۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه

می خواستم به نجف آباد بروم

2484
23/11/76
می خواستم به نجف آباد بروم

1
1

1368
چکیده خواب : ساعت شش و هجده دقیقه صبح . الان از خواب بیدار شدم . داشتم خواب میدیدم از کوچه هائی به سمت غرب می آمدم و کوچه ها بصورت پیچ دار و معمولی بود . نمیدانم در شهر بودم یا روستا ولی در خواب میدانستم کوچه ها آشناست و قبلاً از این کوچه ها رفته ام . من آن آشنائی کامل را به کوچه ها نداشتم . در کل میدانستم میخواهم به نجف آباد بروم ولی در این کوچه ها نمیدانم این فکر را داشتم یا نه . یادم است یک جا دیدم نرسیدم و کم کم کوچه ها برایم آشنا بود و به مرور متوجه شدم اشتباهی دارم میروم . نمیدانم همینجا بود یا بعداً که یادم است متوجه شدم دارد از من مدفوع خارج میشود . در اصل در همان حالی که من داشتم توی کوچه ها میرفتم از پائین تنه لخت بودم و متوجه شدم از عقب من دارد مدفوع خارج میشود . من فکر کردم نکند الان مدفوع به پاهایم بریزد ولی چنین احساسی نکردم . یادم است فقط سرعت راه رفتن خودم را زیاد کردم و بنا کردم دنبال جائی یا توالتی برای توالت کردن بگردم . در همین حال سنگی یا کلوخی نمیدانم برداشتم یا در دستم بود ( دست راست ) . بعد در همان حال رفتن و تند رفتن بنا کردم مدفوع مالیده شده به پشتم را با آن سنگ یا کلوخ از میان دو باسن و اطراف ... پاک کنم . یک بار یادم است با آن سنگ یا کلوخ مدفوع پشتم را پاک کردم و آن سنگ یا کلوخ را جلو رویم آوردم و مدفوع مالیده شده به آنرا دیدم . در اینجا مثل اینکه با تکیه دادن به چیزی نک سنگ یا کلوخ مدفوع دار را شکستم و جدا کردم و میخواستم دو باره با بقیه آن سنگ یا کلوخ پشتم را پاک کنم . 
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: