2498
|
4/1/77
|
بودن در بین مرده ها و نبودن در
دنیا
|
1
|
1
|
1382
|
||
♣ چکیده خواب : ساعت هفت و پانزده دقیقه صبح . داشتم خواب میدیدم بعد از
مراحلی وارد امامزاده تیران شدم و دیدم ساختمان جدید آن که قبلاً دیده بودم فقط
پاستونهای سیمانی آن ریخته شده ( تماماً ریخته شده ) و به همان حالت احیاناً شش
گوش نوساز در آمده . در خواب چیزی از کلمه شش یادم نیامد ولی چند گوشه بودن آن
با حالت دایره یادم آمد . یادم بود قبلاً فقط پاستونهای آن ریخته شده بود ( در
بیداری دیده بودم ) ... بعد یادم است از جائی بالا رفتم و در ایوانچه ای جمعیتی
را کنار دیوار دیدم . نمیدانم ایستاده یا نشسته بودند ولی یادم است از جلو آنها
داشتم رد میشدم و میدیدم آنها ، هم در عالم خودشان هستند و هم دارند به من نگاه
میکنند و مثل اینکه یک حالت نیمه احترام برای من داشتند . در بین افراد ایستاده یا
نشسته کنار دیوار ♂ ... شوهر ♀ را
دیدم و متوجه شدم او نگاه و توجهش به من است و فهمیدم علت این توجه و احترام او
نسبت به من این است که می بیند من وارد امامزاده شده ام . من یک حالت دست زدن و
صحبت کردن در بین افراد کنار دیوار توی ایوانچه دیدم و جائی متوجه شدم♂ از
جای اول خود آمده جلوتر و جلوتر ایستاده تا دوباره مرا ببیند و برایم دست یا حرف
بزند ... .
من در اینجا دیگر حدسم تبدیل به یقین شده بود که استاد ♂ در
اینجا در شرایط مرده خود در کنار من است و به همین دلیل ♀ او
را نمیشناسد . کم کم این فکر در من پیدا شد چرا ♀
نمیشناسد ولی من میشناسم و میدانم استاد ♂ مرده . به
مرور نتیجه گرفته شده من این بود که باید منهم مرده باشم و به همین دلیل ♂ را
میشناسم و صدای او را میشنوم ، اما ♀ نمرده و او زنده است و بخاطر
زنده بودن است که استاد ♂ را نمیشناسد . با این فکر که من
مرده ام کمی ترس برم داشت و داشتم قبول میکردم باید من مرده باشم و متعجب بودم
کِی مرده ام که یادم نیست و این نبودن در دنیا و بودن در میان مرده ها برایم
حالت ترس و کمی نا امیدی به وجود آورد . در بین این مسائل که داشتم میفهمیدم من
مرده ام و الان در دنیای دیگر غیر از دنیای زنده ها هستم ، داشتم روی خودم فکر
میکردم و متوجه شدم هر چند خودم در دنیای پس از مرگ هستم ولی احساس وجود لباس را
در اطراف خودم ( بدن خودم ) داشتم و میدیدم ( احساس میکردم ) لباسهایم با من در
تماس است . این کم کم مرا متوجه کرد باید خواب باشم ولی هنوز بین خواب بودن و
دنیای مرده ها برایم فرقی نداشت اما کم کم به سمت اطمینان داشتن به خواب بودن
میرفتم و بالاخره بیدار شدم .
یافته
ها : . ¶ . همانند و یکی بودن : لباس : :♀ ... 2.198 . ¶ . درستی دیدگاه : قبلاً متوجه شده بودم زن در خوابهایم نمادی برای
زنده بودن و مرد نمادی برای مرده و مردن است : ☺ : الان
با توجه به این خواب این نظر من اثبات میشود چون در این خواب خود من همان ♂ ومرده ♂ در بین
مرده ها بوده ام ولی در مقابل ♀ بخاطر ندیدن ♂ زنده و در بین
زنده ها بوده 23/2/77 - 5.67 . ¶ . گفتمان خواب و بیداری : لباس : : پوست بدن 12.485 . ¶ . گفتمان خواب و
بیداری :♀ ... : : پوست بدن 12.486 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ . احساس حس شده در خواب : احساس بودن لباس در اطراف بدنم . ¶ .
# این خواب تکمیل خواهد شد #
|
|||||||
۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه
بودن در بین مرده ها و نبودن در دنیا
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر