2734
|
11/5/93
|
تنظیم ساعت برای به موقع بیدار شدن
صبح
|
1
|
1
|
1523
|
||
♣ تمام خواب : ساعت
شش و سی و هشت دقیقه صبح . دیشب گوشی موبایل خودم را روی ساعت شش و سی دقیقه صبح
تنظیم کردم ، می خواستم زود بلند شوم بادام های یک درخت دیگر منزل ♂ را
بچینم . در فکر بودم مثل چند روز پیش که ساعت موبایل را روی شش یا شش و نیم
تنظیم کرده بودم و بیدار نشدم نشود . حالا صبح قبل از بیدار شدن خوابهای جالبی دیدم
که یادم نیست . یک صحنه که آخرین صحنه بود به دنبال داستان خواب یادم است ♀ را
دیدم . یادم افتاد قرار شده از طرف بابا و مامانش پولی به او بدهم . نمیدانم
چهره به چهره او را دیدم یا جوری دیگر ولی میدانم ♀
بود و می خواستم به او بگویم پولی به من داده اند به او بدهم . نمیدانم روبرو
بودم یا پشت سر او که گفتم ♀ . بعد دیدم یک کودک گرد و
گومبولی که هر چند سر و تنه داشت و این سر و تنه پوشیده بود چهره به چهره به من
نگاه کرد . دیدم او ♀ نیست بلکه یک کودک گرد و گومبولی
تقریباٌ مثل یک توپ منتها با سر و تنه مشخص جدا بجای ♀
روبرویم است که با دیدن من و روبرو شدن با من سرش را روی زمین گذاشت و یک غلط
مثل یک توپ زد . این کار خیلی آرام مثل اینکه یک توپ یک دور روی زمین غلط بزند
بود . بعد روبروی من با همان قد کوتاه و گومبولی خود که تقریباً میشود گفت به
اندازه یک توپ فوتبال بود ایستاد . آن بچه که هم خیلی کوچک و هم مثل یک توپ گرد
و گومبولی بود یک دور روی زمین برپشت دور زد و روی پا ایستاد ، بطوریکه من او را
بجای ♀ یک بچه دیدم . بچه ای پوشیده حتی سر او هم با لباس
پوشیده بود و شکل یک توپ بود . بهر صورت آن کودک گرد و گومبولی توپ مانند را ♀
دانسته بودم در صورتی که در این شرایط او ♀ نبود و یک کودک توپ مانند بود . بعد یادم است در
فکر افتادم که قرار است من ساعت شش و سی دقیقه صبح بیدار شوم و به نظرم رسید آن لحظه شش و بیست و هشت
دقیقه است چون قرار بود دو دقیقه دیگر ساعت شش و سی دقیقه باشد و گوشی ام شروع
به زنگ زدن کند بهتر دیدم بلند شوم ببینم ساعت شش و بیست و هشت دقیقه است یا نه
. بهر صورت لحظاتی در این فکر بودم و خوشحال بودم از اینکه موضوع جدیدی کشف کرده
ام بصورتی که دو دقیقه قبل از بیدار شدن و به صدا در آمدن زنگ گوشی موبایل بیدار
شده ام ولی در همان حال شک داشتم که نکند ساعت شش و بیست و هشت دقیقه صبح نباشد
. وقتی به این شک فکر میکردم پیش خودم گفتم بلند شوم ببینم ساعت چند است در این
میان بیدار و خواب بودن متوجه روشنی هوا و صبح بودن هم شدم اماروی اینکه ساعت
دقیق بیست و هشت دقیقه باشد مانده بودم که دیدم گوشی موبایلم شروع به زنگ زدن
کرد . بلند شدم آنرا خاموش کردم و شروع به نوشتن این یادداشت کردم الان کاملاً به
این مساله واقف هستم که بدن ما به دقایق و ساعات تنظیم شده برای درون و بیرون آشنا
و داناست و آن لحظه که من در خواب با دیدن آن صحنه ها به نظرم رسید باید ساعت شش
و بیست و هشت دقیقه باشدکاملاً همانطور و ساعت شش و بیست و هشت دقیقه بوده .
یافته ها : همان
لحظه اول که بیدار شدم و میدانستم ساعت شش و بیست و هشت دقیقه است ¶ این را هم
متوجه شدم که در خوابهای من ♀ نمادی برای میتوکندری و
اطلاعات انبار شده در میتوکندری است ، ¶ به همین جهت
وقتی به نظرم رسید ♀ را دیده ام در اصل میتوکندری دیده ام
¶ و
بعد که بجای ♀ یک کودک گرد وگومبولی توپ مانند
دیده ام در اصل یکی از سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری را دیده ام . ¶ سرهائی که
محل بایگانی شدن اطلاعات در میتوکندری است . ¶ توضیح
دیگر اینکه بایگانی شدن اطلاعات در درون میتوکندری ها میتواند در خواب بصورت
زباله و زباله دانی هم ظاهر شود . این مساله در خوابهای دیگری از من بصورتهائی
نمایان شده ¶ بطوریکه
من ♀ را در خوابهایم زباله و زباله دانی دانسته ام . همین
شناخت های قبلی میتواند دلیل خوبی باشد برای اینکه در خواب دیشب ♀ یک
میتوکندری و آن کودک یکی از سرهای کروی میتوکندری ¶ و این یافته
که تنظیم ساعت در بدن در میتوکندری های سلولها و بافتها انجام میشود . ساعت هفت
و سی دقیقه صبح . ¶
الان یادم آمد در چند خواب چشم من بصورت ساعت و ارتباط با ساعت مطرح شده ،
به همین دلیل فکر میکنم ♀ در خواب دیشب من یک
میتوکندری و آن کودک ( گردو گومبولی مثل توپ ) یکی از سرهای کروی یک میتوکندری
از میتوکندری های مربوط به چشم بوده .
/////////////////////////////////////////////
چکیدهی
یافتههای درست و اشتباه گذشته :
/
11/5/93
/
همان لحظه اول که بیدار شدم میدانستم ساعت شش و بیستوهشت دقیقه است. / این را هم
متوجه شدم که در خوابهای من ناهید نمادی برای میتوکندری و اطلاعات انبارشده در
میتوکندری است. / به همین جهت وقتی به نظرم رسید ناهید را دیدهام در اصل
میتوکندری دیدهام. / و بعد که بجای ناهید یک کودک گرد وگومبولی توپ مانند دیدم
در اصل یکی ازسرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری را دیدهام. / سرهایی که محل
بایگانی شدن اطلاعات در میتوکندری است. / توضیح دیگر اینکه بایگانی شدن اطلاعات در
درون میتوکندریها میتواند در خواب بهصورت زباله و زبالهدانی هم ظاهر شود. / این
مسئله در خوابهای دیگری از من بهصورتهایی نمایان شده بهطوریکه من ناهید را در
خوابهایم زباله و زبالهدانی دانستهام. / همین شناختها میتواند دلیل خوبی باشد
برای اینکه در خواب دیشب، ناهید یک میتوکندری و آن کودک یکی ازسرهای کروی
میتوکندری بوده باشد، / ساعت هفت و سی دقیقه صبح، اَلآن یادم آمد در چند خواب، چشم
من بهصورت ساعت و ارتباط با ساعت مطرحشده، به همین دلیل هم، فکر میکنم ناهید در
خواب دیشب من یک میتوکندری و آن کودک ( گردو گومبولی مثل توپ ) یکی ازسرهای کروی
ی مربوط به میتوکندریهای چشم باشد.
/////////////////////////////////////////////
چکیدهی
تغییرات و یافتههای جدید :
/
19/8/98
/
با توجه به معانی و مفاهیم و یافتههای خواب 27/6/69 با سؤال «معنی ناهید
چیست، ناهید یعنی چه» و اینکه اساساً در خوابهای من ناهید ( نا-هید ) بامعنی
و مفهوم نیست و هست میباشد. / و این شناخت که متوجه شدهام ناهید نماد الکترونهای
موجود در وجود من است میپذیرم در این خواب با عنوان «تنظیم ساعت ... »، کودک گرد
و گومبولی نماد (نا) ناهید یعنی نیستِ ناهید بهصورت محور مغناطیس. و خود من (هید)
ناهید یعنی هستِ ناهید بهصورت الکترون، پوسته و غشاء نطفهی خدای هستی بودهام.
/ 19/8/98
/ به این ترتیب ازآنجاکه یافتهام
موتور حرکت در کوانتومها و کوانتوم مانندها از هر نوع که باشند غشاهای بیرون و
درون آنها است. آفریدگار هستی هم هفت فضا لایه درونی ی نطفهی خدای هستی و تمام
کوانتومها و کوانتوم مانندها است. |
|||||||
۱۳۹۳ تیر ۲۸, شنبه
تنظیم ساعت برای به موقع بیدار شدن صبح
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر