|
1159
|
8/5/71
|
من یعنی چه
|
×
|
1
|
2
|
|
641
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هفت و بیست دقیقه صبح جمعه . الان از خواب بیدار
شدم و خوابهای زیادی دیده ام . هر چه را یادم است مینویسم . یک جا خواب دیدم در
فضای سرپوشیده ای بودم و رفتم وارد فضای سرپوشیده دیگری شدم که شاید آنرا کافه
میدانستم . میخواستم یک وسیله برقی را با خودم بیاورم ( شاید چیزی مثل هیتِر ) .
بعد آمدم سیم برق آنرا از توی پِریز در بیاورم ( پِریز روی زمین بود ) وقتی دوشاخه
آنرا از برق کشیدم دیدم بجای دو شاخه چندین پایه نازک دارد ( مانند پایه لامپ
های بکار رفته در تلویزیون برقی ( لامپی ) ) . دو شاخه ای آن خیلی نازک و زیاد
بود . این سیم برق ( سیم آن اجاق برقی ) طوری بود که دو شاخه اش توی پریزی روی
زمین بود ولی سیم با زاویه نود درجه در امتداد و روی زمین بود ( بطرف من ) . من
یادم است میخواستم اینرا ببرم همانجا که بودم . من اینجا را هم چیزی مثل کافه
میدانستم ولی یادم نیست کسی و چیزی و منظره ای دیده باشم . مورد دیگری که یادم
است مثل اینکه جائی بودم که شاید سمت چپ من یک جاده بیابانی و سمت راست من باز
ساختمان بود . من چیزی مثل کافه کنار راه در ذهنم است . داشتم دنباله دیوار بطرف
کافه میرفتم . یادم است درب کافه ای را دیدم و میدانستم الان صبح است ولی کسی و
چیزی ندیدم . مثل اینکه خودم توی کافه رفتم ولی چیزی و کسی ندیدم . اینطور فکر داشتم
اگر زمان قدیم بود این کافه موقع صبح خیلی شلوغ بود ولی حالا ببین هیچکس نیست . چون
کسی در آن صبح به آن کافه مراجعه نکرده بود . من یاد گذشته و شلوغی آن در گذشته
افتادم . مورد دیگری که یادم است این است که داشتم در یک فضای سر پوشیده راهرو
مانند تاریک بطرف شرق میرفتم . یادم است کسانی را اینجا دیده ام ولی شناختی در
ذهنم نیست ( آشنائی ) . مثل اینکه پیاله ای برنجی همانند پیاله های سابق سقاخانه
ها در دستم بود یا میخواستم از جائی بردارم و بر داشتم . البته کارهائی کردم ولی
یادم نیست . فقط این یادم است توی این راهرو سر پوشیده به طرف شرق میرفتم . بعد
یادم است بطرف غرب و کسانی را هم دیدم . یک جا یادم است آن پیاله را روی جائی
پرت کردم حالا چرا نمیدانم . ولی میدانم آن پیاله برای آب خوردن بود و شاید هم از
سقاخانه یا شیر آبی آب خورده باشم .
مورد دیگری که یادم است در جائی مثل شمال جوبشاه . و در
سربالائی جاده دنبال جوبشاه بطرف پل روی جوبشاه در محل روبروی دبستان تدین بودم
. تقریباً اینطور میدانم که در محل شروع سربالائی نزدیک خانه ... بودم . البته
جوبشاه و چیزی آشنا ندیدم ، ولی به دلیل موقعیت و سر بالائی بطرف غرب ، و اطلاع
از اینکه در سربالائی پل جوبشاه است ، میدانم در آن مکان بودم . اول چیزهائی
دیده و کارهائی کرده ام که یادم نیست . البته شاید بقیه صحنه های خواب هم ( که
تا حالا تعریف کرده ام ) در این مکان بوده ولی در آن صحنه ها چیزی از این مکان
یادم نیامد . بهر صورت در اینجا داشتم بطرف سربالائی و سمت غرب میرفتم و
میدانستم به پل روی جوبشاه خواهم رسید . نمیدانم از اول سوار موتور بودم یا بعد همراه
با موتور بودم . یادم است لحظه ای که میخواستم پسر عمویم را سوار موتور کنم او
جلوتر ( روبروی سمت چپ من ) ایستاده بود و من از او میخواستم بیاید سوار موتور
شود . او امتناع میکرد و دوباره در صحنه ای دیگر میدیدم جلوتر از من است . منهم در
سربالائی جلوتر رفته بودم و از او میخواستم بیاید سوار موتور شود . ولی او
امتناع میکرد و باز دوباره میدیدم جلوتر رفته و منهم جلوتر بودم . پسر عمویم
لباسهای خاصی پوشیده بود و با این لباسها من او را در شرایط کشاورز و کشاورزی
میدانستم . او مثل اینکه پارچه ای به قسمتی از بدن خود پوشانده و لباس و وسایلی
خاص داشت . شاید بتوانم لباسهای او را همانند کشاورزان مکزیکی مثال بزنم . بهر
صورت لباسی خاص پوشیده بود که با آن وضع من او را در شرایط کشاورزی و کشاورز
میدانستم . بعد مثل اینکه پسر عمویم سوار موتور شد . در لحظه سوار شدن او من
مواظب بودم زمین نخوریم ، چون هم سرعت من کم بود و هم سربالائی بود و هم موتور
بزرگ و شاید سنگین بوده . یادم است در همین حال که در آن سربالائی ( بعد از دو
سه بار نیامدن ) پسر عمویم آمد سوار شد و من مواظب بودم زمین نخورم . در همین
حال جلو خودم توی سر بالائی تعدادی گوسفند دیدم و فکر کردم یواش و طوری بروم که
به این گوسفندها نزنم و زمین نخوریم . همینطور که میخواستم از سمت راست گوسفندها
بروم و پسر عمویم هم میدانستم سوار است ، دیدم یک گوسفند یواش یواش از سمت چپ و
روبرو بطرف ما میآید . من فکر کردم او قصد حمله به موتور را دارد و میخواهد با
سر و پیشانی به جلو موتور بکوبد . هر چند آن گوسفند معمولی و آرام میآمد ولی
میدانستم میخواهد به موتور حمله کند و مواظب بودم زمین نخوریم . همینطور که او
از سمت چپ به طرف ما و موتور میآمد من کوشش میکردم خیلی آرام و آهسته سمت راست
بروم و از آن گوسفند ها رد شوم ، یا اگر آن گوسفند با پیشانی به موتور زد بایستم
که زمین نخورم . این یادم است درحالی که آن گوسفند از بین آن عده گوسفند بطرف من
و جلو موتور ( از سمت چپ و دورتر از موتور ) میآمد ، من این اقکار را داشتم و
متوجه پیشانی و صورت آن گوسفند هم بودم . صورت و پیشانی آن گوسفند حالتی تخت و
مثلثی شکل داشت . هر چه بیشتر نگاه کردم تخت بودن پیشانی و مثلثی بودن آن (
همراه با صورت ) توجهم را جلب کرد . بعد چیز دیگری از این صحنه یادم نیست و یادم
است نزدیک بالای سربالائی بودم . اینطور یادم است بجای جاده ( خیابان ) و پل ،
روی جوبشاه رودخانه ای در جریان بود . یعنی با وجودیکه میدانستم اینجا همان پل
روی جوبشاه است میدیدم از سربالائی طرف کافه ( فعلاً کافه ای نیست و چهار راه
است ) آبی زیاد و گل آلود ( سیل ) در سرازیری ، دارد بطرف سرازیری جلو شهرداری و
بانک صادرات میرود . من میدانستم اینجا همان پل روی جوبشاه است ولی بجای آن ، آن
آب رودخانه گل آلود با سرعت در سرازیری میرفت . در اینجا یادم است زنهائی هم
دیدم ولی نمیدانم چه کسانی بودند . فقط میدانم در این فکر بودم من باید با موتور
جلوتر رفته از توی این آب بگذرم . حتی یک جا هم فکر کردم از روی پل رد شوم ولی
دیدم بجای پل آب رودخانه است و فکر کردم باید از توی این آب رد شوم ( در جریان
آب به طرف سرازیری بروم ) ، ولی دیدم پل روی جوبشاه در محل خودش نبود و به جایش
آب رودخانه مورد توجه من و گذشتن من بود . بعد یادم است به گِل آلود و زیاد بودن
آب توجهم جلب شد و اینکه میدانستم باران نیامده . فکر میکردم چرا این آب گِل
آلود و مثل سیل میباشد . شاید بخاطر سرعت یا گل آلود بودن آن آب فکر کرده ام سیل
است ولی میدانستم باران نیامده . ♠
توضیحات : 1 : بیشتر
فکر میکنم آن گوسفند جانشین پسر عمویم ( در صحنه قبل از آن ) شده باشد . 2 :
سابقه ذهنی از بیست و سه چهار سال پیش دارم که با پسر عمویم با موتور به شهر کُرد
رفتیم و ... 3 : شاید مکان تمام این خواب همین شمال جوبشاه نزدیک خانه ... بوده
باشد ولی صحنه ها ربطی به هم نداشت . 4 : دیشب خوابهای زیادتری دیدم ولی یادم
نیست . 5 : دیشب هنگام خوابیدن خواب 6/3/69 با سؤال معنی من که در آن یک زن و یک
مرد دیدم و آن زن میخواست به آن مرد زن بدهد در نظرم بود .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پیشانی
مثلثی شکل گوسفند : : نمای نوک پستان جمع کننده احساسهای پوست اطراف پستان
3/4/92 .
¶ . گفتمان خواب و بیداری : مثلثی شکل :
: یک جا شدن سه بافت ( هیپودرم ، درم ، و اپی درم ) و احساسهای دریافتی آنها از
پیرامون و درون . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : کافه کنار
راه : : بافت نوک پستانها . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : سقاخانه : : پستان . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پیاله برنجی
سقاخانه : : نوک بر جسته و رنگی پستانها 3/4/92 . ¶ . درستی دیدگاه : این دیدگاه که لبها ، کف دستها ، پستانها ، دستگاه تناسلی
، مقعد ، و کف پاها گیرنده های حسی میباشند : : در این خواب نمادهائی مانند
سقاخانه ، پیاله برنجی سقاخانه ، پیشانی مثلثی گوسفند ، کافه بین راه ، نهایت
تمام داستان خواب نشان دهنده این است که 1 : با توجه به معانی و مفاهیم خواب های
دو شیشه چای دم شده خوش رنگ تاریخ 20/6/70 و کار سلولهای نوک پستان تاریخ
19/7/69 و کار من قبل از تولد در شکم مادر تاریخ 17/3/68 و ... . پستانها و
موارد دیگر مانند آن ، گیرنده ها و دهنده هائ قوی احساس مانند حواس پنج گانه
میباشند . همچنین به دلیل مطرح شدن کافه و دم شدن چای ، این گیرنده ها و دهنده
ها توان فکر کردن و تصمیم گیری در دنیای پوست بدن را دارند . برای مثال در خواب
کار من قبل از تولد در شکم مادر ، چای دَم شده داده شده به دستگاه تناسلی ،
احساسها و افکار پردازش شده پوست نوزادی من در شکم مادر بوده که به مرور به
دستگاه تناسلی نوزادی ( برای انتقال دادن به نسلهای بعد ) داده میشده 5/2/93 ≥ . ¶ . درستی دیدگاه : این دیدگاه که ( هر چند لبها ، کف دستها ، پستانها ،
دستگاه تناسلی ، مقعد ، و کف پاها گیرنده های حسی میباشند ) هر یک در چارچوب
سیستم احساسی خود هم ، افق رویدادی هستند بین درون و بیرون بدن 6/11/93 ≤ .
¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ دی ۱۹, شنبه
من یعنی چه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر