۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

با افکار مربوط به یادداشت های امشب می خوابم

2512
16/2/77
با افکار مربوط به یادداشت های امشب می خوابم
×
2
2

1396
تمام خواب اول : ساعت دو و چهل و سه دقیقه بعد از نیمه شب . الان با یک خواب بسیار جالب و زیبا بیدار شدم . خواب من اینقدر روشن و واضح بود که حدی ندارد . تمام صحنه ها طبیعی و طوری بود که نکات بی اندازه ریزآنهم به روشنی معلوم و مشخص بود . حیف است خوابهای ما فراموشمان میشود و نمیتوانیم به همان روشنی و واضحی دیده شده آنها را تعریف کنیم . خواب من داستانی طولانی و روشن داشت بطوری که در خواب همه چیز صحیح و مرتب و درست بود . بیشتر صحنه ها یادم نیست ولی در کل یادم است با کودکی به صحرا رفته بودم . از این صحرا بیشتر خاکریزهای خاکی صحرائی در نظرم است . یکی دو جا هنگام بالا و پائین رفتن از روی آن خاکریزهای صحرائی کودکی همراه من روی خاکها سُر خورد و سقوط کرد که من مواظب او بودم و او را جمع و جور کردم ، اما یک جا یادم است کودک را نتوانستم هنگام سقوط بگیرم و او توی آتشی سقوط کرد . من حتی دستم را هم دراز کردم تا آن کودک را بگیرم ولی نشد واو توی آتش سقوط کرد . در خواب میدانستم توی آتش سقوط کرد و سوخت اما الان چیزی از آتش در خواب خودم یادم نیست . صحنه های خواب نکته به نکته درست وصحیح بود ولی الان متوجهم بعضی از صحنه ها با واقعیت جور نیست . در همان شرایط که ناراحت سوخته شدن آن کودک بودم دستم را در سرازیری خاکریز صحرائی به پائین دراز کرده بودم و کوشش داشتم آن کودک را بگیرم و ... بالاخره آن کودک سوخت و من برای داشتن مدرک دنبال جسد سوخته شده او میگشتم . بعد در بین خاکهای خاکریز صحرائی دستم مثل اینکه به دست سوخته شده کودک ( جدا از بدن او ) خورد و من آن دست را بر داشتم . در خواب آن دست دست کودک بود ولی الان متوجهم آن چیز بر داشته شده قسمتی از تنه یک مارمولک سوخته شده در آتش بود . بعد دنبال بقیه آن کودک بودم چون آن تکه پیدا شده را مدرک سوخته شدن کودک نمیدانستم . بعد نمیدانم خودم در خاک قسمتی از تنه کودک را پیدا کردم یا دیگرانی پیدا کردند و به من دادند . من در خواب آن قسمت سوخته پیدا شده بدن کودک را واقعاً بدن کودک میدانستم  ولی الان می بینم آن قسمت چیزی جز یک تکه از بدن یک مارمولک سوخته شده در آتش نبوده . من از پیدا شدن این تکه ، وآن تکه کوچکتر قبلاً پیدا شده ، خوشحال شدم که مدرکی برای ارائه پیدا کرده ام . بعد یادم است توی خانه ای با جمعیتی بودم و قصد داشتم موضوع را به فرد در ارتباط با آن کودک یگویم . من خیلی ناراحت بودم و نمیدانستم چگونه و با چه روئی بگویم . بعد یادم است مادرم توی ایوان یا جائی در بین دیگران نشسته بود و من فکر کردم برای گفتن موضوع به طرف در ارتباط با کودک ، از مادرم کمک بخواهم وحد اقل در حضور او مساله را مطرح کنم . به همین جهت از او خواستم بیاید ولی او توجهی نکرد ومن دوباره از او خواستم بلند شود بیاید . بالاخره مادرم با اکراه آمد و من طرف کودک را صدا زدم و مشغول صحبت با او شدم . در اینجا میخواستم موضوع را به تنهائی به او بگویم و کوشش داشتم توجه کنم وقتی میگویم که کسی نباشد . به همین جهت وقتی متوجه شدم یک مرد عصا بدست یکپا نزدیکمان است از او خواستم از ما دور شود . در جائی دیگر هم شخصی دیگر نزدیک ما آمد که من میدانستم مخصوصاً برای شنیدن و فهمیدن حرفهای ما نزدیک ما آمده . به همین دلیل از او خواستم از ما دور شود . بعد یادم است با طرف کودک که او را میدانستم مشغول صحبت شدم و شروع به مقدمه چینی برای گفتن کردم . مثل اینکه من آن کودک را برادر میدانستم و شاید هم کودک او میدانستم . بهر صورت شروع به گفتن کردم و با ناراحتی هم شروع کردم . در اینجا صحنه گفتن من زیاد طول کشید و مسائلی گذشت که الان یادم نیست ، اما مثل اینکه با وجود طولانی شدن گفتن هنوز اصل موضوع را نگفته بودم که متوجه شدم کودک سوخته شده در آتش شکل و اندازه مارمولک بوده و متوجه شدم با طرف مقابل من که در اینجا مثل اینکه ... ( ) بود تناسبی ندارد ، یک مرتبه شک کردم نکند دارم خواب میبینم . در اینجا یرای اینکه بفهمم خواب هستم یا بیدار از ... خواستم توی گوش من بزند . بعد یادم است خودم با نصفه نوک دست توی لپ و صورت ... زدم . منظور من این بود بفهمم خوابم یا بیدار . اینطور میدانستم که اگر اثر زدن توی گوش ... در دستهایم حس نشد من خواب هستم و دارم خواب میبینم . بعد از زدن متوجه شدم ضربه زده شده به گوش ... در دستم احساس شد ( کف انگشتان دست ) . من دوباره ناراحت شدم چون فهمیدم خواب نیستم و خواب نمیبینم و موضوع حقیقت دارد و با بی توجهی من آن کودک در آتش افتاده و سوخته . صحنه بعد یادم است ... نوک پنجه های دست راستم را در دست داشت و من بصورت افقی در بین زمین و هوا کمی بالاتر از زمین بودم . اینطور یادم است که چهار دست و پای من معلق در هوا احیاناً در دست دیگران بود ولی یادم است فقط احساس گرفتن انگشان دست راستم را در دست ... یا دیگری داشتم و بصورت افقی معلق در هوا بودم . در اینجا میخواستم یا میخواستیم آزمایش شود که من بیدارم یا خواب هستم و خواب می بینم . طرز عمل هم اینطور بود که اگر مرا در همان حالت معلق در هوا ول میکردند و من روی زمین نمیآمدم خواب می بودم . یادم است در لحظه ای دست و پاهای من بصورت معلق در هوا ول بود و من روی زمین نیفتادم و در هوا معلق بودم . در اینجا بود که فهمیدم خواب هستم و دارم خواب میبینم و این به من یک شادی داد ، چون میدیدم مسؤولیت مردن کودک در آتش را ندارم و آن صحنه ای از دیدن خواب بوده . در اینجا هر چند متوجه شدم معلق در هوا هستم و باید خواب باشم ولی باز میدیدم تمام صحنه های اطراف من صحنه های طبیعی دوران بیداری است و مانده بودم چگونه باید من خواب باشم ولی این صحنه ها طبیعی است و چیزی غیر عادی در آن نیست . تنها چیز غیر عادی که باعث شد من شک کنم همین وجود کودک بود که میدیدم دست و تنه سوخته شده او به شکل و حقیقت مارمولک بوده . توضیحات : 1 : در شرایطی که من و آن کودک روی خاکریزهای صحرائی مشغول رفتن و حرکت بودیم مسائلی گذشت که یادم نیست . 2 - یکجا چیزی از نانوا و نانوائی یادم است . 3 - وقتی توی خانه بودم و میخواستم موضوع را به صاحب کودک بگویم افرادی را دیدم که فکر میکنم زن دائی یکی از آن افراد بود . 4 - ساعت سه و بیست دقیقه بعد از نیمه شب . خواب من خوابی روشن ، زیبا و جالب بود ولی به محض بیدار شدن از خاطرم رفت . این در حالی بود که در موقع خواب همه صحنه ها برایم شناخته شده و مفهوم و بصورت سریال بود . 5 - دوباره میخوابم . 6 - الان یادم آمد وقتی آن تکه های سوخته شده بدن مارمولک را پیدا کردم و میدانستم آنها آن کودک سوخته شده است آن تکه ها را توی جیب کتم قرار دادم ( جیب کوچک روی سینه سمت چپ کتم ) .
تمام خواب دوم : ساعت هفت و سی و پنج دقیقه صبح . دیشب بازخوابی دیگر دیدم اما صحنه های آن یادم نیست . کلاً چیزی از میدانم که میخواست حمام کند . او در صحنه ای لباسهایش را در آورده بود روی کارتنی دراز مستطیل شکل انداخته بود . بعد یادم است من سر لباسها بودم و مشغول کنار گذاشتن لباسهای از روی کارتن شدم . لباسهای روئی مال بود ولی متوجه شدم لباسهای خودم توی کارتن است . من رویم به سمت شمال بود و روی کارتن مستطیل شکل دولا شده بودم که آنهم بصورت شمالی جنوبی بود . یک جا متوجه شدم قسمت بغل کارتن در سمت چپ دید من پاره است . پارگی به این صورت بود که سطح بغل کارتن بصورت عرضی پاره بود و من با دیدن آن فکر کردم لبه آن قسمت پاره شده را به بقیه آن بچسبانم . در اینجا توجهم به این مساله جلب شد که فهمیدم در اصل یک کارتن دراز مستطیل شکل بوده و من کارتنی دیگر هم اندازه آن منتها کمی کوتاهتر از نظر طول توی آن کرده ام ، حالا میدیدم آن کارتن کوچکتر توی بزرگتر سالم است و فقط قسمت خالی کارتن بزرگتر بخش شمالی آن از عرض پاره است . در اینجا متوجه بودم توی این کارتن بزرگتر غیر از لباس وسائل دیگری هم مثل اتو یا ذغال هست و فکر کردم کلاً این کارتن را عوض کنم و کارتنی نو برای لباسها استفاده کنم . در اینجا توجه داشتم لباسهای روئی کارتن مال و لباس های زیری توی کارتن مال خودم است . خواب من صحنه های زیادی داشت که یادم نیست .
توضیحات و یافته ها : یک فکر از فکرهای دیشب من قبل از خواب این بود که ماهیچه ها در دوران خواب شارژ میشوند و در دورن خواب پیامهای حرکتی در ارتباط با هر ماهیچه به آن میرسد و انبار میشود . بعد در روز این پیامها با رسیدن پیامهائی از پیرامون به همان ماهیچه مصرف میگردد . شاید جمع شدن لباسها توی کارتن چیزی نزدیک به این فکر باشد .

/////////////////////////////////////////////
معانی و مفاهیم، و نمادهای مطرح‌شده در خواب :
الف :
// 9/3/77 / خاکریزهای صحرائی خطوط روی پوست پنیس بوده‌اند. 12.501
در حاشیه : خاکریزهای صحرائی از یک نظر خطوط روی پوست بوده‌اند که در ادامه‌ی خواب به‌صورت مارمولک مطرح شده‌اند و از سوی دیگر می‌باید سه فضالایه (سه بُعد) پوست باشند که پیام‌های گرفته شده از پیرامون بدن را به درون انتقال می‌دهند. // 17/11/98 به‌روز شد.
// 9/3/77 / من در این خواب خطوط روی پوست پنیس بوده‌ام. - 6.33 .
// 10/3/77 / خود من در شرایط معلق در هوا مرده توی مرده‌شوی‌خانه بوده‌ام. 2.201 .
// 10/3/77 / دیدن رؤیا همان عمل شست‌وشوی مرده بوده. 2.201 .
// 10/3/77 / در این خواب سوختن در آتش، مانند چلانده شدن کودک توی کارتن در خواب بالاترین افکار تاریخ 3/3/72 بوده. 2.202 .
// 10/3/77 / در یادداشت 4/3/77 تفسیر این خواب نوشته‌ام کلمه خاکریز صحرائی می‌تواند با این معانی باشد 1- جایی که صحرا است و در آن صحرا خاک ریخته می‌شود 2- صحرائی که جنس آن خاک است و این خاک‌ها به دلایلی ریخته می‌شود 3- جایی که خاک‌های صحرائی به آنجا آورده شده در آنجا ریخته می‌شود 4 - جایی که خاکریز است و این خاکریز متعلق به صحرا است . به نظر من خاکریز صحرائی در این خواب همه‌ی این معانی را در خود دارد. 3.51 .
// 10/3/77 / در این خواب در شرایطی که با کودکی به صحرا رفته بودم و کودک روی خاکریزهای صحرائی سُر می‌خورد و من مواظب او بودم ، خودم آن خاکریز صحرائی یا خطوط روی پوست پنیس و آن کودک پیام‌های در تماس باپوست پنیس بوده. 4.33 .
// 10/3/77 / در این خواب خودم در شرایط افقی بین زمین و هوا همان مارمولک خزیده در زیر خاک بیابان بوده‌ام - 4.33 .
// 10/3/77 / من بین زمین و هوا، پیام‌های واردشده به پوست گلانس پنیس بوده‌ام - 6.33 .
// 21/2/77 / خواب در پاسخ به افکار آنشب من در رابطه با کارگلانس پنیس، و وارد شدن پیام از پیرامون به گلانس پنیس است. 2. 5.66 .
ب :
// خاک‌های روی خاکریز صحرائی، افکار رسیده به گلانس پنیس بوده، // کودک در حال سُرخوردن روی خاکریز صحرائی، افکار آمده از پیرامون به گلانس پنیس بوده // در این خواب آتش، فشار واردشده به پوست گلانس پنیس بوده
/////////////////////////////////////////////
تغییرات و یافته‌های جدید :
/ 28/8/98 / در این خواب، خاکریز صحرایی نماد پوست پنیس، و خاک‌های ریخته شده پیام‌های دریافت شده از پیرامون انتقال داده‌شده به پنیس بوده.
/ 28/8/98 / در این خواب، مرد عصابه‌دست نماد فضای غاری میانی پنیس، دست او گلانس پنیس، و عصای او پوست پنیس بوده.
در حاشیه / یک / با این شناخت نتیجه می‌شود که موتور حرکت و خیز و برخاست پنیس، پوست پنیس بوده و می‌باشد.
در حاشیه / دو / 17/11/98 / در جهت کاملتر شدن یافته‌ها به نظر میرسد عصای پیر مرد نماد دِرمِ پوست پنیس با ماهیت پرده ی عنکبوتی ی باشد.
/ 28/8/98 / در این خواب، مهندس ... نماد فضای غاری میانی پنیس بوده که یکی از مارپیچ‌های حیاتی ی وجود انسان است.
/ 28/8/98 / ازآنجاکه در خواب‌های من کارِ دکتر (پزشک) میراندن و زنده‌ کردن، و کار مهندس سازندگی و ساخت‌وساز است مهندس ...، نماد به وجود آوردن، و حیات دادن به دیگری در جهت ادامه یافتن حیات است.
/ 28/8/98 / اکنون ساعت چهار و پنجاه دقیقه بعدازظهر سه‌شنبه بیست‌وهشت آبان ماه سال نودوهشت به نتیجه قطعی رسیده‌ام که در خواب 18/2/69 با سؤال «کار پیرترین سلول بدن چیست». مهندس شجاعی نماد مارپیچ نطفه خدای هستی در نقطه‌ی صفر پیدایش بوده که هم او در خواب 11/5/93 با عنوان «تنظیم ساعت برای به‌موقع بیدار شدن صبح» به‌صورت کودک گرد وگوم‌بولی نمایان گشته و با دور زدن به دور خود مارپیچ بودن خود را نمایانده.
/ 28/8/98 / متوجه شده‌ام فضای غاری ی میانی پنیس مارپیچ دستگاه تناسلی است که در خوابِ «منتقل‌شده بودم به ماهشهر» تاریخ ... به‌صورت ماشین لندرووِر با معنی ی ماشین زمین‌گیر مطرح‌شده.
/ 29/8/98 / در این خواب صحرا پوست تناسلی، و خاکریزهای خاکی ی صحرایی نقاط و گره‌های پوست تناسلی است که از آن مکان‌ها احساس‌های گرفته‌شده از پیرامون با ظاهر خاک و ماهیت الکترون به فضای غاری ی میانی پنیس انتقال می‌یابد.
/ 8/9/98 / اکنون ساعت یک ربع کم بعد از ظهر جمعه هشتم آذرماه سال نود و هشت است، پیش از این در حال مطالعه و مرتب کردن مطالبم بودم و رسیدم به این بخش که نوشته ام «در این خواب خودم در شرایط افقی بین زمین و هوا همان مارمولک خزیده در زیرخاک بیابان بوده‌ام - 4.33 .» :
الف : در اینجا من متوجه شدم مارمولک خزیده در زیرخاک می‌باید همان خطوط پوست بدن باشد و به این نتیجه رسیدم که خطوط برجسته‌ی پوست ما می‌باید یک موجود زنده مستقل دارای حیات مانند یک سلول باشد چرا که در خواب من به‌صورت یک مارمولک نمایانده شده. خلاصه اینکه به فکرم رسیده این خطوط پوست بدن می‌باید موجودات مستقل دارای حیات به‌صورت گیرنده‌های حسی ‌باشند که پیام‌های در ارتباط با پوست بدن را از راه دِرمِ پوست به درون بدن انتقال می‌دهند.
ب : همچنین به نظرم ‌رسید انسان می‌تواند چنین گیرنده‌های حسی بوجود آورده از آنها استفاده‌ی ابزاری کند. بعد هم به علت خستگی ی چشم چند دقیقه‌ای روی فرش دراز کشیدم. مثل اینکه چند لحظه‌ای خوابم برد و بیدار شدم دیدم این کلمات در ذهنم است که دولت گفته یا می‌گوید دوشنبه ... این‌طور یا آن‌طور می‌شود.
ج : اول فکر کردم بفهمم گفته شده دوشنبه چه اتفاقی می‌افتد ولی چیزی به ذهنم نرسید، بعد یاد مردن خودم افتادم که منتظرم ببینم خوابم تعبیر می‌شود یا نه و یک‌لحظه یاد دولت و معنی دولت در خواب‌هایم افتادم که پذیرفته‌ام دولت در خواب‌های من ریزدانه‌های متراکم موجود در سینوس ساژیتال تحتانی ی مغزند و به ذهنم رسید نکند دولت مطرح‌شده در خوابِ این لحظه‌ی من ... زمان مردنم را به اطلاع من رسانده.
دال : به هر صورت تا آمدن پای کامپیوتر که روشن و آخرین مطالب روبرویم بود باور نکردم و دلیلی نمی‌دیدم که گفتمان خواب دقیقاً در رابطه با مردنم باشد اما با دیدن صفحه‌ی روشن کامپیوتر متوجه این جمله شدم که نوشته‌ام : «در این خواب خودم در شرایط افقی بین زمین و هوا همان مارمولک خزیده در زیرخاک بیابان بوده‌ام - 4.33 .
هه : با دیدن این جمله اطمینانم به ارتباط داشتن این خواب به زمان مردنم چند برابر شد به جهت اینکه از هفتادوپنج‌سالگی عبور کرده‌ام و به نتایج خواب 3/2/74 با سؤال «جسم من چند سال دیگر زنده خواهد بود و چگونه خواهم مرد» . رسیده‌ام.
و : نتیجه‌ی آخر اینکه من با شادی و شعف منتظر رفتن هستم. شادی و شعف به این دلیل که توانسته‌ام به ماهیت و حقیقت هستی پی ببرم و بپذیرم که خدای هستی به‌عنوان یک مدیر و مدبر قابل تغییر و به روز شدن، در وجود ما و دیگر موجودات هست و خواهد بود. // در تاریخ 20/11/98 به‌روز گردید.
ز : همان‌طور که قبلاً نوشته‌ام خدای انسان‌ها ریز دانه‌های الکترون متراکم مستقر در فضای گنجه مانند سینوس ساژیتال فوقانی ی مغز است که در ارتباط با درون و ماوراء می‌باشد. و اما خدایان دیگر مانند خدایان جادوگران و پیامبران و ادیانشان، خدایانی بوده و هستند که انسان‌ها به‌غلط از یکدیگر پذیرفته‌اند و معتقد به آنها شده‌اند.
ح : به باور من خدایانِ این صد و بیست‌وچهار هزار پیامبر جز آینه‌های خیالی چیز دیگری نبوده‌ و نیستند. آینه‌هایی که این پیامبران روبروی خود قرار می‌داده‌اند و خدای خود را که خودشان باشند در آن می‌دیده‌اند. خدایانی که همه ی آنها از زمین تا آسمان با هم فرق و فاصله‌های، اخلاقی و انسانی و دانایی و شناختی داشته‌اند و دارند‌. 

هیچ نظری موجود نیست: