۱۳۹۴ دی ۱۹, شنبه

حمام و پسر حاج ♂

1161
14/5/71
حمام و پسر حاج

1
1

644
تمام خواب : ساعت شش و ده دقیقه صبح . الان از خواب بیدار شدم . خوابی طولانی با صحنه های فراوان دیده ام . خواب من خیلی روشن و جالب بود ولی از آن زیاد یادم نیست . اول یادم است در جائی بودم و مثل اینکه مسائلی در رابطه با حمام و حمام کردن بود . من یادم است نمیدانم عروسی کرده بودم یا اینکه قرار بود عروسی کنم . یک جا یادم است با زنم بودم و مثل اینکه جمعیتی هم بود . من میدانستم او زنم است و میخواستم ... کنم ، فکر نمیکنم در شرایط خوابیده بوده باشم ، مثل اینکه در حالت ایستاده میخواستم به او ور بروم ، ولی میدانستم الان کاری نشود طوری نیست و بعداً باید ... . باز یادم است غروب و شب و تاریکی سرشب بود . از توی کوچه ای که به طرف غرب و تاریک بود میخواستم بروم حمام . در شمال کوچه جوی خیلی بزرگ و گودی بود . کف جوب حالت آشغالدونی و ماندگی داشت ، من میخواستم وارد این جوی گود شده وارد حمام شوم و این کار را هم با اشکال و دردسرکردم . حمام هم از حمامهای گود توی زمین بود . یک جا یادم است توی رختکن حمام بودم و کسانی هم بودند ولی یادم نیست چکار کردم و چی شد . بعد یادم است توی گرمخانه بودم ، میدانستم اینجا باید لخت بود ولی مثل اینکه من لخت نبودم . اینطور یادم است یک سینی پر از تکه های پنیر جلوم بود ، سینی در داشت و بزرگ و پر بود از تکه های پنیر . اول نمیدانستم اینها تکه های پنیر است ولی کم کم دانستم و داشتم با دست به این پنیرها ور میرفتم . یک جا یادم است با حالت چسبندگی انگشت استفاده کردم و یک تکه کوچک پنیر به دهان گذاشتم ، یعنی با انگشت به تکه کوچک پنیر زدم و بعد آن تکه پنیر را در دهانم گذاشتم . در این حال دیدم از بین آن جمعیت پسر حج با لباس نیروهای انتظامی در حالی که تفنگی به دوش دارد و میدانستم دارد نگهبانی میدهد ، جلوم آمد و نسبت به کاری اعتراض کرد . اعتراض او بر اساس دستورات و مسائل مذهبی بود . من نا باورانه از اینکه او نبایدآدم مذهبی باشد جواب او را در درستی کارم دادم اما او باز اعتراض کرد که نباید این کاررا میکردم ( با دست پنیر بر میداشتم و او میگفت باید با وسیله ای این کار را میکردم ) . من باز با تعجب از مذهبی شدن او و فکر مذهبی داشتن او با تحکم از خودم دفاع کردم و حالی او کردم طوری نیست و کارم صحیح است . او یک آیه قرآن برایم خواند و میخواست به این طریق ثابت کند من اشتباه میکنم ، چون قرآن در آن آیه گفته من نباید دستم را به پنیر میزدم و با دست پنیر میخوردم ، من در پاسخ او با همان اطمینان و تحکم گفتم من کاری به آیه قرآن ندارم ... بعد یادم نیست چی شد ولی او سر حرفش و منهم سر حرفم بودم اما تعجب کرده بودم از مذهبی شدن او و اینکه او نباید مذهبی باشد .
صحنه ای دیگر یادم است باز توی همان کوچه بودم و میخواستم وارد حمام شوم . ابن بار یادم است داشتم از اول کوچه که روبرویم میدانستم حمام است به سمت چپ خودم که آن کوچه تاریک و آن جوی گود و بزرگ در شمال آن بود نگاه میکردم ، باز میدانستم باید وارد این جوی شوم و از توی آن توی حمام بروم . اما این بار میدانستم اگر از سرکوچه مستقیماً ( بطرف شمال ) هم بروم میتوانم از دری وارد حمام شوم . ولی مثل اینکه فکر کردم اگر مستقیم و از آن در بروم یک جا وارد گرمخانه میشوم و میخواستم از توی همین کوچه در سمت غرب بروم . باز میدانم هوا تاریک و شب بود ( بعد از غروب ) ولی این بار متوجه بودم مثل اینکه آن جوی را لایروبی کرده اند و دیگر نمیتوانم از کناره آن کف جوی رفته توی حمام بروم ، داشتم فکر میکردم چکار کنم . در این حال متوجه شدم همین اول کوچه روبروی من ( سمت شمال ) بجای جوی یکی دوتا پله است ( یادم نیست پله به طرف بالا بود یا به طرف پائین ) و از طریق این پله ها میتوانم وارد حمام شوم و وارد شدم . میدانستم دارم وارد رختکن میشوم و در این فکر بودم آمده ام حمام کنم ، درست نمیدانستم برای چی میخواستم حمام کنم ولی یک دودلی خاصی داشتم . یک جا هنگام ورود فکر کردم وسایل حمام آورده ام ولی یادم رفته تیغ بیاورم ( تیغ صورت تراشی ) . اول فکر کردم برگردم بیاورم ولی بعد فکر کردم وقتی حمام کردم و منزل رفتم توی منزل صورتم را میتراشم . بعد یادم است دوباره در همان مکان قبلی که پسر را با لباس نیروهای انتظامی دیده بودم هستم . آنجا به نظر من بایدگرمخانه حمام میبود ولی یک محوطه با جمعیتی بود که حالت یک روضه داشت و کسی داشت روضه میخواند . میدانستم پسر هم با لباس نیروهای انتظامی آنجا است ( بیشتر پسر حج را سرباز و در حالت نگهبانی میدانستم ) . بعد مثل اینکه یکی دوتا از رفقای جوان پسر حج توی اطاقی از سمت چپ من حرفی زدند و آمادگی برای انجام کاری نشان دادند . در این حال دیدم پسر حج مثل اینکه خودش را به میکروفون رساند و با حالتی که میرساند آنها را میشناسد و میدانست آنها دوست او هستند بلند از طریق میکروفون گفت ... جمله درست یادم نیست . البته وقتی بیدار شدم یادم بود ولی الان مثل اینکه شک دارم . او گفت ما کاری به آقایون دزدها نداریم . البته این حرف را در مقابل پیشنهاد آن جوانها برای انجام کاری زد در حالی که میدانست آن جوانها از روی صداقت حرف میزنند و ضمناً دوستان او هستند ، من میدانستم حرف پسر حج یک حرف دوستانه است ، اما دیدم مثل اینکه جمعیت درهم شد و حالت روضه از بین رفت و مثل اینکه میخواهد درگیری شود . در این حال دیدم آن جوانها از توی اطاق بیرون دویدند و فکر کردم درگیری میشود و جمعیت درهم شد . میدانستم آن دوسه جوان از توی اطاقها به طرف میکروفون و پسر حج دویدند ، یکی از آنها مثل اینکه اسلحه کمری داشت . یادم است جمعیت درهم شد و مثل اینکه گرد و خاک بلند شد . من این حمله به پسر را در عین اینکه انتقام جویانه میدانستم دوستانه هم میدانستم ، یعنی هم فکر میکردم ممکن است کسی کشته شود و هم میدانستم این یک مساله دوستانه است ، بعد هم یکی از آن جوانها را دیدم با وجودیکه در حالت تعرض و پرخاش بود داشت میخندید و ... قاه قاه میخندید .
توضیحات : 1 - من انتظار نداشتم پسر حج برایم آیه قران بخواند و مسائل مذهبی برایم مطرح کند ، به همین دلیل تعجب کرده بودم . 2 - منظره عمومی حمام یک حمام قدیمی توی زمین در سمت شمال و بصورت سیاه و تاریک شبانه 3 - سه مساله توی حمام بود یکی فکر و مسائل عروسی ، یکی فکر و مسائل حمام و حمام کردن ، و یکی هم آخربار روضه و روضه خوانی . 4 - اکنون یادم آمد در خواب دیشب مسائل و برنامه هائی هم در باره بود ولی چی بود نمیدانم . 5 - مثل اینکه در آن شرایط بهم ریختگی یکی یا یکی دوتا از آن جوانها را هم با لباس نیروی انتظامی دیدم . 6 - دیروز عصر خواب معنی گودال وگودی توی زمین را خواندم و روی آن افکاری داشتم . افکار من به این صورت بود که درک کردم آن خواب در باره قشر قشر منتشر مغز و ستونهای سلولی آن قشر است . 7 - دیشب موقع خوابیدن افکار متفرقه ای داشتم و چندین مطلب را برای سؤال در نظر گرفتم ولی روی هیچکدام تمرکز فکری کامل پیدا نکردم .     
یافته ها : . . گفتمان خواب و بیداری : تکه های پنیر : : احساس جنسی زنانه 12.170 . . گفتمان خواب و بیداری : سینی دراز پراز تکه های پنیر : : تناسلی زن / واژن 12.171 . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : سینی دراز پر از تکه های پنیر : : غشاء واژن . . قوانین بنیادی : ما ومن در خواب و بیداری : Sc : در بیداری ایتطور عادت و شناخت داریم که برای دادن گزارش وتعریف فعالیت های روزانه مان از کلماتی مانند من و ما بجای آن عضو و یا دیگر اعضای بدن که آن کار یا حرکت را انجام داده اند استفاده کنیم . برای مثال وقتی میگوئیم من دیدم مسلماً این چشم  بوده که دیده نه دست و پا و گوشها ، یا وقتی میگوئیم من رفتم این پاهای من بوده که رفته نه گوشها ، دستها ، موها و پوست و دیگر اعضای بدن ، میخواهم اینطور بگویم که اعمال و رفتار ما در رؤیا هایمان نیز برهمین پایه و اساس استوار است ، البته با این شناخت که در رؤیاها همه چیز جای هم قرار میگیرد و هرکدام میتواند آن دیگری باشد . حتی انواع احساسهای فیزیکی و روانی مانند دیدن ، شنیدن ، لمس کردن ، ... اندوه ، شادی ، ترس ، دلهره ، ... برای نمونه در همین خواب 14/5/71 با عنوان حمام و پسر حاج یک سینی دراز پر از تکه های پنیر دیده و نوشته ام این سینی دراز پر از تکه های پنیر دیدن غشاء واژن بوده . حالا چگونه و در چه زمان من غشاء واژن زن دیده ام یا اینکه دیدن من جای کدام احساس دیگر من قرار گرفته ... ، مسأله  را خودتان حل کنید ساده است . .

هیچ نظری موجود نیست: