۱۳۹۳ تیر ۲۸, شنبه

تنظیم ساعت برای به موقع بیدار شدن صبح

2734
11/5/93
تنظیم ساعت برای به موقع بیدار شدن صبح

1
1

1523
تمام خواب : ساعت شش و سی و هشت دقیقه صبح . دیشب گوشی موبایل خودم را روی ساعت شش و سی دقیقه صبح تنظیم کردم ، می خواستم زود بلند شوم بادام های یک درخت دیگر منزل را بچینم . در فکر بودم مثل چند روز پیش که ساعت موبایل را روی شش یا شش و نیم تنظیم کرده بودم و بیدار نشدم نشود . حالا صبح قبل از بیدار شدن خوابهای جالبی دیدم که یادم نیست . یک صحنه که آخرین صحنه بود به دنبال داستان خواب یادم است را دیدم . یادم افتاد قرار شده از طرف بابا و مامانش پولی به او بدهم . نمیدانم چهره به چهره او را دیدم یا جوری دیگر ولی میدانم بود و می خواستم به او بگویم پولی به من داده اند به او بدهم . نمیدانم روبرو بودم یا پشت سر او که گفتم . بعد دیدم یک کودک گرد و گومبولی که هر چند سر و تنه داشت و این سر و تنه پوشیده بود چهره به چهره به من نگاه کرد . دیدم او نیست بلکه یک کودک گرد و گومبولی تقریباٌ مثل یک توپ منتها با سر و تنه مشخص جدا بجای روبرویم است که با دیدن من و روبرو شدن با من سرش را روی زمین گذاشت و یک غلط مثل یک توپ زد . این کار خیلی آرام مثل اینکه یک توپ یک دور روی زمین غلط بزند بود . بعد روبروی من با همان قد کوتاه و گومبولی خود که تقریباً میشود گفت به اندازه یک توپ فوتبال بود ایستاد . آن بچه که هم خیلی کوچک و هم مثل یک توپ گرد و گومبولی بود یک دور روی زمین برپشت دور زد و روی پا ایستاد ، بطوریکه من او را بجای یک بچه دیدم . بچه ای پوشیده حتی سر او هم با لباس پوشیده بود و شکل یک توپ بود . بهر صورت آن کودک گرد و گومبولی توپ مانند را دانسته بودم در صورتی که در این شرایط او نبود  و یک کودک توپ مانند بود . بعد یادم است در فکر افتادم که قرار است من ساعت شش و سی دقیقه صبح بیدار شوم  و به نظرم رسید آن لحظه شش و بیست و هشت دقیقه است چون قرار بود دو دقیقه دیگر ساعت شش و سی دقیقه باشد و گوشی ام شروع به زنگ زدن کند بهتر دیدم بلند شوم ببینم ساعت شش و بیست و هشت دقیقه است یا نه . بهر صورت لحظاتی در این فکر بودم و خوشحال بودم از اینکه موضوع جدیدی کشف کرده ام بصورتی که دو دقیقه قبل از بیدار شدن و به صدا در آمدن زنگ گوشی موبایل بیدار شده ام ولی در همان حال شک داشتم که نکند ساعت شش و بیست و هشت دقیقه صبح نباشد . وقتی به این شک فکر میکردم پیش خودم گفتم بلند شوم ببینم ساعت چند است در این میان بیدار و خواب بودن متوجه روشنی هوا و صبح بودن هم شدم اماروی اینکه ساعت دقیق بیست و هشت دقیقه باشد مانده بودم که دیدم گوشی موبایلم شروع به زنگ زدن کرد . بلند شدم آنرا خاموش کردم و شروع به نوشتن این یادداشت کردم الان کاملاً به این مساله واقف هستم که بدن ما به دقایق و ساعات تنظیم شده برای درون و بیرون آشنا و داناست و آن لحظه که من در خواب با دیدن آن صحنه ها به نظرم رسید باید ساعت شش و بیست و هشت دقیقه باشدکاملاً همانطور و ساعت شش و بیست و هشت دقیقه بوده .
یافته ها : همان لحظه اول که بیدار شدم و میدانستم ساعت شش و بیست و هشت دقیقه است این را هم متوجه شدم که در خوابهای من نمادی برای میتوکندری و اطلاعات انبار شده در میتوکندری است ، به همین جهت وقتی به نظرم رسید را دیده ام در اصل میتوکندری دیده ام و بعد که بجای یک کودک گرد وگومبولی توپ مانند دیده ام در اصل یکی از سرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری را دیده ام . سرهائی که محل بایگانی شدن اطلاعات در میتوکندری است . توضیح دیگر اینکه بایگانی شدن اطلاعات در درون میتوکندری ها میتواند در خواب بصورت زباله و زباله دانی هم ظاهر شود . این مساله در خوابهای دیگری از من بصورتهائی نمایان شده بطوریکه من را در خوابهایم زباله و زباله دانی دانسته ام . همین شناخت های قبلی میتواند دلیل خوبی باشد برای اینکه در خواب دیشب یک میتوکندری و آن کودک یکی از سرهای کروی میتوکندری و این یافته که تنظیم ساعت در بدن در میتوکندری های سلولها و بافتها انجام میشود . ساعت هفت و سی دقیقه صبح . الان یادم آمد در چند خواب چشم من بصورت ساعت و ارتباط با ساعت مطرح شده ، به همین دلیل فکر میکنم در خواب دیشب من یک میتوکندری و آن کودک ( گردو گومبولی مثل توپ ) یکی از سرهای کروی یک میتوکندری از میتوکندری های مربوط به چشم بوده .
/////////////////////////////////////////////
چکیده‌ی یافته‌های درست و اشتباه گذشته :
/ 11/5/93 / همان لحظه اول که بیدار شدم می‌دانستم ساعت شش و بیست‌وهشت دقیقه است. / این را هم متوجه شدم که در خواب‌های من ناهید نمادی برای میتوکندری و اطلاعات انبارشده در میتوکندری است. / به همین جهت وقتی به نظرم رسید ناهید را دیده‌ام در اصل میتوکندری دیده‌ام. / و بعد که بجای ناهید یک کودک گرد وگوم‌بولی توپ مانند دیدم در اصل یکی ازسرهای کروی روی کریستاهای میتوکندری را دیده‌ام. / سرهایی که محل بایگانی شدن اطلاعات در میتوکندری است. / توضیح دیگر اینکه بایگانی شدن اطلاعات در درون میتوکندری‌ها می‌تواند در خواب به‌صورت زباله و زباله‌دانی هم ظاهر شود. / این مسئله در خواب‌های دیگری از من به‌صورت‌هایی نمایان شده به‌طوری‌که من ناهید را در خواب‌هایم زباله و زباله‌دانی دانسته‌ام. / همین شناخت‌ها می‌تواند دلیل خوبی باشد برای اینکه در خواب دیشب، ناهید یک میتوکندری و آن کودک یکی ازسرهای کروی میتوکندری بوده باشد، / ساعت هفت و سی دقیقه صبح، اَلآن یادم آمد در چند خواب، چشم من به‌صورت ساعت و ارتباط با ساعت مطرح‌شده، به همین دلیل هم، فکر می‌کنم ناهید در خواب دیشب من یک میتوکندری و آن کودک ( گردو گوم‌بولی مثل توپ ) یکی ازسرهای کروی ی مربوط به میتوکندری‌های چشم باشد.
/////////////////////////////////////////////
چکیده‌ی تغییرات و یافته‌های جدید :
/ 19/8/98 / با توجه به معانی و مفاهیم و یافته‌های خواب 27/6/69 با سؤال «معنی ناهید چیست، ناهید یعنی چه» و اینکه اساساً در خواب‌های من ناهید ( نا-هید ) بامعنی و مفهوم نیست و هست می‌باشد. / و این شناخت که متوجه شده‌ام ناهید نماد الکترون‌های موجود در وجود من است می‌پذیرم در این خواب با عنوان «تنظیم ساعت ... »، کودک گرد و گوم‌بولی نماد (نا) ناهید یعنی نیستِ ناهید به‌صورت محور مغناطیس. و خود من (هید) ناهید یعنی هستِ ناهید به‌صورت الکترون، پوسته و غشاء نطفه‌ی خدای هستی بوده‌ام.
/ 19/8/98 / به این ترتیب ازآنجاکه یافته‌ام موتور حرکت در کوانتوم‌ها و کوانتوم مانندها از هر نوع که باشند غشاهای بیرون و درون آنها است. آفریدگار هستی هم هفت فضا لایه درونی ی نطفه‌ی خدای هستی و تمام کوانتوم‌ها و کوانتوم مانند‌ها است. 

هیچ نظری موجود نیست: