۱۴۰۰ خرداد ۱۳, پنجشنبه

 

138

30/6/68  

خانه هوشنگ و میهمانها

 1

  2

    71

تمام خواب : خواب دیدم در خانه ای بودم . با وجودی که آنرا منزل میدانستم ولی منزل او نبود . من تعجب کرده بودم که چرا منزلش اینطوری است . منزلی بود که وقتی وارد میشدی زمین آن مثل بیابان بود . بعد سمت راست یک سربالائی و بعد از سربالائی روی تپه سمت راست یک اتاق ، سمت چپ جلو اتاق ها سرازیری و باز بود . خواب من خیلی روشن بود . صحنه های جالبی دیدم ولی نمیتوانم آنرا آنطور که بود تشریح کنم . یکجا دیدم عده ای مرد که فکر میکردم آنها مسلمان نیستند و به نظرم میرسید بهائی هم نیستند میهمان بودند . آنها خیلی زیاد بودند . یک جا این میهمانها را دیدم که رفت و آمد میکردند . یک جا دیدم هر چند نفر دور هم در محوطه خانه که خیلی بزرگ بود نشسته بودند و چیزی شبیه یک بشقاب گوشت چرخ کرده در بین هر دسته بود . مثل اینکه مشغول خوردن بودند . البته گوشتها پخته نبود و بنظر من حالت گوشت تازه و نپخته را داشت .

یک جا دیدم جلو درب یک کاهدان مقداری علف بود . این علفها آتش گرفت و من میخواستم آنرا خاموش کنم . به همین جهت یک لوله پلاستیکی آب بر داشتم و میخواستم به یک شیر آب وصل کنم . کاملاً در نظرم است یک قسمت اول آن لوله ضخیم‌تر بود و قسمت بعد آن باریکتر . حتی قسمت باریکتر بنظرم آمد که جدا از قسمت ضخیم تر است . فکر کردم شاید آب از این قسمت بیرون بزند یا اینکه فکر کردم نکند این لوله پلاستیکی داخل آن شیر آب نرود . بعد مثل اینکه آب را باز کردم ولی افرادی جلو من و آتش بودند . من میخواستم آنها کنار بروند تا بتوانم آتش را خاموش کنم و آنها کنار نمیرفتند . مثل اینکه یک ماشین هم جلو ما بود . یک صحنه دیدم آب لوله به پشت یک مرد که همراه آن ماشین بود پاشیده شد و پشتش تر شد . بعد جلو ایوان کاهدان که یک اتاق با ایوان گِلی بود نگاه کردم دیدم عده ای زن با ساقه های علف مشغول خاموش کردن آتش هستند . عده آنها هم زیاد بود و متوجه شدم که آتش را آن زنها خاموش کرده اند . از قیافه های شاد آنها مشخص بود . در بین آن زنها یادم است خواهرم بود ولی فعلاً دیگران در ذهنم نیست چه کسانی بودند . صحنه های خیلی زیادتری هم دیدم که فعلاً یادم نیست . صحنه ها روشن و شاد و پر ماجرا بود . بعد مثل اینکه جائی دیگر رفتم و همین خانه فعلی را دیدم . اینطور بنظرم رسید که این خانه حقیقی بعد از آن اتاق های روی تپه واقع است . یک جا هم مثل اینکه توی ساختمانی بودیم . گفته شد دارند تیر اندازی میکنند . ما بیرون آمدیم و مثل اینکه از توی ایوان آن اتاق های روی تپه نگاه کردم . منظره ای دیدم که فکر کردم هواپیماها به پالایشگاه نفت حمله کرده اند . تقریباً منظره زمانی در ذهنم مجسم شد که از روی تپه خاکی شاهین شهر پالایشگاه را میدیدم که هواپیماهای عراقی بمباران میکردند . بالاخره در خواب دیشب متوجه شدم که از زمین به طرف هوا دارند تیر اندازی میکنند و من یادم نیست در آسمان هواپیمائی دیدم یا نه .

نکات : 1 - خواب طولانی و روشن بود. / 2 - محیط و خانه و محل را تمام مال میدانستم . / 3 - منظره ورودی به خانه ، بیابان و آبرفتی مانند بود . / 4 - وارد منزل که میشدی سمت راست دیوار و سربالائی بود . / 5 - آخر سربالائی اتاق بود که منزل میدانستم ، آخری و چهارگوش . / 6 - سمت راست دیوار بود ولی سمت چپ دیوار ندیدم . / 7 - جمعیت زیادی که مرد بودند و فکر کردم مسلمان و بهائی نیستند ، تقریباً بنظرم در حدود مسیحی و ارمنی بودند . / 8 - این جمعیت را میهمان میدانستم . / 9 - این جمعیت زیاد چند نفر به چند نفر یک جا نشسته بودند و مشغول خوردن گوشت خام از یک بشقاب بودند . / 10 - یک جا این جمعیت را در حال بالا آمدن از تپه دیدم . / 11 - یک صحنه روشن منظره شیر آب و لوله ای که میخواستم به آن وصل کنم بود . / 12 - یک ماشین و آدمهای آن ماشین مانع پاشیدن آب روی آتش بودند . / 13 - مقداری آب به پشت پیراهن یک مرد پاشیده شد . / 14 - عده ای زن جلو یک کاهدان کاهگلی که یک ایوان کاهگلی داشت مشغول خاموش کردن آتش با چیزهائی مثل علف های دراز بودند . / 15 - بالاخره آن زنها آتش را خاموش کردند . / 16 - خواهرم یکی از آن زنها بود . / 17 - شخص را در خواب ندیدم . / 18 - از توی ایوان آن اتاق های روی بلندی ، منظره تیر اندازی به هوا را دیدم . / 19 - یک صحنه به نظرم تیر اندازی به طرف آسمان دیدم ولی تیر انداز و اسلحه ندیدم . / 20 - یادم نیست هواپیما دیدم یا نه .

زاویه های دید من در این خواب : 1 - منظره زمین ورود به خانه هوشنگ که بیابان مانند و آبرفتی بود . / 2 - از همان نقطه منظره سر بالائی و تپه و شیب تپه بطرف غرب و دیوار گلی سمت راست . / 3 - منظره زدن لوله آب به شیر آب . / 4 - دیدن منظره ایوان کاهدان که آتش گرفته بود ، به نظرم علفها آتش گرفته بود . / 5 - منظره داخل کاهدان که عده ای زن داشتند آتش را خاموش میکردند . / 6 - منظره پشت آن مرد که آب به آن پاشیده شده بود . / 7 - منظره یک جمع از آن میهمانهای که یک نفرشان بشقابی جلوش و توی آن گوشت ( تقریباً ) چرخ شده قرمز بود . آن شخص دستش را برده بود که یک قسمت از آن گوشت را بردارد و شاید بخورد . / 8 - زاویه نگاه من از توی ایوان . / 9 - زاویه دید من زمانی که در اتاق بودم و فهمیدم یا گفته شد تیر اندازی میکنند . / 10 - زاویه دید من از توی ایوان جمعیتی زیاد که مرد بودند و میدانستم مسلمان و بهائی هم نیستند . / 11 - احساس اینکه یک ماشین و افراد آن ماشین جلو من هستند و نمیتوانم آتش را خاموش کنم . 12 - دیدن درون کاهدان در بین زنها و چهره او که خوشحال بود آتش خاموش شده.

یافته‌ها : . . تفسیرها : - . . گفتمان خواب و بیداری : گوشت چرخ کرده و نپخته : : پیامهای اعصاب خود مختار انبار شده در بالای مغز 24/2/92 . . گفتمان خواب و بیداری : خانه هوشنگ : : بخشهائی از هسته های سلولی مغزمیانی مرتبط با سیستم اعصاب خود مختار 2/3/93 . . معانی و مفاهیم : متوجه شدم که از زمین به طرف هوا دارند تیر اندازی میکنند : : ارسال پیام از مغزمیانی به بالای مغز . . گفتمان خواب و بیداری : گوشت چرخ کرده و نپخته : : پیامهای عصبی اعصاب خود مختار انبار شده در بخشهائی از هسته های سلولی مغزمیانی . ¶ . همانند و یکی بودن : گوشت چرخ کرده در این خواب : : گوشت چرخ کرده خواب 25/9/72 با سؤال معنی ایزدی 2/3/93 . . معانی و مفاهیم : هوشنگ : : ( لغت نامه دهخدا ) به معنی امر اول باشد و هوش و آگاهی و عقل و خرد را نیز گویند . ( لغت نامه دهخدا ) پسر سیامک . نام فرزند چهارم آدم که یکی از سلاطین پیشدادی بود . گویند آتش و آهن در زمان او به هم رسید 4/3/93 . . گفتمان خواب و بیداری : خانه هوشنگ : : با توجه به معانی و مفاهیم هوشنگ که هوش و آگاهی و عقل و خرد باشد ، و با توجه به این شناخت که خانه هوشنگ را بخش هائی از هسته های سلولی مغزمیانی مرتبط با سیستم اعصاب خود مختار دانسته ام میتوانم بپذیرم در وجود ما جایگاه هوش و آگاهی و عقل و خرد ، و به عبارتی جایگاه خدای درون بخشهائی از هسته های سلولی مغزمیانی باشد ( به معنی ایزدی هم توجه شود ) 4/3/93 . . گفتمان خواب و بیداری : مسلمان یا بهائی : : پیامهای ارسال شده از پیرامون بدن به مغزمیانی در دوران خواب rem 5/3/93 . . گفتمان خواب و بیداری : مسیحی یا ارمنی : : پیامهای آمده از بالای مغز به مغزمیانی در دوران خواب rem 5/3/93 .

هیچ نظری موجود نیست: