|
2695
|
2/3/81
|
چهره های انسانی عروسکی
|
|
1
|
1
|
|
1504
|
|
♣ تمام خواب : ساعت نه و ده دقیقه صبح . دیشب خوابی زیبا مانند یک فیلم
سینمائی روشن و واقعی دیدم . این خواب صبح قبل از بیداری دیده شد وآنقدر گیرا و
روشن و واقعی بود که وقتی بیدار شدم برایم تعجب آور شد . از آنجا تعجب کردم که
مسائل مطرح شده در خواب اصلاً امکان بوجود آمدنشان در بیداری نیست زیرا صحنه
هائی به روشنی و خوبی دیده شد که در بیداری نمیتواند واقعیت پیدا کند . داستان
رؤیا به این صورت بود که یادم است به نهوج رفته بودم و در نهوج بودم . شب بود و
من تصمیم داشتم به منزل ♂ بروم . قصد داشتم چند ساعتی آنجا
باشم و بعد از نهوج بروم . این فکر هم در من بود که اگر جور بود وشد ، شب را
منزل ♂ بمانم . یک صحنه یادم است در حال رفتن به سمت منزل ♂ با
منظره شبانه بعد از سر شب بودم هوا تاریک و شبانه بود . یک جا یادم است در جائی
ایستاده بودم و نگاهم به سمت شرق و جنوب شرقی بود . دیدم ♂ با
کت و شلوار مرتب و ابهت یک روستائی متمدن در حال آمدن به سمت مقابل من برای رفتن
به منزلش است . اینظور در نظرم میباشد که خانواده ♂ هم
همراه او بودند و او با خانواده در حال رفتن به سمت منزل بود ، ولی در این صحنه
از اشخاص خانواده او یادم نیست کسی را دیده باشم . ♂ در
عالم خودش و توجهش به مسیرش بود . من مقداری از او دور بودم و بنظرم میرسد مکان
من بالاتر از او بود . البته یادم نیست بین خودم و او پستی و بلندی خاصی دیده
باشم ولی سمت من بسوی او سرازیر بود یعنی مکان او پائین تر از من بود و او در
حال آمدن به مسیری کمی سربالائی بود .
صحنه بعد یادم است نگاهم به در خانه ای در سمت جنوب غربی
بود منظره همان منظره شبانه و خانه خانه ♂ بود .
اینطور در نظرم بود که خانواده ♂ به منزل رسیده اند و در حال وارد
شدن به منزلشان هستند . یادم است تعدادی زن با سنین میانسالی و پائین تر در حال
وارد شدن به خانه ♂ بودند و من آنها را خانواده ♂
میدانستم . در بین آنها کودک ندیدم فقط یادم است چهره زنانی نزدیک به ♀
دیدم که البته هرچند در فکر دیدن ♀ بودم ولی ♀ را
ندیدم اما زنی نزدیک به چهره و قد او دیدم که در حال نگاه به من ویا شادی رسیدن
به خانه وارد منزل شد . در اینجا منتظر بودم افراد خانواده وارد منزل شوند و
بعداز من دعوت بگیرند به داخل منزل بروم . در اینجا مرد و ♂ را ندیدم ولی دیگران را که تعدادشان نسبت به
جمعیت یک خانواده زیاد بود و همه افراد کوچک و بزرگ خانواده ♂
بودند را دیدم . بعد یادم است در صحنه ای کفش های کوچک و بزرگ آنها را جلو در
اطاق و منزل دیدم و منتظر بودم از من بخواهند وارد منزل شوم . تا اینجا تصمیم
داشتم یک دیدنی با خانواده ♂ و خود ♂
داشته باشم و بعد از نهوج بروم حتی به ذهنم خطور کرد اگر شد و نتوانستم بروم
تاکسی تلفنی بگیرم بروم . مسیر قصدم برای رفتن نیز جائی به سمت جنوب وکوهپایه و
در نظرم بود به آن سمت بروم .
در صحنه ای یادم است شاید در همین مکان توجهم به سمت شمال
و شمال غربی بود . در مقابل خود پائین تر از خط افقی نگاهم تعدادی چهره بصورتی
خاص دیدم که به فاصله هائی از هم ایستاده بودند من تنه ای برای آنها ندیدم و
تنها چهره آنها را میدیدم اما همین چهره در مسیر نگاهم تنه و گردن آنها بود یعنی
چهره ، تنه ، و گردن آنها یکی و همه در نظرم چهره آنها بود . این افراد که فکر
میکنم بیش از هفت هشت نفر نبودند چهره های متفاوت داشتند و با یک فاصله معینی
مثل هم از هم فاصله داشتند . در مرحله اول فکر کردم آنها عروسکهائی قرار داده
شده در کنار هم هستند ولی دیدم همه آنها به نسبت چهره و قیافه خود فعالند و
حرکاتی به چهره و صورتشان میدهند و حتی حرف میزنند اما هر کدام حرف خودشان را
میزدند و برای خودشان شلوغ میکردند . حرکات فردی آنها که در جمع یک معنی معینی
برای همه آنها داشت حرکاتی شلوغ و پر سر و صدا با منظور مطرح کردن خودشان بصورتی
که بودند بود . یعنی همه با حرکات تند و سریع چهره که همان حرکات تمام وجودشان
بود و سروصدا کردن میخواستند خودشان را مطرح کنند و بنمایانند اما این نمایاندن
و مطرح کردن هر چند تک تک و بصورت فردی بود اما نشان دهنده یک کار دسته جمعی
برای آنها بود . من هرچند آنها را انسان و جوان و پر سرو صدا با حرکات خاصی
میدیدم اما آنها را انسان با قیافه های انسانی مثل ♂
ندیدم بلکه حالتی بین جوان و جوانی ، حرکات ریتمیک عروسکی ، و شلوغ کردن فردی
معنی دار در دسته جمعی دیدم . در اینجا یادم است به ترتیب از اولین فرد نزدیک به
خودم شروع به نگاه کردم تا به آخرین نفر یعنی غیر از اینکه در جمع آنها را
میدیدم بصورت فردی و تک تک هم به آنها توجه کردم آنها همه یک ساختار مثل هم
داشتند در حالیکه وقتی به آنها نگاه میشد متفاوت بودند . رنگ آنها رنگ عروسکی
صورتی بود و یک حالت یکنواختی چهره و هیکل داشتند . همانطور که نوشتم من تنه ای
برای آنها ندیدم اما چهره آنها را همان تنه میدانستم . آنها سرجایشان بودند و
اینطرف آنطرف حرکت نمیکردند . شاید بتوان گفت در جایشان میخکوب بودند اما در حال
حرف زدن و شلوغ کردن چهره آنها تغییر میکرد . مثل اینکه بین من و آنها مانعی
شاید میزی مستطیل دراز و شاید هم کارتنی مقوائی دراز قرار داشت که البته من فقط
سطح آن مانع بین خود و آنها را میدیدم . در اصل آنها پشت آن مانع بین من و
خودشان مثل اینکه هر کدام در جای معین خودشان مستقر شده بودند . از مکان خودشان
جابجا نمیشدند اما میتوانستند چهره و هیکل چهره گونه خود را حرکت دهند و شکلک در
آورند یا حرف بزنند و شلوغ کنند .
در این صحنه من
نگاهم به سمت شمال غربی و آن جوانان سروته یکی با شکلهای عروسکی متفاوت در
مقابلم با فاصله هائی خاص قرار داشتند . فاصله من با آنها به این صورت بود که
اولاً آنها همگی درسمت چپ دید من با شروع از نظر اولی که نزدیکترین به من بود تا
آخرین نفر که فاصله اش به مرور با من بیشتر شده بود . یعنی هر چقدر آن هفت هشت
نفر با احتساب فاصله شان از هم دور میشدند به همان نسبت نیز از دید نگاه من
دورتر بودند اما همانطور که نوشتم در صحنه ای من تک تک آنها را از نزدیک دیدم و
به آنها توجه کردم . یادم است در مراحل اول دیدن آنها مثل اینکه یکی از آنها پسر
♂ گفته شد که نمیدانم منظور ♂
بود یا ♂ اما یادم است چهره آن فرد را که شاید اولی یا دومی آن
افراد بود چیزی مثل چهره ♂ پسر ♂
دیدم . چهره ای از ♂ که بعد از مدتها ندیدن بصورت سر و
گردن یکی شده در ملک شهر مغازه ♂ دیدم . بعد هم که جدا جدا به تک تک
آنها نگاه کردم همه برایم آشنا بودند ولی این آشنائی برایم آشنائی از طریق
تلویزیون بود . در خواب میدانستم که من اینها را از تلویزیون دیده ام و همه
برایم آشنا هستند و تک تک آنها را میشناختم اما در اینجا آشنائی ام ارتباطی با
مسائل بیداری نداشت بلکه میدانستم همه آنها را به این دلیل میشناسم چرا که از
تلویزیون دیده ام و آنها در برنامه های تلویزیونی بوده اند . در اینجا یادم است
نام آنها را هم میدانستم ، حتی الان یادم است یکی از آنها را چیزی مثل آکترهای
برنامه کارتونی تلویزیون دیدم . اینطور یادم است که آنها در جای خود و همه شان
در جایگاهشان حالتی مثل قرار داشتن در فروشگاه داشتند و پشت سر آنها حالت
فروشگاه و بودن آنها در فروشگاه داشت . هر چند من قفسه ای برای این فروشگاه ندیدم اما فضای دیده شده
حالت فروشگاه و قفسه های فروشگاه داشت .
در صحنه ای دیگر
شاید در همین مکان توجهم باز به خانه ♂ و اینکه
منتظر بودم از من دعوت شود وارد خانه شوم بود و حتی مثل اینکه منتظر بودم ♀
دختر ♂ بیاید از من دعوت بگیرد داخل منزل شوم اما این مدت
انتظار داشت طولانی میشد .در صحنه ای در همینجا یادم است یک جا زنی از توی خانه
بیرون توی در خانه آمد بطوری که من فقط چهره او را بطور کامل کمی بالاتر از خودم
میدیدم . آن زن مخصوصاً برای نمایاندن خود به من توی در منزل آمده بود بطوریکه
چهره اش آرایش و در حال آرایش بود ، او آمده بود چهره در حال آرایش خود را به من
بنمایاند . او چهره ای شاد و سفید داشت و دیدم روی صورت در حال آرایش خود قطعه
های پنبه چسبانده اما زیر قطعه های پنبه روی صورت او آرایش زنانه صورت برای او
انجام شده بود یا در حال انجام بود . من هنگام نگاه به این صحنه رویم به سمت
جنوب غربی طرف منزل ♂ بود در همین حال متوجه شدم در سمت شمال غربی یعنی
جائی که آن عروسکها بودند دیواری قرار دارد و متوجه شدم در دورتر از من کمی در
سمت بالای روی دیوار پنجره ای هست و دیدم مردی از آن پنجره سرش را توی پنجره
آورد و در حال نگاه به سمت جنوب شد . بنظرم رسید آن مرد در حال دیدن آن زنی است
که خودش را به من نمایاند و در حال آرایش و پنبه به صورت بود . آن مرد حرکتی کرد
که هر چند صبح وقتی بیدار شدم یادم بود ولی الان یادم نیست . من یادم است انتظار
داشتم آن مرد با دیدن آن زن حرفی خوشایند و زیبا و متلک وار به آن زن بگوید تا
آن زن خوشش بیاید ولی مثل اینکه حرکتی کرد یا صدائی از دهانش در آورد که هر چند
توهین آمیز نبود زیبا و معمولی هم نبود . لازم به توضیح است که تمام این صحنه ها
در شب و نهوج و نزدیک خانه ♂ اتفاق میافتاد و من منتظر بودم از
من دعوت شود وارد منزل ♂ شوم و بین تمام این افکار منتظر
دیدن ♀
دختر ♂
بودم . کلاتً این طور فکر میکردم که خانواده ♂
توی خانه در حال آماده کردن خانه برای دعوت از من هستند اما کم کم متوجه شدم که
دیر شد و دیگر نمیتوانم بروم و باید شب را آنجا بماند ( بمانم ) . اینطور در
نظرم هست که هرچه زمان به جلو میرفت به نیمه شب وخوابیدن نزدیک میشدیم و من نیز
دیگر در فکر رفتن از نهوج نبود ( نبودم ) و در فکر خوابیدن در آنجا بودم . به
دنبال این مسائل و اینکه یک جا هم یادم است در جائی بالاتر از دیگران بودم و
اتفاقاتی افتاد که یادم نیست . یک جا یادم است مکان من حالتی کوچه مانند به سمت
غرب داشت و من نگاهم به سمت جنوب و دیوار کوچه بود . البته دیواری ندیدم ولی یک
جا فضائی طاقدار خرابه بصورت طویله یا کاهدان مانند دیدم بطوریکه دیوار به کوچه
آن فضای طاقدار خراب شده بود . بنظر رسید توی این اتفاقی ( اطاقی ) که حالتی
انباری وکاهدان داشت کسانی در حال آماده کردن آن برای خوابیدن من هستند . در اصل
اینطور میدانستم که احیاناً خانواده ♂ در حال
آماده کردن این اطاق برای خوابیدن من هستند و در صحنه ای هم متوجه شدم توی آن
آتش روشن کرده اند تا گرم شود و برای خوابیدن من آماده شود . خواب دیشب من صحنه
های بییشتری داشت ولی یادم نیست .
توضیحات و یافته ها : ¶ با توجه به
افکار و رفتار دیروزم میتوانم بپذیرم خواب دیشب من در رابطه با مسائل فکری دیروز
من و نهایتاً داستانی از قول زبان و نوک زبان من در باره فضای دهان و دندانهایم
است . مسائل فکری ام را خیلی کوتاه و بطور خلاصه مینویسم . الف : دیروز پریروز
توجهم به خواب تنگه قرمز تاریخ 20/2/81 و تفسیر آن تاریخ 23/2/81 جلب بود و
مسائل آن خواب در نظرم بود . ¶ توجه شود که آن خواب در رابطه با فضای دهان ،
دندانها ، پوست صورت و لبهایم است . ب : دیروز ساعت سه بعد از ظهر آخرین جلسه
دندانپزشکی داشتم و در آن پزشک معالج آقای دکتر ♂
روکش دندان پیش مرا روی آن قرار داد و من توانستم با نوک زبانم احساس جدیدی نسبت
به سایر دندانهایم پیدا کنم . ج : دیروز توی مینی بوس دختری سوار شد و روی صندلی
دو نفره پشت سر راننده نشست . من خودم روی صندلی تک نفره جلو در ورودی نشسته
بودم از توی آینه متوجه چهره آن دختر شدم دیدم به صورتش سفید کننده زیاد زده و
همین امر مرا یاد خاطره ای از ♀ در بیمارستان انداخت که از
بس سفید کننده بصورتش زده بود صورتش مات و مثل مرده ها شده بود . دال : دیروز
صبح ♂ از تهران زنگ زد گفت امشب به اصفهان میآیم ، آنطور که
توضیح داد میخواهد امروز پنج شنبه وسائل خودش را از منزل من بار کند به تهران
ببرد . هه : نمیدانم دیروز یا پریروز در برنامه ای از تلویزیون مجسمه زیبائی از
سر یک مرد دانشمند نشان داد که طرح قرار گرفتن آن روی پایه برایم زیبا بود .
مجسمه مانند مجسمه هائی بود که دارای سر و گردن هستند اما تنه آنها بصورت نیم
تنه مایل شده از بالای پشت به جلو پائین هستند و بعد از نوک لبه جلو پائین تنه
روی پایه یا در جائی میخکوب شده اند . فکر میکنم این صحنه باعث دیدن آن افراد
عروسک شکل در خواب شده . و : دیروز بعد از قرار دادن روکش دندان دکتر از من
خواست در آینه آنرا ببینم و نظر بدهم . بعد از دیدن آن و مقایسه با دندان پیش
دوم رنگ هردو مورد توجهم قرار گرفت ¶ و این همان رنگی باید باشد که دیشب
در خواب من برای آن افراد با حالت عروسک نشان داده شده . رنگ زرد صورتی . ز :
دیروز بعد از اتمام کار ، دندان دیگری در همان ردیف فک بالائی سمت چپ صورت نشان
دکتر دادم و او گفت باید آنهم عصب کشی شود . ¶ اطمینان دارم
خواب دیشب در رابطه با فضای دهان و دندانهایم است باید بعداً تفسیری در اینباره
بنویسم .
ساعت چهارو چهل و پنج دقیقه عصر بعد از تمام کردن یادداشت
در یازده صبح مطالب جدیدی به ذهنم رسید الف : دیروز دکتر ♂ بعد از گذاشتن روکش دندان پیش سمت چپ فک
بالائی ، دندان پیش بغل آنرا که دفعه قبل عصب کشی و پانسمان کرده بود خواست پر
کند . برای این کار مقداری پنبه بین لب بالائی و دندانهای پیش عصب کشی شده ام با
فشار قرار داد و بعد مشغول کار شد . اینطور به ذهنم میرسد که چهره سفید آرایش
شده آن زن در خواب دیشب توی در منزل در سمت جنوب غربی و نشان دادن خود به من
همین کار انجام شده روز بوده که ¶ به این ترتیب چهره آرایش شده آن زن مینای دندان
پیش عصب کشی شده سمت راستم هنگام قرار گرفتن پنبه روی آن ¶ و من در حال
نگاه به چهره آن زن پوشیده شده با تکه های پنبه ، غشاء لب بالائی درتماس با این
پنبه و مینای دندان فوق بوده ام . ب : دیروز بعد از گذاشتن روکش دندان و پر شدن
دندان عصب کشی شده بغل آن و نگاه به چهره خود در آینه ، خوشحال از وضع پدید آمده
و اینکه دیگر جای دندانم خالی نیست و دندانی جای آن قرار گرفته ، بعد از بیرون
آمدن از مطب چندین بار کلماتی مثل ♀ ، ♀ و
... را که حرف (ف ) در آنهاست تکرار کردم . میخواستم بدانم آیا صحبت کردنم خوب
شده یا نه متوجه شدم خیلی خیلی بهتر از این چند روزه شده که دندان پیش را نداشتم
ولی مثل اولی قبل از شکسته شدن و در آوردن دندان نشده ، به دنبال آن بودم بفهمم
چرا چنین نشده که بعد از وارد شدن به منزل جلو آینه قرار گرفتم و دو باره آن
کلمات و کلماتی دیگر را تکرار کردم ، متوجه شدم پایه دندان جدید گذاشته شده خیلی
کم باریکتر از دندان قبل است و همین باعث شده فاصله دو دندان نیش برروی لثه کمی
بیشتر از دندان اصلی باشد ، ضمناً متوجه شدم همین امر باعث میشود هنگام تلفظ حرف
( ف ) هوای بیشتری با صدا از مابین دو دندان پیش بیرون بیاید و نگذار د تلفظ این
حرف بصورت قبلی انجام شود . بعد برای اینکه ببینم آیا چنین است یا نه شروع به
تلفظ این حرف بصورت کشدار کردم و با انگشت روی لب بالائی در ناحیه بین دو دندان
پیش گذاشتم و کمی فشار دادم متوجه شدم نظرم صحیح است و هوای بیشتری نسبت به
دندان اصلی از بین این دو دندان در زمان تلفظ حرف ( ف ) بیرون میآید بالاخره این
فراموشم شد تا ... ،
دیروز تا قسمت بالا نوشته بودم که ♂ با
ماشین خاور و برادرانش ♂ و ♂ برای
بردن وسائل منزلشان اینجا آمدند . توضیح اینکه ♂
چند ماهی است به تهران رفته آنجا مشغول کار است . او منزل ... ، در ادامه
یادداشت باید اینرا اضافه کنم که ¶ دیروز متوجه شدم در خواب پریشب فرد
دیده شده در پنجره منزل و بیرون آوردن صدائی از
دهانش همین توجه من به بیرون آمدن فوت و هوای زیادتر از قبل از مابین دو
دندان پیش فک بالائی میباشد ¶ و آن مرد توی خواب با آوردن سر توی پنجره و بیرون
آوردن صدائی از دهانش همین فضای خالی و هیچ مابین دو دندان پیش فک بالائی بوده ¶ و توجه او
به زن آرایش شده پنبه به صورت پشت سر من مینای دندان عصب کشی شده ام بوده . ج :
اتفاقات دیگری که پریشب قبل از خواب برایم افتاد این بود که در حال پختن تاس کباب
بودم و صدای زود پز در گوشم بود . از طرف دیگر یخچال داشت کار میکرد صدای آنهم
بود و باز تلویزیون در حال کار بود و صدای تلویزیون هم قاطی صداهای دیگر شده بود
در این لحظه یکجا متوجه شدم صدای عجیبی در گوش سمت چپم پیچید بطوریکه گوشم نا
شنوا شد ووضع عجیبی برایم پیش آمد فوراً متوجه صداهای متفرقه در فضا شدم و
تلویزیون را خاموش کردم و به نسبت وضع گوشم خوب شد و بصورت عادی در آمد اما وزوز
آن بیشتر از معمول بود . در آن موقع اینطور به فکرم رسید که نکند سلول های ...
درگوش میانی ام دچار مشکل شده باشد و به همین خاطر دیروز بعد از دیدن خواب و یادداشت
آن یکی از افکارم این بود که نکند آن چهره های انسانی عروسکی سمبلی برای این
سلولها باشد . ¶ اما
بعد متوجه شدم آن چهره ها دندانهای سمت چپ فک بالائ ام میباشند . دال : ¶ نتیجه گیری من این است که هنگام دیدن ♂ او
سمبلی برای زبان و ¶ خانه
♂ فضای دهان با تمام ملحقات آن باشد . به این ترتیب ¶ قرار
گرفتن آن زن با آرایش صورت و تکه های پنبه گذاشته شده روی صورت توی درب منزل ♂
قرار گرفتن پنبه روی مینای دندان پیش ¶ و مینای دندان درب ورود به
منزل ♂ بوده . از اینها
نتیجه میشود ¶ گیرنده
های حسی موجود در فضای دهان و زبان و دندانها هر کدام یک در ورودی به منزل ♂ ¶ یا صحیح تر
یک در ورودی به فضای دهان خواهد بود . هه : در یادداشت خواب مورد نظر نوشته ام
در همین حال متوجه شدم در سمت شمال غربی یعنی جائی که آن عروسکها بودند دیواری
قرار دارد و متوجه شدم در دورتر از من کمی در سمت بالای روی دیوار ( سینه کشی
دیوار ) پنجره ای هست و دیدم مردی از آن پنجره ... هه 1 : با توجه به اینکه
فهمیده ام ¶ آن
پنجره حد فاصل دو دندان پیش بر روی لثه بوده میتوانم بپذیرم دیوار فوق در سمت
شمال غربی سمبلی برای ردیف دندانها و لثه بوده است . و : موضوع دیگری که باید در
اینجا نوشته شود این است که من بعد از اتمام تفسیر خواب تنگه قرمز تاریخ 23/2/81
متوجه شدم ¶ تماس
زبان و پوست زبان با بافتها و اعضای فضای دهان ، خود میتواند نوعی عکسبرداری از
پیرامون توسط زبان باشد و قصدداشتم اینرا به یادداشت فوق اضافه کنم . ¶ اطمینان
دارم این فکرمن نیز بی اثردر پدید آمدن داستان خواب پریشب نبوده و همین فکر
میتوانسته پدید آورنده خواب پریشب باشد . ¶ برای مثال
صحنه دیده شده از آن چهره های انسانی عروسکی میتواند تماس زبان با یک یک
دندانهای مطرح شده تعریف شده باشد . ز : ♂ در لغت به
معنی خوشبخت و نیکبخت است . اینطور میتوانم بپذیرم که ♂ در
بین آن چهره های انسانی عروسکی سمبلی باشد برای دندان نیش کاشته شده فک بالائی ،
¶ و
دیدن چهره او در خواب تماس مکرر نوک زبان با این دندان تازه کار گذاشته شده باشد
. اینطور یادم است که یکی دیگر از آن چهره ها را شاید چیزی مثل ♂
دیده باشم .
یافته ها : . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۳ تیر ۳۰, دوشنبه
چهره های انسانی عروسکی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر