|
2733
|
13/12/92
|
کودک و دوچرخه ، کودک دختر با پوشش
زیاد ، دایه سلطان
|
|
1
|
1
|
|
1522
|
|
♣
تمام خواب : دیشب ♂
و ♀ میهمانم بودند . این
دو سه روز بیشترین توجه من به بیماری پارکینسون و لرزش دست چپم بود
. اینطور به نظرم رسیده بود که میتوان با مهار کردن کار اعصاب خود مختار بیماری
پارکینسون را مهار کرد . دیشب هم طبق معمول تکرار سریال حریم سلطان را دیدیم و
توجهم به دختر نگارخاتون جلب شد . بنظر من تمام این افکار و رفتار و همچنین بی خوابی
یکی دوساعته صبح من باعث شد که خوابی طولانی و پُر ماجرا در دو بخش ببینم . از
بخش اول فقط چیزی از دو چرخه و یک کودک یادم است که باز نمیدانم آن کودک دختر
بود یا پسر ولی بیشتر باید دختر بوده باشد . از بخش دوم اینطور یادم است که
دنبال آن کودک دختر میگشتم و ناراحت گم شدن و نبودن او بودم که نمیدانم فهمیدم
یا گفته شد که آن کودک ( دختر ) رفته به مرغها دون ( دانه ) بدهد . بعد هم دیدم
آن کودک آمد یا او را آوردند و شاید هم در بغل کسی بود و آورده شد . این صحنه در
زاویه سمت راست دید من به سمت مقابل من اجرا شد . نگاه کودک در شرایطی که پوشش
زیاد و حجیمی به دور او پیچیده شده بود و نگاهش به سمت چپ من و مقابل خودش بود
آورده شد . بعد از این صحنه نگاه من در زاویه سمت چپ دیدم به چهره و هیکل درشت و
بیمار دایه سلطان سلیمان افتاد با زخمهای متعدد در چهره و احیاناً بدن او .
توضیح اینکه دایه پوشش لباس معمولی داشت ولی بیماری و کوفتگی و خستگی ، و همچنین
آثار زخم در چهره و صورت او نمایان و مشخص بود .
امروز صبح پشت کامپیوتر بودم و ♀
روی تخت پشت سرم نشسته بود ، گفت حسین سرت هم که مثل دستهایت میلرزه گفتم جدی
میگی گفت آره . گفتم خودم هم تازگی ها متوجه شده ام ولی چیزی حسابش نکرده بودم
ویادم آمد یکی دو بار پشت کامپیوتر متوجه لرزش سرم شده بودم .
یافته
ها : . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ تیر ۲۸, شنبه
کودک و دوچرخه ، کودک دختر با پوشش زیاد ، دایه سلطان سلیمان
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر