۱۳۹۳ شهریور ۷, جمعه

با توجه به خواب کار سلول های اپی تلیال قرنیه

2523
5/3/77
با توجه به خواب کار سلول های اپی تلیال قرنیه
×
1
1  

1403
تمام خوابساعت پنج و سی و پنج دقیقه صبح . خیلی وقت پیش خوابی دیدم که با وجود دو سه بار بیدار و خواب شدن بلند نشدم بنویسم . بعد هم دوباره خوابی دیگر دیدم . از خواب اول چیزی یادم نیست غیر از اینکه مساله ای در باره رضا ... بود . در یک صحنه یادم است جلو در اطاقی جنوبی ایستاده بودم که چند نفر زن و مرد توی آن بودند و من میخواستم از بین آنها به رضا اشاره کنم بیاید بیرون و میخواستم این کار را طوری انجام دهم که عصمت متوجه نشود . بالاخره چیزی یادم نیست .
خوابی دیگر که فکر میکنم الان قبل از بیدار شدن دیدم این بود که جائی مثل یک راهرو طاق دار بازار مانند بودم ولی جمعیتی نبود . اینجا شرقی غربی بود و یک جا در سمت شمال آن ، راهرو باریکتری به اندازه حرکت یک یا دو نفر در سمت شمال دیدم و متوجه شدم توی آن دو یا یکی دو سه نفر نوجوان شاید دختر میخواهند کاری کنند . بنظرم رسید یکی از اینها مواظب بیرون آن راهرو است و دیگری یا دیگرانی دارند چیزی برای پرت کردن آماده میکنند . اینطور میدانستم که آنها دارند چیزی توی یک قوری ( قوری چینی ) میگذارند و قصد پرت کردن به سمت مکان من دارند . بعد این کار را کردند و قوری مزبور را به سمت فضای محل بودن من پرت کردند . من میدانستم بدلیل قرار دادن آن چیز درون قوری ، قوری منفجر میشود . در صحنه ای هم یادم است قوری در فضای احیاناً طاقدار غربی شرقی محل بودن من روی زمین افتاد که من اینجا را چیزی مثل یک بازار سر پوشیده میدانستم ولی میشود گفت در آن لحظه یک راهرو طاقدار پهن بود ، از رفت و آمد و دکان و خرید و فروش چیزی ندیدم . در صحنه ای یادم است آن قوری در سمت جپ من روی زمین افتاده بود که جائی نزدیک سمت جنوب راهرو بود . من یادم است رویم به سمت جنوب غربی بود و با افتادن آن قوری روی زمین خودم را در کنار نزدیک آن قرار دادم . یادم است توجهم به پاهایم بود و میخواستم پاهایم را طوری قرار دهم که وقتی آن قوری منفجر شد تکه های انفجار آن به پای من بخورد و به دیگران نخورد . در اینجا متوجه بودن دختر بچه ای در سمت راست خود تقریباً طرف شمال غربی آن راهرو شدم و طوری پاهایم را روی زمین جفت کردم و ایستادم که وقتی قوری منفجر شد به پای من بخورد و به آن دختر بچه دور از من نخورد . بعد متوجه شدم دختر بچه ای دیگر در سمت راست طرف غرب آن فضاست و یک بار هم دختر یچه ای در سمت شمال آن فضا بود . بهر صورت آنها به یک حالت نیم دایره سمت راست من بودند و من هم کوشش میکردم به حالت نیم دایره ای کوچکتر در جلو آن قوری و آن بچه ها باشم تا وقتی قوری منفجر شد انفجار و تکه های آن به پاهای من بخورد و به آنها نخورد . در اصل میخواستم پاهای من جلو انفجار قوری و آنها باشد . یادم است وقتی می ایستادم پاهایم را جفت میکردم و بصورت شق و رق می ایستادم ولی نگاهم به سمت زمین و پاهایم بود و توجهم به محل بودن قوری در سمت چپم و آن بچه ها در اطراف سمت راستم . میدانستم قوری را آن دختر بچه ها پرت کرده اند و میدانستم توی قوری چیزی قرار داده اند که باعث میشود قوری ( قوری چینی ) منفجر شود .
یافته ها : . . من یا دیگران : من در راهرو طاق دار بازار مانند ایریس یا عنبیه چشم بوده ام 17/3/77 - 6.35 . . گفتمان خواب و بیداری : راهرو باریکتر در سمت شمال : : ضخامت لایه قرنیه 12.513 . . گفتمان خواب و بیداری : یکی دو یا یکی دو سه نوجوان دختر : : یکی دو یا یکی دو سه لایه سلولی قرنیه . . گفتمان خواب و بیداری : دختر دویده به سمت من : : آندو تلیوم قرنیه . . گفتمان خواب و بیداری : دو دختر آماده کننده قوری برای پرت کردن : : غشاء دسمه و داربست قرنیه . . گفتمان خواب و بیداری :  فضای بین من و آن دختران آماده کننده قوری : : اطاقک قدامی چشم . . گفتمان خواب و بیداری : قوری یا قوری چینی : : کره چشم . . گفتمان خواب و بیداری : آن چیز گذاشته شده درون قوری برای انفجار : : نور وارد شده به چشم . . گفتمان خواب و بیداری : هر انفجار در قوری : : یک پیام بینائی ارسال شده به بالای مغز . . گفتمان خواب و بیداری : فضای طاق دار غربی شرقی یا بازار سر پوشیده : : کل فضای چشم . . گفتمان خواب و بیداری : حالت نیم دایره دختران در سمت راست من : : حالت نیم دایره قرنیه نسبت به سوراخ مردمک . . گفتمان خواب و بیداری : پاهای من : : دهانه سوراخ مردمک 12.516 . . گفتمان خواب و بیداری : عصمت : : عنبیه یا ایریس چشم 12.517 . . گفتمان خواب و بیداری : عصمت : : ماهیچه های حلقوی مثل مردمک چشم و اسفنگتر مقعد 12.560 . . تفسیرها : - . .

هیچ نظری موجود نیست: