|
2561
|
12/6/77
|
تفسیرخواب معنی زن ( درخت گردو )
|
|
|
|
×
|
|
|
♣ چکیده : ساعت نه و پنجاه و یک شب . ... ، 1 : اول تفسیری بطور
خلاصه برای خواب دوم معنی زن ( درخت گردو ) تاریخ 30/4/70 مینویسم . الف : ¶ روی پشت بام
نمادی بوده برای هسته های هیپوگلوسال . 2 : ¶ درخت
گردو نمادی بوده برای اعصاب حرکتی حسی با شروع از قشر حرکتی مغز تا پوست ، و حسی
حرکتی از گیرنده های حسی در پیرامون تا قشر حسی حرکتی در مغز . 3 : به این ترتیب
¶ درخت گردو با معنی گرد بودن بوده که میتواند به معنی رفت
و برگشت هم باشد . 4 : ¶ نتیجه اینکه درخت گردو با معنی گرد بودن نمادی بوده
برای عصب هیپوگلوسال و c1 با شروع از
هسته های هیپوگلوسال که هر دو پیامهای حرکتی به زبان و ماهیچه های فک پائینی
میفرستند . 5 : دو شاخه بودن آن به ترتیب تعریف شده در خواب که نوشته ام یک شاخه
آن فرعی بود به این صورت است که ¶ شاخه اصلی این شاخه درخت گردو توی
دستم نمادی بوده برای عصب هیپوگلوسال و شاخه فرعی آن نمادی بوده برای عصب c1.6 : نوشته ام
« همینطور که آن شاخه درخت دستم بود و از روی پشت بام داشتم با خودم به جلو می
آوردم رسیدم به لبه پشت بام » در این صحنه ¶ من
پیام حرکتی آمده از هسته های هیپوگلوسال در مسیر عصب هیپوگلوسال و c1 به سمت زبان و ماهیچه های عصب گیری شده از
عصب بوده ام . ¶
رسیدن من به لبه پشت بام رسیدن پیام به پایان این عصب در ماهیچه های فک
پائینی و زبان است . 7 : بعد نوشته ام « در اینجا متوجه شدم به لبه پشت بام
رسیده ام و سمت چپ من حیاط است ( حیاط منزل ) و ارتفاع این پشت بام را تا حیاط
حس کردم » . ¶ فکر میکنم این تعاریف نشان دهنده تکمیل شدن سیستم های
بالای مغز قبل از ورود پیام به نخاع است . قبلاً نوشته ام بیدار شدن ما از خواب
همانند راه اندازی کامپیوتر است که قبل از شروع به کار تمام برنامه و سیستم های
خود را به ترتیب چک میکند . ¶ من اطمینان دارم در این مرحله از
خواب کامپیوتر مغز ما سیستم های بالای نخاع یا به قول خودش بالای پشت بام را چک
کرده و آماده برای ارسال پیام حرکتی به نخاع و موارد پائینی بدن بوده . شاید
پایان این چک کردن درک وجود حیاط منزل از بالای پشت بام بوده که میتواند توسط
طناب سمپاتیک در خارج از نخاع یا توسط عصب دهم و یا ... کنترل شده باشد . حتم
دارم بعداً این مساله را میفهمم ولی هرچه هست در اینجا برای مغز بیداری عصب هیپوگلوسال
محرز و برای عصب c1 بطور نیم بند
آماده شده . 8 : بعد در خواب فوق درختی را بالا آمده از توی حیاط دیده ام و ...
همانطور که نوشته ام این درخت در خواب من چیزی مانند درخت گردو بوده که من از
روی پشت بام به سر شاخه های آن نگاه میکردم و میدانستم درخت از توی حیاط منزل
بالا آمده . الف : ¶
بنظر من پشت بام و شروع سر شاخه ها ماهیچه های عصب گیری شده از عصب
هیپوگلوسال به ماقبل آن بوده که در کل میتوان گفت ماهیچه های سر و صورت کلاً
شاخه های بالای پشت بام بوده . ب : ¶ همانطور که
قبلاً نیز نوشته ام بیست و دو سه پله راه پله این پشت بام همان تنه درخت و ستون
مهره ها از عصب c2 تا l4
بوده . ج : ¶ کف حیاط منزل اعصاب خارج شده از t4
تا s3 و باغچه وسط حیاط اعصاب
خارج شده از s4 تا s5
بوده . بعداً توضیح میدهم .9 : نوشته ام : « هوا روز نبود شب هم نبود ، هوا بین
تاریک و روشنی نزدیکی های صبح را داشت » این حرف نشان دهنده این است که ¶ درآن لحظه
من خواب نبوده ام ( شب نبوده ) بیدار هم نبوده ام ( روز نبوده ) پس چیزی بین
خواب و بیداری یعنی زمان دیدن رؤیا و دوران خواب rem
بوده . 10 : نوشته ام « در همانجا روی پشت بام نزدیک لبه پشت بام آن شاخه درخت
را گذاشتم و بر گشتم به آخر پشت بام که از محل ورودی پشت بام به پائین بیایم » .
این صحنه نشان دهنده تکمیل شدن ارسال پیام تا عصب هیپوگلوسال است اما فعلاً
نمیدانم این شروع ورودی پشت بام به پائین کجا است . شاید بتوان این گونه نظر داد
. الف : ممکن است با تکمیل شدن ارسال پیام حرکتی به ماهیچه های در ارتباط با عصب
هیپوگلوسال یکی دیگر از هسته های هیپوگلوسال فعال شده و برگشت من به آن محل
ورودی برگشت به هسته های هیپو گلوسال باشد ( فکر میکنم این نظر صحیح تر از همه
باشد ) . 11 : بعد نوشته ام : یادم است مقابل یک فضای در مانند چهار گوش ایستاده
بودم که میدانستم برای پائین آمدن از پشت بام باید از این در پشت بام وارد شوم
.در اینجا فکر کردم این همان دری است که در خوابهایم می بینم پس بیشتر توجه کنم
و راه پله های تا پائین را بشمارم و یادداشت کنم تا دفعه بعد که خواب دیدم متوجه
آن شوم » . با توجه به شناختهای گذشته و اطلاعات بدست آمده امروز میتوانم با
حدود هشتاد درصد درستی و صحیح بودن بپذیرم ¶ این در همان
هسته های هیپوگلوسال است که در اینجا بصورت یک دریچه برای وارد شدن به راه پله
از روی پشت بام مطرح شده . 12 : بعد نوشته ام : « وقتی از آن فضای چهارگوش توی
دیوار داخل داخل آمدم یک فضای طاق دار بصورت مستطیل که پشت بام آن در امتداد عرض
خانه بود دیدم . دو سه متر جلوتر یک سکوی راه پله مانند سیمانی دیدم که آنرا هم
در امتداد عرض خانه دانستم . از در که وارد فضای طاق کشیده شده در امتداد عرض
خانه شدم در فاصله در و پله سیمانی زمینی خاکی بود . در اینجا فکر کردم بودن این
پشگل ها را یادداشت کنم که بعداً وقتی خواب دیدم ببینم داخل خوابم میآید یا نه .
بعد شروع به پائین رفتن و شمردن پله ها کردم . الف : ¶ آن
فضای چهارگوش توی دیوار نمادی بوده برای هسته های هیپوگلوسال . دلیل من این است
که در بین جمله نوشته ام « داخل داخل آمدم » بنظر من تمام آن فضا در امتداد پشت
بام نمادی بوده برای هسته های هیپوگلوسال . ب : ¶ ورود
من به آن فضای طاق دار در مرحله دو سه متر اول قبل از "راه پله
مانند سیمانی" نمادی بوده برای تمام هسته های هیپوگلوسال در ارتباط با
عصب هیپوگلوسال . ج : ¶ پشگل های روی زمین خاکی این دو سه
متر همان هسته های هیپوگلوسال بوده . دال : ¶ بعد از سکوی
راه پله مانند ( قبل از ورود به پله ها ) نمادی بوده برای مناطق عصب دهی عصب c1 به ماهیچه تیروئید همراه با عصب
هیپوگلوسال . هه : ¶ در اصل میتوان گفت هسته های عصب هیپوگلوسال دروازه ورود
به نخاع است که البته من به غلط در یادداشتهای گذشته این هسته ها را هسته های
سجافی دانسته ام . و : ¶ انتخاب پشگل برای هسته های هیپو گلوسال در این
لحظه از خواب توسط مغز من به این معنی است که در این مرحله گذشتن از این هسته ها
مجاز است و میتوان با پا گذاشتن روی آنها از آنها گذشت . ¶ مسلم
است که قبل از تکمیل شدن مراحل بالا وظیفه هسته های هیپوگلوسال جلوگیری از رفتن
پیام به نخاع بوده . 13 : من پله ها را بیست و دو سه پله شمرده ام و ¶ همانطور
که قبلاً نوشته ام این بیست و دو سه پله رسیدن پیام به عصب l4 است که بر اساس مفاهیم بدست آمده از خواب
یاددادن به من که چگونه از خواب بیدار شوم تاریخ 28/11/72 ¶ رسیدن
پیام به عصب l4 رسیدن پیام به آخرین نقطه بدن یعنی نوک
شست پا است . بعد از رسیدن پیام به نوک شست پا مرحله ای دیگر از مراحل بیدار شدن
ما شروع میشود . 14 : نوشته ام « به ترتیب همینطور پله بود تا رسیدم به توی حیات
. توی حیات ( کف حیات ) پله نبود ولی زمین کمی به طرف وسط حیاط سرازیری بود ، من
غیر از اینکه پله ها را شمردم این سرازیری را هم به نسبت ارتفاع یک پله می شمردم
. برای مثال یک جا نیم متر که توی سرازیری ( حیاط ) می آمدم یک شماره به شماره
پله ها اضافه میکردم و بعد شاید یک متر و نیم . البته منظور من از گفتن طول
واقعیت آن نیست بلکه حقیقت این است که من بعد از اینکه پله ها را شمردم و تمام
شد ... » . الف : ¶
این طرز تعریف برای فضای کف حیاط نشان دهنده این است که فضای کف حیاط چیزی
مانند همان راه پله بوده و ¶ چون میدانم راه پله نمادی بوده برای
شروع از عصب c1 تا l4
میتوانم بپذیرم کف حیاط تا لب باغچه نمادی بوده برای شروع از l4 تا s3
. 15 : با توضیحات آمده در دنباله خواب فکر میکنم شروع بیداری از مرحله ورود
پیام حرکتی به عصب c2 به بعد باشد
. 16 : ¶ حتم دارم باغچه وسط حیاط نمادی بوده برای اعصاب s3 و s4
و s5 که مسئول عصب دهی به مقعد و پیرامون مقعد
است . 17 : ¶ به این ترتیب گوشه باغچه در خواب های من نمادی خواهد بود
برای اعصاب s2 و s3 که مسئول عصب دهی به دستگاه تناسلی و بخشی
از پوست است .
|
|||||||
۱۳۹۳ مرداد ۱۸, شنبه
تفسیرخواب معنی زن ( درخت گردو )
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر