۱۳۹۳ شهریور ۱۰, دوشنبه

ماه سلطان یعنی چه

2511
11/2/77
ماه سلطان یعنی چه

1
2  

1394
چکیده خواب : ساعت شش و سی و پنج دقیقه صبح . دیشب خواب دیدم میخواستم بروم توالت . تعدادی توالت بود که میدانستم خراب است و نمیشود آنجاها توالت رفت . بعد روی یک قسمت بلندی زمین توالتی بود که طاقی خیلی کوتاه نزدیک به زمین توالت داشت و من یادم است وارد این توالت شدم . زمین توالت نزدیک سینه من بود و دیدم روی سطح زمین توالت آب و نجاست مانده و من مجبور بودم برای نشستن روی سوراخ دهانه توالت پایم را توی آن آب و مدفوع های زیاد بگذارم . بعد یادم است آفتابه ای دستم بود و میخواستم آنرا از شیر آب پرکنم . در اینجا متوجه بودم یک لوله آب کمی بالاتر از زمین است و شیر آبی به آن وصل است . در اطراف شیر تعدادی دختر برای برداشتن آب دیدم و یک جا یادم است خودم میخواستم از آن شیر آب آب بردارم آفتابه ام را پر از آب کنم . در اینجا متوجه شدم شیر آب در میان دو تکه سنگ بزرگ دور از دسترس من قرار دارد بطوری که برای گرفتن آب و پر کردن آفتابه مجبور بودم تنه ام را روی یکی از دوتا سنگ بزرگ دو طرف شیر دولا کنم . در اصل در اینجا هم آن دو تکه سنگ کوهستانی و شیر آب وسط آن کمی بالاتر بود یا من پائین تر بودم بطوری که آنها هم مقابل سینه من قرار داشتند . بعد از پرکردن آفتابه از آب داشتم به آبهای توی افتابه نگاه میکردم . اینطور به نظرم رسید که قبلاً بر اثر ماندن آب در آفتابه بدنه آفتابه پوسته های آبکی ( مثلاً جلبک ) پیدا کرده ، به همین دلیل الان میدیدم آب آفتابه دارای موادی معلق است که یک جا آنها را چیزهائی مثل برگ مانده و فاسد شده در آب و یک جا آنها را بصورت حیوانات دریائی میدیدم . رنگ این چیزهای معلق در آب آفتابه حالت قهوه ای رنگ تیره داشت . یک جا دیگری در سمت چپ من با دیدن آنها ، آنها را چیز هائی مثل خرچنگ و امثال آن گفت . البته منظور طرف مقابل من حیوانات دریائی بود . آن حیوانات یا مواد معلق توی آب هر چند درشت مینمودند ولی میدانم کوچک و پهن بودند . از نظر شکل و قیافه چیزهائی مثل میگو و خرچنگ منتها بصورت پهن و نازک بودند . در این میان من فکر میکردم این مواد چسبیده به بدنه آفتابه است که با پر شدن آفتابه از آب در آب معلق شده و چون میخواستم با آن آب آفتابه توالت کنم میدیدم آن آب خوب نیست . بالاخره تصمیم گرفتم آن آب را خالی کنم . یادم است آفتابه را کج کردم و آب آفتابه از گردن دهانه آفتابه خارج و ریخته شد . بعد مثل اینکه دوباره آفتابه را آب کردم ولی چیزی از این صحنه یادم نیست . فقط میدانستم در جائی در همان محوطه توالت پایم روی آن نجاسات قرار گرفته روی آب را بر روی زمین گذاشتم .
صحنه ای دیگر یادم است به در خانه ای آمدم و نمیدانم چکار داشتم . خانه در سمت شرق بود و من یادم است پشت در خانه بودم و کاری با شخص یا کسانی توی خانه داشتم . یادم است با انگشت دوسه بار یواش به در زدم و منظورم از این کار این بود که صاحب خانه یا کسی که در خانه زندگی میکند بیاید در را باز کند . در اینجا دری به دیوار ندیدم ولی میشود گفت من روبروی در داشتم به پنجره خیلی بزرگ به دیوار در بغل در منزل دست میزدم . با یواش زدن من کسی در را باز نکرد و یک بار تصمیم گرفتم با نوک کلید یا با یک سنگ کوچک در بزنم اما بعد یادم است فکر کردم با کف دست و شدت زیادتر به پنجره بکوبم . میدانم پنجره بصورت مربع بزرگ بود ... . 
یافته ها : . . تفسیرها : - . .
# این خواب تکمیل خواهد شد #

هیچ نظری موجود نیست: