۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

دو سنگ مستطیل شکل کوتاه و بلند

2714
17/5/81
دو سنگ مستطیل شکل کوتاه و بلند

1
1

1512
تمام خواب : خواب دیدم جایی مثل حدود پل رودخانه تیران کوچه قدیمی بودم که از یِک طرف به سمت منزل دایزه و از طرفی به سمت منزل دایزِه می‌‌رفت. در این سِه راهی مسیرم آمدن به سمت پل و گذشتن از آن بود اما متوجه شدم مسیر حرکت من به سمت پل و گذشتن از پل روی رودخانه پُر است از جمعیت نشسته زن با چادر مشکی، و متوجه شدم با بودن این زن‌ها و نشستن آن‌ها در مسیر تا روی پل و روی پل دیگر نمی‌توانم از این مسیر بروم. این طور در نظرم آمد که آن‌ها را دور بزنم و از جلو منزل ( ) بروم که به این ترتیب به نظرم رسید امام زاده را دور می‌زنم. توضیح این که در واقعیت بیداری این طور نیست و از آن سه راهی دور زدن به صورت دور زدن خانه قدیمی استاد و استاد است که در واقعیت آن نمی‌شد دور زد و روی پل آمد. البته با خراب شدن خانه و کشیدن خیابان فعلاً می‌شود از آن سه راهی دور زد و توی خیابان و روی پل آمد، اما در خواب دیشب بعد از اینکه از جائی مثل آن سه راهی ، مسیر تا پل و روی پل را پر از زنهای چادر مشکی نشسته در مسیر دیدم قصدکردم آنجا را دور بزنم . این طور می‌دانستم که بعد از شروع به دور زدن از جلو خانه رد ‌‌می‌شود و به سه راهی بعدی نمی‌رسم که سمت راست آن به طرف حسینیه و سمت چپ آن به طرف امام زاده می‌رود. به هر صورت یادم است در مسیر دور زدن، به قبل از سه راهی جنب امام زاده رسیدم و در اینجا یادم است روبرویم که در واقعیت بیداری یِک دیوار منزل است یِک سنگ بزرگ مستطیل شکل روبرویم دیدم که جای دیوار آن منزل است. یِک سنگ بزرگ مستطیل شکل روبرویم دیدم که جای دیوار آن منزل یا در امتداد کوچه روی زمین قرار داشت . می‌توانم بگویم ارتفاع آن سنگ مستطیل شکل بیش از یِک متر بود. در اینجا یک لحظه متوجه اول سنگ در روبرویم شدم که حالتی کله مانند داشت و به صورت عروسکی دارای سَر بود، یعنی آن سنگ مستطیل شکل  دراز شده روی زمین در امتداد کوچه به صورت شمالی جنوبی را با سری به طرف چپ من یا امام زاده به صورت عروسکی و پیچیده شده در پارچه یا چیزی دیدم. بعد متوجه شدم کمی عقب‌تر از آن سنگ مستطیل شکل سنگی دیگر با همان ابعاد منتها کمی کوتاه تر در کنار آن باز با سری مانند سر سنگ اول بغل آن قرار دارد. یعنی دوتا سنگ مستطیل شکل متناسب دراز در امتداد کوچه به صورت شمالی جنوبی دیدم که هر دو دارای سرهای عروسکی پارچه پیچیده شده منتها یکی کمی عقب‌تر از دیگری بود. در این جا که آن سنگ‌های مستطیل شکل را دیدم رویم به سمت غرب و پشتم به مسیر کوچه جلو منزل بود و بجای دیوار منزل روبرو در سه راهی آن دو تا سنگ مستطیل شکل را به صورت تعریف شده روی زمین دیدم ( دراز شده روی زمین ) به‌طوری که سر سنگ کوتاه‌تر مقابل عقب‌تر از سنگ آن طرفی خودش بود اما آن دو سنگ مکعب مستطیل شکل طوری بغل هم بود که من نیمه آخر آن‌ها را یکی می‌دانستم ولی سر یکی از سنگ‌ها عقب‌تر از دیگری بود. بعد در اینجا یادم است توجهم به ساک خودم در دستم یا جلوم جلب شد که جلو پای چپم روی زمین بود یا این که توی آن را دیدم. به هر صورت توجهم به ساک بِرِزنتی قرمز و آبی خودم جلب شد که حالتی شکل مکعب مستطیل هرمی دارد. ساک‌هایی که فوتبالیست‌ها برای جابجایی توپ و لباس‌های خود استفاده می‌کنند. خواب دیشب من خیلی زیادتر بود ولی فقط همین صحنه‌ها یادم است. اَلآن یادم آمد وقتی در پیچ جلو منزل می‌خواستم جلو بروم توی پیاده رو و سمت چپ، چسبیده به دیوار منزل بودم متوجه شدم تمام پیاده رو پر است از دمپایی‌های چیده شده بغل هم، به‌طوری که تمام پیاده رو یک ردیف دمپایی چیده شده به صورت منظم پهلوی هم بود و من در حال راه رفتن به سمت جلو از روی آن دمپایی‌ها بودم. این طور یادم است که آثار حرکت دیگران هم روی دمپایی‌ها بود. در این جا نگاهم به دمپایی‌ها مثل زمان بیداری "کمی بالاتر از پیاده رو و دمپایی‌ها" به سمت پیاده رو و دمپایی‌ها بود و آثار حرکت دیگران را که به صورت ردّی روی دمپایی‌های چیده شده بغل هم بود دیدم. کلاً عرض پیاده رو به اندازه طول دمپایی‌ها بود و پیاده رو به صورت یک ردیف دمپایی چیده شده بغل هم بود. در این صحنه وقتی آن دمپایی‌ها را دیدم به نظرم رسید جمعیت مرتبط با این دمپایی‌ها باید در سمت چپ من باشند که من در خواب، سمت چپم را همان مسیر رفتن از سه راهی به سمت پل روی رودخانه تیران و پل روی رودخانه می‌دانستم. به این ترتیب می‌شود قبول کرد که آن دمپایی‌ها توی پیاده رو همان جمعیت زن نشسته توی راه تا رسیدن به پل یا دمپایی‌های آن زن‌ها باشد. البته بعد از دیدن دمپایی‌ها و جلو رفتن از روی آن‌ها به سمت راست در مسیر کوچه آمدم و بعد به سه راهی بغل امام زاده رسیدم و آن دوتا سنگ یا یِک سنگ مستطیل شکل را به آن صورت دیدم.
توضیحات و یافته‌ها :  صبح تا حالا به نظرم رسیده این خواب در رابطه با بیضه‌ها و اِسکروتوم می‌باشد به‌طوری که آن دو تا سنگ هر کدام سمبلی برای یک بیضه به صورت سنگ کوتاه‌تر بیضه سمت چپ و سنگ بزرگ‌تر بیضه سمت راست باشد. به این ترتیب سر پیچیده شده سنگ‌ها در پارچه یا چیزی دیگر سمبلی خواهد بود برای اِپی‌دیدیم  و ساک بِرِزنتی مکعب شکل هرمی سمبلی می‌شود برای پوست بیضه ( اُسکروتوم ). شاید اَلآن این سؤال به ذهن برسد که این نتیجه گیری از کجا آمده و چرا من چنین نظری دارم. باید بگویم افکار دیشب و این چند روز من می‌تواند سؤال یا بهانه‌ای شده باشد برای دیدن خواب دیشب. 1 - دیشب منزل دعوت بودم و او کله پاچه پخته بود و و هم بودند. 2 - یِک روسری به داد که حالتی قدیمی داشت و به شوخی کمی سر به سر گذاشت و گفت با این روسری باید روز عاشورا جزء اسیری‌ها بشوی. توضیح این که سال‌ها قبل یِک پیرمرد بنام در روز عاشورا لباس عربی می‌پوشید و بچه‌ها را در کنار خودش جمع می‌کرد و آن‌ها را با یِک طناب به هم متصل می‌کرد و خود سر طناب را می‌گرفت‌. این بچه‌ها همراه او به صورت اسیری این طرف آن طرف می‌رفتند و شِمر گاهی اوقات به آن‌ها ترکه می‌زد. دیشب با حرف و آمدن اسم من یاد آن صحنه‌ها افتادم. جالب این که پیر مردی کوتاه قد و اندازه بچه‌ها بود با پوشیدن دشداشه و به سر کردن چَپیه شکل عرب‌ها می‌شد. 3 - چند روز پیش توجهم به مسأله ... .  به هر صورت این افکار باعث شده خواب دیشب من در رابطه با اسکروتوم و بیضه‌ها به صورت تعریف شده باشد. اگر توجه شود می‌توان پذیرفت زن‌های دیده شده هر کدام یکی از لوبول‌های بیضه، و پیچ و خم‌های دیده شده در خواب دیشب لوله‌های منی ساز باشد، به کتاب بافت شناسی پایه نوشته جان کوئیرا صفحه هفتصد و چهل و چهار مراجعه شود. ساعت دوازده و سی دقیقه ظهر. مثل این که سرم درد نیامد ولی بهتر است این یادداشت را تمام کنم. اگر بیمار نبودم و می‌توانستم بنویسم، در رابطه با این خواب مطالب دیگری هم می‌نوشتم. تا اینجا هم که نوشتم خیلی از خود گذشتگی کردم چون بیست و چهار پنج روز است اصلاً نَه چیزی نوشته‌ام و نَه چیزی خوانده‌ام. این را هم اضافه کنم که واقعاً مغز ما چقدر دانا و هوشیار است به‌طوری که با بحث‌های دیشب  به یاد آمدن صحنه‌ای از روز عاشورا و بسته شدن بچه‌ها به یک طناب و بودن سر طناب در دست یک پیر مرد بنام با آن وضع تثبیت شده در ذهن من در خواب دیشب طناب سمبلی برای لوله‌های منی ساز، بچه‌ها توبول‌های بیضه و اپی دیدیم شده، و آن داستان در خواب دیشب من به صورت دیده شده درآمده که خیلی کم از آن به یاد من مانده. 
یافته ها : . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : منزل : : پنیس 9/11/91 . . گفتمان خواب و بیداری : جلو منزل : : آن بخش از پوست اسکروتوم که در تماس فیزیکی و لمس با گلانس پنیس می‌باشد 9/11/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: