|
2110
|
28/11/74
|
بهترین احساس امروز و امشب من چی
بوده
|
×
|
1
|
2
|
|
1133
|
|
♣ تمام خواب : ساعت پنج و پنجاه و چهار دقیقه صبح . ... ، خواب من به
این صورت بود که در صحنه ای در یک مغازه شمالی بودم . این مغازه یک مغازه خیاطی
بود و من پارچه ای به خیاط
آن مغازه داده بودم برایم کُت بدوزد . مغازه یک مغازه کوچک پر از لباس دوخته شده
آویزان بود . سمت راست من شاید ( در یک فضای چهار گوش مستطیل شکل توی دیوار )
شاگردی مشغول کار بود . یادم است روبروی من استاد خیاط کت دوخته شده من دستش بود
. در نظرم است داشتم فکر میکردم او کت مرا پُرُو نکرده ، و در فکر بودم چرا آنرا
به بدن من پُرُو نکرده . از ظاهر کت که در دست مرد خیاط بود و داشت آنرا آماده
برای پوشیدن من میکرد اینطور برمیآمد که ممکن است هنوز کت کار داشته باشد . اول
بار صحنه به این صورت بود که یقه کت دوخته شده من در دست راست خیاط بود و با کمی
بالا آوردن آن داشت آنرا برانداز میکرد . صحنه بعد یادم است با دست راست (
انگشتان دست راست ) یقه کت را در دست داشتم . داشتم به منظره عمومی آن نگاه
میکردم و متوجه بودم کتی دوخته شده نو است . بعد یادم است متوجه آستری و لائی آن
شدم و دیدم استاد خیاط از خودش لائی موئی و آستری برای آن گذاشته و فکر کردم پول
آنرا حساب کنم . بعد یادم است همانطور که با انگشتان دست راستم یقه کت را داشتم
آنرا مثل جاهل ها روی شانه سمت راست خودم انداخته بودم و با همان دست در روی جلو
شانه یقه آنرا داشتم .
بعد یادم است داشتم توی آینه نگاه میکردم و در همین حال
متوجه چشمان خودم شدم ( چشم راست ) . چشم سمت راستی روبرو در دید من . متوجه شدم
تمام سطح کره چشم من بصورت ابر و بادی قرمز و سفید در آمده و آن حالت یا شکل
ظاهری چشم را ندارد . در اینجا یادم به صحنه ای دیگر به همین صورت آمد که قبلاً
فکر کرده بودم پیش دکتر بروم ولی نرفته بودم . الان که بیدارم فکر میکنم آن صحنه
یِ بیاد آمده در خواب مربوط به شبی باشد که خواب دیدم چشم راستم یک پارچه درد شد
. و در حال درد کردن چشم راست بیدار شدم و قصد کردم بروم دکتر ولی نرفتم . بهر
صورت در خواب دیشب ، در مرحله اول دیدن آن حالت در چشمم ، فکر میکنم مکان من همان
مغازه خیاطی بود . همچنین یادم است توی خیابان در سمت غرب همان مغازه ، رویم به
سمت شمال بود و این صحنه از چشمهایم را در آینه دیدم . بعد از دیدن این صحنه از
چشمها و قصدم برای رفتن پیش دکتر ♂ متوجه چشم چپم شدم ( چشم چپ دیده
شده در آینه ) ، دیدم آن چشمم نیز به همین صورت است ، ولی وقتی دقت کردم دیدم یک
چهارم بالای سمت چپی این چشم سالم است و به روشنی منظره سالم چشم را دیدم .
تقریباً زلالی و روشنی منظره عمومی چشم من ( یک چهارم سمت چپ بالائی ) به روشنی
عکس صفحه صد و هشتاد و یک کتاب سیبا بود ، حتی روشن تر و زلال تر از آن ، البته
با مردمکی مشکی . بهر صورت در این صحنه ، اول متوجه شدم تمام سطح چشم من بصورت
ابر و بادی دایره ای قرمز و سفید در آمده و بعد متوجه مسائل دیگر شدم . ♠
توضیحات 1 : هنگام
جشن تودیع باز نشستگی در اداره کل یک قواره پارچه کت و شلواری به من داده اند که
بعضی مواقع به فکر ...
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه
بهترین احساس امروز و امشب من چی بوده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر