|
403
|
18/3/69
|
اوره در خون چه کاری انجام میدهد
|
×
|
1
|
3
|
|
211
|
|
♣ تمام خواب : ساعت شش و پنج دقیقه
صبح. سه صحنه از خواب یادم است مینویسم. یکی اینکه در یک مکان شاید مذهبی بودم.
فضای بازی در اطرافم بود. فقط سمت چپ من روی زمین در یک حالت چهار گوش ذرات رنگی
ریزی ریخته شده بود که من آن را ذرات ریز روی شیرینی، و اینطور میدانستم که
این ذرات را درست کردهاند روی شیرینی بریزند. در همان حال میدانستم تا حالا چندین
بار از اینجا رد شدهام. میدانستم دفعات قبل که از اینجا رد شدهام اینجا
شیرینی روی هم چیده شده بود. به هر صورت در اینجا من یادم هست شیرینی زیادی روی
هم بود. یک بار هم پودرهای رنگی خوراکی مخصوص پاشیدن روی شیرینی به مقدار خیلی زیاد
اینجا دیدم. یک بار هم پودرهای رنگی بهصورت کم که میدانستم قبلاً زیاد بوده
ولی بردهاند.
صحنه دوم این که در جایی شاید سمت راست یعنی همین محل یک دیوار بلند
بود که میدانستم یک سوم بالای آن دیواری دیگر با نمایی بخصوص بوده. یک بار دیدم
آن یک سوم بالای دیوار برچیده شده میخواهند دیوار جدیدی روی آن گذاشته شود. یکجا
هم دیدم مثل این که بهصورت گشاد گشاد بالای دیوار نرده گذاشته بودند که من میدانستم
میخواهند در بین فاصله این نردهها نما کار کنند. من در اینجا فکر میکردم که
چه نمایی بهتر است و فکر میکردم دیوار قبلی چگونه بوده، یکجا مثل این که دانستم
دیوار قبلی حالت کاشی کاری داشته ولی اکنون فکر میکردم باید یک دیوار قشنگ و
زیبا اینجا درست شود، به ذهنم رسید اول یک ردیف سنگ در زیر و بعد یک ردیف نمای
سیاه رنگ وسط (شاید کاشی یا سنگ) بهر صورت چیزی که زیبا باشد، بعد دو باره یک
ردیف سنگ. شاید روی دیوار هم حالت چهارگوش داشت. اینجا یک حدس میتوانم بزنم که
صحنه قبلی خواب دیوار روی زمین و از جنس شیرینی و سمت چپ من. و دیوار خواب دومی
بالای یک دیوار تقریباً یک سوم آخر آن و از جنس سنگ منتها حالت آن همان چهار گوش
ولی سمت راست من. به هر صورت در خوا ب دوم این یادم است داشتم در باره نمای آن
دیوار فکر میکردم چگونه بهتر است، حتی نمای قبلی آن را هم فکر میکردم چگونه
بوده است.
صحنه آخر که میدانم صحنه آخر بود بیرون یک مغازه در سمت شمال در فضای
همین خواب (خواب اول دید من به سمت مغرب، خواب دوم به سمت مشرق، و خواب آخر سمت
شمال). مثل این که کسانی از من خواستند یک خوراکی از مغازهای که آنجا است بگیرم.
وارد مغازه شدم و شیرینی خواستم. فروشنده به من حالی کرد که فقط ... چیزی گفت
داریم که اکنون فکر میکنم منظورش چیزی مانند نان (باقسام) بود ولی در خواب اسمی
دیگر برده شد. مثل این که من روی تازه و کهنگی آن فکر کردم. فروشنده اینطور
حالی من کرد که یکی دو روز است درست شده و او فراموش کرده که این را دارد. البته
در حالت گرما بوده ولی خراب نشده. بعد یک چیزی جلو من گذاشت که شکل ظاهرش مثل
ابرهای نازکی که من توی آن برای مشتریهایم سماور یا قاب خاتم یا چیزهای دیگر میبندم
بود. ولی در خواب میدانستم خوراکی است و لای آن هم چیزی هست. من با انگشت مشغول
فشار دادن آن بسته شدم که حالت ابر مانند داشت. آن جسم لای انگشتم حالت سفتی و
شلی بهصورتی داشت که بستههای روزانه مشتریها دارد. یک جا انگشتم را که فشار
دادم دیدم در اینجا کمی شل است. فکر کردم این قسمت فاسد شده. کمی هم انگشتم درون
آن بسته فرو رفت ولی آنطرفتر کمی سفت بود. مثل این که به فروشنده گفتم و او
حالی من کرد که لای این بسته یک مرغ پخته و اینجا که شل است علتش آن مرغ پخته
است. من باز در همان نقطه و اطراف آن انگشتم را فشار دادم. از حالت سفتی و شلی
زیر انگشتم و حالت بر آمدگی روی ابر مانند آن فهمیدم که یک مرغ پخته درستی زیر این
است. و باز فهمیدم پختگی مرغ و آب مرغ پخته شده باعث شده این قسمت شل شود و
انگشت من درون آن فرو رود. به هر صورت صاحب مغازه یک ابر بزرگ جدید آورد و تصمیم
داشتیم آن قسمت از این بسته را جدا دو باره توی این ابر ببندیم. من باز با کف
دست روی ابر اول و پستی و بلندی بدن مرغی که زیر ابر بود دست کشیدم تا ببینم از
کجا جدا کنیم و آن مرغ را توی ابر جدید بپوشانیم. ♠
توضیحات : 1 - در خواب اصلاً اسم ابر یادم نیامد و آن را یک
خوراکی میدانستم. ولی اکنون در بیداری اسم ابر را برای نوشتن انتخاب کردم چون
درست شبیه ابرهایی بود که مشتریها برای بسته بندی میآوردند. ابرهای نازک بزرگ.
2 - قسمت اول و دوم این خواب همهاش موضوع خوراکی بود ولی یادم نیست قسمت نمای
بالای دیوار جنبه خوراکی داشته باشد. جنبه زیبایی و هنری و شاید مذهبی داشت.
فضای خواب اول و دوم میتواند جنبه مذهبی داشته باشد ولی در خواب سوم چنین
برداشتی نداشتم. 4 - در هر سه خواب برای من فکر کردن وجود داشت. من در هر مورد
فکر میکردم و بعد از فکر کردن بود که به جواب خود رسیدم. 5 - شاید صحنهها به
صورت هایی تکرار شده باشد ولی فقط در خواب اول میدانستم که از آن مکان تا آن
وقت چندین بار رد شدهام. 6 - حالا که بیدار شدهام از خواب قبلی چیزی یادم
نیامده در صورتی که خیلی کوتاه از آن میدانستم. وقتی خوابهای بعدی را دیدم آن
خواب یادم رفت .
یافتهها : . ¶ . همانند و یکی بودن : زمین : : شیرینی 2.15 . ¶ . همانند و یکی بودن : نان (باقسام) : : چیزی ابر مانند 2.158 . ¶ . احساس حس شده در خواب : احساس سفتی و شلی زیر انگشت : : در این
خواب یکجا انگشتم را روی چیزی ابر مانند فشار دادهام و سفتی و شلی زیر انگشتم
را احساس کرده فهمیدهام باید لای آن ابر، مرغ پخته باشد 10/10/71 - 7.4 . ¶ . تفسیرها : - . ¶ .
|
|||||||
۱۳۹۶ فروردین ۲۱, دوشنبه
اوره در خون چه کاری انجام میدهد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر