۱۴۰۰ خرداد ۱۳, پنجشنبه

 

140

30/6/68  

کار سلول های عدسی چشم

 2

  3

73

تمام خواب اول : ساعت سه و چهل دقیقه بعد از نیمه شب . اکنون خواب میدیدم در یک بیابان بودم . روبروی من از جائی که ایستاده بودم یک تپه شنی تا دورترها ادامه داشت . و به طرف راست من سرازیری بود . ( تپه ) سنگهای درشت و ریز یک رودخانه بود ولی حالت رودخانه ندیدم . بعد یادم است زیر همین تپه شنی بودم که بصورت نیم دایره چهار گوش بود ویک شیب داشت . بعد مثل اینکه بالای این شیب ، باز شنها و سنگها حالت طاق مانند داشت ولی زمین آن مثل اینکه خاکی و کوهستانی بود . زیر این طاق‌ها و روی زمین به ترتیب بغل هم یک عدد قیف بزرگ پلاستیکی . و یک عددکیسه پلاستیک بزرگ شیری رنگ . و یک وسیله دیگر که نمیدانم چی بود روی زمین چیده شده بود . من در خواب میدانستم برای چی اینها را اینجا بغل هم چیده اند ولی اکنون نمیدانم . زمین و شنها رنگ زمین و شنهای معمولی بود . قیف و آن وسیله مثل اینکه سیاه بودند و پلاستیک ها هم شیری رنگ . من در آنجا مشغول جمع آوری آت و آشغال با دست بودم . یعنی از روی زمین آشغالها را که به نظرم بادآورده بود جمع میکردم ، اما به این وسایل که رسیدم آنها را جمع نکردم . اول نزدیک بود پلاستیک ها را به عنوان پلاستیک هائی که باد آورده جمع آوری کنم . دستم هم به یکی دو تا از قیف ها و آن وسیله خورد . از نظامی که داشتند جابجا شدند و من آنها را درست کردم . مثل اینکه قیف ها و آن وسیله روی زمین در سرازیری بودند و آن پلاستیک ها به طاق بالای سر آن دو وسیله چسبیده بود . زمین و طاق روی آن حالت > مانند داشت و این وسایل به ترتیب در این نیم دایره چهار گوش مانند روی زمین چیده شده بود .  

نکات : 1 - من آشغال های روی زمین را با دست جمع میکردم . / 2 - دستم به یکی از قیف ها و آن وسیله خورد که از نظام چیده شده خارج شد و من دوباره آنها را نظام دادم ، ولی مثل اینکه یکی از قیف ها کاملاً مثل بقیه نظام داده نشد . / 3 - زیر تپه زمین معمولی و بالای طاق مانند آن شنی بود . / 4 - بالای تپه زمین کاملاً شنی و شن ها درشت و ریز بود .

تمام خواب دوم : ساعت شش و بیست دقیقه صبح جمعه . بعد از اینکه دوباره خوابیدم خوابی دیدم ولی بلند نشدم یادداشت کنم و دو باره خوابیدم . بعد خوابی دیگر دیدم و اکنون هر دو خواب را مینویسم . خواب اول اینطور بود که یادم است باز توی یک بیابان کنار یک جوی بزرگ آب درست لب آب خوابیده بودم و میدانستم از سمت راستم آب میرود . یک بار سرم را بلند کردم دیدم آب از سمت راست و مقابلم میآید و از سمت راست و کنارم میرود . من درست لب آب خوابیده بودم . کناره های این جوی بلند و شنی بود . وقتی سرم را بلند و نگاه کردم میدانستم توی رختخواب و جای خودم هستم . ضمناً در مقابل من جوی آب یک پیچ داشت . بعد یادم هست یکی از کتابهایم را آب برده بود و من دنبال جوی آب به دنبال آن میدویدم که آنرا بگیرم . در همین سمت جوی آب که خوابیده بودم به طرف سرازیری میدویدم . یکی دو جا هم کتاب را دیدم که توی آب است ولی پستی و بلندی دنبال جوی طوری بود که نمیتوانستم بروم توی آب و بگیرم و آب آنجا را گود میدانستم . دنبال جوی هم پستی و بلندی شنی یک جوی بزرگ آب را مینمود . یک جا متوجه شدم که آب بصورت قنات از زیر زمین میرود و من داشتم میرفتم که از آنطرف قنات کتاب را بگیرم . صحنه بعد کناره های جوی آب هم‌سطح جوی بود و عده ای زن و مرد که به نظرم لُر بودند آنجا بودند . یادم نیست آبی هم در جوی دیده باشم ، یک زن که به نظرم لباس لُری پوشیده بود اینطور حالی من کرد که آب از زیر آن قسمت قنات دو شعبه میشود و ممکن است کتاب جائی دیگر رود . من بر گشتم و دو باره از آن قسمت قنات که آب از زیر آن میرفت گذشتم و به قسمتی رسیدم که آب و جوی روی زمین و جوی تقریباً خزه گرفته و لجن مانند بود . کتاب خودم را دیدم که با یک مجله دانشمند در یک قسمت از آب راکد آنجا ایستاده بود . رفتم کتابم را برداشتم و دوسه بار توی آب تکان دادم . منظورم این بود که از لجن یا خزه در صورت داشتن پاکیزه شود . بعد یادم هست بالای جوی و توی بیابان بودم و کتابی در دستم ندیدم باشد . میدانستم کتاب را بر داشته ام و مجله دانشمند را بر نداشتم . تقریباً هوس کردم بر دارم ولی بر نداشتم و بعد دیدم غروب شده . تقریباً وَهم بَرَم داشت که حالا چگونه این همه راه را بروم تا به محل اولم برگردم چون داشت شب میشد . در نور تاریک و روشن بیابان ، ماه را در آسمان دیدم و یک مرد را که داشت در مسیر رفتن من کنارم سمت چپ به همان سمت میرفت . دیگر چیزی یادم نیست ، بیدار شدم ولی بلند نشدم بنویسم .  

تمام خواب بعدی : بعداً خواب دیدم در یک جا بودم که میزی داشتم و کار پستی انجام میدادم اما چیزی از آن یادم نیست . بعد یادم است در جائی مانند خانه دائی عابد بودم . توی ایون و حیاط کسانی بودند که نمیدانم چه خبر بود و چه‌کار میکردند . فقط یادم هست اتاق ی را که دائی عابد میخوابید مال خودم میدانستم و یک مرد یا دو مرد درون آن بود . من از او خواستم بیرون رود و نظرم بود اتاق را برای خودم قفل کنم . یک قفل هم دستم بود که فکر میکردم یکی از دو قفلی است که مانند هم هستند و دارم ( ) ولی اکنون که بیدار شده ام میفهمم شکل قفلی که درخواب دیدم با قفل های فعلی که دارم متفاوت است . بعد آن مرد بیرون رفت و نمیدانم برای گشتن چیزی بود که و آمدند توی اتاق و آنها هم تقریباً به بهانه مشغول گشتن شدند . من برای اینکه آدمهای بیرون فکری در باره مان نکنند آخر و پشت اتاق نرفتم و نزدیک در اتاق مثل اینکه دنبال کتاب و یادداشت میگشتم . بعد هم همان کتابی را که از آب گرفتم دو باره دیدم ، مثل اینکه رنگ قهوه ای داشت ولی نمیدانم اسم کتاب چی بود . بعد دو باره توی ایوان یا حیاط بودم . ضمناً در اتاق جنب این اتاق که من بودم چند زن بودند که نمیدانم چه کسانی بودند . در این اتاق مثل اینکه فقط یک مرد بود که او هم بیرون رفت . از این صحنه دیگر چیزی یادم نیست . یک صحنه دیگر میدانم که باز در بیابان بودم و روبرویم دورتر مثل اینکه لب آب ( ولی آبی یادم نیست دیده باشم ) با چند نفر نشسته بود . در نظرم نیست آن افراد را دیده باشم و نمیدانم چه کسانی بودند . فقط میدانم با چند نفر نشسته بود . من یک سؤال از او کردم و میخواستم ببینم راست میگوید یا دروغ . البته سؤالم هم یادم بود ولی فعلاً یادم نیست و مِن و مِن میکرد . مثل اینکه میخواست هم جوابم را بدهد و هم ندهد . کل این سه خواب صحنه های دیگری هم داشت که یادم نیست و یادم هم نیست در این مدت ، در یک شب سه خواب دیده باشم . البته اگر خواب دوم را نوشته و خوابیده بودم بهتر بود . میدانم بعد از خواب اول ( خواب دوم ) بیدار شدم و هوا هم تاریک بود و میخواستم بلند شوم بنویسم اما بلند نشدم .    

یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : دائی : : کتاب 2.71 . .  همانند و یکی بودن : قنات : : پل 2.81 . . معانی و مفاهیم : : : در خواب دوم قصد داشته ام اتاق دائی را تمیز کنم و بعد را دیده ام ، اطمینان دارم در این صحنه از خواب با معنی پاک و پاکیزگی ظاهر شده 3.2 . . درستی دیدگاه : با تحقیقی که روی گردش پره های پنکه نمودم برایم اثبات شده کار چشم عکس برداری است : Sc :  اَلآن متوجه شدم حرکت من در خواب کار سلول های عدسی چشم 30/6/68 اثبات کننده این نظر من است چون در این خواب دنبال جوی آب میدویدم و میخواستم کتاب خودم را از آب بگیرم ، به نظر من دویدن دنبال آب و توجه به کتاب توی آب در فاصله های زمانی و دیدن و ندیدن کتاب درآب همان گرفتن عکس وکار چشم در بیداری است 15/4/74 - 5.38 . . درستی دیدگاه / معانی و مفاهیم : هر چیز چهارگوشه مانند در خواب هایمان به معنی یک بافت کامل بودن است : : یکی از نظرات من این است که هر چیز چهارگوشه مانند در خواب هایمان به معنی یک بافت کامل بودن است . به این ترتیب با توجه به یادداشت 19/6/74 تفسیر خواب کار سلول های عدسی چشم ، فضای نیم دایره چهار گوش مانند تشریح شده حجم فضائی یک عدسی چشم است 19/6/74 - 5.41 . . درستی دیدگاه : خواب rem تثبیت یادگیری زمان بیداری است : Sc : در تاریخ 7/9/74 در بخش نود در صد کلاسور شناخت نوشته ام خواب rem  تثبیت یادگیری زمان بیداری است ، اَلآن باتوجه به خواب کار سلول های عدسی چشم و دویدن بدنبال آب و برداشتن کتاب از درون آب راکد خزه و لجن گرفته ، درستی این نظر من اثبات و معلوم میشود افکار و تخیلات زمان بیداری با کمک عدسی چشم با نماد کتاب هنگام ارسال به مغز ، در بخش میانی سلول های مخروطی چشم محل تمرکز میتوکندری ها جمع و در دوران خواب احیاناً خواب rem این تخیلات دو باره برای بایگانی مغز رله و ارسال میشود ، برای اثبات مجدد این نظر میتوانم از خواب 9/5/70 با سؤال ما چند نوع اطلاعات در وجود خودمان داریم مثال بیاورم که در دو گروه بودیم و به درسی گوش میدادیم و میدانستم باید دو باره به آن درس گوش دهم 13/9/74 - 5.43 . . گفتمان خواب و بیداری : کتاب : : تفکر و خیال 12.4 . . گفتمان خواب و بیداری : زمین تپه شنی : : سطح خارجی کپسول عدسی چشم 12.72 . . گفتمان خواب و بیداری : سنگهای ریز و درشت تپه : : آثار جریان نور برکپسول عدسی چشم . . گفتمان خواب و بیداری : زمین خاکی کوهستانی : : رشته های عدسی چشم . . گفتمان خواب و بیداری : قیف پلاستیکی : : شیار شبیه Y . . گفتمان خواب و بیداری : آت و آشغال : : افکار . . گفتمان خواب و بیداری : باد : : افکار . . گفتمان خواب و بیداری : قفل : : عدسی چشم . . گفتمان خواب و بیداری : دسته قفل : : اعصاب خود مختار عدسی چشم . . گفتمان خواب و بیداری : دائی : : تفکر و خیال 12.74 . . گفتمان خواب و بیداری :  قنات : : دندریت سلول مخروطی 12.94 . . گفتمان خواب و بیداری : زن و مرد لریاتی : : دندریت سلول مخروطی . . گفتمان خواب و بیداری : جویِ خزه و لجن گرفته : : بخش میانی سلول های مخروطی 12.95 . .  تفسیرها : 19/6/74 - . . من یا دیگران : در این خواب قصد داشته ام اتاق دائی را تمیز کنم و بعد را دیده ام ، این نشان میدهد خود من همان یا تمیزی و پاکیزگی اتاق دائی بوده ام . . درستي دیدگاه / همانند و یکی بودن : جمع آوری آت و آشغال باد آورده ، در اين خواب 30/6/68 با سؤال كار سلول هاي عدسي چشم  : : جارو کردن آشغال و گرد و خاک وسط چهار راه ، در خواب 15/10/70 با سؤال كار رشته هاي عدسي چشم 24/11/89 . . درستي نظرات / همانند و یکی بودن : قيف و كيسه پلاستيكي در اين خواب 30/6/68 با سؤال كار سلول هاي عدسي چشم : : قيف پلاستيكي در خواب 12/1/71 با سؤال حس بينائي چه كاري در بدن انجام ميدهد 24/11/89 . . من یا دیگران : اتاق ی را که دائی میخوابید مال خودم میدانستم : : من در اینجا دائی بوده ام . 4/10/90 . . همانند و یکی بودن : جوی آب : : سرازیری . 14/12/91 . . 

هیچ نظری موجود نیست: