|
1620
|
28/11/72
|
یاد دادن به من چگونه از خواب
بیدار شوم
|
|
1
|
1
|
|
884
|
|
♣ تمام خواب : ... ، یادم است داشتم خواب میدیدم ، خوابی با صحنه های
روشن ، صحنه های آن برای من مثل روز روشن بود . اول کیفور بودم که دارم آن صحنه
ها را میبینم . یک جا مثل اینکه در امتداد لین ♂ در
ماهشهر داشتم از شمال بطرف جنوب میرفتم ، مسائلی برایم پیش آمد که یادم نیست ،
یکی دو جا هم صحنه هائی برایم پیش آمد که خیلی دلم میخواست آنها را یادداشت کنم
و کم کم دانستم خواب هستم و آن مسائل در خواب دارد اتفاق میافتد ، بهمین دلیل به
صحنه های دیده شده بیشتر توجه کردم تا پس از بیداری یادداشت کنم . یکی دو سه تا
مساله خیلی جالب و مهم از نظر مطالعاتی برایم پیش آمد که فکر کردم اگر به خواب
بودن و دیدن صحنه ها ادامه دهم بعد که بیدار شدم یادم میرود ، به همین دلیل خیلی
دلم میخواست بیدار شوم آن مسائل را یادداشت کنم . یک جا در خواب مردی را دیدم که
تقریباً رفتاری همانند دائی♂ با من داشت ( پدر ♂ )
ولی شکل او نبود اما از نظر لاغری و درازی شکل او بود ، من از او خواستم مرا
بیدار کند ، او آمد کنار من ، مثل اینکه من در کنار دیواری نشسته بودم و رویم به
سمت شرق بود . مثل اینکه من به دیوار تکیه داده و نشسته بودم او آمد مقابل من میخواست
یادم بدهد هر وقت خواب هستم چکار کنم تا بیدار شوم ، من خیلی توجه کردم ببینم
چکار میکند تا یاد بگیرم و هر وقت خواب بودم همان کار را بکنم تا بیدار شوم ، به
همین دلیل توجه زیادی به حرکات او کردم . او همانطور که مقابل من ( شاید ) نشسته
بود خود را به طرف قوزک پای چپم آورد ، و مثل کسی که نبض دست کسی را میگیرد
انگشت خودش را بالای قوزک پای چپ من گذاشت و شروع به فشار دادن و جابجا کردن
انگشت در همان محوطه کرد ، یعنی درست مثل اینکه بخواهم نبض دست کسی را پیداکنم .
من فکر کردم خودم میتوانم چنین کاری بکنم ولی منتظر بودم درست نقطه مورد نظر را
پیدا کند تا من یاد بگیرم ، مقداری که او مشغول بود من بیدار نشدم و کم کم رفتار
او از دوستانه بودن عوض شد و من کم کم میخواستم از دست او خلاص شوم ، بهمین دلیل
کوشش داشتم از دست او که الان دیگر چهره ای دیگر داشت خلاص شوم ، راستی همان اول
، یک بار فکر کردم او مردی لریاتی است ولی به او نگفتم اما مثل اینکه او دانست
فکر من چیست و خودش حرفی در اینباره زد ، البته نمیدانم گفت لریاتی هست یا نه
ولی میدانست چی فکر میکنم ، بهر صورت هر چند مکان و صحنه همان بود ولی کسان
دیگری هم بودند و من با یک نفر کلنجار داشتم و میخواستم از دست او خلاص شوم که
البته میدانم این صحنه دنباله همان صحنه قبل و خواستن من برای بیدار شدنم بود .
یک جا میدانم برای خلاصی از دست او یا کسان دیگری که اینجا بودند کوشش زیادی
داشتم . یک جا یادم است آن مرد مرا گرفته بود و میخواست موهای سرم را با قیچی
بچیند ، شاید هم این کار را کرد ، یک جا هم من یادم است قیچی بر داشتم . اول فکر
میکردم به شکم او بزنم تا از دستش خلاص شوم ولی یادم است میخواستم موهای سر او
را بچینم و او کوشش داشت نگذارد ، بهر صورت صحنه بعد مثل اینکه از پله ای بالا
رفتم و در دنباله مثل اینکه کودکی را دیدم ، اینرا هم بگویم در همان صحنه قیافه
هائی در دید من مرتباً عوض میشد حتی جاهائی قیافه های اشخاص به سمت ترسناک شدن
میرفت و من ناراحت بودم نکند قیافه ها و چهره ها طوری شود که من بترسم ، به همین
دلیل میخواستم بیدار شوم و کوشش داشتم از کسی بپرسم تا مرا بیدار کند یا بگوید
چگونه بیدار شوم از هرکس هم میخواستم مرا بیدار کند میگفتم خواب هستم ، یک جا
مثل اینکه همین صحنه بود که وقتی روی پله آمدم و به عقب نگاه کردم ، کودکی را
دیدم که لخت بود و چول و خایه اش را با حرکت بدن داشت روبروی من تکان میداد ، من
در خواب یادم آمد میخواسته ام در اینباره خواب ببینم . حرکت آن کودک برای من
زیبا و جالب نبود بلکه فکر کردم او با این حرکت دارد مرا مسخره میکند . بعد
داشتم در مسیر حرکت ادامه میدادم و چون در اینجا دیگر آن مشکلات را نداشتم آرام
بودم ، حتی هوس کردم حالا که خواب هستم و بیدار نمیشوم به زنها و دختر ها بچسبم
و لذت جنسی ببرم ، مثل اینکه چیزهائی را بغل کردم ولی مسائل آنها یادم نیست . یک
جا مثل اینکه به کودکی برخوردم که یادم نیست دختر بود یا پسر ولی بیشتر باید
دختر بوده باشد . به او گفتم من خواب هستم و خواستم بیدارم کند و مثل اینکه او
را بغل کردم . البته در اینجا میدانم ایستاده بودم و او در بغل من و صورت به
صورت من بود . وقتی از او خواستم بیدارم کند او گفت کاری ندارد و مشغول شد یادم
بدهد چکار کنم تا بیدار شوم . او همینطور که چهره به چهره در بغل من بود دو تا شست دستش
را گذاشت وسط پیشانی من و ابرو های من و با فشاری آرام شروع کرد انگشتان خودش را
روی ابروهای من به کنار ببرد (بروم ) ، یعنی او داشت میگفت اگر این کار را بکنم
بیدار میشوم ، او همینطور که ادامه میداد و در بغل من بود ، انگشت هایش از روی
ابرو هایم گذشت و ادامه داد تا بغل صورت من و کم کم دوتا دستهایش به پشت و شانه
من رفت که من در اینجا فکر کردم دیگر این کار را نمیتوانم بکنم و برای من مشکل
است که در این حال یادم است بیدار شدم . مثل اینکه قبل از این صحنه بود که از
این کودک داشتم خواهش میکردم مر ا بیدار کند و یادم است گفتم من خوابم او با بی
قیدی دو تا دستهایش را توی هوا تاب داد و گفت منهم بیدار هستم . ♠
توضیحات و یافته ها : 1- خواب
من صحنه های روشن و خوبی داشت که متاسفانه یادم نیست ، مسائل جالبی هم در رابطه
با مطالعاتم داشت ، به همین دلیل میخواستم بیدار شوم بنویسم و بعد بقیه خواب را
ببینم ، ولی فرا موشم شد و خیلی حیف شد فراموشم شد چون مسائل جالبی بود . 2 -
اینکه امروز مغازه ♂ بودم و توجهم به قیچی و اصلاح سر
توسط او جلب شد . ¶ صحنه دیده شده آن کودک هم با تکان دادن چول و خایه اش "که
میدانستم مرا مسخره میکند" شکل صحنه ای باید بوده باشد که جمعه در اینجا
برایم پیش آمد ، به این صورت که♀ و ♀ ♂
کوچولوی ♀ را لخت کردند و من چول و خایه اش را
دیدم ، آنها با دست گذاشتن به آن مقداری شوخی کردند ، البته دیشب قبل از خواب
یاد این صحنه هم افتاده بودم . بعد از ظهر امروز هم با ♀ به
اصفهان و سینما رفتیم و فیلم دو روی سکه را دیدیم که مقداری صحنه های بزن بزن
داشت ، ¶ شاید صحنه های درگیری خواب دیشب
بخاطر دیدن آن صحنه های دیدن فیلم باشد ، خلاصه اینکه الان دوباره میخوابم تا
ببینم چی خواب میبینم . ساعت دو و پانزده دقیقه شب .
پیش از شروع به یادداشت خواب :
ساعت یک و سی و پنج دقیقه نیمه شب . دیشب سر شب یک ساعتی خوابیدم ، بر اساس
تجربه ای که دارم حدس میزدم امشب خوابهای زیادی ببینم . ساعت یازده شب مشغول
خواندن کتاب بافت شناسی پایه قسمت آلت تناسلی مرد شدم و توجهم را به بیضه ها و
مسائل آن جلب کردم . دلم میخواست وقتی خوابیدم در باره بیضه و مسائل آن خواب
ببینم ولی چیزی یادداشت نکردم و فکر کردم شاید ♂ و
چیزی در رابطه با او خواب ببینم . بعد یادم است داشتم خواب میدیدم ..
یافته ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : دائی♂ : :
مردی لریاتی 2.156 . ¶ . درستی
دیدگاه : شروع بیداری واقعی از پاهای مااست : ☺ : قبلاً نوشته ام
بیدار شدن واقعی و خواب رفتن از شروع پاهاست الان با توجه به مفاهیم بدست آمده
از خواب یاددادن به من که چگونه از خواب بیدار شوم ویادداشت تقدم در بیدار شدن
ماهیچه های محرک چشم 8/6/77 این نظر من اثبات و معلوم میشود شروع بیداری واقعی
رسیدن پیام از قشر حرکتی به قوزک پا توسط عصب نازک نی است 9/6/77 - 5.74 . ¶ . من یا دیگران : من پوست بدن بوده ام : : در این خواب با دیدن ♂ ، من
پوست قوزک پا عصب گیری شده از عصب L4
و بعد از آن پوست قسمت های دیگر بدن بوده ام و در آخر خواب با دیدن آن دختر بچه
و خواست من برای بیدار کردنم پوست پلک چشم و درکل پوست صورت بوده ام /1/71 -
6.37 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دائی ♂ : : بخش پوستی عصب صافن 12.341 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : من نشسته کنار دیوار : : پوست بدن عصب گیری شده از عصب صافن . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : انگشت دائی♂ : : انتهای عصب صافن در ناحیه قوزک پا 12.341 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : لین ♂ در
بندر ماهشهر : : مسیر قشری پوستی و
پوستی قشری گیرنده های پوست 12.143 . ¶ . گفتمان
خواب و بیداری : دختر : : پیامهای عصبی
سمپاتیک 12.189 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دائی ♂ : : عصب نازک نی 12.545 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دختر بچه : : هسته های اکولوموتور 12.548 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دستهای دختر
بچه : : ماهیچه های محرک چشم . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : پنج انگشت دست
دختر بچه : : پنج ماهیچه محرک چشم در ارتباط با اکولوموتور . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شست دست دختربچه : : ماهیچه بالا برنده پلک بالائی . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : قیچی : : نخاع
و اعصاب کمری . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : دسته های قیچی : : نخاع . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : تیغه های قیچی
: : اعصاب خارج شده از نخاع در ناحیه کمری 12.549 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : دختر بچه : :
هسته های اکولوموتور 12.556 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : شست دست دختر بچه : : ماهیچه بالابرنده پلک بالائی چشم . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : انگشتان دست
دختر بچه : : پنج ماهیچه از هفت ماهیچه چشم 12.557 . ¶ . پزشکی : عصب صافن و شروع بیداری : Sc : دیروز روی این مساله تحقیق
کردم که کدامیک از شاخه های عصبی مسؤول بیدار کردن ماست و نتیجه گرفتم عصب صافن
که شاخه ای از عصب فمورال خارج شده از مهره های کمری l2 و l3 و l4 است پوشش دهنده یِ سیستم عصبی پوست در ناحیه
قوزک داخلی پا و مسؤول بیدار کردن ما درمرحله اول شروع به بیداری است 16.13 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری : آن دختر یا پسر در بغل من : : چشمهای
من 26/10/90 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : ماه شهر : : با
شناختی که امروز در رابطه با این خواب پیدا کردم ماهشهر در این خواب نماد لایه
درم پوست بدن با شروع از پوست صورت به بعد بوده 16/7/94 . ¶ . معانی و مفاهیم : ماه شهر : : با کنار هم
قرار دادن تمام موارد شناخته شده مفاهیم رؤیاها ، ماهشهر نماد درم پوست بدن در
ارتباط مستقیم با عنکبوتیه پرده های مغز بوده . ¶ . معانی و مفاهیم : داشتم از شمال بطرف
جنوب میرفتم : : در اینجا من پیامهای بیداری لایه دِرم پوست صورت در حال رفتن به
درم سایر نقاط پوست نهایت درم پوست نوک انگشتان پا بوده ام / شمال پوست صورت ،
جنوب سایر نقاط پوست 16/7/94 . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۴ مهر ۱۶, پنجشنبه
یاد دادن به من چگونه از خواب بیدار شوم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر