۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه

تنگه قرمز

2693
20/2/81
تنگه قرمز

1
2

1503
تمام خواب : ساعت هشت و چهل دقیقه صبح . یک صحنه یادم است چند نفری زن و مرد و دختر بصورت یک خانواده بودیم . درست نمیدانم اطرافیان من چه کسانی بودند ولی احیاناً یکی از افراد ما بود که به این ترتیب شاید بقیه خانواده ، و شاید  و دیگران هم بوده اند که یادم نیست . اینطور در ذهنم است که در مسیری باز کوچه مانند به سمت غرب و توجه کردن به سمت غرب بودیم ، از سمت غرب به سمت ما احیاناً مسیر یک سرازیری طولانی بود ، اینطور یادم است که یا منتظر شخصی بودیم که از طرف غرب میآمد و یا اینکه هنگام رفتن به سمت غرب به او برخوردیم . چیزی از این مساله میدانم که آن شخص در حال آمدن از سمت غرب به طرف ما شخصی بوده که از خارج میآمده یا در حال آمدن از خارج بوده ، موضوع اینطور بوده که او برای ما هر چند شخصی مثل ما ( ایرانی ) بود ولی ربطی با خارج وخارجی داشت که نمیدانم از خارج میآمد یا در خارج بود . بعد اینطور در نظرم هست که او دوربینی داشت و صحنه طوری بود که قرار بود ، یا ما میخواستیم و یا خود او قصدداشت ، از ما عکس بگیرد . اینطور یادم است که من در جمع بقیه کمی دورتر از جمعمان یعنی جمع خانواده بودم ، جائی یادم است هنگام ژست گرفتن برای گرفتن عکس یعنی هنگام ثابت شدن برای گرفتن عکس ، یک عینک تیره آفتابی روی چشمانم بود و برای گرفتن عکس فیگور گرفته بودم . اینطور میدانم که عکس گرفته شد و ما آماده آماده  شدن عکس برای دیدن و گرفتن عکس خودمان شدیم . تصمیم ما بر این بود که هر کدام عکس خود مان را داشته باشیم ، ولی مثل اینکه دستگاه عکس برداری آن شخص ( مرد جوان لاغر اندام ) دوربین عکاسی پولاروید بود و تنها یک عکس میانداخت . دانستن این موضوع کمی مرا دلگیرکرد چون دیدم همه ما نمیتوانیم هر کدام یک عکس از خودمان داشته باشیم و تماماً باید یک عکس دسته جمعی داشته باشیم . بعد یادم است دورآن عکاس و وسایل عکاسی او جمع و منتظر آماده شدن عکس بودیم . اینطور در ذهنم است که دوربین عکاسی آن شخص گیرنده عکس ، ضمن گرفتن عکس لوازمی هم برای ظاهر کردن عکس داشت ، و متوجه بودم او با وسیله ای خاص دردست در حال حرارت دادن به عکس گرفته شده گذاشته شده روی زمین یا روی وسایل دیگری از خودش است تا عکس برای دیدن ظاهر شود . وقتی آن شخص عکس دسته جمعی ما را گرفت هرکدام از ماها در جای خاصی بودیم ، البته بطور پراکنده نزدیک به هم بودیم و الان هم دور آن گیرنده عکس جمع و منتظر بودیم عکسمان آماده دیدن شود . نحوه جمع شدن ما دور آن شخص به این صورت بود که او در سمت شمال غربی ما ایستاده بود وما دور او بصورت یک نیم دایره دویست و چهل درجه ای در سمت جنوب شرقی او بودیم . بهر صورت او با وسیله ای خاص که آن وسیله را هم وسیله ای از دوربین عکاسی پولاروید او میدانستیم در حال گرم کردن عکس گرفته شده او برای ظاهر شدن بودیم . در این صحنه یادم است همه ایستاده بودیم و کار در حال انجام تقریباً جلو دید ما با ارتفاع نزدیک به سینه ما در حال انجام شدن بود . در اینجا ناراحت این بودم که چرا هر کدام از ماها نمیتوانیم یک عکس مخصوص به خود داشته باشیم و ناچاراً همه باید یک عکس داشته باشیم . در اینجا در نظرم است در حال نگاه کردن به آن وسیله در حال حرارت دادن به آن عکس ( عکسی ندیدم فقط میدیدم با آن وسیله به چیزی در مقابل آن کمی پائین تر حرارت داده میشود که البته حرارتی هم ندیدم و حس نکردم ) در حال فکر کردن واحیاناً سؤال کردن ازآن شخص برای دانستن نام آن وسیله بودم ، و میخواستم بدانم نام آن وسیله در حال حرارت دادن چیست ، البته آن وسیله را بخشی از دستگاه عکاسی پولاروید و در ادامه همان گرفتن عکس میدانستم ، بطوری که اول بعد از گرفتن عکس منتظر بیرون آمدن عکس از پائین دوربین عکاسی پولاروید بودم ولی بعد منتظر گرم شدن بصورت شرح داده شده بودم . خلاصه اینکه در شرایط آخر در فکر بودم که بدانم اسم آن وسیله در حال حرارت دادن چیست . بعد یادم نیست خودم گفتم یا آن شخص صاحب دوربین گفت که نام آن وسیله تنگه قرمز است . بیشتر باید نام تنگه قرمز را آن شخص گفته باشد چون به نظر خودم میرسید کلمه تنگه قرمز در شرایطی که منظره دیدن آن وسیله برای من داشت مناسب نبود ،  بهر صورت نام آن وسیله تنگه قرمز گفته شد .
بعد یادم است مسائل خواب جور دیگری بود و صحنه های دیگری اتفاق افتاد ، یک جا اینطور یادم است که نگاهم به سمت جنوب بود و دیواری گلی بصورتی زیبا در مقابلم بود . یک جا یادم است پشت دیوار در سمت شمال دیوار بودم و از فضائی پدید آمده در دیوار در حال نگاه به سمت جنوب و آنطرف دیوار بودم . آنطرف دیوار کوچه ای روشن و زیبا با منظره روز دیدم ، متوجه بودم یک مراسم عزا داری در حال اجرا به این صورت است که کسانی از سمت غرب کوچه در حال آمدن بصورت اعتراض ، عزا داری ، دادن شعار ، دادن نمایش و ... هستند ، بعد دیدم دسته هائی با نفرات سفید پوش بصورت دسته های مذهبی از سمت غرب کوچه در حال حرکت به سمت شرق کوچه هستند و همه آنها مانند جنوبی ها دشداشه های بلند سفید پوشیده اند . هر چند کار دسته جمعی آنها عزا داری بود ولی غیر از عزا داری کار آنها حالت نمایش و حرکات ریتمیک خاصی هم داشت که میشد کار آنها را نمایش یا اعتراض و یا ... دانست ، بهر صورت ظاهر حرکت و حرکات آنها عزاداری بود ولی باز با نگاه من حرکات آنها اعتراض و نمایش برای اعتراض بود . شاید بتوان گفت وقتی آنها در سمت غرب کوچه پشت دیوار و دور از نگاه من بودند کار آنها عزا داری و برگزاری مراسم عزا بصورت دستجات عزاداری بود ، ولی وقتی مقابل من میرسیدند و نگاه من به آنها میافتاد حرکات آنها نمایشی و اعتراضی و رفتار عزاگونه آنها بصورت شاد و جوانی بود . من در بین آنها مرد ندیدم و تقریباً همه آنها را جوان هائی با لباس سفید بلند و جنوبی دیدم . در این شرایط من اول در سمت شمال پشت دیوار بودم و از شیاری عمودی در دیوار آنطرف دیوار را میدیدم . بعد هم یادم است آمدم توی شیار دیوار روی دیوار و آز آنجا در حال نگاه به آن دستجات عزاداری به آن صورت شدم . اینطور در ذهنم است که هنگام آمدن توی شیار دیوار ، دیوار در سمت چپ من بصورت عمودی و دیوار سمت راست من بصورت مایل فضای خاصی داشت که من توی آن قرارگرفتم ، اینطور یادم است که به همین دلیل بعد از قرار گرفتن روی دیوار من کمی به سمت راست روی قسمت مایل دیوار حالت کج شدگی پیدا کردم . هر چند در خواب یادم نیامد و ظاهر دیوار و کوچه هم آنطور نبود ، ولی میتوانم کوچه را کوچه ای مثل کوچه جلو منزل پدری ام در زمان کودکی بدانم که در آن دستجات عزا داری از سمت غرب ( حسینیه محله بالا ) به سمت شرق میرفت . یک جا هم دربین همین عزاداران یک جعبه ای مستطیل شکل دراز بالای سرآن افراد در حال گذر با شرایط فوق دیدم بطوری که جعبه ای دیگر در درون آن و فردی در میان آن دو جعبه توی هم خوابیده بود . اینطور در نظرم هست که چهار چوب آن دو جعبه توی هم چوبی ، و فردی در میان آن دوجعبه توی هم خوابیده بود . اینطور در نظرم هست که چهارچوب آن دو جعبه توی هم چوبی ، و فردی در میان آن جعبه میانی بصورت دراز با همان لباس سفید بلند مانند بقیه خوابیده بود . در ظاهر بیداری این جعبه بالای سر آن افراد و بردن آن توسط آن دسته جات عزادار باید مرده علی اکبر وحمل آن توسط عزاداران در روز عاشورا باشد اما در خواب هنگام گذشتن از مقابل من این یک حرکت نمایشی و ریتمیک برای نمایش بود . خواب من صحنه های دیگری هم داشت که یادم نیست . ساعت نه و چهل و پنج دقیقه صبح .   
توضیحات و یافته ها : فعلاً قصد دارم ناشتائی بخورم به اورژانس بروم یک آمپول دارم بزنم و برگردم . بعداً تفسیر این خواب را که میدانم در رابطه با نگاه دیروز من توی مینی بوس به چهره و لبهای قرمز یک خانم و موضوع پرکردن دندانهایم و بی حس شدن لبهایم است خواهم نوشت .
 پیش از شروع به یادداشت خواب : متوجه شدم خوابی طولانی و زیبا با صحنه های روشن و خوب دیده ام . داستان خواب یک داستان طولانی کشدار با صحنه های روشن و زیبا بود ولی چیز زیادی از آن یادم نیست . اول قصد داشتم خوابم را ننویسم بعد به دلیل بودن کلمه تنگه قرمز در خواب متوجه شدم خواب دیده شده ام در رابطه با افکار دیروز من هنگام رفتن به ... توی مینی بوس به چهره و لب و دهان دختری در مقابلم روی صندلی جلو بود ، به همین دلیل تصمیم گرفتم هر مقدار خواب بیاد مانده دیشب را یادداشت کنم .
یافته ها : . . پزشکی : باید عصب هفتم فاسیال عصب پنجم و عصب پنجم تری گمینال عصب هفتم دانسته شود : : با توجه به خواب دیده شده دو شب پیش 20/2/81 با عنوان تنگه قرمز ومجموعه شناخت های بدست آمده از خواب و رؤیا : اینکه بعد از فعالیت اعصاب حرکتی گیرنده های حسی و اعصاب حسی فعال میشوند و از آنجا که فضای دهان و پوست صورت توسط عصب پنجم تری گمینال فعال میشوند بایدشماره این دو عصب بجای هم قرار گیرد و از این پس عصب فاسیال پنجمین عصب وعصب سه قلو هفتمین عصب سر و گردن نامیده شوند ، دلیل اصلی این جابجائی زمان بیدار شدن این اعصاب به ترتیب از شماره یک تا دوازده است 21/2/81 - 16.28 . .  تفسیرها : 23/2/81 - . . گفتمان خواب و بیداری : افراد جنوبی با دشداشه : : دندانها . . معانی و مفاهیم : پولاروید : : الف - فیلم یا پرده نازک به کار رفته در خورشید . ب - شیشه و امثال آن جهت کم شدن تابش خیره کننده نور خورشید . جهت درک معانی ومفاهیم این خواب به یادداشت 23/2/81 مراجعه شود . . گفتمان خواب و بیداری : تنگه قرمز : : لبها 12/6/91 . . همانند و یکی بودن : در بین عزاداران یک جعبه ای مستطیل شکل دراز بالای سرآن افراد در حال گذر با شرایط فوق دیدم بطوری که جعبه ای دیگردر درون آن و فردی درمیان آن دوجعبه توی هم خوابیده بود : : این دو جعبه همان تابوت در خواب مرد یعنی چه تاریخ 10/6/70 بوده که بصورت مرده درون آن بود و گفت بابا را بیاورید . . وظایف وکار : کار لبها : : با توجه به موارد مطرح شده دراین خواب لبها پردازشگر اطلاعات حسی رسیده از سه بخش پوست صورت ، و پوست غشاء فضای دهان به لبها میباشد  12/6/91 . . همانند ویکی بودن : چهار چوب آن دو جعبه چوبی توی هم : : حالت توری چهار خانه درشت چیزی میله ای فلزی بصورت خرطومی  12/6/91 . . معانی و مفاهیم / من یا دیگران : کار درحال انجام تقریباً جلو دید ما با ارتفاع نزدیک به سینه ما در حال انجام شدن بود : : در خواب کار زبان تاریخ 25/8/68  متوجه شده ام خود من درخواب بصورتی بجای لبهایم بوده ام بطوریکه لب بالائی بالا تنه من ، لب پائینی پاهای من ، وخط عمودی وسط لب پائینی زانوهای من بوده ، الان متوجه شدم در خواب تنگه قرمز ، خود من لبهایم ، و سینه من خط عمودی وسط لب بالائیم بوده  13/6/91 . . گفتمان خواب و بیداری : سینه : : خط عمودی وسط لب بالائی من . . گفتمان خواب و بیداری : خود من در این خواب : : لبهایم بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : خرطوم پریموس مخصوص هویه و لحیم گری : : لبهای من . . معانی و مفاهیم / من یا دیگران : در این شرایط من اول در سمت شمال پشت دیوار بودم و از شیاری عمودی در دیوار آنطرف دیوار را میدیدم : : من پوست غشاء لب بالائی با نگاه از سوی درم لب بوده ام و دیوار اپیدرم لب بوده ، از آنجا که میدانم شیار عمودی در دیوارخط میانی لب بالائی است ، پشت دیوار مخاط لب بالائی در تماس با دندانها و فضای دهان بوده ، در نتیجه نگاه به آنطرف دیوار از شیاری عمودی در دیوار ، نگاه لب بالائی به دندانها و فضای دهان از نقطه ای مانند خط میانی لب بالائی بوده . . معانی و مفاهیم / من یا دیگران / گفتمان خواب و بیداری : در این شرایط من اول در سمت شمال پشت دیوار بودم و از شیاری عمودی در دیوار آنطرف دیوار را میدیدم : : من همان شیار عمودی یا برجستگی پشت دندانهای جلوئی بالا که میتوان با نوک زبان آنرا لمس کرد بوده ام ، در نتیجه من یا برجستگی پشت دندانهای جلوئی مکان دیدن آن افراد جنوبی با دشداشه های سفید بوده ایم که نمادی برای دندانهای ردیف بالا بوده اند . . . گفتمان خواب و بیداری : لباس سفید / دشداشه : : مینای دندان 13/6/91 . . گفتمان خواب و بیداری : افراد جنوبی با لباس سفید : : دندانهای ردیف بالا .  14/6/91 . . گفتمان خواب و بیداری : افقی : : خط سینه ها در شرایط ایستائی و ایستادن .  . گفتمان خواب و بیداری : عمودی : : خط فرق سرتا نوک انگشتان در شرایط ایستائی و ایستادن  14/6/91 . . درستی دیدگاه : کار لبها : : در یافته های این خواب با عنوان تنگه قرمز نتیجه گیری شده که موارد حسی سه بخش پوست صورت وارد لبها میگردد . هرچند بخش پیشانی پوست صورت مستقیماً در تماس با لبها نیست ولی میتوانم با توجه به مفاهیم و یافته های خواب 27/10/75  با سؤال پوست صورت در دوران خواب چه کاری انجام میدهد ، درستی این دیدگاه خود را بپذیرم که موارد احساس شده پوست پیشانی وارد پوست بالائی لبها و سپس وارد لبها  شده به بالای مغز ارسال گردد 8/8/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: