۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

راه آهن و عکس گرفتن من

1216
14/7/71
راه آهن و عکس گرفتن من

1
2

667
تمام خواب : ساعت دو بعداز نیمه شب . الان داشتم خواب میدیدم توی بیابان بودم و نگاهم به سمت غرب بود . فضا حالت غروب مانند و نیمه تاریک بود . کل صحنه حالت خاکستری رنگ داشت . بیابانی بود که خیلی کم حالت تپه و ماهور داشت . میدانستم روبرویم راه آهنی است و باز میدانستم قرار است قطاری از آنجا بگذرد . همچنین میدانستم جهت حرکت قطار از شمال به جنوب است . داشتم تمرین میکردم وقتی قطار آمد از آن عکس بگیرم . فکرم این بود چگونه عکس بگیرم ، یا اینکه چگونه و در چه زمانی بهترین عکس را بگیرم . بعد یادم است در امتداد راه آهن بودم و داشتم به سمت شمال نگاه میکردم . منظره راه آهن در روبرو سمت شمال جلو نظرم بود ، در اینجا داشتم منظره بودن قطار را جلوم مجسم میکردم که وقتی قطار باشد چه حالتی پیدا  میکند و فیگور عکس گرفتن به خودم میگرفتم . منظورم گرفتن عکس در آینده بود اما در آن حال هم مثل کسانی که دوربین دستشان باشد و عکس بگیرند عمل میکردم . البته میدانم دوربین نداشتم و عکس نمیگرفتم . در تمام این احوال که در وضع عکس گرفتن بودم ، اول راه آهن و شرایط راه آهن و مکان آنرا نسبت به خودم می سنجیدم ، بعد فکر میکردم وقتی قطار باشد چه منظره ای پیدا خواهد کرد . و بعد عکس میگرفتم . اما میدانستم این عکس گرفتن تمرینی برای عکس گرفتن در آینده است . ضمناً در همان شرایط حالت بعدی راه آهن را حدس میزدم . بعد دوباره در آن حالت بودم که در اینجا یعنی در امتداد راه آهن ( که نگاهم به سمت شمال بود ) . فکر کردم راه آهن در دورتر در سمت چپ ادامه دارد و دیدم همینطور است و کمی دورتر راه آهن از سمت چپ به سمت من گردش دارد . عکسی در آن شرایط گرفتم که بعد باز متوجه شدم راه آهن از سمت چپ من به سمت شمال رفته دور زده و از سمت راست من میگذرد . و باز من چنین عکسی در چنین شرایطی بصورت تمرین گرفتم . البته در چنین شرایطی دیگر من در امتداد راه آهن نبودم ، بلکه در میانه این گردش بودم و کم کم توجه من از موقعیت شمال راه آهن به قسمت غربی راه آهن جلب شد که میدانستم در آن سمت قطار از سمت جنوب میآید و در قسمت شمال دور میزند و بعد از سمت راست من میگذرد . و باز عکس گرفتم و بعد متوجه راه آهن در سمت جنوب غربی در دور دست شدم که میدانستم قطار از جنوب میآید و به همین ترتیب من در این خواب در آن شرایط و حالت ها بودم . نمیدانم چند بار بصورت تمرین عکس گرفتم ولی خیلی کم این کار تکرار شد .
بعد یادم است در فضای تنگی بودم و روبرویم اطاقک تنگی بود ولی فضا روشن و شبانه بود . مسیر نگاه من همان جنوبی غربی بود ، ولی در همان فضای کوچک اطاق مانند دیدم یکی از همکاران پستی ام که بیشتر و یا بودند در حالت معلق توی هوا است و میخواهد معلق بزند ، اما این معلق زدن بالاتر از حد معمول و نزدیک به طاق ( یعنی بالاتر از من و قد من ) بود . اینقدر اطاقک تنگ بود که فکر کردم نتواند توی هوا معلق بزند و به دیوار اینطرف و دیوار آنطرف گیرکند . بعد یادم است خودم داشتم دستم را زیر همکاران ( یکی از آنها ) میکردم تا او را در آن فضای کوچک معلق بزنم . سنگینی وزن او را حس نمیکردم ولی داشتم همان فشار لازم برای بلند کردن او را به خودم می آوردم . لحظه ای هم فکر کردم ممکن است نتوانم او را بلند کنم . نمیدانم او کدامیک از همکاران بود چون در اینجا ممکن است غیر از و بوده باشد ولی یادم نیست کدامیک بودند . در این حال یادم است دیگر آن فشار لازم را به خودم برای بلند کردن او نمیآوردم و مثل اینکه در حال بلند کردن او بودم . درست نمیدانم او را در آن شرایط بلند کردن دیدم یا نه ولی میدانم او را بلند کردم . در شرایطی یادم است هم بود ولی درست یادم نیست او را دیده باشم . در آن شرایط غیر از اطاق تنگ روبروی خودم ، خودم هم در فضائی همانند آن در بغل آن اطاقک بودم ولی فضای بین این اطاقک و آن اطاقک به اندازه هم بود و دری بین ما نبود . دیگر چیزی یادم نیست .
یافته ها : . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: