۳۹۴ دی ۱۹, شنبه

معنی ساعت چیست

1160
9/5/71
معنی ساعت چیست

2
2

643
تمام خواب اول : ساعت سه و ده دقیقه بامداد . یادم است یک بار دیگر بیدار شدم و خوابی دیده بودم . میخواستم بلند شوم بنویسم ولی دوباره خوابم برد . حالا که بیدار شدم با وجودی که یادم است صحنه های دیگری غیر از آن صحنه اول خواب دیده ام ولی یادم نیست . فقط کمی از صحنه اول یادم است . اینطور میدانم در جاده ای مثل روی پل رودخانه تیران بودم . میدانستم پل سرازیری است و ادامه آن در پایان ، سمت راست گردش دارد . فضا و پل خیلی بزرگتر از حقیقی آن و جور خاصی بود . من در سرازیری و سمت راست پل بودم . کنار پل دیواره ای بود ( مثل الان که هست ) و یک جا یادم است شاید سوار دیواره سمت راست پل بودم . یک جای دیگر یادم است روی پل ولی سمت راست بودم و میدانستم چند قدم جلوتر که بروم ( با پل حرکت میکردیم ) یک مرتبه پل مقداری در گودال میافتد ( محل ایستادن ما ) و من فکر میکردم نکند در آن لحظه ما کاملاً سقوط کنیم به طرف کف رودخانه ، و اینطور فکر میکردم که ممکن است سقوط کنیم . بعد یادم است همانجا روی پل و سمت راست بودم و منتظر بودم آن مقدار لازم را جلوتر برویم و آن اتفاق بیفتد . انتظار من اینطور بود که من و ما و سطح روی پل به مرور زمان و آرام داریم جلو میرویم ( در حالی که ایستاده بودیم ) و در لحظه ای همگی یعنی ما و سطح روی پل در یک خط (عرض پل ) به پائین مقداری سقوط میکنیم . مثل اینکه این اتفاق افتاد و آن ترس که از سقوط کامل به ته رودخانه داشتم اتفاق نیفتاد ، فقط همان مقدار کم سقوط کردیم و باز روی پل بودیم . و باز همراه سطح روی پل به جلو و آخر پل میرفتیم . من در اینجا یادم است سطح روی پل و زیر پای ما شکل خاصی داشت . یک جا در ذهنم است تمام مسیر آینده ما ( تا آخر پل و پیچ و بعد جاده سمت راست ) خیلی توی هم توی هم با فاصله خیلی کم و اصولاً کل زمین میلگرد آهن در هم تنیده است . البته بین این میلگردها سوراخهای کوچک چهار گوش بود . میدانم آنقدر کوچک بود که پای ما وارد آن سوراخها نمیشد . البته این فکر را هم میکردم شاید جائی این میلگرد ها نباشد . یا سوراخ بین آنها گشاد باشد و ما به پائین سقوط کنیم . یادم است منظره پل در روبرو و اطراف من خیلی وسیع بود ، ولی صحنه را آنطور میدیدم و میدانستم .
تمام خواب دوم : ساعت شش و سی و پنج دقیقه صبح . الان بیدار شدم . یادم است خوابهای جالب و طولانی دیدم ولی از صحنه های آن چیزی یادم نیست . یک جا مثل اینکه در دُرچه بودم و جمعیتی بود و کسانی کارهائی کردند که آن کارها را در رابطه با عروسی میدانم . بعد یادم است توی یک جاده بیابانی نزدیک شهر و حومه شهر بودم که منظره ای مانند حومه شهرهای خوزستان داشت و غروب و شب بود . کسی از من سؤالاتی میکرد و من کوشش میکردم از زیر سؤالات او فرار کنم . البته تعدادی از سؤالات او را جواب دادم ولی کم کم بی توجهی کردم و از او دور شدم .
 یک بار دیگر یک جای دیگر یادم است به خیابانی رسیدم که اسفالت نبود و خاکی بود . دوباره آن شخص را دیدم که از سمت چپ و پشت سر داشت میآمد . من خودم را به آن در زدم که سؤال نکند چون او نگاهم کرد و قصد سؤال داشت . بنا کردم با چهره و لب و دهان اَدا در بیاورم که سؤال نکند . بعد هم دنبالش کردم و همانطور که ادا در میآوردم بنا کردم دستمال بزرگی را که توی دستم بود تاب بدهم . میخواستم با گوشه تاب داده آن دستمال با سرعت به او بزنم ( کاری که قبلاً در بیداری کرده ام و میشود با دستمال به کسی ضربه وارد کرد ) بعد آن مرد از من دور شد . صحنه های زیادتر و جالب تری بود مخصوصاً در مورد عروسی درچه ولی یادم نیست . چیزی هم از و و ... یادم است . ساعت شش و چهل و پنج دقیقه صبح .
توضیحات : ساعت هشت و پانزده دقیقه صبح . 1 : خیابانی که دیدم بیشتر مکان آن به نظرم محل ورود به خیابان طالقانی جنوبی در ... درست محل ورود از میدان شهرداری بغل بانک صدرات به خیابان بود ( سمت راست خیابان در نظرم بود ) . 2 : منظره روی زمین و شروع خیابان از میدان شهرداری یادم است ، بطوریکه میدانستم این خیابان است و دو طرف خیابان هم جدول وجود دارد ، ولی خیابان خاکی به معنای خاک نبود بلکه کف خیابان مانند خیابانهای آماده برای آسفالت و دارای سنگهای خرد شده کوبیده شده بود . 3 : خوابی که در درچه بود صحنه های خیلی زیاد با مفاهیم گوناگون داشت که یک مورد آن یا کل آن در رابطه با عروسی بود ، ولی مسائلی مثل رقص و شادی و عروس و داماد ندیدم . بیشتر جمعیت و دور هم بودن در اطاق ها و فضاهای مختلف دیدم . 
یافته ها : . . درستی دیدگاه :  الان یادداشت شناختی با موضوع بالای نود درصد به شماره 67 - 1/9/74 در رابطه با معنی دُرچه نوشتم و ادعا کردم دُرچه در خوابهای من همان دُرِِّ کوچک و نمادی است برای گرانول های الکترون متراکم میتوکندری در سلول های مخروطی ، فکر میکنم شکل گیری آن هم همانند بوجود آمدن دُر در صدف مروارید باشد ، طبق نوشته فرهنگ عمید وقتی ذره ای شن بین صدف و جبه صدف مروارید قرار میگیرد جانور کم کم ماده ای آهکی به دور آن ترشح کرده رفته رفته مروارید بوجود می آید ، به نظر من این همان اتفاقی است که در میتوکندری به وقوع می پیوندد و نور وارد شده به سلول مخروطی در دام الکترون متراکم های روی کریستاهای میتوکندری میافتد و بصورت دُرهای کوچک در خوابهای من با نماد دُرچه یا دایچی ها مثل خانه ... ها در خواب مرده ها چگونه زنده میشوند 24/11/73 که در رابطه با میتوکندری میباشد ظاهر میشود 1/9/74 - 5.42 . . تفسیرها : - . . همانند و یکی بودن : پل رودخانه تیران ، میلگرد تنیده در هم - از خواب معنی ساعت 9/5/71 : : پل رودخانه تیران ، جوی های سنگی روی پل به صورت زیکزاک - از خواب کار غشاء سلول های مخروطی شبکیه 16/11/69 . .

هیچ نظری موجود نیست: