2522
|
4/3/77
|
با افکار مربوط به یادداشت امشب می
خوابم
|
×
|
1
|
2
|
1402
|
|
♣ چکیده خواب : ساعت شش و چهل دقیقه صبح . دیشب خوابی طولانی با
داستانهای مشخص دیدم که یادم نیست . فقط میدانم تمام ماجراهای خواب در ... اتفاق
افتاد و این در حالی بود که از کلمه ... و منظره واقعی کوچه های آن چیزی در خواب
ندیدم . صحنه های خواب زیاد بود ولی خیلی کم یادم است . روبروی من کودکی بود که
میدانم پسر بود ولی قیافه ای دخترانه داشت و با محبت بود . یادم است او مشغول
صحبت شد و در صحبت هایش معلوم بود مرا می شناسد . من او را نمیشناختم و وقتی
خواستم بدانم او کیست او اینطور حالی من کرد که فرزند زن ♂
... است . من در خواب کودک را نشناختم ولی او میدانست من با خانواده آنها دوست
هستم . با تعریف او در خواب توجه من به خاطرات خودم از مادر او که زن دوستم ♂
بود جلب شدو در نظرم بود او زن دوستم است و دختر دائی ♂
است . نمیدانم حرفهایمان چی بود ولی یادم است آن کودک در بین حرفهایش این مساله
هم بود که گفت مادرش خودکشی کرده و از حرف او اینطور فهمیدم که مادرش با خوردن قرص
خودکشی کرده . البته حرف او وخبر داده شده او مربوط به گذشته و گذشته دور بود
ولی از مردن یا نمردن مادر او چیزی به ذهنم نرسید . من از دیدن آن کودک خوشحال
بودم و او هم در حال صحبت با من از دیدن من خوشحال بود . بعد در صحنه ای که آنرا
در رابطه با همین خواب و دنباله آن میدانستم یادم است داشتم به سمت منزل میرفتم
. یادم بود قبلاً آنجا بوده ام و الان باز به آنجا میرفتم . یادم است در جائی
وارد اطاقی نیمه تاریک شدم . در این اطاق ♂ را
دیدم ، نمیدانم در دو صحنه او را دیدم یا در یک صحنه . یک صحنه اینطور یادم است
که او را در جمع یکی دو سه نفر دیگر دیدم و اینطور میدانستم که او سیصد تومان از گذشته دور به من بدهکار است ، در صحنه ای
هم اینطور یادم است که او ایستاده یا نیمه ایستاده بود . در اینجا یک نفر جلو او
و یک نفر پشت سر او بود و داشتند در پشت پائین کمر او قسمت نخاع کاری میکردند .
من با دیدن این منظره مثل اینکه بیرون آمدم تا کارشان تمام شود و پیش آنها بروم
. ... .
|
|||||||
۱۳۹۳ شهریور ۷, جمعه
با افکار مربوط به یادداشت امشب می خوابم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر