۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

مسابقه دو و داران

1217
15/7/71
مسابقه دو و داران

2
3

669
چکیده خواب اول : ساعت سه و چهل و پنج دقیقه نيمه شب . الان داشتم خواب ميديدم در جاده غرب تيران در يك مسابقه دو شركت كرده بودم و داشتم بطرف تیران میدویدم . میدانستم این یک مسابفه دو است و زمانی هم جلوتر از همه هستم . با سرعت ولی با نرمی میدویدم . افکار من این بود کسی نیاید جلو بزند و میخواهم من برنده شوم . چیزی از پیرامون در ذهنم نیست که کوهستانی بود یا بیابانی و یا جوری دیگر ، فقط میدانم از سمت غرب تیران داشتیم به طرف تیران میدویدیم . دویدنم و مسیر و فضا و همه چیز حالت یک مسابقه دو داشت .. میدانستم من جلوتر از همه هستم . جاده بصورت مستقیم و یک نواخت نبود و پیچ و خم جاده ای معمولی را داشت .
حدود چاجا ، مرد تیرانی ، اسمش را نمیدانم ، او با کوشش فراوان میدوید و از من جلو زد ، دورتر مثل اینکه سکندری رفت و دیدم پخش زمین شد ، جاده حالت پرتگاهی پیدا کرد ، مقداری آب بصورت جوی یا بصورت راکد دیدم ، در اینجا یک تیرانی شاید مغازه دار را دیدم به من گفت این برای امتحان بوده ، میدانم در باره سه مورد یا سه نفر یا سه هدف از این مسابقه صحبت کرد و اطلاعات داد ، ...
چكيده خواب دوم : ساعت شش صبح ، خواب ديدم جائي مثل داران بودم و از كساني ميترسيدم و مواظب بودم آنها مرا نگيرند . بعد یادم است صبح و تاریک بود . من در روستائی بودم و میباید به محل خود میآمدم . ( مثلاً از داران به نجف آباد یا اصفهان و یا تیران ) چون دیدم شب و تاریک و زود است و مردم دارند میروند مسجد فکر کردم منهم با آنها به مسجد بروم . البته قبل از آن متوجه بودم که یک اسلحه کُلت همرام است و من آنرا توی جیب بغل سمت چپ خودم گذاشتم ( یادم است وقتی کُلت دستم بود و نگاه کردم مثل هفت تیرهای فیلم های وسترن بود . یعنی آنرا با این منظره دیدم که قسمت فشنگ گذاری آن بیرون بود و من میدانستم گلوله توی آن نیست . بعد اینطور دیدم که دوسه تا ماشین یا موتور چراغهایشان را روشن گذاشته اند تا مسیر رفتن مردم به مسجد روشن باشد . من میدانستم غریب (  قریب ) هستم ولی بهتر میدانستم با مردم و در بین مردم برای وقت گذراندن بروم مسجد . ...
رفتن به طرف مسجد در بین جمعیت ، زن و مرد روستائی ، نوری که محوطه را روشن کرده بود ، آقای دهقانی و کسانی دیگر از جامعه ... ،  مثل اینکه به تنهائی از دور ژاندارمری دیدم ، کوچه باغ ، چند نفر پاکستانی ، من ترسیدم و برگشتم ، تعدادی پاکستانی یا افغانی ، آنجا را همان داران میدانستم در صورتی که با داران زمان بیداری هیچ جور نبود ، ...
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خوابها تکمیل خواهند شد #


هیچ نظری موجود نیست: