|
2694
|
23/2/81
|
تفسیرخواب تنگه قرمز
|
|
|
|
×
|
|
|
♣ تمام تفسیر و یافته
ها : الف : با توجه به داستان
خواب و افکار و رفتار من در روز پیش از دیدن خواب تنگه قرمز همانطور که در
یادداشت فوق نوشته ام : ¶ خواب دیده شده در رابطه با افکار و رفتار روز من
، ¶ وجمعاً
در رابطه با لبها ، فضای دهان و پوست صورت است . برای شروع به تفسیر بهتر است
افکار و رفتار آنروز من ( 22/2/81 ) شرح داده شود . این روز برنامه ام مراجعه به
دکتر ♂ در ... و تکمیل عصب کشی دندان پیشین سمت چپ فک بالائی
صورتم بود . در جلسه اول دکتر ♂ عصب کشی کرده بود و قرار بود همان
روز برای کار گذاشتن دندان قالب گیری
کند . البته من فکر میکردم آنروز برایم دندان کار گذاشته میشود ولی بعد دیدم فقط
قالب گیری برای ساخت بخش فلزی دندان شد . نوبت من اولین نفر برای ساعت سه بعد از
ظهر بود . من ساعت یک ونیم به سمت چهار راه برای سوارشدن به مینی بوس رفتم . در
نظرم هست روی صندلی دو نفره ردیف سوم پشت سر راننده مینی بوس نشستم و جلو من روی
صندلی دو خانم کنار هم نشسته بودند . من روی صندلی کناری بودم و توجهم به افکار
و کارهای خودم بود . گاهی بیرون را نگاه میکردم و گاهی هم توجه به مواردی دیگر
داشتم . در این میان دو خانم نشسته مقابل من در حال گفتگو بودند و من گاهی توجهم
به نیمه های چهره آنها جلب میشد . از آنجا که خانم نشسته به سمت وسط مینی بوس در
حال صحبت نگاهش به سمت چپ بود این فکر در من پیدا شد که کمتر به آنها توجه کنم و
بیشتر به سمت چپ خود به بیرون نگاه کنم . فکر من این بود که میدانستم خانم ها
توجه زیادی به تمرکز نگاه دیگران بر روی خودشان دارند و میتوانند حتی با نگاه
غیر مستقیم هم متوجه نگاه دیگران روی خودشان شوند . در نیمه های راه بود که از
نگاه به سمت چپ و بیرون خسته شدم نگاهم را به حالت مستقیم در آوردم ، این باعث
شد دوباره نیمه سمت چپ چهره آن زن که زنی جوان و زیبا بود در مسیر نگاهم قرار
گیرد . اطمینان داشتم خصلت زنانه او میتواند بفهمد توجه من گاهی به او جلب میشود
و انتظار داشتم صورتش را به بهانه ای برگرداند یا اخم کند ولی معلوم بود او از
گردش نگاه من روی خودش راضی و شاد است . در این میان من در بین افکار خود که
افکاری در رابطه با دندان و عصب کشی دندان و این مسائل بود توجهم به لبها و دهان
و نیمه سمت چپ صورت آن زن جوان زیبا جلب شد و تمرکز زیادی روی لبهای او کردم .
اول پوست لطیف صورت او و بعد لبهای قرمزش جلب توجهم کرد . یک لحظه فکر کردم او
به لبهایش رژ مالیده ولی وقتی دقت زیادی کردم متوجه شدم قرمزی لبهای او طبیعی
است و چیزی به لبهایش نمالیده . برایم جالب شد که چگونه میتواند لبهای او بدون رُژ
لب اینگونه قرمز باشد . قرمزی لبهای خوش فرم او یک قرمزی پدید آمده از جریان خون
و یک قرمزی طبیعی و زیبا بود . ب : در مطب دکتر ♂
اول آمپولی برای سِر شدن لثه به من زده شد که انتظار نداشتم و این باعث شد نیمه
سمت چپ فک بالائی صورتم بی حس شود . مرز این بی حسی خط وسط لب بالائی به سمت چپ
و بیشترین بی حسی با شروع از خط وسط لب بالائی به سمت چپ بود چون کار روی دندان
پیش سمت چپ و فک بالائی انجام شد . این بی حسی باعث شد که در پایان کار به شوخی
گفتم آقای دکتر مثل اینکه فک مرا یک وری کردید . او در جواب خندید و گفت ما چنین
کاری نکردیم واین به دلیل بی حسی داده شده است . میخواهم اینرا بگویم که من
احساس نبودن یا پائین افتادگی موضع مطرح شده را داشتم و این حالتی مثل یک وری
شدن لبهایم به من میداد . ج : با توجه به افکار و رفتار آنروز خود و نمونه های
ذکر شده دیگر صبح جمعه 20/2/81 وقتی بیدار و متوجه دیدن خواب شدم اصلاً برنامه
نوشتن برای ماندگار شدن این خواب نداشتم اما با فکر روی کلمه تنگه قرمز و بیاد
آمدن خاطره روز قبل ، ¶ متوجه این مساله شدم که تنگه قرمز
مطرح شده در خواب باید ارتباطی با موضوع توجه به لبهای قرمز آن خانم در بیداری
داشته باشد ¶ ومیتواند
خواب دیده شده در رابطه با لبها باشد . بعد تصمیم به نوشتن آن خواب گرفتم وطی
روز روی مسائل آن فکر کردم . ¶ این شناخت را داشتم که دوربین عکاسی
درخوابهای ما سمبلی برای دریافت پیام از پیرامون و سیستم های دریافت کننده از
پیرامون است . به همین دلیل تصمیم گرفتم بفهمم معنی پولاروید چیست چون در خواب
صحبت از دوربین پولاروید شده بود . البته قبلاً در خوابهائی دیگر نیز دوربین
عکاسی دیده بودم یا صحبتی از دوربین عکاسی با نامهای متفاوت شده بود . مثلاً در
خواب دوربین عکاسی پیشرفته تاریخ 6/5/76 صحبت از یک دور بین پیشرفته ( پیش رفته ) شده بود ، یا در
خواب بازارچه کتاب و خریدن دوربین عکاسی تاریخ 15/11/73 ¶ صحبت
از ساعت یا دوربین عکاسی با نام ریکو شده بود که در این رابطه متوجه شده ام دور
بین دیده شده فوق سمبلی برای چشم بوده . با این افکار در فکر دانستن معنی کلمه
پولاروید برآمدم ، به فرهنگ ها مراجعه کردم ( در این رابطه بعداً توضیح داده
خواهد شد ) و از آنجا که میدانستم ♂ لیسانس عکاسی دارد تصمیم گرفتم با
او تماس بگیرم و معنی پولاروید را از او بپرسم . او برای کلمه پولاروید معنی نمی
دانست و اطلاعاتش در حدود اطلاعات خودم در باره دوربین عکاسی پولاروید بود .
جالب اینکه وقتی ترجمه پولاروید را که از روی دیکشنری آکسفورد در آورده بودم
برای او گفتم خیلی برایش جالب شد و گفت چه اسم قشنگی برای این دوربین انتخاب
کرده اند . بهر صورت با تحقیقاتی که انجام داده ام ¶ پذیرفته ام
خواب دیده شده فوق در رابطه با فضای دهان ، ¶ پوست
صورت و لبها بصورتی که در زیر به آن خواهم پرداخت میباشد . شاید اینجا مانند
همیشه این سؤال پیش آید که مغز من چگونه معنی پولاروید را میدانسته و از کجا
اطلاعات داشته معنی پولاروید چیست . پاسخ این است که مغز ما همه چیز را میداند و
این خود ما ، در بیداری هستیم که فکر میکنیم چیزهائی را نمیدانیم یا نباید
بدانیم . ¶ همانطور
که قبلاً نیز گفته ام اطلاعات زمان بیداری ما قطره کوچکی از دریای بیکران دانش
درون ما است که در بیداری از آن بی خبریم ولی در درون آنرا میشناسیم و با آن
سروکار داریم و این چیزی است که ما میخواهیم آنرا ثابت کنیم . فرضاً اگر من
اطلاعات شناختی گذشته خود را از خواب و رؤیا نداشتم یا اینکه خاطره توجه به
لبهای قرمز آن زن به ذهنم نمیرسید هرگز نمیفهمیدم خواب دیده شده من در رابطه با
لبها ، فضای دهان و پوست صورت است و ¶ مانند جامعه علمی فکر میکردم
خوابها بی معنی است و هیچگونه ارتباطی با درون ندارد .
1 –
نوشته ام : یک صحنه یادم است چند نفری زن و مرد و دختر بصورت یک خانواده بودیم .
درست نمیدانم اطرافیان من چه کسانی بودند ولی احیاناً ♀
یکی از افراد ما بود که به این ترتیب شاید بقیه خانواده ♀ ، ♀ و
شاید ♂ و دیگران هم بوده اند که یادم نیست . الف : ¶ با شناختی
که از مسائل خواب و رؤیا و مربوط بودن این خواب به فضای دهان ، لبها ، و پوست
صورت دارم خانواده ما همان خانواده ♂ و افراد نام برده شده بوده که هر
کدام سمبلی برای بافتها و بخشهای مختلف پوست صورت و دهان و لبها بوده که توسط
عصب صورتی و عصب سه قلو عصب دهی و عصب گیری میشود . لازم به یاد آوری است که ¶ برای مثال ♀ در
خواب 18/10/71 با عنوان ♀ ومردی توی پنجره آشپزخانه
سمبلی بوده برای پوست صورت و لبهای من . در خواب 25/8/68 با سؤال کار زبان و در
خواب 19/7/75 با عنوان خانه اجاره ای در غرب ماهشهر ¶ ♀ و ♀
سمبل هائی بوده اند برای دندانها ی من و نمونه های دیگرکه بر اساس کلیات میتوانم
بپذیرم خانواده مطرح شده در خواب تماماً بافتها و بخشهای مختلف پوست صورت و دهان
و لبها بوده . ب : با توجه به دنباله داستان خواب ¶ در این
صحنه خود من سمبلی بوده ام برای غشاء دهان اختصاصاً غشاء لب بالائی در نقطه ای
مثل نقطه تماس با دندان عصب کشی شده . 2 – بعد نوشته ام : اینطور در ذهنم است
که در مسیری باز کوچه مانند به سمت غرب و توجه کردن به سمت غرب بودیم ، از سمت
غرب به سمت ما احیاناً مسیر یک سرازیری طولانی بود . الف : ¶ مسیر کوچه
مانند به سمت غرب با شناخت من مسیر عصب صورتی از ساقه مغز به سمت فضای دهان و
پوست صورت و لبها بوده و ¶ من و خانواده من شروع گیرنده های حسی این بخش
توسط عصب سه قلو بود ایم . ¶ در اصل کوچه دیده شده از سمت غرب به سمت ما که
کمی هم سرازیری بود توجه به عصب صورت با شروع از ساقه مغز به سمت فضای دهان ،
لبها و پوست صورت و پایانه های آن توسط خانواده من بوده ، که ¶ ما نیز
شروع گیرنده های حسی عصب سه قلو در مناطق فوق بوده ایم . 3 – بعد نوشته
ام : اینطور یادم است که یا منتظر شخصی بودیم که از طرف غرب میآمد ، و یا اینکه
هنگام رفتن به سمت غرب به او برخوردیم . الف : با توجه به مجموعه شناخت بدست
آمده هر دو این موارد صحیح است ، به این صورت که ¶ ما به
عنوان یک گیرنده حسی یا یک احساس گرفته شده از پیرامون منتظر آمدن پیام از بالای
مغز به فضای دهان در مسیر عصب صورتی بوده ایم که در نهایت خودمان با رفتن به
بالای مغز در مسیر عصب سه قلو دوباره در مسیر عصب صورتی به فضای دهان برگشت
میشده ایم . 4 – بعد نوشته ام : چیزی از این مساله میدانم که آن شخص در
حال آمدن از سمت غرب به طرف ما ، شخصی بوده که از خارج میآمده یا در حال آمدن از
خارج بوده ، موضوع اینطور بوده که او برای ما هر چند شخصی مثل ما ( ایرانی ) بود
ولی ربطی با خارج وخارجی داشت که نمیدانم از خارج میآمد یا درخارج بود . الف :
با توجه به تفسیر خواب ♂ و ♀
تاریخ 6/10/73 در یادداشت تاریخ 23/1/81 ، و این نتیجه گیری که پیامهای حرکتی
آمده از بالای مغز در دوران خواب در مسیر اعصاب حرکتی مثل عصب صورتی همان
پیامهای حسی پوست و مخاط ارسال شده به بالای مغز در زمانهای گذشته یا حال میباشد
، ¶
میتوانم بپذیرم شخص دیده شده با شرایط تعریف شده ، فضای دهان لبها و پوست صورت
بوده که در گذشته یا همان لحظه به بالای مغز ارسال میشده ، ¶ به این
ترتیب خارجی بودن یا در ارتباط با خارج بودن آن شخص همان پیامهای حرکتی بودن او
و مرد بودنش نشانه پیامهای حرکتی حسی بودنش بوده . ¶ در تفسیر
خواب ♂ و ♀ تاریخ 23/1/81 اثبات شده که
گیرنده های حسی در پوست و مخاط و ماهیچه ها ، مادر پیامهای حرکتی حسی آمده از
بالای مغز در دوران خواب میباشند . 5 - بعد نوشته ام : اینطور در نظرم هست که او
دوربینی داشت و صحنه طوری بود که قرار بود یا ما میخواستیم ویا خود او قصدداشت
از ما عکس بگیرد . الف : همانطور که در دنباله داستان خواب نوشته ام دوربین او
یک دوربین عکاسی پولاروید بوده . ب : ¶ به دفعات نوشته ام در خوابهای ما
هرگاه یک خواست یا یک حرکت یا یک موضوع به صورتهای گوناگون مطرح شود منظور تمام
آنها است . ¶ در
اینجا نیز هم قرار بوده و هم ما میخواسته ایم و هم خود او قصد داشته از ما عکس
بگیرد . ج : ¶ آن
شخص آمده از سمت غرب پیامهای حرکتی آمده در مسیر عصب صورتی به ماهیچه های صورت و
دهان و لبها بوده و ¶ دوربین او برای گرفتن عکس گیرنده های حسی مستقر
در این نقاط و شروع شاخه های حسی مرتبط با عصب سه قلو بوده . 6 – بعد نوشته
ام : اینطور یادم است که من در جمع بقیه
، کمی دورتر از بقیه جمعمان ، یعنی در جمع خانواده بودم . الف : ¶ وقتی ما یک
خانواده بوده ایم شخص من بر آیند تمام خانواده بوده ام که میتوانم در مجموع
مسائل فضای دهان ، لبها و پوست صورت باشم . ¶ به این
ترتیب دورتر از خانواده بودن میتواند به معنی محیط بودن من برخانواده و در مقابل
محاط بودن آنها در من باشد ، ¶ یا از آنجا که نوشته ام خود من مخاط لب در تماس
دندان عصب کشی شده بوده ام ، میتواند دور بودن اعضای خانواده با این نقطه از
مخاط لب باشد که البته با توجه به دنباله داستان این مورد صحیح تر خواهد بود . 7
–
بعد نوشته ام : جائی هم یادم است هنگام ژست گرفتن برای گرفتن عکس ، یعنی هنگام
ثابت شدن برای گرفتن عکس ، یک عینک تیره آفتابی روی چشمهایم بود و فیگور گرفته
بودم . الف : ¶ با
توجه به معنی پولاروید که در ادامه خواهد آمد و مطرح شدن چشم و اینکه عصب سوم
اکولوموتور قبل از عصب پنجم سه قلو و عصب هفتم صورتی بیدار میشود ، وباز از آنجا
که میدانم پیامهای اکولوموتور به ماهیچه های چشم میرسد و این پیامها به خارجی
ترین بخش چشم یا قرنیه وارد میشوند ، میتوانم بپذیرم عینک تیره آفتابی سمبلی
باشد برای قرنیه چشم ، و قرنیه نیز همان پولاروید و یا بخش قرار گرفته در مقابل
خورشید برای کم کردن تابش خیره کننده نور خورشید باشد . ¶ در اینجا
یک نتیجه دیگر نیز میتوان گرفت و آن اینکه پیامهای حسی حرکتی قرنیه نیز وارد
پیامهای حرکتی حسی پوست صورت میگردد حالا چگونه ؟ باید مطالعه شود . ب : در
فرهنگ بیداری مغز من ژست گرفتن یعنی خود را بهتر کردن و درمعرض دیدگذاشتن و خود
را بزرگ و برتر نشان دادن است . همچنین فیگور گرفتن به معنی منقبض کردن ماهیچه
ها و ثابت کردن آنها به هنگام نمایش و نشان دادن به دیگران است . ج – الان به
فرهنگ بزرگ انگلیسی فارسی حییم مراجعه کردم ، در صفحه هفتصد و شانزده جلد اول
این کتاب در رابطه با فیگور به این معانی رسیدم ... ، ¶ آنچه در
رابطه با کلمه فیگور با خواب من جور است یکی مجازی بودن است که میتواند همان عکس
گرفته شده باشد . ¶
یکی نعش است که میتواند همان مرده در حال بردن توسط عزاداران در ادامه خواب باشد
. ¶
یکی صورتی است که میتواند در رابطه با صورت باشد . ¶ یکی حالت
رقاصه در حال رقص در جمع است که میتواند همان حالت ریتمیک حرکت عزاداران باشد ،
البته در واقعیت نیز چنین است زیرا جنوبی ها در مراسم عزاداری یک حالت ریتمیک و
رقص دارند . بهر صورت فیگور گرفتن نوعی قیافه گرفتن است که میتواند در رابطه با
صورت و چهره باشد و ¶ تمام اینها نشان میدهد خواب دیده شده
من در رابطه با چهره و اعصاب در ارتباط با چهره و فضای دهان است . 8 – بعد نوشته
ام : ... ساعت هفت و پنج دقیقه عصر . فکر میکنم برای امروزم بس باشد بعداً ادامه
میدهم .
24/2/81 سه شنبه ساعت هشت و بیست و شش دقیقه صبح ....
پلاک سی و چهار
8 – بعد نوشته ام : اینطور میدانم که
عکس گرفته شد و ما آماده آماده شدن عکس برای دیدن و گرفتن عکس خودمان شدیم .
تصمیم ما بر این بود که هر کدام عکس خودمان را داشته باشیم ولی مثل اینکه دستگاه
عکس برداری آن شخص ( مرد جوان لاغر اندام ) دوربین عکاسی پولاروید بود و تنها یک
عکس میانداخت . دانستن این موضوع کمی مرا دلگیر کرد چون دیدم همه ما نمیتوانیم
هر کدام یک عکس ازخودمان داشته باشیم و تماماً باید یک عکس دسته جمعی داشته
باشیم . الف : ¶ در
مرحله اول عکس گرفته شده یک عکس دسته جمعی بود ه و این دسته جمعی نیز همانطور که
نوشتم در رابطه با قرنیه چشم ، پوست صورت ، لبها ، فضای دهان و مسائل مربوط به
آن بوده که توسط دو عصب صورتی و سه قلو پیامهای حرکتی حسی میگرفته و پیامهای حسی
حرکتی میفرستاده . ب : نوشته ام منتظر آماده شدن عکس برای دیدن و گرفتن عکس
خودمان شدیم . ¶
این جمله نشان میدهد که اولاً آماده شدن عکس یا تثبیت یک حالت دسته جمعی برای
مجموعه صورت و دهان زمان میبرد که این زمان میتواند زمانی به اندازه حد فاصل
گرفته شدن دو عکس باشد ، ¶ دوماً دیدن و گرفتن عکس خودمان به این معنی است
که دو عضو در کنار هم و در تماس با هم که در یک مجموعه یا یک عکس مطرح هستند
میتوانند بعد از تثبیت یک حالت و موقعیت خود در جمع را ببینند و به گونه ای حس
کنند ، ¶ به
عبارتی هر عضو یا بافت یا سیستم موجود در عکس ، بعد از تثبیت یک حالت از جمع
میتوانند عکس خود و حالت مجازی خود را در آن عکس ببینند ، ¶ این حالت و
این اتفاق در این خواب همان دیدن عزادارن از پشت دیوار و از میان شیار عمودی وسط
دیوار است ، در ادامه توضیح داده میشود . ج : اما نام پولاروید و معنی آن :
همانطور که دیروز در اول این یادداشت نوشتم ¶ دوربین
عکاسی در رؤیا های ما به سیستم یا بافت یا عضوی اطلاق میشود که در بیرونی ترین
بخش آن عضو قرار دارد و کارش گرفتن پیام از پیرامون و انتقال دادن به درون است .
برای مثال ¶
پوست بدن وگیرنده های حسی آن میتوانند به تنهائی یا دسته جمعی دوربین یا دوربین
های عکاسی باشند ، چرا که به تنهائی یا درمجموع مهمترین وظیفه شان گرفتن پیام از
پیرامون بدن و انتقال دادن به درون هستند . ¶ این مساله
اختصاص به ... بدن پر سلولی ندارد ¶ بلکه غشاه هر سلول نیز میتواند یک
دوربین عکاسی برای آن سلول باشد . ج – 1 : ¶ برایم
اثبات شده وقتی در رؤیا دوربین عکاسی مطرح میشود به گونه ای مغز ما به بخش
بیداری مغز اطلاعات میدهد تا از طریق آن بتوانیم بفهمیم آن دوربین سمبل کدام
پوست یا غشاء و یا هرگیرنده حسی موجود در بدن پر سلولی ما است . ¶ برای نمونه در خواب دوربین عکاسی
پیشرفته تاریخ 6/5/76 اسمی از دوربین عکاسی پیشرفته برده شده که فعلاً بطورکامل
نمیدانم سمبل کدام پوست ، غشاء یا گیرنده حسی بوده اما از نام پیشرفته میتوان
نتیجه گرفت که کلمه پیشرفته با معنی جلوتر رفته و دراز شده باشد که حدس زده میشود
باید نامی برای آلت تناسلی مردانه باشد . مورد دیگری که الان درذهنم است خواب
دیده شده در تاریخ 15/11/73 با عنوان بازارچه کتاب و خریدن دوربین عکاسی میباشد
که در آن صحبتی از ساعت و دوربین عکاسی ریکو شده . ¶ از آنجا که میدانم داستان خواب مذکور
در رابطه با چشم و مسائل آن است پذیرفته ام دوربین عکاسی با نام ریکو درآن خواب
سمبلی بوده برای چشم . ج 2 : در تاریخ 20/2/81 بعد از یادداشت خواب با عنوان
تنگه قرمز به دنبال معنی پولاروید گشتم که در دیکشنری حییم چیزی ندیدم اما در
کتاب دیکشنری دانش آموزی آکسفورد صفحه چهارصدو هشتادو سه به زبان انگلیسی برای
پولاروید دو معنی پیدا کردم . ... ، معنی تحت الفظی اول میتواند جمله فیلم یا
پرده نازک شفاف بکار رفته در خورشید و معنی تحت الفظی دوم میتواند جمله شیشه و
امثال آن جهت کم شدن تابش خیره کننده نور خورشید باشد . ج 3 : از این معانی دست
و پا شکسته معلوم میشود پولاروید به معنی چیزی گرفته شده در مقابل نور خورشید
برای کم کردن تابش خیره کننده آن است که آن چیز میتواند پوست بدن یا غشاء های
بدن نیز باشد . ¶ در
اصل آن بخش از وجود ما که بتواند بطور مستقیم در مقابل نور خورشید قرار گیرد
میتواند پولاروید باشد ، و ¶ چون نتیجه این قرار گرفتن دریافت احساس از
پیرامون و انتقال به بالای مغز است پس ¶ آن بخش از وجود ما که میتواند در
مقابل نور خورشید قرار گیرد میتواند در رؤیاهای ما بصورت دوربین عکاسی پولاروید
مطرح شود . ¶
این بخشها در مجموع ، پوست ، غشاء و گیرنده های حسی در پوست هستند که بطور خلاصه
میتوان از اینها نام برد ، بخشهای مختلف پوست بدن ، غشاء های در ارتباط با پوست
مثل فضای دهان ، لبها ، مینای دندان ، قرنیه چشم ، کف دستها ، گلانس پنیس ، ختنه
گاه ، سوراخ مقعد و نمونه های دیگر . توضیح اینکه ¶ پوست سر و
گوش خارجی هر چند میتوانند در خوابها بصورت دوربین عکاسی پولاروید ظاهر شوند اما
در خواب تنگه قرمز مطرح نشده اند زیرا پیامهای حسی حرکتی پوست سر توسط عصب c2 و پیامهای حسی لاله گوش توسط عصب ... به
بالای مغز ارسال میگردند . دال : در یادداشت های دیگر خود نوشته ام که ¶ مفهوم
کلماتی مانند ترسیدن ، غمگین شدن ، وامثال آن ، دیگر شدن و عوض شدن از چیزی به
چیز دیگر است ، ¶ در
اینجا دلگیر شدن من همان عوض شدن از حقیقت به مجاز و از وجود به عکس است . ¶ به نظر من
دلگیر شدن در اینجا به معنی عکس شدن من است یا به عبارتی صحیح تر دیگر شدن من ¶ در اینجا
تبدیل شدن من از پیامهای حرکتی حسی به پیامهای حسی حرکتی است . میخواهم اینطور
بگویم که از این پس ¶ من پیامهای حسی حرکتی تشکیل شده در گیرنده های
حسی فضای دهان ، پوست صورت و قرنیه چشم بوده ام . هه : نوشته ام دانستن این
موضوع کمی مرا دلگیر کرد : ¶ کلمه کمی در اینجا نشان دهنده این است که من از
این به بعد بخشی از پیامهای حسی حرکتی بوده ام نه تمام آن ، ¶ در اصل
پیامهای حسی حرکتی ارسال شده به بالای مغز از دو بخش پیامهای حسی گرفته شده از
پیرامون و پیامهای حرکتی حسی آمده از بالای مغز تشکیل میشود که من در اینجا بخش
حرکتی حسی بوده ام . این موضوع در رؤیاها ی دیگر من و تفاسیر آنها به مرور مطرح
و اثبات شده مثل خواب دیده شده در تاریخ 23/6/70 با عنوان معنی عروسی که در آن
کسانی از صدور کشمش به خارج جلو گیری میکردند . و : نوشته ام دانستن این موضوع کمی
مرا دلگیر کرد چون دیدم همه ما نمیتوانیم هر کدام یک عکس از خودمان داشته باشیم
. و – 1
: این جمله و مفاهیم این خواب و شناخت های گذشته من از خواب و رؤیا این شناخت
جدیدرا پدید میآورد که ¶ کار
ارسال پیام به بالای مغز بصورت فردی و تک سلولی نیست بلکه بصورت اجتماع و
خانوادگی است ، منتهی این اجتماع و خانوادگی بستگی به مجموعه های مرتبط با هم با
کار مشابه دارد . برای مثال این خیلی جالب است که با تفسیر این خواب ( خواب تنگه
قرمز ) متوجه شدم اطلاعات حسی بافت قرنیه چشم در مقابل خورشید غیر از اینکه با
مجموعه دیگر بافتهای مختلف در چشم همراه و هماهنگ است با پوست صورت و فضای دهان
نیز همراه است و اطلاعات و اطلاعات حسی تابش خورشید بر آن به گونه ای ( از راه
هائی ) وارد پوست صورت نیز میگردد . و -2 : ¶ عکس دسته
جمعی مطرح شده در این خواب ارتباطات حسی دسته جمعی مطرح بافتهائی مانند قرنیه
چشم ، غشاء دهان ، غشاء لثه ها ، مینای دندانها ، پوست لبها ، و پوست صورت در
مقابل نور خورشید است ¶ و این به آن معنی نیست که این بافتها
و اعضاء عکسهای دسته جمعی دیگر ندارند . ¶ این بافتها و اعضاء هر کدام میتوانند به
دلایلی عکسهای دسته جمعی دیگر مربوط به خود را داشته باشند ¶ اما
عکسی که با دوربین پولاروید گرفته شود اجباراً عکسی است که با قرار گرفتن در
مقابل نور خورشید پدید آمده باشد . و – 3 : ¶ در
اینجا این سؤال پیش میآید که مگر میشود بدون نور خورشید عکس گرفت ؟ پاسخ این است
که بلی میشود . ¶ برای
نمونه هنگام نزدیکی بین زن و مرد احساس دریافت شده آلت تناسلی احساسهای جنسی
دستگاه تناسلی متقابل زن و مرد است و این چیزی غیر از پیامهای حرکتی حسی آمده
هرکدام به دستگاه تناسلی آنها در همان لحظه و احساسهای جنسی قبلاً بایگانی شده
در دستگاه تناسلی آنها نیست . ساعت یازده و سی و هفت دقیقه صبح فعلاً بس است
بقیه بماند برای بعد .
25/2/81 ساعت حدود هشت و نیم صبح تیران پلاک ... چهار
شنبه .
9 – بعد نوشته ام : بعد یادم است دور آن
عکاس و وسایل عکاسی او جمع و منتظر آماده شدن عکس بودیم . الف : ¶ آن عکاس و
وسایل عکاسی او و مسیر کوچه او به سمت غرب بصورت کمی سر بالائی تماماً پایانه
اعصاب حرکتی حسی آمده از بالای مغز به پوست صورت ، لبها ، و فضای دهان با نام
عصب صورتی و ¶
ماها جمع شده در اطراف او پایانه های اعصاب حسی حرکتی این نقاط کشیده شده تا
بالای مغز با نام عصب سه قلو بوده ایم . ب : ¶ انتظار ما
حد فاصل بین گرفتن دو عکس بوده که میتواند فاصله زمانی چند هزارم ثانیه باشد .
بر اساس تفسیر خواب معنی عروسی تاریخ 23/6/70 این زمان لحظه ادغام پیامهی حرکتی
حسی آمده از بالای مغز با پیامهای حسی حرکتی موجود در پوست و گیرنده های حسی
پوست بایگانی شده از قبل یا دریافت شده در همان لحظه زمانی از پیرامون . لازم به
توضیح است که پیامهای حسی دریافت شده فوق در دوران خواب پیامهای بایگانی شده از
قبل و در دوران بیداری پیامهای دریافت شده همان لحظه از پیرامون است . 10 – بعد نوشته
ام : اینطور در ذهنم است که دوربین عکاسی آن شخص گیرنده عکس ضمن گرفتن عکس
لوازمی هم برای ظاهر کردن عکس داشت . الف : ¶ این خصوصیت
یعنی داشتن لوازم برای ظاهر کردن عکس یکی از توانائی های دوربین های عکاسی
پولاروید است . معمولاً دوربین های عکاسی دیگر چنین توانی ندارند و اگر نوعی غیر
از پولاروید هم هست من خبر ندارم . 11 – بعد نوشته ام : متوجه بودم او با
وسیله ای خاص در دست در حال حرارت دادن به عکس گرفته شده گذاشته شده روی زمین یا
روی وسایل دیگری از خودش است تا عکس برای دیدن ظاهر شود . الف : ¶ قبلاً گفته شده که زمین در خوابهای
ما سمبلی برای پیرامون و فضای در تماس با پیرامون جسم است ¶ حال اگر آن
جسم یک سلول باشد زمین فضای در تماس با پیرامون آن سلول ¶ و اگر هم
یک بدن پر سلولی مثل بدن انسان باشد زمین فضای در تماس با این بدن پر سلولی
خواهد بود . ب : براساس خواب شناسی ، ¶ آن شخص اعصاب منشعب شده از عصب صورتی
و ¶
دست او اعصاب منشعب شده از عصب سه قلو است . ¶ در اصل او
و ما و آن کوچه همه یکی و تماماً اعصاب صورتی و سه قلو و برخورد این اعصاب در
پوست صورت ، لبها ، و فضای دهان بوده است . ج : ¶ حرارت دادن
در این صحنه از خواب نوعی پروراندن و پردازش روی پیامهای حرکتی حسی آمده از
بالای مغز بوده که فعلاً نمیدانم به چه صورت عمل میشده اما مکان این پردازش و
حرارت دادن ، همانطور که در خود خواب مطرح شده لبها بوده . دال : ¶ دست در
خوابهای ما وسیله ای برای گرفتن و ¶ پا وسیله ای برای دادن است ... بهتر
است دنباله رؤیا مطرح و بعد تفسیر شود . 12 – بعد نوشته
ام : وقتی آن شخص عکس دسته جمعی ما را گرفت هرکدام از ماها در جای خاصی بودیم ،
البته بطور پراکنده نزدیک به هم بودیم ، الان هم دور آن گیرنده عکس جمع و منتظر
بودیم عکسمان آماده دیدن شود . نحوه جمع شدن ما دور آن شخص به این صورت بود که
او در سمت شمال غربی ما ایستاده بود وما دور او بصورت یک نیم دایره دویست و چهل
درجه ای در سمت جنوب شرقی او بودیم . بهر صورت او با وسیله ای خاص که آن وسیله
را هم وسیله ای از دوربین عکاسی پولاروید او میدانستم در حال گرفتن عکس گرفته
شده او برای ظاهر شدن بودیم . در این صحنه یادم است همه ایستاده بودیم و کار
درحال انجام تقریباً جلو دید ما با ارتفاع نزدیک به سینه ما در حال انجام شدن
بود . در اینجا ناراحت این بودم که چرا هر کدام از ماها نمیتوانیم یک عکس مخصوص
به خود داشته باشیم و ناچاراً همه باید یک عکس داشته باشیم . در اینجا در نظرم
است در حال نگاه کردن به آن وسیله در حال حرارت دادن به آن عکس ( عکسی ندیدم فقط
میدیدم با آن وسیله به چیزی در مقابل آن کمی پائین تر حرارت داده میشود که البته
حرارتی هم ندیدم و حس نکردم ) در حال فکر کردن واحیاناً سؤال کردن ازآن شخص برای
دانستن نام آن وسیله بودم ، میخواستم بدانم نام آن وسیله در حال حرارت دادن چیست
، آن وسیله را بخشی از دستگاه عکاسی پولاروید و در ادامه همان گرفتن عکس
میدانستم ، بطوریکه اول بعد از گرفتن عکس منتظر بیرون آمدن عکس از پائین دوربین
عکاسی پولاروید بودم ولی بعد منتظر گرم شدن بصورت شرح داده شده . خلاصه اینکه در
شرایط آخر در فکر بودم که بدانم اسم آن وسیله در حال حرارت دادن چیست . بعد یادم
است خودم گفتم یا آن شخص صاحب دوربین گفت که نام آن وسیله تَنگِه قرمز است .
بیشتر باید نام تنگه قرمز را آن شخص گفته باشد چون به نظر خودم میرسید کلمه تنگه
قرمز در شرایطی که منظره دیدن آن وسیله برای من داشت مناسب نبود ، بهر صورت نام آن وسیله تنگه قرمز گفته شد .
الف : ¶
آنچه باعث شد من بفهمم خواب دیده شده ام در رابطه با پوست صورت ، لبها و فضای
دهان است همین کلمه تنگه قرمز است زیرا روز قبل از آن توجهم به لبهای قرمز آن
خانم در مینی بوس جلب شده بود و ¶ تنگه قرمز میتواند نام مناسبی برای لبهای قرمز
باشد . ب : ¶ از آنجا که تنگه قرمز یا لبها بخشی از دوربین
عکاسی پولاروید بوده ¶ پس بقیه بخشهای دوربین میتواند پوست صورت و فضای
دهان در تماس با لبها باشد . ¶ قبلاً
شناخته و نوشته ام که گیرنده های حسی در بدن دارای سه بخش گیرنده ، دهنده ، و
پردازنده هستند که ¶
بخش پردازنده حد وسط و میانه دو بخش دهنده و گیرنده است . ¶ برای مثال
لاله گوش گیرنده پیام برای گوش ، گوش میانی پردازنده ، و گوش داخلی ارسال کننده
پیام به بالای مغز است . ¶ در رابطه با آلت تناسلی مردانه ، گلانس پنیس دست
یا گیرنده پیام از پیرامون ، ¶ ختنه گاه و قسمت برجسته گلانس پنیس پردازنده ، ¶ وفضای غاری
میانی ارسال کننده پیام به بالای مغز است . هه : اینطور یادم است که بخش تنگه قرمز
دوربین عکاسی پولاروید در خواب چیزی میله ای فلزی بصورت خرطومی با حالت توری
چهار خانه درشت بود . یعنی چیزی مثل خرطوم پریموس های نفتی هویه برای لحیم گری
(که ) در قدیم استفاده میشد . اینطور در ذهنم است که این توری میله ای فلزی
خرطومی بصورت دولایه درون هم بود که بر اساس داستان خواب میتواند همان جعبه
مستطیل شکل دراز بالاسر آن افراد با شرح داده شده باشد . و : ¶ با توجه به
این مسائل لبها در مجموعه پوست صورت ودهان عصب گیری شده توسط اعصاب صورتی و سه
قلو حد وسط و میانه و پردازشگر اطلاعات آمده از درون و بیرون به این نقاط است .
ساعت ده صبح بهتر است کارهایم را انجام دهم چون میخواهم برای کار پزشکی به نجف
آباد بروم .
28/2/81 ساعت شش و پنج دقیقه عصر .... پلاک ... شنبه . ز
: ¶ از
آنجا که بخش تنگه قرمز دوربین پولاروید در حال حرارت دادن به عکس برای ظاهر شدن
بود و مانند خرطوم پریموس های مخصوص لحیم گری بود میتوان آن خرطوم فلزی را تنگه
و حرارت رد شده از آنرا قرمز دانست . ¶ به این ترتیب قرمز کلمه ای خواهد
بود برای حرارت و گرما . 13 – نوشته ام : بعد یادم است مسائل خواب
جور دیگری بود و صحنه های دیگری اتفاق افتاد . الف : ¶ تا
اینجای خواب در حال گرفتن عکس و انتظار برای ظاهر شدن و دیدن آن بوده ام ،
مسلماً صحنه های بعد همان دیدن عکس و توجه به خود بعد از ظاهر شدن بوده . 14 – نوشته ام :
یک جا اینطور یادم است که نگاهم به سمت جنوب بود و دیواری گلِی بصورتی زیبا در
مقابلم بود . یک جا یادم است پشت دیوار در سمت شمال دیوار بودم و از فضائی پدید
آمده در دیوار در حال نگاه به سمت جنوب و آنطرف دیوار کوچه ای روشن و زیبا با
منظره روز دیدم . الف : ¶ جنوب در خوابهای ما به معنی بیرون و بیرونی ترین
بخش بدن میباشد . در اینجا با توجه به داستان خواب و مسائل مطرح شده در آن و
شناخت بدست آمده ، ¶
جنوب سمبلی بوده برای پوست صورت و لبها . ب : ¶ دیوار گلی
در خوابهای ما میتواند سمبلی برای پوست و غشاء باشد که در اینجا با توجه به صفت
بکار برده شده زیبا دیوار گلی فوق میتواند لبها و پوست لبها باشد . ¶ به
این ترتیب کوچه در تماس با پوست لبها در سمت جنوب پوست صورت خواهد بود . ج : ¶ سمت شمال
معمولاً در خوابهای ما سمبلی برای درون و سیستم های بالاتر مغز است . ¶ در اینجا سمت شمال بخش درونی لبها و فضای
دهان بوده که در شرایط قبلی عکس آن گرفته شده . دال : ¶ فضای پدید
آمده در دیوار با توجه به اینکه آن دیوار زیبا لبهای من بوده و اینکه در آنروز
قبل از خواب لبهایم برای کار دندان پزشکی بی حس شده بود ¶ میتواند
فضای پدید آمده در دیوار با شرح آمده در خواب بخش بی حس شده لب بالائی ام بوده
باشد . هه : ¶ روز در خوابهای من سمبلی برای بیداری و روز
است و این نیز اثبات کننده این است که داستان خواب میتواند در رابطه با مسائل
روز من و کار دندانپزشکی ام باشد . 15 – نوشته ام : متوجه بودم یک مراسم
عزاداری در حال اجرا به این صورت است که کسانی از سمت غرب کوچه در حال آمدن
بصورت اعتراض ، عزاداری ، دادن شعار ، دادن نمایش ، و... هستند . بعد دیدم دسته
هائی با نفرات سفید پوش بصورت دسته های مذهبی از سمت غرب کوچه در حال حرکت به
سمت شرق کوچه هستند و همه مانند جنوبی ها دشداشه های سفید پوشیده اند . الف : ¶ با توجه به
دیدن آن خانم در مینی بوس و فکر روی لبها و سمت چپ صورتش ، کار دندان پزشکی و
عصب کشی دندان پیش سمت چپ فک بالائی ام ، داستان خواب و تفسیر انجام شده و اینکه
منتظر دیدن عکس گرفته شده بودم ¶ اطمینان دارم منظره دیده شده عکس گرفته شده از
من و اطرافیانم بوده که در اینصورت با درصد نزدیک به صد در صد میتوان پذیرفت ¶ عکس دیده
شده تصویر عکس سمت چپ فک بالائی و دندانهایم بوده که از جائی درست مانند نقطه بی
حس شده لب بالائی در تماس با دندان عصب کشی شده در حال نگاه به آن بوده ام . ب :
با توجه به اینکه در بیداری توی مینی بوس توجهم به نیم رخ سمت چپ صورت آن خانم
جلب شده و آنرا زیبا دیده ام ¶ کوچه زیبای دیده شده میتواند پوست نیم رخ سمت چپ
خودم ، و ¶
افراد ذکر شده تصویر و عکس دندانهایم در این کوچه یا پوست صورت باشد . ج : ¶ بنظر من
افراد دیده شده تصویر دندانهایم و¶
دشداشه پوشیده شده شان مینای دندان بوده . و ¶ تمام
اینها تصویر و عکس گرفته شده در خواب در حال دیده شدن توسط بخش دیگری از دوربین
پولاروید یا لبها بوده . دال : ¶ میتوان اینطور نتیجه گرفت که بخش پولاروید فضای
دهان یا نقاط قرار گیرنده در مقابل نور خورشید مثل غشاء دهان ، لثه ها و مینای
دندان همراه با هم در زمانهائی خاص فعالیت آنها یک جا بصورت عکس و تصویر ثابت
شده و¶ این عکس و تصویر با پردازش بخش پولاروید لبها
که بخش قرار گیرنده پوست لبها در مقابل نور خورشید است به پوست صورت جهت انتقال
به بالای مغز از طریق هسته های حسی عصب سه قلو در مغز میانی و پرده های مغز و ¶ همچنین جهت
ارسال به بخش های پائین تر پوست بدن از طریق راه و هسته های عصب سه قلو ارسال
گردد . ¶
مسلماً این عکس و تصویر چیزی غیر از فعالیت بخش حسی حرکتی پوست صورت و غشاء ذکر
شده فضای دهان با فاصله های زمانی خاص ( شاید نانو متر ) نیست . توضیح اینکه ¶ در رابطه
با عکس گرفته شده چشمها از پیرامون ، این فاصله زمانی بیست و چهار عکس در ثانیه
است . هه : ¶ در
رابطه با عکس گرفته شده ، رفتارهای خاصی مثل عزاداری ، اعتراض ، دادن شعار ،
دادن نمایش و امثال آن به کار رفته که بر داشت بجائی است زیرا در آنروز قبل از
دیدن خواب کار من دندان پزشکی و عصب کشی دندان بوده که میتواند کاری مثل رفتن به
سمت مرگ و عزاداری باشد . ¶ ضمناً اعتراض و شعار دادن نیز میتواند مقاومت
دندان عصب کشی شده و دندانهای دیگر در ارتباط با آن به کار انجام شده روی آنها باشد . ¶ نمایش دادن
نیز میتواند در معرض دید قرار گرفتن دندانها و توجه خاص به آنها باشد . و : ¶ با
توجه به نوع ایستادن من پشت دیوار و داخل شیار پدید آمده در دیوار غرب کوچه و
غرب دیوار در سمت راست من سمبلی بوده برای پوست سمت چپ صورت و لب من ، و ¶ شرق
کوچه و شرق دیوار در سمت چپ من سمبلی بوده برای پوست سمت راست صورت و لب من . به این ترتیب ¶ شخص من در فضای خالی دیوار همان فضای
خالی و در اصل پوست بی حس شده سمت چپ لب بالائی در تماس با دندان عصب کشی شده
بوده ام ( دندان نیش سمت چپ فک بالائی ) . ز : به این ترتیب معلوم میگردد ¶ آن جوانهای
جنوبی دشداشه پوش چیزی جز دندانهایم نبوده که توسط آینه لبهایم تصویر منعکس شده
آنها در پوست صورت نمایان شده بوده . ح : نوشته ام بصورت دسته های مذهبی از سمت
غرب کوچه در حال حرکت به سمت شرق کوچه بودند . ¶ از آنجا که معلوم گردیده با در نظر گرفتن خط
وسط لبها غرب کوچه سمت چپ و شرق کوچه سمت راست لبها و پوست صورت من بوده .
میتوان نتیجه گرفت ¶
حرکت آن افراد یا تصویر دندانهای من در پوست صورت حرکتی به سمت وسط لبها است اما
با شناخت بیداری و شناخت کار اعصاب حسی حرکتی و حرکتی حسی میدانیم ¶ حرکت از
نقاط مختلف پوست صورت و فضای دهان به سمت خط وسط لبها حرکتی در سیستم اعصاب
حرکتی حسی است در نتیجه معلوم میگردد آن افراد جنوبی دشداشه پوش پیامهای حرکتی
حسی دندانها و فضای دهان در حال حرکت به سمت خط وسط لبها بوده اند . ساعت هفت و
پنجاه و پنج دقیقه عصر فکر میکنم تا اینجا بس باشد .
29/2/81 ساعت یازده و چهل و دو دقیقه صبح .... پلاک ...
یک شنبه . 16 – بعد نوشته ام : هر چند کار دسته جمعی آنها عزاداری بود
ولی غیر از عزاداری کار آنها حالت نمایش و حرکات ریتمیک خاصی هم داشت که میشد
کار آنها را نمایش یا اعتراض و یا ... دانست . الف : ¶ آنچه در
این صحنه در دید و نظرم بوده عکس و عکسهای گرفته شده با دوربین عکاسی پولاروید
بوده . ¶ این عکس یا عکس ها پیامهای حرکتی حسی رسیده
به دندانهای سمت چپ فک بالائی توسط عصب ... و یا رسیده به ماهیچه های صورت توسط
عصب صورتی بوده که توسط گیرنده های حسی در فضای دهان تبدیل به عکس و تصویر میشده
. ب : ¶
گفته شد آن جوانان ژنده پوش سمبلی بوده اند برای دندانهای فک بالائی ردیف سمت چپ
صورتم و دسته جمعی آنها نشانه جمع آن دندانها است . در اینصورت عزاداری آنها
همان عصب کشی شدن یکی از آنها بوده . ج : ¶ حالت نمایش
داشتن کار دسته جمعی آنها همان عکس بودن آنها و نمایش آن عکسها است . دال : ¶ نوشته ام کار آنها حالت نمایش و حرکات ریتمیک
خاصی هم داشت . حالت ریتمیک با شناخت من نمایش تک تک عکس با حالت عوض شده رفتار
و موقعیت دندانهای توصیف شده بوده . ¶ یعنی عکس دیده شده یک عکس نبوده
بلکه عکسهای متعدد با حالات مختلف و فیگورهای متعدد دندانهای سمت چپ فک بالائی
ام بوده . دال : در فرهنگ خواب شناسی شناخته شده ام ¶ اعتراض به
معنی عوض شدن و از چیزی به چیز دیگر شدن هم میتواند باشد که در این صورت اعتراض
در اینجا میتواند همان عوض شدن تک تک عکسها و همان حالت ریتمیک مطرح شده باشد .
17 –
بعد نوشته ام بهرصورت ظاهر حرکت و حرکات آنها عزاداری بود ولی باز با نگاه من
حرکات آنها اعتراضی و نمایش برای اعتراض بود . ¶ شاید بتوان
گفت وقتی آنها در سمت غرب کوچه پشت دیوار و دور از نگاه من بودند کار آنها
عزاداری و برگزاری مراسم عزا بصورت دستجات عزاداری بود ولی وقتی مقابل من میرسیدند
و نگاه من به آنها میافتاد حرکات آنها نمایشی و اعتراضی و رفتار عزاگونه آنها
بصورت شاد و جوانی بود . ¶ نگاه من در اینجا نگاه همان فضای خالی توی دیوار
کشیده شده بصورت مایل به سمت راست و در اصل نگاه بخشهای بی حس شده مخاط لب و و
لثه بالائی سمت چپ صورت به یکدیگر بوده . ب : ¶ به این
ترتیب پشت دیوار دور از نگاه من لثه و دندانهای سمت چپ فک بالائی بی حس شده یا
کمتر بی حس شده بوده که به دلیل عصب کشی یک دندان از بین آنها حالت عزا و
عزاداری داشته اند¶
اما آنچه در مقابل من قرار داشته عکس و تصویر دندانهای بی حس شده در لثه بوده که
حالت نمایش داشته . ج : هر دسته از دستجات عزاداری سمبلی بوده برای یک دندان و
دستجات عزاداری سمبلی برای تمام دندانها ی ردیف سمت چپ فک بالائی صورتم بوده .
دال : ¶
فکر میکنم جوانی در اینجا به معنی حال بودن و الان بودن باشد یعنی عزا داری و
نمایش و حالات دیگر آنها مربوط به گذشته نبوده و حالت حال و اکنون داشته . ¶ به عبارتی
آن جوانان پیامهای حرکتی حسی همان لحظه رسیده به دندانها ، فضای دهان ، و لبها
بوده و عکس گرفته شده نیز حالت حال و اکنون داشته . 18 - نوشته ام من در بین آنها مرد ندیدم و تقریباً
همه آنها را جوان هائی با لباس سفید بلند و جنوبی دیدم . الف : فکر میکنم در
اینجا اشتباهی شده و باید من مینوشتم من در بین آنها زن ندیدم چون آنطور که الان
یادم است آن جوانهای مرد با لباس سفید بلند و جنوبی بودند شاید هم منظور من از مرد ، مرد مسن و بالای
سن بوده . ب : ¶
همانطور که نوشتم آن جوانها پیامهای حرکتی حسی رسیده به لثه و دندانها و لباس
سفید دشداشه مانند آنها سمبلی برای مینای دندان بوده . ج : ¶ جنوبی در
اینجا به معنی بیرونی ترین بخش پوست و غشاء است که با توجه به مکان من در پشت
دیوار و توی دیوار این نقطه با یقین بالای صد درصد درست غشای لثه و لب بالائی در
تماس با دندان پیش سمت چپ فک بالائی ام بوده . ¶ آن لحظه که
پشت دیوار بودم غشاء لثه ¶ و وقتی توی شیار پدید آمده در دیوار بودم غشاء
لب بالائی بودم . 19 – بعد نوشته ام :
در این شرایط من اول در سمت شمال پشت دیوار بودم و از شیاری عمودی در دیوار
آنطرف دیوار را میدیدم . بعد یادم است آمدم توی شیار دیوار و از آنجا در حال
نگاه به آن دستجات عزاداری به آنصورت شدم . الف : ¶ شمال در
خوابها سمبلی برای درون و بالای مغز و ¶ جنوب سمبلی
برای بیرون و پائین مغز است . ¶ در اینجا من در سمت شمال پشت دیوار غشاء لثه در
تماس با دندان نیش عصب کشی شده ¶ و شیار عمودی در دیوار پوست لب بالائی در تماس
با غشاء دندان عصب کشی شده بوده . ب : ¶ آنطرف
دیوار با شناخت کلی پوست لب بالائی در تماس غشاء لب بالائی بوده که خود در تماس
با غشاء لثه در تماس با دندان عصب کشی شده بوده . ¶ نتیجه
اینکه کوچه مزبور با تعریف انجام شده سمبل پوست بالای لب بالائی سمت چپ صورت
بوده . یعنی نقطه ای که روز قبل از دیدن خواب . ج : شیار عمودی در دیوار همانطور
که بعداً توضیح داده ام در سمت چپ من عمودی و در سمت راستم بصورت مایل بوده¶ به این ترتیب درست نقطه تماس شیار عمودی با
بدنه عمودی دیوار در سمت چپ من خط عمودی وسط لب بالائی در تماس با سمت راست لب
بالائی و ¶
فضای باز مایل سمت راستم غشاء بی حس شده لب بالائی سمت چپ صورتم بوده . دال : ¶ وقتی توی
دیوار نبودم و شیار باز توی دیوار را میدیدم من غشاء لثه بالائی در تماس با
دندان عصب کشی شده ¶
ووقتی توی شیار با آن شرایط بودم غشاء لب بالائی در تماس با غشاء لثه در تماس با
دندان عصب کشی شده بودم . هه : از توی شیار دیوار توجهم به جنوب و کوچه در سمت
جنوب بوده ¶ به
این ترتیب مسائل توی کوچه که داستانی در رابطه با دندانهای فک بالائی سمت چپ
صورتم بوده میباید داستانی از عکس و تصویر سمت شمال کوچه یعنی داستانی در رابطه
با دندان عصب کشی شده و دندانهای کنار آن بوده باشد که چنین نیز بوده زیرا در
غیر آنصورت میباید کوچه در سمت شمال بوده باشد . ساعت یک و پانزده دقیقه بعد از
ظهر .
ساعت پنج و سیزده دقیقه بعد از ظهر . : 20 - بعد نوشته ام
اینطور در ذهنم است که هنگام آمدن توی شیار دیوار ، دیوار در سمت چپ من بصورت
عمودی و دیوار سمت راست من بصورت مایل فضای خالی داشت که من توی آن قرار گرفتم .
اینطور یادم است که به همین دلیل بعد از قرار گرفتن روی دیوار من کمی به سمت
راست روی قسمت مایل دیوار حالت کج شدگی پیدا کردم . الف : ¶ این دیوار همانطور که نوشته شد پوست غشاء لب
بالائی به مرکزیت خط عمودی وسط لب مایل به سمت چپ صورت بوده و ¶ مایل شدنم
به سمت راست بی حسی لب بالائی با شروع از خط عمودی وسط لب به سمت چپ صورت بوده .
ب : ¶
دلیل پیدائی این بی حسی به این صورت در خواب شبانه افکار روز من و صحبت من با
پزشک معالجم بوده زیرا بعد از بی حسی لب بالائی یک کج شدگی در لب بالائی ام حس
کردم و به شوخی به دکتر گفتم دکتر مثل اینکه پوز مرا یک وری کردید ، دکتر خندید
و گفت نه ما چنین کاری نکردیم این احساس به دلیل بی حس شدگی لبهای شما است . 21 – بعد نوشته
ام هرچند در خواب یادم نیامده و ظاهر دیوار و کوچه هم آنطور نبود ، ولی میتوانم
کوچه را کوچه ای مثل کوچه جلو منزل پدری ام در زمان کودکی بدانم که در آن روز
عاشورا دستجات عزاداری از سمت غرب ( حسینیه محله بالا ) به سمت شرق ( حسینیه
محله قدیم و امامزاده ) میرفت . الف : ¶ این کوچه
در خیلی از خوابهایم مطرح شده که در بیشتر آنها این کوچه سمبلی بوده برای
بخشهائی از پوست بدنم ، در این خواب نیز میتواند سمبلی برای پوست لب بالائی و
صورتم باشد . 22 – بعد نوشته ام یک جا در بین همین عزاداران یک جعبه ای
مستطیل شکل دراز بالای سر آن افراد در حال گذر با شرایط فوق دیدم بطوریکه حعبه
ای دیگر در درون آن و فردی در میان آن دو جعبه توی هم خوابیده بود . اینطور در
نظرم هست که چهار چوب آن دو جعبه توی هم چوبی و فردی در میان آن جعبه میانی
بصورت دراز با همان لباس سفید بلند مانند بقیه خوابیده بود . در ظاهر بیداری این
جعبه بالای سر آن افراد و بردن آن توسط آن دسته جات عزادار باید مرده علی اکبر و
حمل آن توسط عزاداران در روز عاشورا باشد اما در خواب هنگام گذشتن از مقابل من
این یک حرکت نمایشی و ریتمیک برای نمایش بود . الف : ¶ جعبه مسطیل
شکل دراز بالای سر آن افراد سمبلی بوده برای دندان عصب کشی شده و ¶ بردن آن
بصورت مرده با حالت ریتمیک ونمایش ، نمایشی بوده برای مردن آن دندان . ب : رسم
است روز عاشورا جوانی زنده روی تختی برانکارد مانند میخوابد و دیگران او را
سمبلی برای مرده علی اکبر میکنند . ¶ فکر میکنم مغز من در خواب با جمع
بندی افکار و رفتار روز من داستانی و
صحنه ای خوب برای کار عصب کشی دندان و دندان عصب کشی شده ام به نمایش گذاشته و
توانسته به خوبی منظور خود را در خواب به من القاء نماید . منظور من و شخص من در
اینجا بخش بیداری وجود من است . ج : یادم است از آن دو جعبه توی هم فقط
چهاچوبهای آنها را دیدم و بقیه فضاهای آن باز بود بطوریکه یکی از آن جوانان
جنوبی دشداشه پوش را خوابیده بصورت مرده درون جعبه درونی دیدم . ¶ اینطور میپذیرم که این دو جعبه توی هم همان
بخش گرما دهنده دوربین پولاروید و نهایت دو بخش غشاء و پوست لب بالائی در تماس
با غشاء لثه و دندان عصب کشی شده ام باشد . دال : ¶ به تجربه برایم ثابت شده میله آهنی در
خوابهایم در رابطه با خواب ودوران خواب ، و ¶ چوب در
رابطه با بیداری و دوران بیداری است . ¶ اما از طرفی نیز میدانم آهن در گروه مرد و
مرگ و نیستی است و چوب در گروه زن و زندگی و حیات است . ¶ به این
ترتیب آن جوان جنوبی دشداشه پوش در میان آن دو جعبه توی هم با چهار چوبی از چوب
میتواند پیامهای حرکتی حسی دندان عصب کشی شده در لفافه ای از پیامهای حسی حرکتی
گرفته شده از پیرامون در حال انتقال از لثه و فضای دهان به پوست صورت با واسطه
گری لبها و انتقال به دیگر نقاط پوست بدن باشد . هه نتیجه کلی که میخواهم بگیرم
این است که ¶
پوست بدن ما در مجموع یک گیرنده حسی با بخشهای متمایز و جدا جدا است که همه با
هم پیامهای خودرا به ترتیب با شروع از پوست صورت به بخشهای پائین تر پوست
میفرستند و در نهایت این پیامها به ناحیه تناسلی و مقعد رسیده از آنجا به بالای
مغز ارسال میشوند . ¶ البته
این بدان معنی نیست که پیامهای حسی حرکتی پوست به بالای مغز ارسال نمیشوند بلکه
به این معنی است که هر بخش از پوست بخشی از پیامهای حسی خود را به جریان حسی
عمومی وارد میکند و بعد این جریان با جریانهای دیگر همراه شده به دستگاه تناسلی
و از آنجا به بعد به مقصد میرسد . ¶ مسیر این جریان برای پوست صورت به
سمت پائین راه و هسته های حسی حرکتی نخاعی عصب سه قلو است .
|
|||||||
۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه
تفسیرخواب تنگه قرمز
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر