2511
|
11/2/77
|
ماه سلطان یعنی چه
|
1
|
2
|
1394
|
||
♣ چکیده خواب : ساعت شش و سی و پنج دقیقه صبح . دیشب خواب دیدم میخواستم
بروم توالت . تعدادی توالت بود که میدانستم خراب است و نمیشود آنجاها توالت رفت
. بعد روی یک قسمت بلندی زمین توالتی بود که طاقی خیلی کوتاه نزدیک به زمین
توالت داشت و من یادم است وارد این توالت شدم . زمین توالت نزدیک سینه من بود و
دیدم روی سطح زمین توالت آب و نجاست مانده و من مجبور بودم برای نشستن روی سوراخ
دهانه توالت پایم را توی آن آب و مدفوع های زیاد بگذارم . بعد یادم است آفتابه
ای دستم بود و میخواستم آنرا از شیر آب پرکنم . در اینجا متوجه بودم یک لوله آب
کمی بالاتر از زمین است و شیر آبی به آن وصل است . در اطراف شیر تعدادی دختر
برای برداشتن آب دیدم و یک جا یادم است خودم میخواستم از آن شیر آب آب بردارم آفتابه
ام را پر از آب کنم . در اینجا متوجه شدم شیر آب در میان دو تکه سنگ بزرگ دور از
دسترس من قرار دارد بطوری که برای گرفتن آب و پر کردن آفتابه مجبور بودم تنه ام
را روی یکی از دوتا سنگ بزرگ دو طرف شیر دولا کنم . در اصل در اینجا هم آن دو
تکه سنگ کوهستانی و شیر آب وسط آن کمی بالاتر بود یا من پائین تر بودم بطوری که
آنها هم مقابل سینه من قرار داشتند . بعد از پرکردن آفتابه از آب داشتم به آبهای
توی افتابه نگاه میکردم . اینطور به نظرم رسید که قبلاً بر اثر ماندن آب در
آفتابه بدنه آفتابه پوسته های آبکی ( مثلاً جلبک ) پیدا کرده ، به همین دلیل
الان میدیدم آب آفتابه دارای موادی معلق است که یک جا آنها را چیزهائی مثل برگ
مانده و فاسد شده در آب و یک جا آنها را بصورت حیوانات دریائی میدیدم . رنگ این
چیزهای معلق در آب آفتابه حالت قهوه ای رنگ تیره داشت . یک جا دیگری در سمت چپ
من با دیدن آنها ، آنها را چیز هائی مثل خرچنگ و امثال آن گفت . البته منظور طرف
مقابل من حیوانات دریائی بود . آن حیوانات یا مواد معلق توی آب هر چند درشت
مینمودند ولی میدانم کوچک و پهن بودند . از نظر شکل و قیافه چیزهائی مثل میگو و
خرچنگ منتها بصورت پهن و نازک بودند . در این میان من فکر میکردم این مواد
چسبیده به بدنه آفتابه است که با پر شدن آفتابه از آب در آب معلق شده و چون
میخواستم با آن آب آفتابه توالت کنم میدیدم آن آب خوب نیست . بالاخره تصمیم
گرفتم آن آب را خالی کنم . یادم است آفتابه را کج کردم و آب آفتابه از گردن
دهانه آفتابه خارج و ریخته شد . بعد مثل اینکه دوباره آفتابه را آب کردم ولی
چیزی از این صحنه یادم نیست . فقط میدانستم در جائی در همان محوطه توالت پایم روی
آن نجاسات قرار گرفته روی آب را بر روی زمین گذاشتم .
صحنه ای دیگر یادم است به در خانه ای آمدم و نمیدانم چکار
داشتم . خانه در سمت شرق بود و من یادم است پشت در خانه بودم و کاری با شخص یا
کسانی توی خانه داشتم . یادم است با انگشت دوسه بار یواش به در زدم و منظورم از
این کار این بود که صاحب خانه یا کسی که در خانه زندگی میکند بیاید در را باز
کند . در اینجا دری به دیوار ندیدم ولی میشود گفت من روبروی در داشتم به پنجره خیلی
بزرگ به دیوار در بغل در منزل دست میزدم . با یواش زدن من کسی در را باز نکرد و
یک بار تصمیم گرفتم با نوک کلید یا با یک سنگ کوچک در بزنم اما بعد یادم است فکر
کردم با کف دست و شدت زیادتر به پنجره بکوبم . میدانم پنجره بصورت مربع بزرگ بود
... .
|
|||||||
۱۳۹۳ شهریور ۱۰, دوشنبه
ماه سلطان یعنی چه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر