|
2713
|
20/4/81
|
جوی پر از موشهای لاغر دراز
خاکستری
|
|
1
|
1
|
|
1311
|
|
♣ تمام خواب : ساعت هفت صبح . الان هفت صبح از خواب بیدار
شدم ، خواب دیدم در کوچه یا مسیری شمالی جنوبی بودم . رویم به سمت شرق بود و
احیاناً ♀ هم نزدیک من بود متوجه
شدم ♂ (♂ ) با دوچرخه از سمت شمال آمد و کمی جلوتر از من به سمت جنوب رفت . او
ایستاده بود و مشغول صحبت با شاید ♀ و دیگری در کنار
او بود ، من برای احوالپرسی و خوش آمد گوئی به سمت او رفتم ، اینطور در ذهنم است
که من خیلی پائین تر از او بودم . شاید بتوان گفت من از جائی مثل پایدون چرخ او
در حال نگاه به بالا برای صحبت کردن با ♂ بودم . ♂ کلاهی نقاب دار سرش بود
و توجهی به من نداشت وقتی از جلومنهم گذشت توجهی به من نکرده بود . نمیدانم او
را صدا زدم یا دست او را تکان دادم تا متوجه من شود میخواستم آمدنش را خوشامد
بگویم ( آمدنش از خارج ) ولی او توجهی نکرد ولی بعد با بی میلی به پائین به سمت
من نگاه کرد و گفت فقط یک کلمه میگویم یا اینکه گفت فقط با تو یک حرف میزنم و
... من متوجه شدم او از دست من ناراحت است و میخواهد به من توجه نکند و با من
قهر است . من نیز دلیل این کار او را حرف یا حرفهای ♀ میدانستم که علیه من به او گفته . من به حالت قهر از او جدا شدم و مثل
اینکه به سمت مکان اولم طرف شمال آن مسیر شمالی جنوبی آمدم . بعد هم مثل اینکه
گفتم یا میخواستم به ♀ بگویم علت رفتار ♂ حرفهای ♀ است . در صحنه ای دیگر
یادم است رویم به سمت شمال بود ، مثل اینکه پشت به دیواری در جائی بالاتر از
مسیر رفت و آمد قرار داشتم و حتی اینطرف آنطرفم کمی بالاتر از پائین تنه ام بود
اما مسیر کوچه در مقابل من در سمت شمال پائین ترو طوری بود که افراد در حرکت توی
کوچه فقط وقتی در مقابلم میرسیدند پیدا بودند و قبل یا بعد از آن در دید و نظر
من نبودند . یک جا اینطور در نظرم هست که در آن فضای گود مانند پشت به دیوار در
حال شستن لباس بودم یادم است ♀ و ♂ از سمت غرب کوچه در حال آمدن به سمت شرق که نسبت به مکان من پائین تر بود
بودند . مثل اینکه کسی یا کسانی دیگر هم همراه آنها بود . فقط میدانم ♂ با آنها بود و داشت حرکاتی غیر لزوم میکرد نمیدانم ♀ و ♂ با ♂ صحبت میکردند یا قصدشان صحبت با من بود . آنها در حال عبور از کوچه وقتی
مقابل من رسیدند متوجه بودن من در آن فضای شیار مانند بالاتر از خودشان در آن
کوچه در حال شستن لباس شدند . من توجهی به آنها نکردم ولی آنها مرا دیدند و
احیاناً حرفی هم زده اند ولی یادم نیست . صحنه بعد اینطور یادم است که در مسیری
شمالی جنوبی احیاناً همان مسیر شمالی جنوبی اول بودم . پشت به سمت غرب و رو به
سمت شرق داشتم در مقابل من یک جوی آبرفتی بدون آب به سمت شرق قرار داشت بطوریکه
از سمت شرق به سمت من سرازیری بود . سرازیری جوی به سمت من بصورت آبرفتی ( در آن
لحظه بدون آب ) بود این جوی یادم است در پشت دیوار ساختمانی در سمت جنوب قرار
داشت و تقریباً حالت ماندگی و بی توجهی به آن داشت . یک لحظه دیدم سراسر جوی پر
از موش آنهم موشهای لاغر دراز ولی زبرو زرنگ با رنگ خاکستری تیره است ، احیاناً
شاید ♀ پهلویم بوده ولی هرکه بود یادم است گفتم و
به دیگران رساندم که توی جوی پر از موش ( موشها ) در حال فعالیت است . موشها با
سرعت های معمولی تند خودشان از قسمتهای آبرفتی بالا و پائین میرفتند و در حال
فعالیت بودند . مثل اینکه در جائی من یک سنگ بر داشتم به سمت موشهای توی جوی پرتاب
کردم . یک جا مثل اینکه سنگ به چیزی نخورد و شاید سنگی دیگر پرتاب کرده ام .
یادم است یک جا سنگم به جمع دوسه تا موش خورد و احیاناً به یکی از آنها اصابت
کرد . متوجه خوردن سنگ به جمع یکی دوسه تا و اصابت به یک موش شدم اینرا مثل اینکه
به دیگر یا دیگران انتقال دادم و گفتم سنگ به موشها خورد و منظورم از پرتاب سنگ
تار ومار کردن موشها از توی آن جوی بود که از سمت شرق با کمی سرازیری به سمت من
کشیده شده بود . شروع دیدن موشها و جوی از مکان من فاصله داشت و آنطور نبود که
شروع یا به عبارتی پایان جوی درست نزدیک پای من باشد . من توی کوچه ای یا مسیری
شمالی جنوبی بودم و نگاهم به سمت شرق کوچه بود . شاید بتوان گفت شروع مکان موشها
و جوی به سمت شرق چندین متر دورتر از من بود . بعد یادم است سگی درشت هیکل در
کنار جوی پشت به سمت شمال و توی حاشیه جوی نشسته بود . اینطور یادم است سگ روی
پاها و روی باسن نشسته بود و داشت با دست موشهای توی جوی را تار ومار میکرد . یک
صحنه یادم است دست راست او به موشی خورد و ... ، بهر صورت آن سگ با عصبانیت و
سرعت در حال حرکت دادن دست خود به چپ و راست در جوی و در پرت کردن یا تار ومار
کردن موشها بود مثل اینکه من اینراهم به دیگران گفتم . بعد یادم است احیاناً از
همان نقطه بودن سگ و موشها توی جوی مینی بوسی شروع به حرکت به سمت جنوب کرد و
بعد در سمت راست خود دور زد و سمت شمال در جائی پشت سر من آمد وقتی مینی بوس در
این دور زدن که بصورت چهارگوش بود به سمت شمال آمد متوجه شدم و شدیم که راننده
آن توسط چیزی یا کسی در حال گرفتاری و دچار مشکل است . اول فکر کردم یا کردیم که
آن سگ در پشت سر راننده بیخ گلوی راننده را گرفته و در حال کشیدن سر وگلوی
راننده به پشت است بعد که مینی بوس ایستاد دیدم یا دیدیم کودکی در پشت سر راننده
است و آن کودک بوده که بیخ گلوی راننده را با دو دست از پشت سر او گرفته بوده و
به سمت خود میکشانده . اینطور درذهنم است که آن کودک ♂ پسر ♂ بود و این کار او یک شوخی با راننده مینی
بوس بوده . وقتی مینی بوس با این وضع ایستاد دور تر از من در سمت جنوب غربی رو
به شمال بود و من اینطور میدانم که توی همان کوچه کمی پائین تر از مکانی بودم که
آن جوی و موشها و سگ را دیدم . شاید بتوان گفت مکان دیدن مینی بوس مکانی بوده که
من با ♂ صحبت داشتم و او یک کلاه نقابدار سرش بود .
لازم به توضیح است که ♂ در آن صحنه خیلی خیلی
درشت تر از من و من خیلی خیلی در مقابل او کوچک بودم . ساعت هفت و سی و هفت
دقیقه صبح . فعلاً داستان را تمام میکنم ولی نوشتن زیاد دارم چون میدانم این
خواب من در پاسخ به افکار دیشب من و بیداری نیمه شبم میباشد . ¶ همچنین میدانم داستان خواب باید داستانی در رابطه با دندانهایم و درد
دندانم باشد. بعداً توضیح میدهم . ♠
توضیحات و یافته ها : دیروز به دلیل بیماری نتوانستم این یادداشت را ادامه دهم داستان اینطور
است که تجربه کرده ام هروقت برای کار دندانپزشکی نزد دکتر ♂ میروم بدلیل تزریق داروهای بی حسی و مواد
مصرف شده دندانپزشکی به یک حالت سر درد میگرنی ضربه ای در سر و پوست سر
دچار میشوم و از طرفی نیز یک درجه تب میکنم ، اطمینان دارم علت دیدن خواب پریشب
نیز همین توجهم به سردرد و دندان درد و مسائل دندان و کار دندان پزشکی بوده چون
پریشب چند ناراحتی توام با هم داشتم . یکی اینکه بدلیل خوردن غذای داغ لثه
بالائی ام کمی زخم بود ، دوم اینکه یک دندان پرکرده و دندانی دیگر راعصب کشی
کرده بودم . سوم اینکه در زمان کار روی دندانهایم کمی درد داشتم و مرتب دکتر با
سوزن بی حسی به سوراخ عصب دندان میزد . چهارم اینکه دوسه بار مرا برای گرافی
دندان به بیرون از مطب فرستاد . پنجم اینکه صورتم کمی ورم کرده بود و در حال زدن
پنیسیلین هشتصد هزار بودم . هفتم اینکه با فشار دادن پوست صورت در کنار بینی آخر
پایه دندان دردی در پایه دندان پدید میآید . هشتم اینکه این دردها و ناراحتی ها
با درد میگرنی سمت راست مغز سرم همزمان شده و باعث شده بود ساعت چهار صبح پنج
شنبه من از خواب بیدار و یک ساعتی نخوابم و مجبور شوم یک کپسول مفنامیک اسید
بخورم و ... من اطمینان دارم تمام این مسائل که همه در رابطه با دندان و کار
دندانپزشکی بوده دلیلی شده برای دیدن خواب آنشب ، بعد دوباره خوابیدن و مربوط
بودن آن خواب به افکار و مسائل روز من که در رابطه با دندان بوده . در این ساعت
کاملاً اطمینان دارم خواب مذکور داستانی از کار دندانها و اعصاب مرتبط با
دندانهاست و نکته خیلی ظریفی برایم مسلم شده و آن اینکه ¶ دوچرخه در این خواب سمبلی بوده برای پیامهای حرکتی حسی وارد شده به دندان و
حسی حرکتی گرفته شده از دندان ارسال شده به بالای مغز . این شناخت جالب و خوبی
است زیرا هرچند میدانستم دوچرخه در خوابهای ما میتواند سمبلی برای پیامهای حرکتی
حسی به عنوان یک چرخ و حسی حرکتی به عنوان چرخ دوم باشد ولی دلیل قانع کننده و
اثبات کننده ای نداشتم اما اکنون به این دلیل رسیده وکاملاً میپذیرم در خواب
دیده و یادداشت شده دیروز ¶ دوچرخه سمبلی برای اعصاب
آمده از بالای مغز برگشت شده به بالای مغز توسط اعصاب بالا برنده پیام به سمت
مغز ، ¶ نقطه برخورد و محل تلاقی این دو عصب یا دو
پیام همان نقطه پایدون دوچرخه بوده که نقطه وسط و میانه بین دو چرخ دوچرخه است .
این شناخت فعلاً مرا یاد خواب انسان حیوان نما تاریخ 7/7/76 می اندازد که سوار
بر قطار بودم و آنرا بصورت دوچرخه با فشار دادن پاها روی پایدون به جلو میراندم ¶ الان میتوانم بپذیرم محور پایدون آن قطار چیزی جز ختنه گاه پنیس نبوده زیرا
آن خواب داستانی در باره پنیس و قطار مزبور سمبلی برای پنیس بوده . در باره خواب
یادداشت شده دیروز بعداً تفسیری خواهم نوشت .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه
جوی پر از موشهای لاغر دراز خاکستری
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر