۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه

امروز بهترین لذت ... من چی بوده

2109
24/11/74
امروز بهترین لذت ... من چی بوده
×
1
2

1132
تمام خواب : ساعت هفت و نیم صبح .  . ... یک صحنه یادم است در جائی بودم و رویم به سمت شمال بود . در آن محوطه که شاید محوطه خانه ای یا محوطه ای دیگر بوده اینطور میدانستم مراسمی هست و من در آن مراسم شرکت کرده بودم . مثل اینکه گرداننده این مراسم ایزدی بود . من در صحنه ای چهره او را بصورت شاد و جوان دیدم . نمیدانم مراسم فاتحه بود یا عروسی یا چیزی دیگر . نمیدانم از حرفهای فهمیدم یا دیگری گفت ، فقط میدانم گفته شد به مردم گفته شده در این مراسم یا بعد از آن نمایشگاهی هست که میتوان از آن بازدید کرد . در صحنه ای هم کسی از من تشکر کرد که مراسم را بهم نزده ام . البته نمیدانم چرا چنین حرفی زده شد . مثل اینکه در خواب هم نمیدانستم چرا باید مراسم را بهم بزنم . شاید در این مراسم چیزی هم از دایزه و یا خانه دایزه مطرح بوده . در جائی هم فکر میکنم خیلی در ابهام ممکن است دختر عمو یا دختر عمو ( مادر ) مطرح بوده باشند که البته چیزی یادم نیست .
در خوابی دیگر که الان قبل از برخواستن از رختخواب میدیدم ، جائی بودم و مسائلی خاص بود که در بیداری امکان بوجود آمدنش نیست . یک جا در یک محوطه بزرگ با فضای خالی و اطاقهائی بودم . افرادی مثل پاسبان در آنجا کارهائی میکردند که لباسهای بخصوصی داشتند . یک بار یادم است مثل اینکه به مرور اطاقهائی را منفجر میکردند . من صحنه انفجار و به هوا رفتن چیزی را ندیدم . اما در صحنه ای یادم است در یک راهرو طاق دار چهارگوش دراز در سمت غرب بودم . رویم به سمت محوطه ای بزرگ باز بود که اطراف آن اطاقهائی بود و من منتظر منفجر شدن اطاقی بودم . یک لحظه فکر کردم نکند آن اطاق همان اطاقی باشد که من توی آن هستم ( راهرو طاقدار چهار گوش دراز ) و به دلیل همین فکر با سرعت از توی آن راهرو طاق دار دراز به سمت محوطه روبرو در سمت شرق دویدم . در همین حال نگاهی به سمت چپ و بعد بالاسر سمت چپ خودم کردم . انتظار داشتم دیوار و طاق آن راهرو به دلیل انفجار به هوا برود ولی چیزی ندیدم و صدائی نشنیدم . در صحنه ای دیگر از همین خواب ، توی اطاق یا راهرو اطاق مانندی بودم و مسائلی گذشت که یادم نیست . مثلاً اینکه کاری روی هرکس یا برای هرکس انجام میدادند و در مقابل کفش پوتین مانند به او میدادند ، کسی را هم که شاید دکتر بوده با روپوش سفید مانند دیدم ، یک جا هم خودم به آن دکتر مراجعه کردم . به دلیل کاری که روی من انجام شده بود خواستم یک جفت پوتین ساقه بلند به من بدهند ، اما آن شخص دکتر که باید دستور دادن آنرا میداد گفت برو بگو به نفرات داخل نمیدهند . من متوجه شدم به من تعلق نمیگیرد ولی تعجب کرده بودم که یکی از افرادی که مسؤول این کار بود به من گفته بود برو بگو تا به تو کفش پوتین مانند بدهند . در صحنه ای هم به چیزی دایره مانند ( که بصورت عمودی توی زمین روبروی من بود ) چیزی و چیزهائی وصل کرده بودند و شخصی متصدی آن بود . آن چیز مثل یک میل لنگ ماشین بود ولی خیلی بزرگ بود ، بطوری که اگر آنرا در بغل میگرفتم ( به دلیل بزرگی قطر خود ) در بغل نمی آمد . در همان حال دیدم در اطراف آن به فاصله هائی نا مشخص از پائین به بالا وزنه هائی شاید آهنی و شاید سیمانی به آن چسبانده یا اضافه کرده اند . گفته شد این حرکت و کار را برای دادن تعادل به آن کرده اند . اینطور میدانم که آن اضافه شدن های به آن ، طوری اضافه شده بود که میان تمام موارد آن تعادل برقرار کند و احیاناً کجی های آنرا راست کند . درست نمیتوانم موضوع را تشریح کنم .
یافته ها : . . همانند و یکی بودن : پاسبان : : 2.139 . . من یا دیگران : : من در این خواب مواد منفجره و انفجار این مواد بوده ام 4.23 . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: