|
1216
|
14/7/71
|
راه آهن و عکس گرفتن من
|
|
1
|
2
|
|
667
|
|
♣ تمام خواب : ساعت دو بعداز نیمه شب . الان داشتم خواب میدیدم توی
بیابان بودم و نگاهم به سمت غرب بود . فضا حالت غروب مانند و نیمه تاریک بود .
کل صحنه حالت خاکستری رنگ داشت . بیابانی بود که خیلی کم حالت تپه و ماهور داشت
. میدانستم روبرویم راه آهنی است و باز میدانستم قرار است قطاری از آنجا بگذرد .
همچنین میدانستم جهت حرکت قطار از شمال به جنوب است . داشتم تمرین میکردم وقتی
قطار آمد از آن عکس بگیرم . فکرم این بود چگونه عکس بگیرم ، یا اینکه چگونه و در
چه زمانی بهترین عکس را بگیرم . بعد یادم است در امتداد راه آهن بودم و داشتم به
سمت شمال نگاه میکردم . منظره راه آهن در روبرو سمت شمال جلو نظرم بود ، در
اینجا داشتم منظره بودن قطار را جلوم مجسم میکردم که وقتی قطار باشد چه حالتی
پیدا میکند و فیگور عکس گرفتن به خودم
میگرفتم . منظورم گرفتن عکس در آینده بود اما در آن حال هم مثل کسانی که دوربین
دستشان باشد و عکس بگیرند عمل میکردم . البته میدانم دوربین نداشتم و عکس نمیگرفتم
. در تمام این احوال که در وضع عکس گرفتن بودم ، اول راه آهن و شرایط راه آهن و
مکان آنرا نسبت به خودم می سنجیدم ، بعد فکر میکردم وقتی قطار باشد چه منظره ای
پیدا خواهد کرد . و بعد عکس میگرفتم . اما میدانستم این عکس گرفتن تمرینی برای
عکس گرفتن در آینده است . ضمناً در همان شرایط حالت بعدی راه آهن را حدس میزدم .
بعد دوباره در آن حالت بودم که در اینجا یعنی در امتداد راه آهن ( که نگاهم به
سمت شمال بود ) . فکر کردم راه آهن در دورتر در سمت چپ ادامه دارد و دیدم
همینطور است و کمی دورتر راه آهن از سمت چپ به سمت من گردش دارد . عکسی در آن
شرایط گرفتم که بعد باز متوجه شدم راه آهن از سمت چپ من به سمت شمال رفته دور
زده و از سمت راست من میگذرد . و باز من چنین عکسی در چنین شرایطی بصورت تمرین
گرفتم . البته در چنین شرایطی دیگر من در امتداد راه آهن نبودم ، بلکه در میانه
این گردش بودم و کم کم توجه من از موقعیت شمال راه آهن به قسمت غربی راه آهن جلب
شد که میدانستم در آن سمت قطار از سمت جنوب میآید و در قسمت شمال دور میزند و
بعد از سمت راست من میگذرد . و باز عکس گرفتم و بعد متوجه راه آهن در سمت جنوب
غربی در دور دست شدم که میدانستم قطار از جنوب میآید و به همین ترتیب من در این
خواب در آن شرایط و حالت ها بودم . نمیدانم چند بار بصورت تمرین عکس گرفتم ولی
خیلی کم این کار تکرار شد .
بعد یادم است در فضای تنگی بودم و روبرویم اطاقک تنگی بود
ولی فضا روشن و شبانه بود . مسیر نگاه من همان جنوبی غربی بود ، ولی در همان
فضای کوچک اطاق مانند دیدم یکی از همکاران پستی ام که بیشتر ♂ و
یا ♂ بودند در حالت معلق توی هوا است و میخواهد معلق بزند ،
اما این معلق زدن بالاتر از حد معمول و نزدیک به طاق ( یعنی بالاتر از من و قد من
) بود . اینقدر اطاقک تنگ بود که فکر کردم نتواند توی هوا معلق بزند و به دیوار
اینطرف و دیوار آنطرف گیرکند . بعد یادم است خودم داشتم دستم را زیر همکاران (
یکی از آنها ) میکردم تا او را در آن فضای کوچک معلق بزنم . سنگینی وزن او را حس
نمیکردم ولی داشتم همان فشار لازم برای بلند کردن او را به خودم می آوردم . لحظه
ای هم فکر کردم ممکن است نتوانم او را بلند کنم . نمیدانم او کدامیک از همکاران
بود چون در اینجا ممکن است غیر از ♂ و ♂ ♂
بوده باشد ولی یادم نیست کدامیک بودند . در این حال یادم است دیگر آن فشار لازم
را به خودم برای بلند کردن او نمیآوردم و مثل اینکه در حال بلند کردن او بودم .
درست نمیدانم او را در آن شرایط بلند کردن دیدم یا نه ولی میدانم او را بلند
کردم . در شرایطی یادم است ♂ هم بود ولی درست یادم نیست او را دیده
باشم . در آن شرایط غیر از اطاق تنگ روبروی خودم ، خودم هم در فضائی همانند آن در
بغل آن اطاقک بودم ولی فضای بین این اطاقک و آن اطاقک به اندازه هم بود و دری
بین ما نبود . دیگر چیزی یادم نیست . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ آذر ۲۴, سهشنبه
راه آهن و عکس گرفتن من
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر