2562
|
14/6/77
|
مهندس ♂ ، جافشنگی برزنتی ، گودال بزرگ بیابانی
|
1
|
1
|
1427
|
||
♣ چکیده خواب : ساعت هفت صبح . اینطور یادم است با مهندس ♂ در
حال رفتن به سمت شمال غربی بودیم ، یادم است مهندس دکمه های پیراهنش باز بود ، جافشنگی
برزنتی روی سینه زیر پیراهن مهندس ، در صحنه ای روی به سمت شمال داشتم ، محل
ایستادن من یک بیابان معمولی بود ولی روبرویم یک گودال خیلی بزرگ بصورتی خاص ،
دو راه به این گودال ، گود ترین جای این گودال بزرگ بیابانی بنظر من آخر
نیمدایره گودال در سمت شمال بود که این دو جاده بهم میرسیدند ، من میخواستم وارد
این گودال بزرگ شوم و در ابهام چیزی از توالت و توالت کردن در نظرم است ، بعد از
راه سمت راستی وارد گودال شدم ، در اینجا خانواده خانواده هائی دیدم ، مثل اینکه
یک خانواده سیاهپوش دیدم و یک جا هم دیگ هائی سیاه ، البته در کف آخر گودال یک
جاده بصورت شرقی غربی بود ، در صحنه ای دیگر یادم است سمت جنوب همین جاده کنار
جریان آبی نشسته بودم و مثل اینکه میخواستم آبی به صورتم بزنم ، حرکت آب غربی
شرقی بود و حالت جوئی بزرگ داشت ، منظره آب شکل آبهائی بود که در سرچشمه رودخانه
ای جریان داشته باشد ، کف صابون ، شستن دیگها ، جاده ریگی بیابانی ، پالختی ،
|
|||||||
۱۳۹۳ مرداد ۱۶, پنجشنبه
مهندس ♂ ، جافشنگی برزنتی ، گودال بزرگ بیابانی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر