۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه

رودخانه مینیاتوری ، گم شدن خودنویس

2483
22/11/76
رودخانه مینیاتوری ، گم شدن خودنویس

2
2  

1367
چکیده خواب اول : ساعت سه و بیست و نه دقیقه بامداد . ... ، یک جا بعد از صحنه هائی مثل اینکه در جاده ای تپه ای داشتم به سمتی میرفتم ، نمیدانم کدام سمت بود ولی بیشتر باید به سمت شمال شرقی بوده باشد . منظره منظره ای شبانه یِ قابل دید بود . من سربالائی سرازیری تکرار شده جاده را در مقابلم میدیدم و اینطور میدانم که نزدیک به اوج تپه ای یِ آن جاده بودم . یک جا متوجه شدم این جاده خلوت تر از هر جاده ای است و من به دلیل خلوت بودن آن آنرا انتخاب کرده ام ، ولی بودن و تنها توی جاده بودن آنهم در جاده ای بیابانی کوهستانی که تپه مانند بود کمی حالت ترس در من بوجود آورد . فکر کردم اگر جاده خلوت نبود بهتر بود . بعد متوجه شدم از توی همین جاده سرازیری سربالائی تپه ای کوهستانی ، دوتا ماشین که شاید شورلت قدیمی بودند از دور به سمت محل بودن من میآیند و من داشتم توی جاده به آن سمت میرفتم . جاده بصورت مستقیم نبود بلکه پیچ و خم داشت ولی میدانستم عاقبت ، آن دو ماشین به سمت من خواهند آمد. ...
موهبت ، محمدخان یا محمد جان افغانی ، صف انسانی ، رودخانه ، متوجه شدم پلی روی رودخانه نیست اما سنگهائی بجای پل روی رودخانه است ، رودخانه متلاطم و طوفانی ، رودخانه یک رودخانه مینیاتوری بود ، صف انسانی ، ریل راه آهن ،   
چکیده خواب دوم  : ساعت شش و دوازده دقیقه صبح . ... خواب دیدم سمت شرق خیابانی شمالی جنوبی بودم . از نظر مکان جائی مثل سمت شرق خیابان چهارباغ کمی بالاتر از حدود سه راه شیخ بهائی تقریباً نرسیده به کوچه فتحیه و سینما مایاک . در خواب هیچکدام اینها به ذهنم نرسید فقط میدانم در سمت شرق خیابانی شمالی جنوبی بودم . در اینجا یادم است خودنویسم گم شده بود ومن داشتم دنبال آن میگشتم . محل گشتن من مسیر پیاده رو و جوی کنار پیاده رو بود . در این مسیر جاهائی و فضاهائی مورد توجهم قرار میگرفت و آنجا را میگشتنم ولی خودنویسم پیدا نمیشد . این گشتن دنبال خودنویس خیلی طول کشید و اتفاقاتی افتاد ولی تمام ( این اتفاقات ) در همان مسیر ، کمی به سمت پائین محل اولیه و مقداری به سمت بالا بود . یک مکان خیلی بالاتر به سمت شمال که آخرین نقطه سمت شمال برای گشتن من بود جائی بود که حالت یک فضای بسته با کف سیمانی و دیواری احیاناً سیمانی در سمت شرق و جنوب و غرب داشت . توی آن فضا وسایلی ریخته بود که میدانستم مال سلطانی است و میدانستم سلطانی مشغول فروختن آنهاست ( ... شوهر ... ) . من یادم است چند بار با فاصله زمانی به این مکان سر زدم و توی وسایل موجود بر روی کف سیمانی آن که خیلی کم بالاتر از زمین بود دنبال خود نویسم گشتم ولی خود نویسم پیدا نشد . یک بار یادم است در اینجا چیزی پیدا کردم و بر داشتم و وقتی درست نگاه کردم دیدم از نظر خودنویس بودن چیز برداشته شده خودنویس است ولی سبز سیر نبود و رنگ قهوه ای داشت . من با دیدن این خود نویس متوجه پیدا شدن خود نویسم شدم ولی وقتی دقت کردم متوجه شدم این خود نویس خودنویس زمان گذشته من است و خود نویس الانم نیست . در اینجا میدانستم آن خودنویس با رنگ قهوه ای در گذشته خود نویس خودم بوده . در یک صحنه آن خودنویس قهوه ای را سالم و معمولی دیدم . یک صحنه هم یادم است ته آن خودنویس باز بود و مخزن جوهر آنرا میدیدم که بصورت تلمبه ای بود . یک جا هم متوجه شدم مخزن جوهر در محل تماس با بدنه خودنویس حالت جداشدگی و تاشدگی دارد که همین باعث شد مواظب باشم آن قسمت از خودنویس جدا نشود . در شرایطی دیگر هم این خودنویس را دیدم اما مسائل آن یادم نیست . در صحنه ای دیگر مربوط به همین فضا و مکان باز چیزی دیگر پیدا کردم که خودنویس من نبود و چیز دیگری بود . در تمام این مدت و این دفعات مراجعه شده به این مکان میدانستم سلطانی در اینجا مشغول دستفروشی  است و چیزهای این مکان مال سلطانی است . ضمناً یادم است در تمام موارد من یا مشتری ها و یا سلطانی بیرون آن اطاقک بودیم . در جائی هم یادم است از سلطانی سراغ خودنویسم را گرفتم و او با اشاره به چیزهای توی اطاق گفت اگر باشد توی اینها است و تلویحاً از من خواست بگردم اگر بود پیدا کنم . در اینجا که شمالی ترین مکان در آن خیابان شمالی بود بنظرم خیابان و آن اطاقک یک حالت تنگی و محدوددیتی داشت ولی بقیه جاهای آن خیابان بازتر و گشادتر و همان حالت چهار باغی را از نظر فضا و گشادی داشت . یک جا هم یادم است جائی پائین تر از مکان اولیه یعنی نزدیک تر به سه راه شیخ بهائی داشتم توی جوی کنار خیابان دنبال خودنویسم میگشتم که خود نویس پیدا نکردم ولی چیزهای دیگری مورد توجهم بود . یک جا هم جائی دیگر در همان فاصله و همان سمت شرق خیابان دنبال خودنویسم میگشتم . بهر ترتیب زیاد گشتم و تمام مسیر گشتنم آن محدوده بین چهارباغ تا دروازه دولت در سمت شرق چهارباغ بود . یک بار در همان محل دستفروشی سلطانی خودنویس یا خودنویسهای دیگری کف آن اطاقک دیدم ولی میدانستم آنها خودنویس من نیست هرچند در بعضی موارد میتوانستند شباهت هائی به خود نویس من داشته باشند . یک جا هم یادم است در فضای توی زمین احیاناً در مسیر جوی کنار خیابان وسایلی دیدم که تمام آنها درست شده از جنس پلاستیک تخت کاغذی منتها بصورت بریده شده و دراز بود . این پلاستیک ها همگی دراز ولی بصورت های مختلف بود . مثلاً بصورت فنری یا رفت و برگشتی و یا بصورتهای دیگر . ضمناً درازی این پلاستیک ها تماماً در ادامه خیابان به سمت شمال بود .یکی دو مورد آن که بصورت فنری بازتر و در قسمت هائی تنگ تر بود جلب توجه مرا کرد و من دوست داشتم آنها را برای خودم بردارم چون نو وتازه و زیبا و جالب بود ولی این کار را نکردم و باز دنبال خودنویسم بودم . بالاخره در پایان خواب یادم است مسیر نگاهم از همان سمت شرق خیابان چهارباغ به سمت جنوب بود و یادم است با دست چپ برای چندمین بار داشتم توی جیب سمت چپ کتم را میگشتم که متوجه شدم خودنویسم بصورت عرضی کف جیب سمت چپ کتم است . ... .
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب‌ها تکمیل خواهند شد #

هیچ نظری موجود نیست: