۱۳۹۴ مهر ۲۲, چهارشنبه

فرق جسم و روح چیست

1549
1/9/72
فرق جسم و روح چیست
×
2
2

853
تمام خواب اول : ساعت سه و ده دقیقه بامداد . اينطور يادم است كه در محوطه بزرگي و فضاي بازي بودم كه ميدانم در دورترها حصاربندي بود ولي ديواري دور آن نديدم ، آنجا خيلي بزرگتر از يك ميدان فوتبال و يك استاديوم بود ولي زمين آن را كرت بندي و مكان كاشت سبزي بصورت كرت بندي ديدم ، يادم است اول در محدوده شمال آن زمين توجهم به سمت شرق بود ، متوجه بودم توسط شخصي كه نميدانم ( خودش ) حيوان بود يا انسان ، حیواناتي مثل شير و پلنگ ، و انواع ديگر حيوانات از يك قسمت از سمت شمال شرقي به پائين طرف جنوب برده شدند ( در همان نیمه شمالی ) . در اینجا متوجه بودم بین زمین سمت شمال و زمین سمت جنوب فقط یک راهرو باریکی هست و بقیه به سمت شرق بصورت تپه و کوه است . یعنی اینطور متوجه بودم که برای گذر از زمین قسمت بالائی به قسمت پائینی ترآن ، بایدآن حیوانات از این نقطه روبروی من بگذرند که فقط باریکه ای راه پای تپه کوه است . و دوباره در سمت پائین ، فضای باز و زمین باز کرت بندی کشاورزی مانند بود . متوجه بودم حیوانات وارد شده به این قسمت در دنباله پائین شیب این کوه میتوانند به سمت شرق بطور اوریب بروند . و دیدم با راهنمائی وکنترل آن شخص درشت هیکل بلند اندام که مانند فیلمهای تاریخی و تارزان لباس پوشیده بود آن حیوانات به آنطرف راهنمائی شدند . بعد اینطور یادم است  نمیدانم چه اتفاقی افتاد یا مسآله ای پیش آمدکه دیدم این شخص همانند حیوان ، در دور تر از من بطرف سمت راست من دوید و در تاریکی موجود نوری از سر او به سمت زمین و روی زمین می‌تابید . نمیدانم مورد حمله قرار گرفت یا قرار بود مورد حمله قرار گیرد که او برای آماده شدن برای دفاع ( چنین عملی کرد و ) به طرف سمت راست من در دور تر از من ( از محل بودن آن حیوان جنگلی ) دوید . من میدانستم میخواهد خودش را آماده کند و به طرف آن حیوانات برگردد ، در اصل میخواست بر گردد و با آن حیوانات درگیر شود . من از دور متوجه شدم که با راهنمائی نوری که از سر او به روی زمین میتابید از آن نقطه دور شد . البته قبل از اینکه ادامه دهم یادم آمد قسمت زمین دومی که آن حیوانات وارد آن شدند صاف هم سطح بقیه جاها و کرت بندی بود . البته میدانستم این قسمت قبلاً گود و پارکینگ بوده ( پارکینگ ماشین ) ولی پر شده و الان به این صورت هم سطح جاهای دیگر است . بهر صورت من از دور متوجه فرار و قصد برگشت آن انسان یا حیوانات درشت اندام شدم در حالیکه میدانستم قصد بر گشتن و در گیری دارد . بعد یادم است او بطرف آن حیوانات شروع به حمله کرد . در اینجا یادم است خودم تصمیم به رفتن به طرف آنها گرفتم و میخواستم ببینم چه اتفاقی میافتد . برای رفتن به دلیل تاریکی چراغ قوه بغلی ام را مثل اینکه از توی جیب بغلی سمت چپ کتم در آوردم و آنرا روشن کردم و نور آنرا روی زمین انداختم و شروع به رفتن یا دویدن سمت آنها کردم . بعد میدانم اتفاقاتی افتاد ولی الان یادم نیست چی بود . نکته دیگری که یادم رفت بنویسم این بود که ، وقتی آن مرد یا حیوان از نزد آن حیوانات فرار کرد درست در نظرم نیست روی زمین میدوید یا پرواز میکرد . ولی میدانم مسیر او با نوری که از سر او میتابید روشن بود . صحنه های دیگری هم در خوابم بود ولی یادم نیست . ساعت سه و سی و پنج دقیقه شب .
تمام خواب دوم : ساعت پنج و چهل دقیقه صبح . يكي دوبار خواب و بيد ار شدم . يادم است جائي مانند دروازه دولت اصفهان بودم . ما ایستاده بودیم و میدانستم از سمت راست ما یعنی از توی چهارباغ گروه هائی مانند کارنوال قرار است از اینجا بگذرند و داشتند میگذشتند . گروه هائی در دسته های مختلف با کار و فعالیت متفاوت ولی داشتند شاد میگذشتند . میدانستم دولت این برنامه را برای شادی مردم دارد اجرا میکند . یک صحنه یادم است یک گروه دختر و پسر نوجوان قاطی هم داشتند شعر میخواندند و در هم میلولیدند و با شادی از جلو ما گذشتند . شادی آنها بیشتر با هم بودن بود . بنظر من دخترها بیشتر بودند و پسرها کمتر اما قدشان (پسرها ) بلند تر از دخترها بود . نمیدانم پسرها پیاده بودند یا با دوچرخه ولی میدانم دخترها پیاده بودند . میدانستم دولت این کارنوال ها را برای شادی مردم درست کرده . من دخترها را مشخصاً با سرِ باز ندیدم ولی در بین آنها انواع مختلف بود . برای مثال یک جا یادم است یک دختر جوان دوازده سیزده سال را با همان تیپ این سن و سال با موهای بلند دم اسبی کرده در بین و جلو دخترها دیدم . دخترها و پسرها در کنار هم بودند و در هم میلولیدند و شعر میخواندند و میرفتند ( پیاده ) . دخترها و پسرها توجهشان فقط به هم و خودشان بود . اینطور میدانم گروه های مختلف کارنوالی بود ولی فعلاً صحنه دیگری یادم نیست . من یک جا یادم است همینجا اول طالقانی و دروازه دولت که ایستاده بودم در پشت سر ردیف های اول جمعیت ایستاده درکنارم بودم . ولی یک جا با جابجا شدن یکی دو نفر و خواست خودم به اول صف تماشاچی ها رفتم . در اینجا متوجه بودم در جریان حرکت آن کارنوال یک وقفه ایجاد شده و فکر میکنم دلیل آنرا تراکم گروه های جلوتر میدانستم . نمیدانم چقدر توقف بود و من چکار کردم . فقط میدانم یک وقت متوجه مسیر آمدن کارنوال از سمت چهارباغ شدم . دیدم کارنوال تمام شده فقط یک گروه دیگر مانده اند که آنها هم زنهائی با چهره سیاه سوخته جنوبی بودند ( خوزستانی ) . بنظرم چهره سه تا از آن زنها در ذهنم است دیدم که هیکلی نسبتاً چاق ورزیده داشتند و لباس مشکی پوشیده بودند . بنظرم روسری داشتند ولی روسری مشکی آنها عقب تر و موهای آنها پیدا بود . این سه نفر به فاصله ای نسبتاً کم در عرض به جلو حرکت میکردند . البته شاید این زنها بیشتر بودند ولی من چهره این سه زن در ذهنم است که در پشت سر آنها هم مردی با درشتی هیکل و ورزیدگی همین زنها و با تیپ و چهره آنها دیدم . ( تیپی مانند برادر ) . بنظرم آن مرد حامی و حمایت کننده آنها بود و همراه آنها او هم شعری میخواند . این زنها در موقع حرکت به طرف دروازه دولت و ما ، به سر و چشمهایشان حرکات خاصی بر اساس شعری که میخواندند یا دکلمه ای که میکردند میدادند . این حرکت چشم و سر نه زیبا بود و نه زشت ولی حرکات آنها جلب توجه میکرد . شعر دکلمه مانند آنها در خواب یادم بود چی بود و شاید هنگام بیدار شدن هم یادم بوده ولی الان یادم نیست . در اینجا میدانستم بعد از این گروه گروه دیگری نیست . در این خواب من صحنه های دیگر و مطالب دیگری هم بود ولی یادم نیست ساعت شش بامداد .    
توضیحات و یافته ها : ساعت ده و بیست دقیقه صبح . دخترها و پسرهای نوجوان زیر بیست سال و آن زنها و آن مرد زیر چهل سال . دخترها و زنها یعنی همه مشکی پوش بودند که این رنگ مشکی با توجه به سن و سال آنها روشن شاد و تیره گرفته بود . توضیحی دیگر : 4/9/72 ساعت ده و سی دقیقه شب هنگام پاکنویس این خواب . در خواب اول پارکینگ یاد شده بنظرم پارکینگ شهرداری اصفهان در بغل ساختمان شهرداری در محل دروازه دولت آمد که آنرا ننوشته ام ولی الان هنگام پاکنویس متوجه شدم باید مسائل این خواب در رابطه با مغز و تشکیلات مشبک پایه مغزی باشد و بهتر دیدم بنویسم . ضمناً در خواب اول وقتی حیوانات از زمین قسمت شمالی به زمین پائینی آمدند بنظرم از کنار تپه در بین و زیر داربست هائی به سمت جنوب شرقی رفتند ، داربست هائی مانند داربست مُو . 
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : تارزان : : مجموعه حیوانات 2.132 . . همانند و یکی بودن : سر تارزان : : چراغ قوه قلمی 2.148 . . همانند و یکی بودن : دخترها و پسرها همراه هم : : دختر جوان با موی دم اسبی 2.149 . . گفتمان خواب و بیداری : راهرو باریک پائین تپه : : هسته نخائی عصب سه قلو 12.267 . . گفتمان خواب و بیداری : راهرو باریک پائین تپه : : تشکیلات مشبک پایه مغزی 12.267 . . گفتمان خواب و بیداری : سه زن خوزستانی : : سه فضای غاری تناسلی مرد 12.307 . . گفتمان خواب و بیداری : نور تابیده از سر تارزان بر روی زمین : : امواج الکتریکی مغز . . گفتمان خواب و بیداری : زن : : اطلاعات و افکار جسم مربوط به درون . . گفتمان خواب و بیداری : مرد : : اطلاعات و افکار گرفته شده از پیرامون بدن 12.308 . . تفسیرها : - . . رؤیا و برنامه داده شده به مغز : خواب در پاسخ به سؤال است : : با توجه به موارد شناخته شده از خواب پرواز روح تاریخ 25/11/72 و این خواب ، پیامهای رسیده از پیرامون بدن به بخش تحتانی مغز میانی با ماهیت جسم ( زنان و دختران ) و پیامهای وارد شده به بخش فوقانی مغز میانی با ماهیت روح ( مرد ) میباشند در نتیجه فرق بین جسم و روح همان فرق بین زن و مرد است . تکمیل شده در تاریخ  18/8/90 . . پرسش و پاسخ : فرق جسم و روح : : دختر ها جسم سؤال شده و پسرها روح بوده اند 19/8/89 . . همانند و یکی بودن : موهای دم اسبی دختر جوان : : پسر هاي همراه با دخترها . . ذرات بنیادی : دخترها ذرات بنیادی موج . . پسرها ذرات بنیادی جاذبه 19/8/89 . . گفتمان خواب و بیداری : زمين بزرگ حصاربندي : : تمامي پوست بدن 5/11/89 . . گفتمان خواب و بیداری : كرت بندي زمين : : بخشهاي سي و سه گانه پوست صورت و بدن . . گفتمان خواب و بیداری : تارزان : : پيامهاي حركتي حسي آمده از بالاي مغز به سمت ماهيچه ها و پوست و گيرنده هاي حسي مستقر در پوست ، برگشت شده به بالاي مغز همراه يا بدون پيامهاي حسي گرفته شده از پيرامون . . گفتمان خواب و بیداری : نور تابيده شده از سر تارزان به روي زمين : : ذرات بنيادي پرده هاي مغز همراه شده با پيامهاي حركتي حسي قشرمنتشر مغز آمده به ماهيچه ها پوست و گيرنده هاي حسي مستقر در پوست 5/11/89 . . همانند و یکی بودن / گفتمان خواب و بیداری : نور تابيده شده از سرتارزان به روي زمين در اين خواب : : دستگاه توی بدن آن کبوترها برای برگشتن در خواب 27/4/68 چهارراه . . همانند و یکی بودن : نور تابيده شده از سر تارزان به روي زمين در اين خواب : : خود من سوار بر وسیله ای در خواب چهارراه 27/4/68  که آن وسیله را نمیدیدم و در حال برگشت بودم  . . گفتمان خواب و بیداری : موهای دم اسبی دختر جوان : : خاطرات زمانهاي گذشته پوست و گيرنده هاي حسي مستقر در پوست اختصاصاً در اين خواب خاطرات گذشته آلت تناسلي به دليل مطرح شدن اسب .  . گفتمان خواب و بیداری : سرِ زنها : : گلانس پنيس . . گفتمان خواب و بیداری : چشمهاي زنها : : فضاهاي غاري پنيس با توجه به موارد بدست آمده از خواب 1/9/74 با سؤال شهردار و شهرداری یعنی چه - 5/11/89 . . گفتمان خواب و بیداری : دروازه دولت اصفهان : : مغز مياني 6/11/89 . . زبان رؤيا / معاني : دروازه دولت : : راه و دروازه ورود به دولت . . گفتمان خواب و بیداری : چهار باغ : : چهار بخش عصب گيري شده پوستي : گردني ، سينه اي ، پهلوئي ، و خاجي . . گفتمان خواب و بیداری : دولت : : تمام فضاي جمجمه و مغز با شروع از بخش فوقاني پايه مغزي تا قشر منتشر و پرده هاي مغز 6/11/89 . . ذرات بنيادي : چهره دختر جوان و زنهاي ديده شده يا همان جسم سؤال شده : : ذرات بنيادي موج :   : موهاي دم اسبي يا همان روح سؤال شده : : ذرات بنياي جاذبه . . پرسش و پاسخ / نكته ها : فرق بين جسم و روح : : راهنما و مديريت حركت و جابجائي در فضاي جمجمه و مغز از بخش فوفاني مغزمياني تا پرده هاي مغز و باالعكس با ذرات بنيادي جاذبه يعني همان روح ، ودر فضاي بخش تحتاني مغزمياني يا پايه مغزي تا تمامي پوست بدن و باالعكس با ذرات بنيادي موج كه همان جسم ميباشد است . . پرسش و پاسخ / نكته ها : فرق بين جسم و روح : : راهنمائی و مديريت بر حركت و جابجائي در فضاي جمجمه و مغز از بخش فوفاني مغزمياني تا پرده هاي مغز و باالعكس با ذرات بنيادي جاذبه يعني همان روح ، ودر فضاي بخش تحتاني مغزمياني يا پايه مغزي تا تمامي پوست بدن و باالعكس با ذرات بنيادي موج كه همان جسم ميباشد است 18/8/90  . . گفتمان خواب و بیداری : زمین قسمت بالائی : : بخش فوقانی مغز میانی در رابطه با دنیای درون بدن ، مغز و خواب اعضای بدن . . گفتمان خواب و بیداری : زمین قسمت پائینی : : بخش تحتانی مغز میانی در رابطه با دنیای پیرامون بدن ، پوست و بیداری اعضای بدن . . گفتمان خواب و بیداری : حیوانات : : اطلاعات بیداری بایگانی شده ی قبل همراه شده در دوران خواب rem  آمده به سمت بخش فوقانی مغز میانی ، نهایت به سمت پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست . . گفتمان خواب و بیداری : تپه : بخش فوقانی مغز میانی با نگاه از بخشهای بالاتر مغز به مغز میانی . . گفتمان خواب و بیداری / همانند و یکی بودن : حیوانات : : با توجه به مفاهیم خواب 18/11/69 با سؤال معنی و دیدن حیوانات توی کتابفروشی و اینکه کتاب در خوابها به معنی اطلاعات بایگانی شده مغزی است ، حیوانات دیده شده یِ این خواب نیز متوانند اطلاعات بایگانی شده مغزی باشند . . همانند و یکی بودن : در نظرم نیست آن مرد یا حیوان روی زمین میدوید یا پرواز میکرد : : آن مرد یا حیوان ( تارزان ) پیامهای بیداری آمده ازبالای مغز در دوران خواب rem  بوده که دویدن او روی زمین آمدن پیامهای بیداری به بخشهای مختلف پوست بدن و پرواز کردن او بر گشت پیامها به بخشهای بالاتر مغز بوده - 18/8/90 . . وظایف وکار : کار دولت : : کار دولت مدیریت تمام و کمال بر درون و بیرون بدن انسان میباشد . . گفتمان خواب و بیداری : یک دختر جوان دوازده سیزده سال : : پیامهای بیداری آمده از پوست سر ، عصب گیری شده از اعصاب گردنی C1 و C2 به مغز میانی . . مجموعه و زیر مجموعه : تارزان : : مجموعه یِ تمام حیوانات دیده شده در خواب بوده . . گفتمان خواب و بیداری : یک دختر جوان دوازده سیزده سال با همان تیپ این سن و سال با موهای بلند دم اسبی کرده در بین و جلو دخترها : : پیامهای بیداری اعصاب خاجی در حال ارسال به بالای مغز ( بر گرفته شده از یادداشت 28/3/81 با موضوع خداوند و جایگاه آن در رؤیاها ) . 15/1/91 . . تعاریف : تعریف روح : : روح عبارت است از سکون ذرات بنیادی . 7/5/91 . . تعاریف : تعریف جسم : : جسم عبارت است از حرکت ذرات بنیادی . 7/5/91 . . همانند و یکی بودن : حیوانات توی کتابفروشی : : اعضاء و بافتهای متعدد درفضای دهان 18/7/91 . . تعاریف : تعریف خُرافات : : در همه یِ زمانها ، خُرافات مکتوب و سینه به سینه انتقال داده شده در رابطه با علوم و جهان بینی ، برداشتهای ناصحیح از واقعیت هائی است که ما ( با نگاه درون و زبان رؤیا ) دانای تمام آن حقایق هستیم ، اما ( با نگاه بیرون و زبان بیداری ) ناآگاه به آنهاییم 2/2/94 . . تعاریف : تعریف روح : : روح دنیای گِرانش و هر آنچه مربوط به ذرات بنیادی گِرانش است میباشد 2/2/94 . . تعاریف : تعریف جسم : : جسم دنیای موج و هر آنچه مربوط به ذرات بنیادی امواج است میباشد 2/2/94 . . تعاریف : تعریف جسم : : جسم دنیای فوتون و هر آنچه مربوط به ذرات بنیادی فوتون است میباشد 7/3/94 . . تعاریف : تعریف روح : : روح دنیای انرژی و هر آنچه مربوط به ذرات بنیادی انرژی است میباشد 17/3/94 . . درستی دیدگاه : بارها نتیجه گرفته و نوشته ام که اگر سوال ما برای دیدن خواب فرق بین دو چیز باشد مغز ما در خواب داستانی از حد وسط و میانه آنها به نمایش میگذارد مانند همین سؤال فرق بین جسم و روح که صحبتی از شخصی بین انسان و حیوان ( تارزان ) شده . یا صحبتی از دختر دوازده سیزده ساله شده که درست در این موقعیت سنی، دختر و پسر وارد دنیای زنانه و مردانه خود میشوند و یا دختری با موهای دم اسبی که دختر نماد جسم، و موهای دم اسبی او نمادی برای روح میباشد 10/4/95 . .      

هیچ نظری موجود نیست: