۱۳۹۴ دی ۱۷, پنجشنبه

جوجه گل باقالی

1174
1/6/71
جوجه گل باقالی

1
1  

652
تمام خواب : ساعت شش و بیست و دو دقیقه صبح . وقتی ساعت زنگ زد متوجه بودم خوابی ندیده ام و اگر هم دیده بودم چیزی یادم نبود . بعد از آن چندین بار کپ و طاقباز و یک وری خوابیدم . در یک لحظه متوجه شدم  دارم خواب میبینم در مسیر جاده ای روستائی صحرائی مثل کوچه منزل دهقانی بطرف صحرا ، داشتم به طرف غرب میرفتم . میدانستم در دنباله منهم کسان دیگری هستند و آنها هم با من دارند میآیند . میز تحریرم با روکش چرمی سیاه آن جلو و روبرویم بود و میدانم آنهم همراه ما در جلو ما داشت میرفت ولی چگونه میرفت و چطور بود نمیدانم . این یادم است که یک تخم مرغ روی میز در جلوم بود و اینطور میدانستم که این تخم مرغ دارد این میز را میبرد ، یا اینکه میز داشت تخم مرغ را میبرد . البته بیشتر باید میز تخم مرغ رویش را میبرد . یادم است کوچه صحرائی روستائی و سمت چپ ما جوی آب صحرائی که کناره های آن در فاصله هائی درخت بود وجود داشت . در یک لحظه دیدم تخم مرغ روی میز که تا حالا با میز بود جدا راه افتاد و روی میز شروع به رفتن کرد ( به همان صورت تخم مرغ ) و از میز رفت پائین و بعد وارد جوی آب در سمت چپ کوچه شد . من با تعجب دنبال او رفتم و اینطور فهمیدم که توی این تخم مرغ یک جوجه است و جوجه میخواهد از توی تخم مرع بیرون بیاید . باز اینطور فکر کردم تا اینجا این تحم مرغ یک تخم مرغ معمولی بود ولی الان تویش جوجه شده . تخم مرغ رفت توی آب و من دنبال آن کنار جوی روی زمین خوابیدم و دست دراز کردم آن جوجه را از روی آب بگیرم . اول یادم است مثل اینکه وقتی جوجه وارد آب شد احیاناً نشسته میخواستم با دست راست آنرا از آب بگیرم ، ولی وقتی مقداری روی آب رفت من روی زمین کنار آب خوابیدم و دست چپم را دراز کردم روی آب و با عجله نخم مرغ را از روی آب گرفتم چون میترسیدم برود وسط آب و دیگر نشود آنرا گرفت . حالت گرفتن من هم مثل این بود که جوجه ای را میگیریم یعنی دستم به آن صورت روی تخم مرغ در وسط آب قرار گرفت ولی روی آب تخم مرغ بود که میدانستم توی آن جوجه است که میخواهد از تخم بیرون بیاید . بعد وقتی آنرا گرفتم برای اینکه بدانم چگونه است آنرا روبرویم ( روبروی صورتم ) گرفتم دیدم پوسته تخم مرغ شکافی برداشته و میدانستم این شکاف برای این است که جوجه میخواهد از تخم بیرون بیاید . بعد یادم است آمدم جلو شخصی که شاید عبدالحسین بود و او هم یکی از کسانی بود که میدانستم پشت سر من بصورت قطار مانند داشت میآمد و با ایستادن من او هم ایستاد . تخم مرغ را نشان عبدالحسین دادم گفتم میخواهد از توی تخم مرغ جوجه بیرون بیاید . او هم با خوشحالی و ناباوری داشت نگاه میکرد و من باز به قسمت شکسته پوسته تخم مرغ نگاه کردم ( تخم مرغ توی دست چپم بود ) و از شیار و روشنی پوسته توی تخم مرغ یک چیزی گِرد و گل باقالی ( سیاه و سفید ) دیدم که میدانستم جوجه است . بالاخره معطل نشدم جوجه خودش بیرون بیاید و آنرا شکستم که در بین دو پوسته و مقداری سفیدی تخم مرغ یک جوجه گل باقالی بیرون آمد . این کار در حضور عبد الحسین شد واو با خوشحالی داشت نگاه میکرد ولی اول نمیخواست من آن پوسته را باز کنم اما این کار را کردم و جوجه بیرون آمد . بعد یادم است توی جوی آب آبی نبود ولی دختری نشسته بود که رویش به سمت غرب در امتداد جوی بود و من داشتم موضوع جوجه شدن تخم مرغ را برایش میگفتم ، او هم داستانی همانند این برای من و دیگران میگفت . البته صورتش به طرف من نبود و به طرف غرب بود ولی طرف توجه او من و شاید زنهائی بودند که آنها را ندیدم . من اینطور میدانستم که این تخم مرغ تا حالا ما را تا اینجا آورده بود ( من و افراد پشت سرم را که پشت سرهم و قطار شده بودیم ) ولی بعد خودش جوجه شده و خودش شروع به راه رفتن کرده یعنی اینطور میدانستم که وجود تخم مرغ روی میز در جلو من باعث میشده ما همه با او به جلو برویم ( آرام و یواش مثل راه رفتن ) ولی در اینجا دیگر خود او جوجه شده و برای خودش از ما جدا شده که داستان را نوشته ام و آن زن هم چیزی دیگر همانند این را مثال میآورد و داشت تعریف میکرد او موهای مشکی داشت و بدون چادر بود . زنی حدوداً بیست و پنج تا سی ساله بود . موهایش روی سرش بصورتی جمع و جور و آرایش شده و مرنب بود .
توضیحات : دیروز عصر در برنامه دانش تلویزیون برای نشان دادن یک سلول یک بادکنک پر آب شده بود و توی آن یک چیز گوی مانند گل باقالی بجای هسته قرار داده بودند . منظور گوینده نشان دادن حالت ارتجاعی غشاء سلول و تمایز آن با سلول های گیاهی بود که با فشار دادن آن ، سلول یک حالت نرم و بالشتکی داشت و آن چیز گوی مانند توی آن که بجای هسته سلول بود با فشار دست که روی سلول میآمد درون آن سلول جابجا میشد شاید این منظره دلیل دیدن آن جوجه گل باقالی توی آن تخم مرغ شده .
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: