|
1173
|
30/5/71
|
معنی کتاب چیست
|
×
|
2
|
2
|
|
651
|
|
♣ تمام خواب اول : ساعت دو بعد از نيمه شب . ... یادم است در جائي بودم كه
در سمت چپ من به طرف پائين راه پله بود و بعد از یک گشت راه پله باز به سمت
پائین پله بود . من بالای راه پله ها بودم و توجهم به نقطه گشت راه پله بود ( در
جهت عقربه های ساعت ) . میدانستم میخواهم آنجا بخوابم و قبلاً نیز آنجا خوابیده
ام . در یک صحنه داشتم از همان بالا آن نقطه را وراندازمیکردم ببینم آیا به
اندازه قد من هست و یا اینکه سمت خوابیدنم چگونه باشد . توجه کردم اگر فلان طور
بخوابم پایم به دیوارهای اطراف راه پله گیر میکند و اگر آنطور بخوابم کمی پایم
از راه پله درازتر است . یک جا هم فکر کردم وقتی پتو و تشک بیندازم کمی پتو و
تشک درازتر از راه پله است . البته همانطور که نوشتم توجه من به نقطه گشت وسط
راه پله به سمت بالا بود و من داشتم از بالا به آن نقطه به پائین نگاه میکردم . یک
جا هم مثل اینکه از زیر در ، در محل این گشت راه پله ، کمی آب بیرون آمد که من فکر
کردم الان آنجا تر میشود و من نمیتوانم بخوابم . بعد بنا کردم با دست آن آب را
به سمت راست که دنبال راه پله به سمت پائین بود هدایت کنم و میخواستم محل
خوابیدنم تر نشود . در این حال هم میدیدم این آبها که من با دست به سمت پائین
راه پله هدایت میکردم به سمت زیر چکه میکند و روی صورت شخص خوابیده دیگری میچکد
. آن شخص که میدانم بیشتر ... بود با چکیدن این آبها روی گونه و نزدیک دماغش (
یک طرف صورت ) مرتب به چهره اش تغییر حالت میداد و معلوم بود آنها روی صورتش
میچکد ولی او بیدار و بلند نشد و فقط به گونه اش حالت میداد . من آن شخص را
خوابیده در پائین پله ( احیاناً در گشت دیگر پله ) میدانستم ولی چهره او مقابلم
بود و داشتم به او نگاه میکردم ( سمت چپ روبرویم ) . میدانستم این تغییر حالت
دادن به چهره به دلیل چکیدن آبی روی صورت او است که من دارم با دست به سمت پائین
راه پله هدایت میکنم . منظورم این بود جای خوابیدن خودم خیس نشود . یک جا هم
چیزی از ♂ در ذهنم است که نمیدانم شخص خوابیده دیگری بود یا خواهرم
را فکر میکردم ♂ است . البته چهره خواهرم درست به
وضوح در ذهنم نیست . بهر صورت آن شخص خوابیده را چیزی بین خواهرم و ♂
میدانستم . توضیح دیگر اینکه او طوری خوابیده بود که من یک طرف صورت او را
میدیدم . ( سمت راست گونه او ) و چشمانش بسته و خواب بود ولی با چکیدن آب ، به
صورتش حالت میداد . ♠
تمام خواب دوم : ساعت شش
صبح . بعد از نوشتن خواب قبل و خوابیدن باز خوابهائی دیده ام که خیلی کم از آن یادم
است . یک جا اول چیزی از مادرم یادم است . در اینجا این صحنه در ذهنم است که
متوجه شدیم ( به مرور زمان ) از لحاف کهنه او دود ناشی از سوختن و آتش گرفتن
بیرون میآید . اینرا وقتی فهمیدیم که آن لحاف کهنه از مادرم دور شده بود و در
این حال بود که میدانستم وقتی آن لحاف دور مادرم هم بوده دود ناشی از سوختن و
آتش گرفتن داشته ولی نمیدانسته ایم . من آتشی ندیدم ولی میدانستم دود ناشی از
آتش گرفتن است . یک جا در این صحنه مثل اینکه ♂ را
هم دیده ام ولی یادم نیست . در صحنه ای دیگر اینکه توی اطاقی بودیم و توی دیوار در
سمت شمال چیزی مثل گنجه بود که ( زاویه دید من به سمت شمال شرقی بود ) بالای آن
حالت قفسه یا دکور داشت . الان متوجه شدم آن سیستم میتواند همان کتابخانه ام توی
دیوار باشد که زیرش دولاب است و بالایش کتاب و کتابها پیداست . اما در خواب من
زیر آن را گنجه و بالای آنرا رف یا طاقچه یا دکور میدانستم ( که تویش لباسهائی
میبود ) . میدانستم درون آن لباسها دود وجود دارد و در حال سوختن است . این فکر
را به این دلیل داشتم که آن گنجه را چیزی میدانستم دارای حرارت . و باز میدانستم
سوختن و دود داشتن آن لباسها در بالای گنجه به دلیل حرارتی است که گنجه دارد و
آن حرارت از گنجه به آنها سرایت کرده . البته این برداشت میتواند کاملاً درست
نیاشد و به این صورت باشد که حرارت از درون و از مرکز خود لباسها باشد . گنجه را
هم بی تاّثیر نمیدانستم و آنرا دارای حرارت میدانستم . بهر صورت این صحنه هم
همانند صحنه قبل که لحاف مادرم دودی در درون داشت و میدانستم آتش گرفته طولانی و
کشدار بود و با وجود دانستن ، صحنه طولانی بود . بعد مثل اینکه لباسها روی یک
بلندی حدود قد خودم در سمت راست ( طرف شرق ) انداخته شده بود . یعنی برای خاموش
کردن از مرکز خود و جائی که داشت آتش میگرفت دور شده بود . من داشتم به آنها ور
میرفتم و برنامه یِ من خاموش کردن آنها بود . بعد متوجه شدم توی اطاق کسانی دیگر
هم نشسته اند ولی فعالیتی برای خاموش کردن این لباسها ندارند . اینبار یادم است
خودم بالای بلندی بودم و داشتم به اطاق و کسان نشسته در کنار دیوار در سمت جنوب
اطاق ( که از من کمی گودتر بود ) نگاه میکردم . در اینجا به یک نوجوان قد بلند
که فکر میکنم کمی هم عقلش پارسنگ میبرد توپیدم که چرا کمک نمیکند و وقتی میبیند
من دارم آن لباسها را خاموش میکنم او نمیآید کمک کند . دیدم او به سرعت بلند شد
و آماده کمک کردن گردید . چیز دیگری که یادم است این است که یک جا داشتم از آب
هم برای خاموش کردن آتش و سوختن لباسها استفاده میکردم . میخواستم آتش را با آب
خاموش کنم ولی نحوه و عمل و کار یادم نیست . ♠
توضیحات : 1 :
سوختن در این دو صحنه خواب یعنی بودن دود و سوختن کُند و یواش در میان و مرکز آن
لحاف یا لباسها . من شعله ای ندیدم . 2 : اینطور میدانم در صحنه اول مادرم و
لحاف کهنه دور او همان دولاب و جای آن دولاب بود . بعد هم لحاف کهنه اش را بالای
آن سکوی خواب دوم انداخته باشد یا انداخته باشیم . 3 : جالب اینجا است که میتوانم
قبول کنم در خواب دوم گنجه و مادرم و رَف و قفسه بالای آن ( که محتوی لباس بود )
لحاف کهنه مادرم باشد . 4 : همانندی های این دو صحنه و همچنین آن گنجه و رف
بالای آن که شکل دولاب کتابم بود و اینکه سؤال من در باره کتاب بود مسائل جالبی
دارد و باید مطالعه شود .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . رؤیا و برنامه
داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است چون من در خواب گنجه و رفه ای دیدم
که چیزی مانند دولاب چوبی موجود کتاب هایم بود 31/5/71 -10.1 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ دی ۱۷, پنجشنبه
معنی کتاب چیست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر