۱۳۹۴ دی ۱۹, شنبه

من یعنی چه

1159
8/5/71
من یعنی چه
×
1
2  

641
تمام خواب : ساعت هفت و بیست دقیقه صبح جمعه . الان از خواب بیدار شدم و خوابهای زیادی دیده ام . هر چه را یادم است مینویسم . یک جا خواب دیدم در فضای سرپوشیده ای بودم و رفتم وارد فضای سرپوشیده دیگری شدم که شاید آنرا کافه میدانستم . میخواستم یک وسیله برقی را با خودم بیاورم ( شاید چیزی مثل هیتِر ) . بعد آمدم سیم برق آنرا از توی پِریز در بیاورم ( پِریز روی زمین بود ) وقتی دوشاخه آنرا از برق کشیدم دیدم بجای دو شاخه چندین پایه نازک دارد ( مانند پایه لامپ های بکار رفته در تلویزیون برقی ( لامپی ) ) . دو شاخه ای آن خیلی نازک و زیاد بود . این سیم برق ( سیم آن اجاق برقی ) طوری بود که دو شاخه اش توی پریزی روی زمین بود ولی سیم با زاویه نود درجه در امتداد و روی زمین بود ( بطرف من ) . من یادم است میخواستم اینرا ببرم همانجا که بودم . من اینجا را هم چیزی مثل کافه میدانستم ولی یادم نیست کسی و چیزی و منظره ای دیده باشم . مورد دیگری که یادم است مثل اینکه جائی بودم که شاید سمت چپ من یک جاده بیابانی و سمت راست من باز ساختمان بود . من چیزی مثل کافه کنار راه در ذهنم است . داشتم دنباله دیوار بطرف کافه میرفتم . یادم است درب کافه ای را دیدم و میدانستم الان صبح است ولی کسی و چیزی ندیدم . مثل اینکه خودم توی کافه رفتم ولی چیزی و کسی ندیدم . اینطور فکر داشتم اگر زمان قدیم بود این کافه موقع صبح خیلی شلوغ بود ولی حالا ببین هیچکس نیست . چون کسی در آن صبح به آن کافه مراجعه نکرده بود . من یاد گذشته و شلوغی آن در گذشته افتادم . مورد دیگری که یادم است این است که داشتم در یک فضای سر پوشیده راهرو مانند تاریک بطرف شرق میرفتم . یادم است کسانی را اینجا دیده ام ولی شناختی در ذهنم نیست ( آشنائی ) . مثل اینکه پیاله ای برنجی همانند پیاله های سابق سقاخانه ها در دستم بود یا میخواستم از جائی بردارم و بر داشتم . البته کارهائی کردم ولی یادم نیست . فقط این یادم است توی این راهرو سر پوشیده به طرف شرق میرفتم . بعد یادم است بطرف غرب و کسانی را هم دیدم . یک جا یادم است آن پیاله را روی جائی پرت کردم حالا چرا نمیدانم . ولی میدانم آن پیاله برای آب خوردن بود و شاید هم از سقاخانه یا شیر آبی آب خورده باشم .
مورد دیگری که یادم است در جائی مثل شمال جوبشاه . و در سربالائی جاده دنبال جوبشاه بطرف پل روی جوبشاه در محل روبروی دبستان تدین بودم . تقریباً اینطور میدانم که در محل شروع سربالائی نزدیک خانه ... بودم . البته جوبشاه و چیزی آشنا ندیدم ، ولی به دلیل موقعیت و سر بالائی بطرف غرب ، و اطلاع از اینکه در سربالائی پل جوبشاه است ، میدانم در آن مکان بودم . اول چیزهائی دیده و کارهائی کرده ام که یادم نیست . البته شاید بقیه صحنه های خواب هم ( که تا حالا تعریف کرده ام ) در این مکان بوده ولی در آن صحنه ها چیزی از این مکان یادم نیامد . بهر صورت در اینجا داشتم بطرف سربالائی و سمت غرب میرفتم و میدانستم به پل روی جوبشاه خواهم رسید . نمیدانم از اول سوار موتور بودم یا بعد همراه با موتور بودم . یادم است لحظه ای که میخواستم پسر عمویم را سوار موتور کنم او جلوتر ( روبروی سمت چپ من ) ایستاده بود و من از او میخواستم بیاید سوار موتور شود . او امتناع میکرد و دوباره در صحنه ای دیگر میدیدم جلوتر از من است . منهم در سربالائی جلوتر رفته بودم و از او میخواستم بیاید سوار موتور شود . ولی او امتناع میکرد و باز دوباره میدیدم جلوتر رفته و منهم جلوتر بودم . پسر عمویم لباسهای خاصی پوشیده بود و با این لباسها من او را در شرایط کشاورز و کشاورزی میدانستم . او مثل اینکه پارچه ای به قسمتی از بدن خود پوشانده و لباس و وسایلی خاص داشت . شاید بتوانم لباسهای او را همانند کشاورزان مکزیکی مثال بزنم . بهر صورت لباسی خاص پوشیده بود که با آن وضع من او را در شرایط کشاورزی و کشاورز میدانستم . بعد مثل اینکه پسر عمویم سوار موتور شد . در لحظه سوار شدن او من مواظب بودم زمین نخوریم ، چون هم سرعت من کم بود و هم سربالائی بود و هم موتور بزرگ و شاید سنگین بوده . یادم است در همین حال که در آن سربالائی ( بعد از دو سه بار نیامدن ) پسر عمویم آمد سوار شد و من مواظب بودم زمین نخورم . در همین حال جلو خودم توی سر بالائی تعدادی گوسفند دیدم و فکر کردم یواش و طوری بروم که به این گوسفندها نزنم و زمین نخوریم . همینطور که میخواستم از سمت راست گوسفندها بروم و پسر عمویم هم میدانستم سوار است ، دیدم یک گوسفند یواش یواش از سمت چپ و روبرو بطرف ما میآید . من فکر کردم او قصد حمله به موتور را دارد و میخواهد با سر و پیشانی به جلو موتور بکوبد . هر چند آن گوسفند معمولی و آرام میآمد ولی میدانستم میخواهد به موتور حمله کند و مواظب بودم زمین نخوریم . همینطور که او از سمت چپ به طرف ما و موتور میآمد من کوشش میکردم خیلی آرام و آهسته سمت راست بروم و از آن گوسفند ها رد شوم ، یا اگر آن گوسفند با پیشانی به موتور زد بایستم که زمین نخورم . این یادم است درحالی که آن گوسفند از بین آن عده گوسفند بطرف من و جلو موتور ( از سمت چپ و دورتر از موتور ) میآمد ، من این اقکار را داشتم و متوجه پیشانی و صورت آن گوسفند هم بودم . صورت و پیشانی آن گوسفند حالتی تخت و مثلثی شکل داشت . هر چه بیشتر نگاه کردم تخت بودن پیشانی و مثلثی بودن آن ( همراه با صورت ) توجهم را جلب کرد . بعد چیز دیگری از این صحنه یادم نیست و یادم است نزدیک بالای سربالائی بودم . اینطور یادم است بجای جاده ( خیابان ) و پل ، روی جوبشاه رودخانه ای در جریان بود . یعنی با وجودیکه میدانستم اینجا همان پل روی جوبشاه است میدیدم از سربالائی طرف کافه ( فعلاً کافه ای نیست و چهار راه است ) آبی زیاد و گل آلود ( سیل ) در سرازیری ، دارد بطرف سرازیری جلو شهرداری و بانک صادرات میرود . من میدانستم اینجا همان پل روی جوبشاه است ولی بجای آن ، آن آب رودخانه گل آلود با سرعت در سرازیری میرفت . در اینجا یادم است زنهائی هم دیدم ولی نمیدانم چه کسانی بودند . فقط میدانم در این فکر بودم من باید با موتور جلوتر رفته از توی این آب بگذرم . حتی یک جا هم فکر کردم از روی پل رد شوم ولی دیدم بجای پل آب رودخانه است و فکر کردم باید از توی این آب رد شوم ( در جریان آب به طرف سرازیری بروم ) ، ولی دیدم پل روی جوبشاه در محل خودش نبود و به جایش آب رودخانه مورد توجه من و گذشتن من بود . بعد یادم است به گِل آلود و زیاد بودن آب توجهم جلب شد و اینکه میدانستم باران نیامده . فکر میکردم چرا این آب گِل آلود و مثل سیل میباشد . شاید بخاطر سرعت یا گل آلود بودن آن آب فکر کرده ام سیل است ولی میدانستم باران نیامده .
توضیحات : 1 : بیشتر فکر میکنم آن گوسفند جانشین پسر عمویم ( در صحنه قبل از آن ) شده باشد . 2 : سابقه ذهنی از بیست و سه چهار سال پیش دارم که با پسر عمویم با موتور به شهر کُرد رفتیم و ... 3 : شاید مکان تمام این خواب همین شمال جوبشاه نزدیک خانه ... بوده باشد ولی صحنه ها ربطی به هم نداشت . 4 : دیشب خوابهای زیادتری دیدم ولی یادم نیست . 5 : دیشب هنگام خوابیدن خواب 6/3/69 با سؤال معنی من که در آن یک زن و یک مرد دیدم و آن زن میخواست به آن مرد زن بدهد در نظرم بود .
یافته ها : . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : پیشانی مثلثی شکل گوسفند : : نمای نوک پستان جمع کننده احساسهای پوست اطراف پستان 3/4/92 . . گفتمان خواب و بیداری : مثلثی شکل : : یک جا شدن سه بافت ( هیپودرم ، درم ، و اپی درم ) و احساسهای دریافتی آنها از پیرامون و درون . . گفتمان خواب و بیداری : کافه کنار راه : : بافت نوک پستانها . . گفتمان خواب و بیداری : سقاخانه : : پستان . . گفتمان خواب و بیداری : پیاله برنجی سقاخانه : : نوک بر جسته و رنگی پستانها 3/4/92 . . درستی دیدگاه : این دیدگاه که لبها ، کف دستها ، پستانها ، دستگاه تناسلی ، مقعد ، و کف پاها گیرنده های حسی میباشند : : در این خواب نمادهائی مانند سقاخانه ، پیاله برنجی سقاخانه ، پیشانی مثلثی گوسفند ، کافه بین راه ، نهایت تمام داستان خواب نشان دهنده این است که 1 : با توجه به معانی و مفاهیم خواب های دو شیشه چای دم شده خوش رنگ تاریخ 20/6/70 و کار سلولهای نوک پستان تاریخ 19/7/69 و کار من قبل از تولد در شکم مادر تاریخ 17/3/68 و ... . پستانها و موارد دیگر مانند آن ، گیرنده ها و دهنده هائ قوی احساس مانند حواس پنج گانه میباشند . همچنین به دلیل مطرح شدن کافه و دم شدن چای ، این گیرنده ها و دهنده ها توان فکر کردن و تصمیم گیری در دنیای پوست بدن را دارند . برای مثال در خواب کار من قبل از تولد در شکم مادر ، چای دَم شده داده شده به دستگاه تناسلی ، احساسها و افکار پردازش شده پوست نوزادی من در شکم مادر بوده که به مرور به دستگاه تناسلی نوزادی ( برای انتقال دادن به نسلهای بعد ) داده میشده 5/2/93 . . درستی دیدگاه : این دیدگاه که ( هر چند لبها ، کف دستها ، پستانها ، دستگاه تناسلی ، مقعد ، و کف پاها گیرنده های حسی میباشند ) هر یک در چارچوب سیستم احساسی خود هم ، افق رویدادی هستند بین درون و بیرون بدن 6/11/93 . .

هیچ نظری موجود نیست: