|
1218
|
16/7/71
|
آدامس و فردوسی
|
|
1
|
1
|
|
670
|
|
♣ تمام خواب : ساعت پنج و پنجاه و پنج دقیقه صبح . دیشب خوابهای زیادی
دیدم . یکی دو بار هم بیدار شدم و خواب یادم بود ولی بلند نشدم بنویسم . چیزی که
در باره آن خوابها یادم است یکی اینکه منتظری را دیدم و یکی اینکه همین حالا قبل
از بیدار شدن یک صحنه دیدم که میدانستم دنباله خوابهای دیگرم است و آن این بود .
مردی را دیدم دستش را به طرف من دراز کرد و چیزی را نشان من داد . آن چیز یک جنس
بود و رویش نوشته ای بود . آن مرد میخواست من آن چیز را شناسائی کنم و بگویم
چیست . من داشتم نوشته روی آنرا میخواندم ولی نمیفهمیدم بنظرم میرسید یک آدامس
است ولی آدامس نبود . حروف آن طوری بود که من کلمه ( ) را میخواندم ولی حدس میزدم آدامس است ، اما
کسی مثل اینکه گفت فردوسی و من یاد خیابان فردوسی نجف آباد افتادم . یک جا هم
مثل اینکه وقتی نتیجه نگرفتم گفتم از تلویزیون بپرس . ضمناً شکل و نوشته روی آن
چیز جمعاً شکل آرم بعد از خبر تلویزیون بود ، یعنی حالت و شکل آن آنطور بود . ♠
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ آذر ۲۴, سهشنبه
آدامس و فردوسی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر