|
2108
|
24/11/74
|
دو جایگاه ، دو کسر متعارفی ،
اَسِتاد
|
|
1
|
1
|
|
1131
|
|
♣ تمام خواب : ... این خواب یه این صورت بود که در جائی بودم و نگاهم به سمت
شمال شرقی بود . جلو و روبروی من ردیف های صندلی پشت سرهم بصورتی چیده شده بود که
هر ردیف پشت سر جلوئی بود . منظره صندلی ها روبروی من تقریباً بصورت جایگاه بود
. روی این صندلی ها کسانی نشسته بودند و فکر میکنم دو مجموعه ردیف صندلی در کنار
هم سمت شمال بود . یعنی میتوان گفت دو جایگاه صندلی کنار هم بود و شاید بین این
دو جایگاه صندلی یک راهرو بدون صندلی بود . شاید هم در پائین همین راهرو بدون
صندلی باز یک صندلی بود . من یک بار نگاهم به سمت شمال شرقی بود و چنین منظره ای
روبروی خودم در سمت شمال دیدم . بعد یادم است مثل اینکه در ردیف جلو جایگاه سمت
شرق بودم و روبرویم دیوار یا تابلوئی ( مثلاً تخته سیاه ) بود . دیدم زنی آمد
پای تابلو ( یا تخته سیاه ) و میخواست به ماها درس بدهد . من آن زن را استاد
دانشگاه میدانستم و اینطور در نظرم بود او میخواهد به کسانی درس بدهد که خودشان
استاد دانشگاه هستند . یعنی من تمام آن جمعیت را با ( سواد بالای دانشگاهی )
میدانستم . آن زن ، چادری پوشیده بود مشکی و دیدم هنگام صحبت کردن چادر از روی
سرش تا وسط ( سر ) عقب رفت و موهایش پیدا شد . بعد مشغول حل مساله ای روی تابلو
شد . در این مرحله من رویم به سمت جنوب و جنوب شرقی بود . او روی تابلو ( در
گوشه بالا و سمت چپ ) یک عدد کسر متعارفی نوشت ، بعد نمیدانم یک ویرگول یا به
اضافه ( + ) در پائین سمت راست آن عددکسری ، و بعد باز یک عدد کسری دیگر نوشت .
من تا اینجا فکر میکردم او دارد به ما و دیگران درس میدهد و درس او یک درس
دانشگاهی است ، اما هنگام حل کردن مساله ماند و نتوانست به نتیجه برسد و آن
مساله را حل کند . این زن هنگام نوشتن و حل کردن مساله حرف هم میزد ( مثل یک
استاد ) و حرف زدن او کمی نوک زبانی بود . بعد یادم است شخصی دیگر ( مرد ) آمده
بود و میخواست آن مساله را حل کند . او در اینجا نوع مساله را َاسِتاد ( با تلفظ acetad ) بیان کرد و من این اَسِتاد
را یک مساله دانشگاهی میدانستم . در اینجا اینطور میدانستم که این شخص ، آمده
این مساله را که آن زن نتوانست حل کند حل کند . به همین دلیل فکر کردم ممکن است
نوبت منهم بشود و بنا کردم روی آن مساله فکرکنم . البته فکر کردن من با فکر و
دانش من روی موضوع اَسِتاد بود و داشتم فکر میکردم اَسِتاد را چگونه باید حل کرد
. آن شخص هم در حل این اَسِتاد مانده بود و چون نمیدانست دوسه بار با دست توی
پیشانی خودش زد ( مثل کسانی که وقتی میخواهند چیزی به یادشان بیاید با کف دست
توی پیشانی میزنند ) ولی مثل اینکه به یادش نیامد . در اینجا من بنا کردم روی آن
مساله فکر کنم تا اگر از من خواسته شد آن مساله را حل کنم حل کنم . البته نا
گفته نماند که در اینحا غیر از آن شخص حل کننده مساَله (که خود او را دانشگاهی
میدانستم ) شخص دیگری را هم که او را اُستاد میدانستم در کنار او ناظر بر کار آن
شخص دیدم . بهر صورت در اینجا من توجه کردم دیدم آن اَسِتاد ( مسآله اَسِتاد)
بصورت دو عدد کسری بغل هم است . با فکری که کردم بنظرم رسید باید مخرج های آن
کسرها را در هم ضرب کرد ، بعد مخرج مشترک گرفت بخش بر مخرج کسر اول کرد . و بعد
عدد بدست آمده را ضربدر صورت آن کسر نمود و دوباره مخرج مشترک را بخش بر مخرج
کسر دوم کرد . بعد عدد بدست آمده را ضربدر صورت کسر دوم کرد ، و بعد این دو عدد
بدست آمده را جمع کرد . البته با این ترتیب میتوان گفت آن مساله اَسِتاد یک جمع اعداد
کسری بوده ولی من اول تا آخر متوجه نشدم . فقط وقتی مساله را در ذهن حل کردم و
دیدم درست است متوجه شدم باید آن مساله اَسِتاد یک جمع ( اعداد ) کسری باشد .
فکر میکنم مخرج کسر سمت چپی یک رقمی یا دو رقمی و کسر سمت راستی دو رقمی یا سه
رقمی بوده باشد . در همین زمان یادم است از پشت سر من ردیف های بالا ، شخصی کسی
را صدا زد که نظو دهنده جلسه است و من بر گشتم به آنطرف نگاه کردم ( ردیف های
صندلی بالاتر پشت سرم ) دیدم منظور آن شخص من هستم . نگاه کردم دیدم یک نفر
نشسته روی صندلی دارد زور میزند صندلی اش جلوتر بیاید ، و با همین زورزدن برای
جلوتر آمدن ، پشتی صندلی اش بزرگ و بزرگتر میشود اما فشار جمعیت نشسته روی صندلی
و صندلی های دیگر مانع جلو آمدن آن شخص و پشتی صندلی او میشود . فعلاً فکر میکنم
منظور آن شخص صدا زننده از شخص نظم دهنده که من باشم آن صندلی بین دو جایگاه بود
یعنی آن چیزی که من اول آنرا ویرگول بین دو کسر و بعد بصورت علامت جمع دیدم .
توضیح 1 : ¶ بنظر من آن
دو جایگاه بغل هم یا ردیف های صندلی پشت سر هم همان کسرها بوده . 2 : ¶ آن ویرگول
یا علامت جمع ، آن صندلی بین دو جایگاه در ردیف جلو پائین بوده . 3 : دیشب قبل
از خواب مسائل و افکاری متفرقه ای داشتم ولی ¶ شاید موضوع
صفحه صد و هشتاد و یک کتاب سیبا دلیلی برای دیدن خواب شده . در این صفحه که
عنوان سرفصل آن کنترل حرکات چشم است ، راه های عصبی ماهیچه های بینائی به ناحیه
هشت « برودمن » و همچنین ناحیه های هفده و هجده و نوزده « برودمن » در پشت سر
رسیده و تصویر شده . من دیشب روی اینها افکاری داشتم ، ¶ حتم دارم
افکار دیشب من در اینباره باعث دیدن آن خواب شده . 4 : شاید توجه من به این دو ناحیه
بصورت دو کسر متعارفی در خواب نمایان شده . یعنی ناحیه هشت برودمن یک کسر
متعارفی ، و ناحیه های هجده و نوزده و بیست هم یک کسر متعارفی بوده . 5 : ¶ دلیل درستی
نظر من موضوع نشستن نفرات روی صندلی هاست ، برای این که در خوابهای من چنین صحنه
هائی ( مخصوصاً وقتی در رابطه با دانش و دانشگاه باشد ) مربوط به مغز و قشر
منتشر مغز است . 6 : شاید کنار رفتن چادرِ سرِ آن زن و دیدن موهای سرش تا وسط سر
توجه به همین ناحیه هشت برودمن باشد . 7 : شاید نوک زبانی حرف زدن آن زن هم همین
ناحیه های هفده و هجده و نوزده برودمن باشد که در نوک ناحیه پس سری واقع است
یعنی اگر تمام قشر منتشر مغز را زبان فرض کنیم آن ناحیه ها میتواند نوک زبان
باشد . 8 : قبلاً میدانستم ناحیه های هفده و هجده و نوزده در پس سر قرار دارد
ولی مثل اینکه دیشب فکر میکردم اینجاها ناحیه لوب پیشانی است . 9 : البته دیشب
میدانستم نواحی فوق نواحی حس بینائی ، و ناحیه هشت برودمن ناحیه حرکتی حسی
ماهیچه های چشم است .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه
دو جایگاه ، دو کسر متعارفی ، اَسِتاد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر