۱۳۹۳ اسفند ۲, شنبه

دالان منزل استاد علی و تارعنکبوت

2107
20/11/74
دالان منزل استاد علی و تارعنکبوت

1
1  

1130
چکیده خواب :ساعت شش و سی دقیقه صبح . الان خواب میدیدم ... با کلید درب چوبی منزل را که منزل قدیمی پدرم است باز کردم و وارد شدم . کمی سمت راست پیچیدم و مستقیم دالان گلی قدیمی را به سمت جلو رفتم . در بدو ورود دیدم لامپ روی دیوار روشن است آنرا خاموش کردم و جلو رفتم . در سراسر دالان هم دیدم با وجودیکه روز است و هوا روشنی روز را دارد باز لامپ های توی طاق یا روی بالای دیوار روشن است . من ضمن اینکه تعجب کردم ، آن لامپ ها را خاموش کردم و جلو رفتم . ولی همین مساله مرا به فکر انداخت که خانه خلوت است و کسی توی آن نیست . وقتی به آخر دالان رسیدم و میخواستم وارد حیاط خانه شوم دیدم اینجا با سختی میتوانم جلو بروم و مثل اینکه دهانه دالان تنگ است ، و اینکه بخاطر تنگی دالان دولا شده میخواستم بصورت خزیده روی زمین از آن دالان سوراخ مانند جلو بروم . میدیدم به سختی میتوانم جلو بروم هر چند سوراخی ندیدم . بعد همینطور که میخواستم بصورت خزیده از این دالان تنگ بیرون و جلو بروم ، دیدم موقعیت من مثل این است که از پشت به تار عنکبوت چسبیده باشم . یعنی وقتی خودم را جلو میکشم که جلو بروم از پشت به چیزی چسبیده بودم که میدانستم تار عنکبوت است . بعد یادم است کمی عقب تر از محل جلو رفتنم بودم و داشتم به موقعیت دالان و تنگی آن نگاه میکردم . به نظرم دالان تنگ نیامد چون به اندازه خودم و معمولی بود . ولی دیدم در عرض و ارتفاع دالان تار عنکبوتی وصل است و برای جلو رفتن ، پشت من به این تار عنکبوت چسبیده بوده .
در محل ورود به حیاط خانه بودم ، خانه خانه سمت چپی ، من اشتباهی توی آن آمده ام ، یکی دو سه تا کودک مشغول بازی ، خانه مال استاد ، آمدن کودکی توی خانه به پشت سر من ، دیدن مردی و صحبت با او ، مردی کوتاه قد و خوش اخلاق ، آن کودک مرا بابا خطاب کرد ، ...
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: