۱۴۰۰ خرداد ۱۷, دوشنبه

 

63

    23/4/68

کار کروموزوم شماره سه از گروه A

  2

  2

    45

تمام خواب اول : ساعت یک و ربع شب . خواب دیدم در یک اتاق بودم که به نظرم اطراف مرا صحرا و سبزه فرا گرفته بود ، یک عده مار داخل یقه پیراهن من بودند ، تقریباً آخر سینه و اول شکم ، بنظرم بقیه مار ها داخل پیراهنم بودند و فقط قسمتی از آنها از روی پیراهن پیدا بود ، این قسمت هم مثل اینکه سر مارها نبود ، یک جا هم مثل اینکه سر مار پیدا بود . نمیدانم یک قسمت از مار دستم بود یا از همین دسته مارها که در یقه ام بود به دستم افتاد . میخواستم آنرا از آن محل (اتاق ) پرت کنم بیرون که نزدیک بود خودم از اتاق به بیرون پرت شوم . به نظرم رسید که زور مار یا مارها بود که میخواستم پرت شوم بیرون ، من برای اینکه به بیرون پرت نشوم دستم را به یک میله ای گرفتم که نمیدانم این میله آهنی بود یا چوبی ، به هر صورت با گرفتن این میله از افتادنم به بیرون از این محل که بودم جلوگیری کردم . بعد دوباره یادم است چیزی زیر تنه این مارها کرده بودم که درون یقه ام بود و میخواستم آنها را به بیرون از پیراهنم زور بزنم که نمیشد و بیرون نمی آمدند ، به نظرم میآید یک جا هم قسمتی از یک مار را که سر هم داشت جدا از بقیه مار ها دستم بود . شاید میخواستم آن قسمت از تنه مار را به تنه اصلی آن که در جمع مارها توی یقه ام بود بچسبانم . تا اینجا که زور نکرده بودم مار ها را از توی یقه ام بیرون بیاورم ترسی نداشتم ولی وقتی زور کردم و بیرون نیامدند ترسیدم ، بطوری که بیدار شدم ، حال نمیدانم ترس من از این بود که بیرون بیایند و مرا نیش بزنند یا داخل شوند و نیش بزنند ، البته کلمه نیش را اکنون من میگویم ، در خواب چیزی از نیش و نیش زدن به نظرم نرسید .  

تمام خواب دوم : ساعت پنج ربع کم صبح . خواب میدیدم مثل اینکه یک عده آدم توی یک ساختمان بودیم . آدمهای زیادی بودند ، نمیدانم دانشجو بودند یا کارگر ، منهم قاتی آنها بودم ، بعد بیرون ساختمان بودم ، یک عده میخواستند قاتی یک عده دیگرشوند ، مثل اینکه میخواستند اعتصاب کنند ، یک عده رفتند بیرون توی یک ساختمان و من میدانستم میخواهند قاتی کارگران شوند و اعتصاب کنند ، بعد تعداد زیادی از آنها که رفتند بروند توی ساختمان بر گشتند و نمیدانم از دری دیگر میخواستند وارد شوند ، من هم میخواستم بروم قاتی آنها شوم ولی نشدم ، اما داشتم میرفتم که همراه آنها شوم ، در خواب من این جمعیت را گاهی بصورت فشرده و گاهی بصورت صف میدیدم ، مثلاً یک جا که میخواستند وارد یک ساختمان شوند بصورت صف بودند بعد از صف بیرون آمدند بصورت فشرده پشت سرهم قرار گرفتند ، مثل اینکه میخواستند به چیزی اعتراض کنند ، بعد من در یک صحنه که جمعیت هم بود و صف بود استاد پسر خاله را دیدم ، که به یک نفر تیرانی میگفت حالا موقع آن است که حرف زده شود ، برو به استاد ( نمیدانم طرف را چه اسمی گفت ولی به نظرم یک کاسب تیرانی بود ) بگو حالا موقعش است بیا و هرچه میخواهی بگو ، استاد به نظر من در خواب افراد را سازماندهی میکرد و آنها را توی صف مینمود ، یک صحنه دیگر که اول دیدم : یک نفر توی بیابان یا چادر بود ( چادر صحرائی ) و میخواستند این یک نفر را به نمایندگی یا ریاست بقیه بگمارند . فکر میکردم این کار دولت است . بعد اینها دو یا سه نفر بودند که دو تا از آنها به نظرم قد کوتاه داشتند و لباس راه دار لرها را پوشیده بودند ( چوق ) ( چوخه ) من نمیدانم تنها یا با دیگری میخواستم مواظب باشم که این یک یا دو یا سه نفر را دولت برای ریاست بقیه تعیین نکند . این دو سه نفر جدا بودند و طرفدار دولت ولی بقیه با هم بودند ، در ذهنم نیست توی این جمعیت زن دیده باشم ، همه مرد بودند ، آنها گاهی صف و گاهی درهم بودند ، یک جا هم خودم قاتی جمعیت بودم .  

یافته‌ها : . . درستی دیدگاه : جائی بین سینه و شکم در خواب ناحیه سانترومری کروموزوم بوده  : Sc : در تاریخ 17/12/73 در ستون نمادهای خواب بافت های بدن شماره 162 با توجه به خواب کار زوج کروموزوم شماره سه 23/4/68 ( همین خواب ) جائی بین سینه و شکم خودم را ناحیه سانترومری کروموزوم دانسته ام اکنون با خواندن مطلب نوشته شده در کتاب بافت شناسی پایه راجع به میکروتوبول ها که در اصل همان دستهای من هنگام پرت کردن مارها به بیرون در آن خواب بوده ثابت میشود این نظر ابراز شده من صحیح است و جائی بین سینه و شکم در آن خواب همان ناحیه سانترومری کروموزوم بوده 18/1/74 - 5.34 ≥ . . گفتمان خواب و بیداری : بیرون آوردن مار از یقه : : تقسیم سلولی 12.7 . . گفتمان خواب و بیداری : میله آهنی یا چوبی : : سانتریول 12.34 . . گفتمان خواب و بیداری : دست های من : : دوک های تقسیم . . گفتمان خواب و بیداری : جائی بین سینه و شکم : : ناحیه سانترومتری . . گفتمان خواب و بیداری : دستهای من : : میکرو تو بولها 12.39 . . تفسیرها : 26/4/68 - 23/10/68 - 18/4/70 - 6/8/71 - . . درستی دیدگاه : این خواب : Sc : در رابطه با تقسیمات سلولی اولیه تخم لقاح شده و ادامه خواب شکل گیری سیستم اعصاب و مغز و پوست و دیگر موارد حیاتی جنین انسان است . . گفتمان خواب و بیداری : در یک اتاق بودم : : من و اتاق ، سلول تخم لقاح شده ی جنینی من در رحم مادر . . گفتمان خواب و بیداری : صحرا و سبزه اطراف من : : فضا و دنیای حیات اطراف سلول تخم لقاح شده در رحم مادر . . گفتمان خواب و بیداری : پیراهن من : : غشاء سلول تخم . . گفتمان خواب و بیداری : یک عده مار : : کروموزوم های سلول تخم . . توضیح : برای درک بهتر موضوع مار و مارها و اینکه چرا کروموزوم ها درخواب بصورت مار نمایان شده اند به کتاب بافت شناسی پایه نوشته ی جان کوئیرا چاپ اول انتشارات نشر کتب دانشگاهی صفحه 91 مراجعه شود که اینطور نوشته شده : « پروفاز با پیچ خوردن تدریجی کروماتین هسته مشخص میگردد ، که باعث ایجاد چند جسم میله ای شکل یا شبیه سنجاق سر و منفرد که شدیداً رنگ میگیرند ، میشود . این اجسام کروموزومها هستند . پوشش هسته بدون تغییر باقی میماند ، و کروموزوم ها بصورت پیچ خورده در هسته ظاهر میشوند . سانتريول ها جدا میگردند و یک جفت سانتریول به سوی هر قطب هسته مهاجرت میکند ، در همین زمان میکرو تو بولهای دوک میتوزی بین دو جفت سانتریول ظاهر میشوند » . . گفتمان خواب و بیداری : مار بدون سر : : کروموزومهای میله ای شکل مرحله میتوز . . گفتمان خواب و بیداری : مار با سر : : کروموزومهای شکل سنجاق سر مرحله میتوز . . همانند و یکی بودن : یقه پیراهن من : : سر مار توی دستم . . گفتمان خواب و بیداری : آخر سینه و اول شکم : : در انسان این نقطه ی بدن جایگاه معده است که تبدیل کننده مواد غذائی به موادی دیگر است اما در خواب این نقطه ، معده سلول تخم بوده که وظیفه اش تقسیم سلولی و تولید یک توده سلولی بوده . . علمی / پزشکی : از وظایف وکارهای زوج کروموزوم شماره سه از گروه a : Sc : تقسیمات اولیه سلول تخم میباشد . . گفتمان خواب و بیداری : دستم : : میکرو توبولهای دوك ميتوزي. . معانی و مفاهیم : دستم را به یک میله ای گرفتم که نمیدانم این میله آهنی بود یا چوبی : : دست من میکروتوبولهای دوک میتوزی و میله آهنی یا چوبی سانتریولها ، آهنی یا چوبی بودن سانتریولها هم نشان دهنده ی ماهیت ساختاری جاذبه ای و موجی بودن ذرات بنیادی تشکیل دهنده یِ آن است . . ذرات بنیادی : میله آهنی : : ذرات بنیادی جاذبه . . میله چوبی : : ذرات بنیادی موج . . گفتمان خواب و بیداری :  میله آهنی یا چوبی : : سانتریول . . معانی : لحظه ترسیدن من در خواب : : لحظه ی تقسیم شدن سلول تخم از یک سلول به دو سلول بوده . . گفتمان خواب و بیداری : مار : : دست . 27/2/91 . . گفتمان خواب و بیداری : سرمار : : سانتریول 27/2/91 . . گفتمان خواب و بیداری : آخر سینه و اول شکم : : بخش تحتانی سانترومر کروموزوم 25/4/93 . .  درستی دیدگاه / علمی : در این خواب جائی بین سینه و شکم بخش تحتانی ناحیه سانترومری کروموزوم بوده : Sc : با توجه به موارد شناخته شده یِ جدید ناحیه سانترومری کروموزوم سینه یا مغزمیانی کروموزوم میباشد که به این ترتیب جائی بین سینه و شکم بخش تحتانی مغزمیانی و در اصل بخش تحتانی ناحیه یِ سانترومری کروموزوم خواهد بود 28/6/93 . . گفتمان خواب و بیداری : یک عده مار : : ریسمان های سلول تخم 12/6/96 . .

خواب دوم : . . نکته ها و دلایل : استاد و فضولی های او : : در این خواب بعد از اینکه کسانی را دیده و میدانستم آنها طرفدار دولت هستند چهره استاد را دیده ام ، به نظر من استاد با اخلاق و رفتار مدیر مآبانه که در لفظ عامیانه به آن فضول و فضولی گفته میشود همان دولت و سیستم اعصاب و مغز است 2/2/73 - 8.6 . . گفتمان خواب و بیداری : کاسب تیرانی : : یک سیستم از گیرنده های احساسی پیرامونی 12.34 . . گفتمان خواب و بیداری : دانشجو : : کار سلولهای مغز و سیستم اعصاب 12.64 . . گفتمان خواب و بیداری : کارگر : : سلولهای بدنی به غیر از مغز و سیستم اعصاب 12.65 . . گفتمان خواب و بیداری : مثل اینکه یک عده آدم توی یک ساختمان بودیم : : یک توده ی سلولی . . معانی و مفاهیم : نمیدانم دانشجو بودند یا کارگر : Sc : جملاتی مانند این در خواب که شک بین دو چیز است به معنی بودن هر دو است ، در اینجا آن عده توی ساختمان ، هم دانشجو و هم کارگر بوده اند . . گفتمان خواب و بیداری : دانشجو و کارگر : : دسته بندی اولیه یک توده سلولی بنیادی درحال تقسیم . . گفتمان خواب و بیداری : دانشجو : : سلول های بنیادی پدید آورنده ی سیستم اعصاب ومغز ، و پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست . . گفتمان خواب و بیداری :کارگر : : سلول های بنیادی سایر موارد سلول تخم . . من یا دیگران : منهم قاتی آنها بودم : : من همان دیگران یا دانشجویان و کارگران ، و در اصل همان توده سلولی بنیادی اولیه بوده ام . . گفتمان خواب و بیداری : بعد بیرون ساختمان بودم : : با توجه به مسائل بعدی خواب در اینجا من بیرون ساختمان جدا شده ی دانشجویان از کارگرن و در اصل سلول های بنیادی سیستم اعصاب و مغز و پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست بوده ام . . معانی و مفاهیم : یک عده میخواستند قاتی یک عده دیگرشوند : : این جمله وجملات آمده در ادامه ، نشان دهنده ی شروع شکل گیری سلولهای بنیادی سازنده ی سیستم اعصاب و مغز ، و پوست و گیرنده های حسی مستقر در پوست است . . معانی و مفاهیم : یک عده رفتند بیرون توی یک ساختمان ومن میدانستم میخواهند قاتی کارگران شوند و اعتصاب کنند : : آن عده یِ بیرون رفته از جمع ما ، دانشجویان یا سلول های بنیادی بوجود آورنده سیستم اعصاب و مغز بوده که با کارگران یا سلولهای بنیادی گروه کاری یکی شده اعضاء و بافت های کاری مانند پوست ، قلب ، ماهیچه ها و دیگر موارد را بوجود میآورند . . معانی و مفاهیم : این جمعیت را من در خواب گاهی بصورت فشرده و گاهی بصورت صف میدیدم : : جمعیت های فشرده مثل هسته های سلولی و جمعیت های بصورت صف مثل عصب اپتیک . . معانی و مفاهیم : یک جا که میخواستند وارد یک ساختمان شوند بصورت صف بودند بعد از صف بیرون آمدند بصورت فشرده پشت سرهم قرار گرفتند : : در اینجا میتوانم از هسته های سجافی مثال بیاورم برای اینکه در خواب چهار راه بیمارستان تاریخ 27/4/68  هسته های سجافی را بصورت نوجوانان کارد بدست پشت سر هم دیده ام . . من یا دیگران : در این خواب  : : خود من کروموزوم شماره سه ، سینه من ناحیه سانترومری کروموزوم ، میله آهنی یا چوبی سانتریول ها ، و دستهای من هنگام پرت کردن مارها به بیرون میکروتوبول های دوک میتوزی بوده . . گفتمان خواب و بیداری / من یا دیگران : منهم میخواستم بروم قاتی آنها شوم ولی نشدم ، اما داشتم میرفتم که همراه آنها شوم : : من به دلیل قاتی نشدن ، کارگر نبوده ام اما به دلیل همراه شدن ، دانشجو و در حقیقت سلول های سیستم اعصاب و مغز بوده ام . 18/8/90 . . گفتمان خواب و بیداری : مار : : دست .30/2/91 . . وظایف وکار : کارکروموزوم شماره سه : Sc : الف : شروع به تقسیم سلول تخم لقاح شده ، ب : شکل دهی به سلول ها و دسته بندی آنها برای کارهای متفاوت ، ج : یکی از گروه بندی ها گروه بندی اولیه سلولهای بنیادی سیستم اعصاب و مغز به دو گروه کارگر و دانشجو است . کارگر سلولهای قرمز خون و ماهیچه ای . دانشجو سلولهای پوست ، گیرنده های حسی مستقر در پوست ، مغز و پرده های مغز  4/12/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: