2499
|
5/1/77
|
ماشین وانت ♂ و زدن بنزین
|
1
|
2
|
1383
|
||
♣ چکیده خواب : ساعت هفت و پنج دقیقه صبح . الان از خواب بیدار شدم .
داشتم خواب میدیدم در شرایطی سوار بر وانت ♂
بودیم و توی خیابانهای نجف آباد حرکت میکردیم . چیزی از خیابان و وانت در نظرم
نیست ولی منظره آنطور بود . این صحنه هر چند طولانی و زیاد بود ولی چیزی در نظرم
نیست . بنظر من در این شرایط منظره روز و روز بود اما یادم است بعداً در تعریفی
گفتم ساعت یک بعد از نیمه شب توی خیابان تاب میخوردیم . صحنه ای دیگر یادم است وارد
فضای بسته بزرگ گاراج مانندی شده بودیم و ♂
قصد داشت توی ماشین وانت خود بنزین بزند . من متوجه شدم فضای اینجا مثل فضای باز
یک گاراج با دیوارهای مخصوص گاراج ها در اطراف است . ولی آنجا را پمپ بنزین
میدانستم و آمده بودیم آنجا تا ♂ توی وانت خود بنزین بزند . صحنه به
این صورت بود که در میان پمپ بنزین یا گاراج ، بصورت مستطیل شمالی جنوبی یک نرده
آهنی بلند قرار داشت که حالت یک طوری داشت و من میدیدم کسانی در اینجا یعنی در
این فضای مستطیل با میله های آهنی بلند ( بطرف بالا در فضا ) بطور صف به حالت
رفت و برگشت برای گرفتن بنزین ایستاده اند . من ماشین دیگری در اینجا ندیدم ولی
میدانستم ... .
|
|||||||
۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه
ماشین وانت ♂ و زدن بنزین
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر