۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

پارچه سه لایه، لایه وسطی از الیاف با جنس طلا

2715
4/6/81
پارچه سه لایه، لایه وسطی از الیاف با جنس طلا

1
2

1513
تمام خواب : خواب دیدم در جایی مثل دروازه هادی با شرایط قدیم آن بودم و توجهم به شروع کوچه خواهرم ( کوچه ) جلب بود. این طور یادم است که در این جا یک بار آقای پارچه فروش ماهشهری را دیدم که پسر خواهر او کریم از دوستان من بود . در شرایطی هم توجهم به یک پارچه جلب شد که دارای سه لایه بود . در شرایطی متوجه شدم لایه وسطی پارچه از الیاف طلائی ساخته شده و طلاست اما دو لایه دیگر (رویی و زیری لایه وسطی) نخی و از تار و پود پارچه است . یِک جا ، لبه پارچه را به صورت قیچی شده طبیعی دیدم و متوجه شدم لایه وسطی طلائی رنگ و از جنس طلا است. یِک جا هم متوجه بودم لبه پارچه به صورت قیچی یا پاره شده که لایه رویی عقب‌تر و و لایه وسطی با سطح بیشتری پیدا است. در اینجا هم متوجه شدم لایه وسطی به صورت الیاف طلائی رنگ و طلا است. یک جا هم یک مانتو زنانه دوخته شده از آن پارچه دیدم که نمی‌دانم کسی پوشیده بود یا این که به صورت آویز آن را دیدم. به هر صورت پارچه‌ای سه لایه به صورت پارچه، و دوخته شده به صورت مانتو زنانه، دیدم در حالی که می‌دانستم لایه وسطی طلائی و از جنس طلا است، نهایتاً این طور در ذهنم می‌باشد که لایه رویی و زیری آن پارچه به صورت تار و پود و لایه وسطی که از جنس طلا بود به صورت الیاف دراز دراز کنار هم درست شده بود. البته الیافی که باریکی آن به اندازه الیاف تار و پود نخ‌های پارچه رویی و زیری آن پارچه بود. در همین شرایط یادم است من در حال نگاه به یِک دکمه ریز دایره‌ای سِه گوش ( ) و در شرایطی هم در حال دوختن دکمه‌های مانتو که حتماً آن دکمه‌های سه گوش بوده بودم.  
در شرایطی هم یادم است در همان شرایط تعریف شده‌یِ بودن در جایی مثل دروازه هادی و توجه به کوچه خواهرم، توجهم به کمی جلوتر کوچه جلب شد. متوجه شدم کمی جلوتر از من در ناحیه دیوار شمالی کوچه ورودی زیر زمینی هست و پسر عمودی ! در آنجا قرار دارد. به عبارتی پسر عمویم همان زیر زمین بود چون می‌دانستم بخشی از پائین تنه او درون زمین و بخشی بیرون زمین در حاشیه دیوار شمالی و زمین کوچه است. به هر صورت پسر عمویم را به آن صورت دیدم و متوجه شدم از نقطه‌ای مانند مکان من (دروازه هادی)، نمی‌دانم سلطانی پسر ( میهمان دار هواپیما ) یا فضل الله ... و یادادخواه از دوستان آن دو بود که مقدار زیادی یک ریالی به محل بودن پسر عمویم برد و از او خواست با هم شیر و خط کنند، یعنی از پسر عمویم خواست بگوید آن کپه سکه‌های یک ریالی شیر یا خط است . البته در خواب یادم بود و می‌دانستنم که پسر عمویم باید یکی از شیر یا خط را بگوید تا بعد شمرده شود چند تا یِ آن را درست و چند تا را غلط گفته، و بعد تعداد سکه‌های یک ریالی غلط را از سکه‌های یک ریالی درست گفته شده کم کنند تا معلوم شود پسر عمویم چند سکه برنده یا بازنده شده، در این زمان مکان من جایی مثل دروازه هادی بود به طوری که نگاهم به سمت کوچه خواهرم بود و منظره مقابل خودم را آن طور که نوشتم دیدم.
توضیحات و یافته‌ها : با بیمار شدن مجدد مدتی است یادداشت ننوشته و مطالعه نکرده‌ام هر چند شب‌ها خواب‌‌هایی نیز دیده‌ام. دلیل نوشتن این رؤیا این است که به معنی آن واقفم و دلیل پیدایش آن را می‌دانم . دیشب ساعت دوازده شب متوجه بعضی از یادداشت‌هایم شدم، از آن جا که تصمیم دارم یادداشت خواب ماشین لباس شویی تاریخ 29/10/70 و تفسیر آن در تاریخ 28/3/81 را به برای تایپ کامپیوتری بدهم تا برای دکتر بفرستم و بعد آن را ضمیمه مقاله‌ام کُنم‌، دیشب در بین یادداشت‌هایم متوجه خواب تنگه قرمز تاریخ 20/2/81  و تفسیر آن در تاریخ 23/2/81  شدم. فکر کردم بهتر است آن را هم تایپ کامپیوتری کنم و همراه یادداشت ماشین لباس شویی و تفسیر آن برای دکتر به‌ فرستم، بعد متوجه خواب سه گوشه یک دیوار تاریخ 22/4/70  شدم و این که فهمیده‌ام سِه گوشه یِک دیوار در رابطه با پرده‌های مغز است . چون در آن خواب صحبت از حرف زدن مردی با مغزش شده و این که در آن خواب خودم هم تصمیم داشتم با مغزم حرف به زنم. با این افکار به رختخواب رفتم و چون میدانم لایه وسطی پرده‌های مغز یعنی لایه آراکنویید (عنکبوتیه) جایگاه خدا در درون است توی رختخواب توجهم به آن جلب شد و با کشیدن دست روی سرم از این لایه به عنوان خدای درون خواستم بیماری‌ام را درمان کند تا بتوانم به نوشتن و خواندن ادامه دهم. اطمینان دارم همین افکار باعث شد خواب دیشب دیده شود که در این صورت پارچه دیده شده در خواب که با آن مانتو درست شده بود سمبلی بوده برای پوست بدن و سه لایه آن با دکمه‌های مانتو سمبلی برای گیرنده‌های حسی مستقر در پوست مثل چشم گوش و امثال آن. البته توجه شود که هر گیرنده حسی در پیرامون بدن از سِه بخش کلی درست شده و سِه گوشه دار بودن دکمه‌ها نشانه همین سه بخش بودن گیرنده‌های حسی مستقر در پوست بدن است . اما موضوع پارچه مانتو و سه لایه بودن آن نیز ارتباط مستقیم پوست بدن با پرده‌های مغز و سِه لایه بودن آن است به طوری که لایه وسطی بهترین و از جنس طلا نشان داده شده،   اطمینان دارم لایه وسطی سمبلی برای آراکنوئید (عنکبوتیه) و دو لایه دیگر آن به صورت لایه رویی سخت شامه و لایه زیری نرم شامه بوده. شاید گفته شود این خواب هر چند در رابطه با افکار دیشب من بوده و می‌تواند سمبلی برای پرده‌های مغز و پوست باشد اما نمی‌تواند رساننده واقعیت جایگاه خدای درون بودن آراکنوئید باشد، من می‌پذیرم ممکن است چنین باشد یا نباشد، ... اما همین مقدار پذیرش حقیقت نیز یک پیروزی برای من است که اعتقاد دارم خواب‌های ما در پاسخ به افکار و رفتار روز ماست.
/////////////////////////////////////////////
معانی و مفاهیم، و نمادهای مطرح‌شده در خواب :
الف :
/ 16/8/94 / ط : در خواب 4/6/81  با عنوان «پارچه سه لایه، لایه وسطی از الیاف با جنس طلا» مانتو زنانه دوخته‌شده با پارچه‌ای سه لایه (لایه‌ی وسطی از جنس الیاف طلا و دولایه دیگر نخی از جنس تاروپود پارچه) پوست بدن من بوده. پوستی که ماهیت بنیادی ی آن، ماهیت بنیادی ی پرده‌های مغز یعنی سخت‌شامه، عنکبوتی یِ، و نرم‌شامه است.
ب :

/////////////////////////////////////////////
تغییرات و یافته‌های جدید :
//30/8/98 / نوشته‌ام «درجایی مثل دروازه هادی با شرایط قدیم آن بودم و توجهم به شروع کوچه خواهرم ( کوچه منصور ) جلب بود.» در این صحنه از خواب، دروازه هادی نماد ختنه‌گاه پنیس و کوچه منصور نماد فضای غاری میانی پنیس می‌باشد.
// 30/8/98 / آقای عباسی پارچه‌فروش ماهشهری نماد پوست پنیس و کریم یزدانی پسر خواهر او نماد فضای غاری میانی پنیس بوده.
// 30/8/98 / نوشته‌ام : «در شرایطی هم توجهم به یک پارچه جلب شد که دارای سه لایه بود.» این سه لایه پارچه در این مرحله از خواب نماد پوست پنیس بوده.
// 30/8/98 / نوشته‌ام : «متوجه شدم لایه وسطی پارچه از الیاف طلائی ساخته‌شده و طلاست اما دولایه دیگر (رویی و زیری) نخی و از تاروپود پارچه است.» اصل و بنیاد این سه لایه پارچه که نماد پوست پنیس می‌باشند پرده‌های مغز به‌صورت / لایه وسطی یا دِرم، آراکنوئید. / لایه رویی یا اپیدرم، سخت‌شامه. / و لایه زیری یا هیپودرم، نرم‌شامه بوده و هست.
الف / 13/9/98 / با توجه به این شناخت که در دو خواب جداگانه از من (دِرمِ پوست بدن، پوست پنیس، غشاء پیشاب‌راه، و عنکبوتی ی پرده‌های مغز) به‌صورت الیاف طلایی مطرح‌شده می‌توانم بپذیرم که ماهیت بنیادی ی همه‌ی اینها و دیگر غشاها. نطفه‌های ذرات خدای هستی‌اند که دانه دانه زنجیروار به دنبال هم‌اند.
ب / 13/9/98 / با توجه به معانی و مفاهیم و تعریف کوانتوم که این‌گونه است «کوچک‌ترین مقدار هر کمیت فیزیکی که می‌تواند به‌طور مستقل وجود داشته باشد». و با توجه به این شناخت که یافته‌ام ، نطفه‌های ذرات خدای هستی‌ کوچک‌ترین مقدار کمیت فیزیکی اند. اعلام می‌کنم میباید نطفه‌ی خدای هستی با ماهیت بنیادی ی الکترون کوانتوم و کوانتوم های جهان هستی باشد.
ج / 13/9/98 / با توجه به نوع فعالیت خورشید و روند زایمانی ی آن، ما دو نوع نطفه خدای هستی داریم. یکی بخش نیستی و نبود آن به صورت محور مغناطیس با نماد مرد که شامل هفت بعد درونی ی نطفه می‌گردد. و دیگری بخش هستی و بودن آن به صورت الکترون با نماد زن که به‌صورت سه بعد در پیرامون نطفه، موتور به حرکت در آوردن محور مغناطیس است. 
// 1/9/98 / نوشته‌ام :
«یِکجا، لبه پارچه را به‌صورت قیچی شده طبیعی دیدم و متوجه شدم لایه وسطی طلائی رنگ و از جنس طلا است.» :
پارچه دیده‌شده و سه لایه آن، نماد «پوست پنیس نوزادی ی من» بوده. لبه‌ی این پارچه به‌صورت قیچی شده طبیعی هم، نماد «لبه‌ی پایانی ی پوست پنیس بانام «پره پوس» می‌باشد که به‌غلط باید به دستور و فرمانِ جادوگران و پیامبران و خدایان، آن را برید و دور انداخت. !!! 
// 1/9/98 / در ادامه نوشته‌ام :
«یِکجا هم متوجه بودم لبه پارچه به‌صورت قیچی یا پاره شده که لایه رویی عقب‌تر و و لایه وسطی با سطح بیشتری پیدا است. اینجا هم متوجه شدم لایه وسطی به‌صورت الیاف طلائی رنگ و طلا است.»
در اینجا پارچه دیده‌شده و سه لایه آن، نماد پوست پنیس بعد از ختنه شدن بوده.
// 1/9/98 / نوشته‌ام :
«یکجا هم یک مانتو زنانه دوخته‌شده از آن پارچه دیدم که نمی‌دانم کسی پوشیده بود یا اینکه به‌صورت آویز آن را دیدم.»
این مانتو زنانه با داشتن چند دکمه نماد پوست بدن و در شرایط داشتن یک دکمه نماد پوست پنیس بوده که از سوئی پوشش و از سوئی آویز فضاهای غاری ی پنیس بوده است.
// 1/9/98 / منصور ... و کریم یزدانی پسر خواهر عباسی پارچه‌فروش ماهشهری یکی و هردو نماد فضای غاری میانی پنیس بوده‌اند. در این میان خود من همان عباسی و در اصل پوست پنیس بوده‌ام.
// 1/9/98 / در این خواب خود من و آقای عباسی پارچه‌فروش ماهشهری هر دو یکی بوده‌ایم به دلیل این که من و او نماد پوست پنیس بوده‌ایم و پسر خواهرهای ما هم نماد فضای غاری میانی پنیس و یکی بوده‌اند.
// 1/9/98 / در این خواب دیوار شمالی ی کوچه خواهرم نماد پوست پنیس و بخش دیده‌شده‌ی آن پره پوس بوده.
// 1/9/98 / دکمه‌های مانتو نماد گیرنده‌های حسی ی مستقر در پوست بدن مانند : چشم، گوش، دهان، تناسلی، پستان، و ... بوده. / دکمه ریز سه‌گوش دیده‌شده هم نماد سوراخ پیشاب‌راه گلانس پنیس بوده که نقطه‌ی ورود پیام به فضای غاری ی میانی است.
در حاشیه / یک : / 7/9/98 / با توجه به انبوه شناخت در رابطه با پرده عنکبوتی ی مغز، آخرین یافته‌ام تا این لحظه ساعت یازده صبح پنج‌شنبه هفتم آذرماه سال نودوهشت این است که اکنون متوجه شدم ماهیت جسمی روحی و بنیاد اولیه غشاء پیشاب‌راه پرده‌های مغز است.
// 2/9/98 / : در این خواب دروازه هادی نماد ختنه‌گاه پنیس، و کوچه خواهرم (با توجه به نام کوچه که منصور بامعنی ی یاری داده‌شده است) نماد فضای غاری میانی پنیس بوده.
// 2/9/98 / دیوار شمالی ی کوچه نماد پوست پنیس. زیرزمین نماد سه فضای غاری پنیس، ورودی زیرزمین نماد ختنه‌گاه ...... پنیس. کوچه منصور و زیرزمین و پسرعمویم، همه نماد فضای غاری میانی پنیس بوده‌اند.
در حاشیه : / 7/9/98 / با توجه به معانی و مفاهیم و یافته‌های خواب 20/8/91 با عنوان «بوسیدن وسط سر پدرم» که نهایت یافته و پذیرفته‌ام ریزدانه‌های متراکم موجود در فضای گنجه مانند سینوس ساژیتال فوقانی ی مغز نماد پدرم بوده. همچنین می‌پذیرم در این خواب 4/6/81 با عنوان «پارچه سه لایه، لایه وسطی از الیاف با جنس طلا» پسر عمویم احیاناً نماد (ریزدانه‌های متراکم) عنکبوتی ی مغز من در سینوس ساژیتال تحتانی ی مغز بوده.
// 2/9/98 / نوشته‌ام : «پسرعمویم همان زیرزمین بود چون می‌دانستم بخشی از پائین‌تنه او درون زمین و بخشی بیرون زمین در حاشیه دیوار شمالی و زمین کوچه است».
الف : زیرزمین و پسرعمویم هر دو یکی و آن‌هم فضای غاری میانی پنیس بوده.
ب : بخش پایین‌تنه او توی زیرزمین نماد فضای غاری میانی ی پنیس در کنار دو فضای غاری محاط شده در پوست پنیس بوده.
ج : بخش بیرون زمین او در حاشیه‌ی دیوار شمالی که (سرِ) او باشد نماد گلانس پنیس، و دیوار شمالی هم پره پوس بوده.
// 3/9/98 / نوشته‌ام : «به هر صورت پسرعمویم را به آن صورت دیدم و متوجه شدم از نقطه‌ای مانند مکان من (دروازه هادی)، نمی‌دانم بهرام سلطانی پسر ... ( میهمان‌دار هواپیما ) یا فضل‌الله ... و یا رضا دادخواه از دوستان آن دو بود که مقدار زیادی یک‌ریالی به محل بودن پسرعمویم برد و از او خواست باهم شیر و خط کنند، یعنی از پسرعمویم خواست بگوید آن کپه سکه‌های یک‌ریالی شیر یا خط است . البته در خواب یادم بود و می‌دانستم که پسرعمویم باید یکی از شیر یا خط را بگوید تا بعد شمرده شود چندتایِ آن را درست و چندتا را غلط گفته، و بعد تعداد سکه‌های یک‌ریالی غلط را از سکه‌های یک‌ریالی درست گفته‌شده کم کنند تا معلوم شود پسرعمویم چند سکه برنده یا بازنده شده، در این زمان مکان من جایی مثل دروازه هادی بود به‌طوری‌که نگاهم به سمت کوچه خواهرم بود و منظره مقابل خودم را آن‌طور که نوشتم دیدم.»
سه فرد یادشده در این یادداشت به ترتیب :
الف : رضا دادخواه همان غلام‌رضا دادخواه پسرعمویم و هر دو نماد فضای غاری ی میانی پنیس بوده‌اند. / (داد، خواه) بامعنی ی دادن و خواستن همان بازی ی شیر و خط بوده که می‌باید فضای غاری میانی ی پنیس (مارپیچ چرخ‌گوشت) انجام می‌داده.
ب : ... الله اشراقی نماد (دِرمِ) پوست پنیس بوده که پیام‌های آمده از سوی خورشید (الکترون‌ها) را به فضای غاری ی میانی انتقال می‌داده.
ج : بهرام سلطانی هم نماد (اپیدرم و هیپودرم) بوده که احساس‌های مرتبط به خود را به دو فضای غاری ی کناری انتقال می‌داده‌اند.
/ 4 /9/98 / شیروخط کردن یک‌ریالی هم نشانه‌ای از عملیات ریاضی به‌صورت صفر و یک است.
// 4/9/98 / در این خواب، یک‌ریالی‌ها نماد الکترون‌ها بوده‌اند که نطفه‌های خدای هستی‌اند.
// 4/9/98 / شیر نمادِ : نقطه، صِفر، منفی، نیستی، صوت، مرد، نوترون، و ... . / خط نمادِ : خط، یک، مثبت، هستی، تصویر، زن، پروتون، ...می‌باشند.
// 4/9/98 / با توجه به معانی و مفاهیم این خواب ... نتیجه نهایی اینکه کار مارپیچ فضای غاری میانی پنیس اجرای عملیات ریاضی ی صفر و یک برای انتقال پیام از تناسلی به بالای مغز نهایت سینوس ساژیتال فوقانی است.
// 10/9/98 / اوراق کردن ماشین نشان‌دهنده‌ی یک عمل ریاضی برای تعیین مقصد برای اطلاعات رسیده به پنیس است ... یکی از مقاصد ارسال پیام ریزدانه‌های متراکم عنکبوتی ی ... است که در این خواب با نماد اصفهان مطرح‌شده این مقصد همان‌جایی است که در خواب 1/1/69 با سؤال «معنی رؤیا چیست، رؤیا یعنی چه / یک» من آنجا بودم و ستاره دریایی و محمدعلی ... را دیدم، نهایت محمدعلی ... با من روبرو شد و من می‌دانستم خواهم مرد.
// 10/9/98 / این زمان ساعت ده صبح یک‌شنبه به این یافته رسیدم که پیام‌های رسیده به دِرمِ پوست پنیس به فضای غاری ی میانی، و پیام‌های رسیده به اپیدرم و هیپودرم به دو فضای کناری پنیس منتقل می‌شوند. / مقصد نهایی ی پیام‌های رسیده به فضای غاری ی میانی «سینوس ساژیتال فوقانی مغز» بااعتبار و کِرِدیت خدا، و مقصد نهایی ی دو فضای غاری ی کناری «سینوس ساژیتال تحتانی ی مغز» بااعتبار و کِرِدیت رئیس‌جمهور می‌باشد.

هیچ نظری موجود نیست: