|
72 |
27/4/68 |
چهارراه بیمارستان |
2 |
2 |
47 |
|
♣ تمام خواب اول : ساعت دو بیست کم بعد از نیمه شب
. اکنون خواب میدیدم با ♀ سر کوچه بیمارستان وعده داشتم ، و داشتم به طرف چهارراه بیمارستان
میرفتم ، شاید ♂ شوهر ♀ را دیدم که روی تختی در حدود
مغازه ♂ طرف سینما توی پیاده رو
خوابیده بود و من از کنارش آهسته رد شدم بیدار نشود . به فکرم رسید باید ♂ را بیدار کنم برود سر کار یا
چیزی دیگر . به هر صورت اینطور فکر کردم که در آنصورت نیمه شب است و ♀ نمیتواند منزل باشد و جائی ندارد
برود و در آن نیمه شب چهکار کند . بعد همینطور که به طرف چهارراه بیمارستان
میرفتم این فکر را میکردم و ناراحت بودم . بعد دیدم نرسیدم به سر چهارراه ، شروع
به تند رفتن و حتی دویدن کردم ، و چون شب بود و تاریک من سرعت گرفتم ، بعد مثل
اینکه دیگر جائی را نمیدیدم و کم کم بنا کردم بدوم . شک داشتم که به چهار راه
رسیده ام یا از چهارراه گذشته ام ، در این دویدن با وجودی که جائی را نمیدیدم
باز تند میدویدم برسم ، فکر میکردم از طرف سینما ، دارم توی پیاده رو به طرف
چهارراه میدوم ، دستم را به دیوار سمت راست میمالیدم و پایم را که بر میداشتم و میگذاشتم
اطمینان نداشتم دو باره روی زمین بگذارم ، فکر میکردم توی چاله چوله ای خواهم
گذاشت و زمین خواهم خورد . ولی به هر صورت هم میدویدم و هم جائی را نمیدیدم .
فقط با احساس پاها و دست راست میدویدم که البته در دست و پایم احساس تماس
نمیکردم ، بعد دیدم رسیدم . بعد دیدم رسیدم و وارد یک اتاقکی شدم ، مثل اینکه یک
در سمت چپ و یک در سمت راست و جلوتر داشت ، یک در ورودی هم که من وارد شده بودم
، به نظرم رسید ♀ نمره دکتر گرفته که نمره
او از هزار به بالا است ، یک عدد را هم چند بار خواندم که در خواب خواندن من با
عددی که بود جور نبود ، عددی که بود مثل اینکه عدد 143 یا 145 یا 146 بود ولی من
آنرا هزار به بالا میخواندم ، عاقبت هم نفهمیدم چند بود . البته در خواب عدد را
خواندم ، کامل خواندم ، ولی اکنون نمیدانم چند بود ، کسانی هم در این اتاقک
بودند ولی یادم نیست ، اگر هم بودند زن بودند . ♠ نکات مهم
: 1
- مسیر حرکت من از سمت راست خیابان ... از طرف منزل به چهار راه بیمارستان توی
پیاده رو. / 2 - یک نفر روی تخت خوابیده بود که نمیدانم ♂ بودیا ♂ ... یا خودم. / 3 - اینطور فکر میکردم که بعد از کار یا نگهبانی من ،
یا بعد از کار یا نگهبانی آن شخص که روی تخت خوابیده نوبت کار یا نگهبانی آن شخص
دیگر است. / 4 - در آن صورت فکر میکردم آنوقت بعد از نیمه شب خواهد بود و ♀ از خانه باید بیرون برود و در آن
نیمه شب جائی ندارد برود. / 5 - فکر میکردم سر چهار راه بیمارستان با ♀ وعده گذاشته ام و داشتم سر وعده
میرفتم. / 6 - رفتن من از توی پیاده رو سمت راست یعنی از طرف سینما بود. / 7 -
راه رفتن من بعد از دیدن آن شخص و آن فکر تند تر شد و کم کم بنا کردم بدوم ، ولی
میدانستم ممکن است زمین بخورم چون جائی را نمیدیدم و میدانستم جاده نا هموار است
. حتی میدانستم جائی از پیاده رو تنگ است. / 8 - بالاخره دیدم در یک خانه هستم
که البته خانه نبود . یک ورودی به نظرم بود که فکر میکردم محل گرفتن ویزیت دکتر
است و ♀ ویزیت گرفته برود دکتر.
/ 9 - شماره ای که بنظرم رسید و نوشته ام ، چند بار این شماره جلو چشمم خوانده شد.
/ 10- نمیدانم ♀ را دیدم یانه ولی بیشتر
چند زن را شاید دیده باشم . تمام خواب دوم : ساعت چهار و ربع شب . اکنون دوباره بیدار شدم . خواب
جالبی میدیدم ، واقعاً جالب . یک دنیای خاص و یک زیبائی خاص . با وجودی که
نمیتوانم آنطور که بود بنویسم ولی مینویسم ، خواب دیدم در جائی بلند مثل پشت بام
بودم و دیگران هم بودند ، چند تا کبوترسفیدکه البته از کبوتر کوچکتر بودند و
بطور بخصوصی بال میزدند در هوا نمایان شدند ، اینطور فهمیدم که این کبوتر ها را
فرمانداری به هوا فرستاده ، آنها طرز بخصوصی بال میزدند و اینطور فهمیدم که آنها
جان ندارند ، اینطور گفته شد که دستگاه مخصوصی در بدن آنها کار گذاشته شده که
طبق دستور فرمانداری گشت میزنند و دوباره بر میگردند ، در همین حال یکی از آنها
روی دیوار یا سیمی در هوا و به هر صورت جائی بالاتر از زمین نشست ، یک کبوتر هم
بالای سر من نشست ، من کاری به آنها نداشتم ولی یک مرد اینطرف آنطرف خودش را
نگاه کرد و رفت آن کبوتر را بگیرد ، آهسته و یواش این کار را کرد و اطراف را
پائید کسی نبیند ، دوتا دستها را یواش دور کبوتر حلقه زد و گرفت ، البته مثل
اینکه این کار را برود پشت یک جائی انجام دهد ولی اورا میدیدم ، وقتی گرفت که
البته گرفتن را من ندیدم ولی حلقه زدن دستهایش را به دور آن کبوتر دیدم ، بعد یک
نفر دیگر که هیکلی قد او و کمی کوتاهتر داشت و لباس ارتشی پوشیده بود ( لباسی
نزدیک به افسران پلیس راه ) آن مرد را بغل کرد ، البته میخواست کمکش کند بیاید
پائین ، بعد هیکل آن مرد را نتوانست تحمل کند و آن مرد تقریباً افتاد و بلند شد
، بعد از این کار دیدم دارند شعار میدهند : کبوتر فراری بازگشتت میدهیم ، و این
شعار را تکرار میکردند ، من ناراحت شدم و اینطور دانستم که فهمیده اند این کبوتر
گیر افتاده ، اما کسی را ندیدم شعار دهد ، فقط شعار آنها را میشنیدم ، کبوتر
فراری باز گشتت میدهیم ، صحنه بعد دیدم این کبوتر مرده و نمیدانم خونی از او
رفته بود یا نه ولی کبوتر مرده بود و جلو ♀ روی زمین پهن بود ، مثل اینکه یک
گربه هم آنجا بود و میخواست مرده آن کبوتر را بخورد ، من برای ♀ ناراحت شدم ، فکر کردم اینها که
دارند شعار میدهند میآیند و کبوتر را جلو ♀ پیدا میکنند ، رفتم به مادر ♀ که در خواب یک زن دیگر بود گفتم
و خواستم کبوتر پس داده شود ، دیدم آن زن چهره اش گریه آلود است و میگوید به
آنها التماس خواهم کرد کاری نداشته باشند ، آن زن چهره ♀ را نداشت و دیگری بود اما زنی
تمیز و پاکیزه بود ، باز هم من هنوز ناراحت بودم که چرا این اتفاق افتاده . در
همین حال مثل اینکه در کوچه ای دیگر رفتم . يك عده خيلي كم نوجوان یک شکل با لباسی یک فرم و رنگ هر کدام
یک کارد در دستشان و شعار میدادند کبوتر فراری باز گشتت میدهیم ، من فهمیدم که
اینها هستند شعار میدهند و از طرف فرمانداری آمده اند کبوتر را برگشت دهند و من
رفتم ، صحنه ای دیگر یادم است رفتم جائی که فکر میکنم خانه ای بود . صحنه بعدی
جلو یک خانه شیک دو نبش و دیوار سنگی خیلی تمیز بودم که بتول هم بود و آن خانه
را مال بتول میدانستم ، در آن حال یک کاغذ بزرگ یادداشت دیدم که وقتی خواندم به
نظرم میآید خط خودم بود ، ولی درشت
نوشته شده بود و تعجب کردم این یادداشت کجا بوده ، نوشته هایش را در خواب خواندم
و موضوع آنرا درک کردم ولی اَلآن یادم نیست ، شاید نامه ای بوده که به مادرم
نوشته ام ، به هر صورت این یادداشت با خط درشت و خط خودم نوشته شده بود و مربوط
به خیلی گذشته بود ، بعد خواب دیدم از یک کوچه سر بالائی که زیاد هم سربالائی
نبود داشتم بالا میرفتم ، دو طرف کوچه خانه نوساز کوچک با دیوار های آجری و ساده
بود ، من فکر کردم منزل ♀ خیلی بزرگتر و قشنگتر بود ، وسط کوچه آسفالت بود و کنار کوچه بغل
دیوار خاکی و من در سربالائی میرفتم ، رفتنم مثل اینکه سوار بر وسیله ای باشم که
آن وسیله را نمیدیدم ، بعد جائی رفتم مثل اینکه خانه ای بود و کوچه ای خاص و
بلندی که یادم نیست چی بود و چه شد ، به هر صورت خواب جالبی بود که دیدم . ♠ ///////////////////////////////////////////// شرح و بیان این خواب و تاریخ تفسیرهای انجامشده : // 23/4/68 - 28/4/ 68 - 3/8/68 - 4/8/68 -
28/10/68 - 13/12/68 - 15/12/68 - 23/12/68 - 24/2/69 - 25/2/69 - 26/2/69 - 28/2/69
- 30/2/69 - 31/2/69 - 17/5/69 - 14/7/69 - 13/8/69 - 22/8/69 - 6/9/69 -
12/10/69 - 2/11/69 - 27/2/70 - 24/3/70 - 21/4/70 - 13/6/70 - 8/2/71 - 5/7/71
- 6/7/71 - 26/8/71 - 2/10/71 - 14/2/72 - 19/3/74 - 29/4/74 - 2/6/78 - 3/6/78
- 5/6/78 - 8/6/78 - 9/6/78 ///////////////////////////////////////////// نمادهای مطرحشده در خواب، و معانی و مفاهیم آنها در مراحل اول : الف : ب : // 21/5/71 / بیشترین زمان در رؤیا صرف دیدن تصاویر و
مناظر میشود و من کمتر خوابی بیاد دارم که در آن تصویری ندیده باشم ، بهترین و
زیبا ترین خواب هایم خوابهائی است که در آن بیشترین و روشن ترین صحنه ها دیده
شده ، برای مثال میتوانم از خواب دامن زرد 11/12/65 ، و این خواب چهارراه و ... نام
ببرم - 7.1 . // 21/5/71 / یادم است در خواب دوم خواب چهارراه وقتی
داشتم به ♀ و آن کبوتر مرده
نگاه میکردم متوجه شدم کسانی شروع به دادن شعار کردند و این جمله را تکرار
میکردند « کبوتر فراری باز گشتت میدهیم » و بعد نوجوانانی را دیدم که آن شعار را
سرداده بودند، به باور من این نمونه جالبی برای نشان دادن شنیدن صدا در خواب است
- 7.1 . // 27/5/71 / در صحنه ای از خواب اول با کمک دستهایم (
بال ) راه میرفتم و امکان داشت پایم روی زمین گذاشته نشود ( بال زدن ) این همان پرواز
کبوترهای چوبی خواب دوم و هر دو خواب به دنبال هم و یک داستان هستند - 5.1 . // 29/5/71 / با توجه به تمام موارد مطرح شده در خواب
هرچند من بیدار شده و پس از نوشتن خواب اول دوباره خوابیدهام دومورد ذکر شده «نوع
راه رفتن من درخواب اول، و پروازکبوترها در خواب دوم» نشان دهندهی دنبال هم
بودن و یک داستان داشتن این دو خواب است - 9.1 . // 00/6/71 / در خواب چهارراه زنی که من او را طیبه میدانستم
مشغول گریه بود. او گفت من به آنها التماس خواهم کرد. به نظر من التماس او و
گریه او دارای معنی و هردو جای هم قرار گرفتهاند. 2.5 . // 6/7/71 / در این خواب خود من و جریان در رابطه با
من تماماً یک رؤیا و دیدن یک رؤیا بوده. شروع رؤیا از قشر منتشر مغز تا تشکیلات
مشبک پایه مغزی و بازگشت به قشر منتشر مغز. - 6.2 . در حاشیه / 5/2/1400 / شناخت بالا (
6/7/71 ) به این صورت اصلاح میشود : در خواب اول آن شب، خود من و جریان در
رابطه با من تماماً یک رؤیا و دیدن رؤیا بوده. شروع رؤیا از سینوس ساژیتال
فوقانی ی مغز تا مغز میانی (تشکیلات مشبک پایه مغزی ) و رفتن به قشر منتشر مغز
بوده. // 6/7/71 / در خواب چهارراه خانمی را دیدم که او را
مادر مهناز میدانستم ولی او طیبه نبود و داشت گریه میکرد من او را
نماد و سمبل سلولهای ماده سیاه مغزی دانستم - 6.3 . // 6/7/71 / نوجوانان شعار دهنده در این خواب سلول های
هسته های سجافی بوده اند. - 6.4 . // 8/10/71 / اثر مهاری گریه واشک بر کل بدن مانند اثر
مهاری دوپامین ترشح شده .... از سلول های هسته سیاه مغز است - 11.3 // 8/10/71 / سلولهای هسته های سجافی سروتونین ترشح
میکنند این ماده نقش اساسی در ایجاد خواب طبیعی دارد - کتاب فیزیولوژی گایتون
صفحه 1517 - 11.3 . // 8/10/71 / سلول های لوکوس سرولئوس نور اپی نفرین
ترشح میکنند که میتواند اثر تحریکی یا مهاری داشته باشد. کتاب فیزیولوژی گایتون
صفحه 1516 - 11.3 . // 23/10/71 / افکار ما همان پیامهای حرکتی آمده از قشر
حرکتی به ماهیجه ها و پوست بدن است. // 23/10/71 / در خواب تصاویر خواب میتواند جانشین صحبت
و حرف و بالعکس شود. // 24/1/72 / در خواب چهارراه، اول کبوترهائی دیده ام و
بعد شعاری شنیده ام با این مضمون. کبوتر فراری بازگشتت میدهیم و بعد خودم توی
کوچه ای نوجوانانی دیده ام که شعار میدادند کبوتر فراری بازگشتت میدهیم. بعد
خودم سوار بر وسیله ای بوده و متوجه شده ام پشتم به مسیر حرکت است (بازگشت) این
صحنه نشان دهنده ی این است که من همان کبوتر فراری بوده ام و آن جوانها بازگشتم
داده اند. 4.6 ≥ // 8/3/72 / در خواب چهارراه یکبار دیده ام پلیس به
فردی کمک کرده تا کبوتری را گرفته و آن شخص در حال افتادن را نگذاشته بیفتد و
بعد نوجوانانی دیده ام شعار میدهند کبوتر فراری بازگشتت میدهیم. به نظر من اینها
یکی و هر دو هسته های سجافی ی مغز بوده اند. 2.25 // 8/3/72 / در تاریخ 11/2/70 برای اولین بار متوجه
شده ام هسته های سجافی در خواب چهار راه با تصویر پلیس راه ظاهر شده . این نشان دهنده
کار این هستهها با عنوان نگهبان راه و سیستمی هستند که مسیرها، حرکتها، و
تغییر جهتها را در کنترل خود دارند - 16.1 . // 8/3/72 / در این خواب فرماندار کبوتر ها بوده اند و
فرمانداری سینوس ساژیتال فوقانی ی مغز بوده . تکمیل شده درتاریخ 10/2/1400 . // 8/3/72 / در تفسیرهای متعدد این خواب متوجه شده ام
نوجوانان شعار دهنده توی کوچه همان هسته های سجافی و کارشان برگشت دادن پیام
آمده از بالای مغز به بالای مغز و بایگانی مغزی است - 16.2 . // 3/1/74 / در این خواب مادر مهناز را در حال گریه کردن
دیده ام. به نظر من اشکهای مادر مهناز دوپامین ترشح شده توسط ماده سیاه مغزی است
که به این ترتیب مادر مهناز ماده ی سیاه مطرح شده بوده. 12.35 . // 3/1/74 / در خواب چهارراه نوجوانان شعار دهنده که
شعار میدادند کبوتر فراری بازگشتت میدهیم هسته های سجافی بوده اند. 12.36 . // 27/1/74 / یکی از یافته های من یکی بودن و دنبال هم
بودن خوابهای دیده شده در یک شب است که با توجه به داستان مطرح شده در خواب و توجه
به راه رفتن با کمک دست و بعد بال زدن کبوتر اثبات میشود - 5.34 . // 1/2/74 / با توجه به شناختهای جدید حرکت من در
پیاده رو به طرف چهارراه حرکت کُند پیام از قشرمنتشر مغز به مغز میانی در دوران
خواب rem است. 12.43 . // 1/2/74 / برایم معلوم شده خواب چهارراه نوعی فعالیت
مغزی است که در آن اطلاعات بایگانی شده مغزی به صورت کُند از قشر منتشر مغز به
سمت مغز میانی آمده و بعد با حرکت سریع به قشر منتشر مغز برگشت میشود. 12.43 . // 1/2/74 / در خواب اول چهارراه از توی پیاده رو کنار
خیابان به طرف چهارراه بیمارستان رفتم و در آخر خواب دوم توی ماشینی پشت به مسیر
حرکت به طرف منزل میرفتم و توجهم به خاکی ی کنار کوچه آسفالت بود. با توجه به
شناخت این دوسه رووز که خیابان را حرکت سریع و پیاده رو را حرکت کند یک رفت و بر
گشت میدانم خاکی ی کنار کوچه همان پیاده رو خواب اول بوده.2.60 . // 8/2/74 / توی راه از نجف آباد تا محمدیه توجهم به
خواب چهارراه جلب شد متوجه شدم در اول خواب در جائی مثل روبروی منزل سابقم بودم
و بعد در پایان خواب میدانستم دارم به خانه جدیدم میروم ، نظر به اینکه این خواب
در رابطه با فعالیت مغز هنگام دیدن رؤیا است میتوان نتیجه گرفت گردش اطلاعات در
مغز هنگام دیدن رؤیا بصورت زیر باشد ، نخست اطلاعات از قشر منتشر به مغزمیانی
آمده پس از برگشت به قشر منتشر به محل دیگری غیر از محل اول خود برگردد - 16.5 . // 1/3/74 / در این خواب یک جا مادر مهناز را در حال گریه دیده ام و بعد در تفسیر هایم اورا ماده سیاه مغزی
دانسته ام، این نظر من نظر درستی است زیرا در کتاب گایتون خوانده ام ماده سیاه
دوپامین ترشح میکند و این دوپامین بر روی سلول های دیگر اثر مهاری دارد ، بنظر
من گریه های مادر ♀ همان دوپامین ترشح شده و اثر مهاری دوپامین همان اثر
مهاری و روانی گریه و اشک بوده است. // 4/3/74 / در صحنهای از خواب چهارراه مادر مهناز را
در حال گریه دیدهام. همانطور که قبلاً نیز نوشتهام این اشکها دوپامین ترشح
شده توسط سلولهای ماده سیاه با اثر روانی بازدارندگی روی نوجوانان شعار دهنده
بوده که هستههای سجافی بودهاند.. 12.48 . // 30/2/75 / بادیدن کبوترها در این خواب میدانستم
آنها جان ندارند ولی در بدن آنها چیزی کارگذاشته شده که دو باره بازگشت داده
میشوند ، چون میدانم این کبوترها پیامهای آمده از قشر منتشر مغز به تشکیلات مشبک
پایه مغزی است و آن کودکان بازگشت دهنده کبوترهسته های سجافی هستند میتوان
پذیرفت در دوران خواب بازگشت دادن کبوترها یا پیام های آمده از بالای مغز برنامه
ریزی شده در سیستم های بالاتر از هسته های سجافی است و این هسته ها بر طبق
برنامه تنظیمی توسط سیستم های بالای مغز عمل میکنند - 16.13 . // 30/2/75 / از آنجا
که میدانم این کبوترها پیامهای آمده از قشر منتشر مغز به تشکیلات مشبک پایه مغزی
است و آن کودکان بازگشت دهنده کبوتر، هسته های سجافی هستند میتوان پذیرفت در
دوران خواب بازگشت دادن پیام های آمده از بالای مغز برنامه ریزی شده در سیستم
های بالاتر از هسته های سجافی است و این هسته ها بر طبق برنامه تنظیمی توسط
سیستم های بالای مغز عمل میکنند - 16.13 . // 18/3/75 / با توجه به یادداشت 5/7/71 با عنوان
تفسیری بر خواب دوستم توی فرمانداری 9/2/71 ، کبوترهای دیده شده در خواب چهارراه
تاریخ 27/4/68 همان فرماندار بوده زیرا نوشته ام در بدن این کبوترها دستگاهی
برای برگشتن آنها قرار داده شده بود. به نظر من این دستگاه همان فرمان برگشتن، و
آن کبوترها فرماندار بودهاند. 2.106 . // 21/3/75 / در تاریخ 18/3/71 یادداشت شناختی با شماره
827 در ستون سوژه های خواب بافتهای بدن نوشته ام و الآن بعد از پاکنویس متوجه
شدم آن برداشت من غلط و برداشت صحیح این باشد که فرمانداری ی مطرح شده در (خواب
27/4/68 با عنوان چهارراه و خواب 9/2/71 با عنوان دوستم توی فرمانداری) قشر
حرکتی حسی ی مغز و پیامهای آمده با نام پیامهای بامی باشد - 12.171 . // 10/2/1400
نتیجه
گیری ی صحیح این است که فرمانداری ی مطرح شده سینوس ساژیتال فوقانی ی مغز میباشد. // 5/8/76 / در این خواب میدانستم در بدن کبوترها
دستگاهی برای برگشتن آنها قرار داده شده و از طرفی میدانستم آن کبوتر هارا
فرمانداری به هوا فرستاده به نظر من آن دستگاه توی بدن آن کبوترها برای برگشتن
همان فرمان برگشتن کبوترها بوده که به این ترتیب فرماندار به معنی داشتن فرمان و
داشتن دستور میباشد 3.47 . // 1/10/89 / در خوابهای ما، زنها نماد موج، و مردها
نماد جاذبهاند. // 2/10/89 / جعفر با معنی رود، نهر، و ناقه پر شیر
نمادی بوده برای پیامهای آمده از بالای مغز به سمت پوست بدن. // 6/11/89 / در صحنهي ديدن يك عده خيلي كم نوجوان و یک شکل با لباسی یک فرم و رنگ هر
کدام یک کارد در دستشان و شعار میدادند کبوتر فراری باز گشتت میدهیم، خود من
همان كبوتر فراري و نگاه من برنامه گذاشته شده در بدن كبوتر توسط فرمانداري براي
برگشت بوده كه با توجه به مفاهيم بدست آمده از خواب فرق جسم و روح 1/9/72 نگاه من به آن نوجوانان همان نور تابيده شده
به اطراف از سرتارزان ، و تارزان كبوتر در پرواز خواب فرق جسم و روح بوده - براي
درك بهتر موضوع به حركت تارزان توجه شود كه نوشته ام در نظرم نيست روي زمين
ميدويد يا پرواز ميكرد. // 1/10/90 / باتوجه به معانی ی جمال و جمیل، جمیله
مؤنث جمیل با معنی خوب و زیبا، و نیکو و پسندیده نمادی بوده برای پوست بدن من بوده. // 6/11/90 / از آنجا که در خوابهایمان جان با معنی
ومفهوم حرکت و جابجائیست جان نداشتن کبوترها نداشتن توان حرکت برای آنهاست در نتیجه حرکت و پرواز آنها توسط
برنامه ای بوده که فرمانداری در بدن آنها نهاده. // 3/1/92 / اَلآن مشغول نوشتن یادداشت شماره یازدهم
6/9/71 بیاد آمده ها شماره نوزده در فایل کامپیوتری بودم که متوجه مفهوم دو نبش
بودن خانه بتول در خواب چهارراه شدم . قبلاً فهمیده بودم خانه دو نبش بتول نمادی
است برای مغزمیانی، و امروز ساعت شش و ربع عصر شنبه3/1/92 متوجه شدم نبش اول
خانه بتول بخش تحتانی مغزمیانی است که در ارتباط با پیرامون بدن میباشد ، نبش
دوم هم بخش فوقانی مغزمیانی است که در ارتباط با بخش های بالای مغز است. ///////////////////////////////////////////// تغییرات و یافتههای جدید : // 9/10/98 / اکنون ساعت یک ونیم بعدازظهر دوشنبه بهدرستی
متوجه شدم در خواب دیدهشده با عنوان چهارراه. جعفر بامعنی و مفهوم رود، نهر، و
ناقهی پرشیر نماد رشتهرشتههای پردهی عنکبوتی ی مغز با شروع از سینوس ساژیتال
فوقانی ی مغز بوده. ///////////////////////////////////////////// مطالب انتقال دادهشده از پایاننامه ... تعداد دیگری از همانندیهای مطرحشده در خوابهایم که زبان
گفتمان درونی ی من بودهاند : 8/3/72 : متوجه شدهام در خواب 27/4/68 با عنوان «چهارراه
بیمارستان» نوجوانان شعار دهندهیِ توی کوچه هستههای سجافی مغز بودهاند
که در زمان دیدن رؤیا یکی از وظایفشان، برگشت دادن پیامهای آمده از بالای مغز
به بالای مغز است. الف : در زمان دیدن رؤیا،
هستههای سجافی توسط مناطق بالای مغز ازجمله سینوس ساژیتال فوقانی کنترل و
مدیریت میشوند. 30/2/75 // به روز شده در تاریخ 5/2/1400
. در حاشیه / در زمان دیدن رؤیا، هستههای سجافی توسط مناطق بالای مغز
ازجمله سینوس ساژیتال فوقانی کنترل و مدیریت میشوند. 30/2/75 // به روز شده در
تاریخ 5/2/1400 . 1/3/74 : در خواب 27/4/68 با عنوان «چهارراه
بیمارستان» یکجا مادر ... را در حال گریه دیدهام و در نتیجهگیریهایم
او را ماده سیاه مغزی دانستهام : / این یافته من یافتهیِ درستی است زیرا در
کتاب پزشکی ی گایتون خواندهام، ماده سیاه در مغز دوپامین ترشح میکند و این
دوپامین بر روی سلولهای دیگر اثر مهاری دارد. / به باور من گِریههای مادر ...
همان دوپامین ترشحشده، و اثر مهاری دوپامین، همان اثر مهاری و روانی گریه و اشک
بوده. 5/8/76 : در خواب «چهارراه بیمارستان»
تاریخ 27/4/68 میدانستم در بدن کبوترها دستگاهی برای برگشتن آنها قرار دادهشده
و از طرفی هم میدانستم آن کبوترها را فرمانداری به هوا فرستاده، الف : به باور من در این خواب، فرماندار بامعنی ی دارندهیِ فرمان و
دستور، کبوترها بودهاند که پیامرسانِ پیامهای بیدار شدنم از خواب بودهاند. ب : در این خواب، فرمانداری نماد سینوس ساژیتال فوقانی ی مغز، و دستگاه
توی بدن کبوترها فرمان برگشتن کبوترها بوده. / فرمان برگشتنی که در ادامهی دیدن
خواب توسطِ هستههای سجافی (کودکان شعار دهنده) به انجام رسیده. ج : در این خواب، مهناز که ذاتان نطفههای خدای هستی و در ظاهر کبوتر و
کبوترها بوده، پیامهای آمده از سینوس ساژیتال فوقانی ی مغز در جهت بیدار شدنم
از خواب است. د : گفتمانها و معانی و مفاهیم خوابهای 1/1/69 با سؤال «معنی رؤیا چیست،
رؤیا یعنی چه / یک» و 25/10/72 با
سؤال «خریدن گلابی برای ناشتائی»، تکمیلکنندهی
معانی و مفاهیم خواب «چهارراه بیمارستان»
تاریخ 27/4/68 ، و اثباتکنندهی درستی ی یافتههای در رابطه با هر سه خواب
بوده. هه
: و باز در
همین خواب، اشکهای مادر ... که از نگاه روانشناسی اثر مهاری بر دیگران و خودِ
گریه کننده دارد دوپامین ترشحشده توسط ماده سیاه در مغز بوده که اثر مهاری ی آن
شناختهشده است. // این بخش در تاریخ 10/2/1400 تکمیل
و بهروز گردید. |
|||||
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر