۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

بودن در بین مرده ها و نبودن در دنیا

2498
4/1/77
بودن در بین مرده ها و نبودن در دنیا

1
1  

1382
چکیده خواب : ساعت هفت و پانزده دقیقه صبح . داشتم خواب میدیدم بعد از مراحلی وارد امامزاده تیران شدم و دیدم ساختمان جدید آن که قبلاً دیده بودم فقط پاستونهای سیمانی آن ریخته شده ( تماماً ریخته شده ) و به همان حالت احیاناً شش گوش نوساز در آمده . در خواب چیزی از کلمه شش یادم نیامد ولی چند گوشه بودن آن با حالت دایره یادم آمد . یادم بود قبلاً فقط پاستونهای آن ریخته شده بود ( در بیداری دیده بودم ) ... بعد یادم است از جائی بالا رفتم و در ایوانچه ای جمعیتی را کنار دیوار دیدم . نمیدانم ایستاده یا نشسته بودند ولی یادم است از جلو آنها داشتم رد میشدم و میدیدم آنها ، هم در عالم خودشان هستند و هم دارند به من نگاه میکنند و مثل اینکه یک حالت نیمه احترام برای من داشتند . در بین افراد ایستاده یا نشسته کنار دیوار ... شوهر را دیدم و متوجه شدم او نگاه و توجهش به من است و فهمیدم علت این توجه و احترام او نسبت به من این است که می بیند من وارد امامزاده شده ام . من یک حالت دست زدن و صحبت کردن در بین افراد کنار دیوار توی ایوانچه دیدم و جائی متوجه شدم از جای اول خود آمده جلوتر و جلوتر ایستاده تا دوباره مرا ببیند و برایم دست یا حرف بزند ... .
من در اینجا دیگر حدسم تبدیل به یقین شده بود که استاد در اینجا در شرایط مرده خود در کنار من است و به همین دلیل او را نمیشناسد . کم کم این فکر در من پیدا شد چرا نمیشناسد ولی من میشناسم و میدانم استاد مرده . به مرور نتیجه گرفته شده من این بود که باید منهم مرده باشم و به همین دلیل را میشناسم و صدای او را میشنوم ، اما نمرده و او زنده است و بخاطر زنده بودن است که استاد را نمیشناسد . با این فکر که من مرده ام کمی ترس برم داشت و داشتم قبول میکردم باید من مرده باشم و متعجب بودم کِی مرده ام که یادم نیست و این نبودن در دنیا و بودن در میان مرده ها برایم حالت ترس و کمی نا امیدی به وجود آورد . در بین این مسائل که داشتم میفهمیدم من مرده ام و الان در دنیای دیگر غیر از دنیای زنده ها هستم ، داشتم روی خودم فکر میکردم و متوجه شدم هر چند خودم در دنیای پس از مرگ هستم ولی احساس وجود لباس را در اطراف خودم ( بدن خودم ) داشتم و میدیدم ( احساس میکردم ) لباسهایم با من در تماس است . این کم کم مرا متوجه کرد باید خواب باشم ولی هنوز بین خواب بودن و دنیای مرده ها برایم فرقی نداشت اما کم کم به سمت اطمینان داشتن به خواب بودن میرفتم و بالاخره بیدار شدم . 
 یافته ها : . . همانند و یکی بودن : لباس : : ... 2.198 . . درستی دیدگاه : قبلاً متوجه شده بودم زن در خوابهایم نمادی برای زنده بودن و مرد نمادی برای مرده و مردن است : : الان با توجه به این خواب این نظر من اثبات میشود چون در این خواب خود من همان ومرده در بین مرده ها بوده ام ولی در مقابل بخاطر ندیدن زنده و در بین زنده ها بوده 23/2/77 - 5.67 . . گفتمان خواب و بیداری : لباس : : پوست بدن 12.485 . . گفتمان خواب و بیداری : ... : : پوست بدن 12.486 . . تفسیرها : - . . احساس حس شده در خواب : احساس بودن لباس در اطراف بدنم . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: