۱۳۹۶ فروردین ۲۱, دوشنبه

امانت خواستن مشتری از من به نام ناصری

406
22/3/69
امانت خواستن مشتری از من به نام ناصری

1
1

212
تمام خواب : ساعت شش و نیم صبح. خواب می‌دیدم توی رختخواب خوابیده بودم و یک زن و مرد مشتری به من مراجعه کردند. آقای مراجعه کننده به من گفت ما یک بسته برای خارج فرستاده‌ایم نرسیده. من مثل اینکه اسم و فامیل آنها را پرسیدم او گفت ناصری. من فکر کردم بسته ناصری از خارج برگشته. به او هم گفتم بسته شما بر گشته و از توی رختخواب ! بلند شدم از توی دولاب پشت سرم بسته آنها را بدم دیدم با زیر پیراهن و شورت هستم، به همین جهت موقع بلند شدن پشت خودم را به آنها کردم و دست بردم زیر پیراهنم را از توی شورت در آورم روی شورت بیندازم. یکی دو بار کوشش کردم که زیر پیراهن روی شورت قرار گیرد ولی هر بار می‌دیدم زیرِ زیر پیراهن چیز دیگری هست که نمی‌شود این کار را کرد. مثل اینکه زیر پیراهن به پارچه‌ای دیگر گیر کرده بود و در همین حال می‌خواستم بعد از درست کردن آن، از دولاب جلو خودم بسته آن مشتری را که فامیلش ناصری بود بردارم بدهم ولی می‌دانستم از رختخواب بلند شده‌ام و پشت سرم آن زن و مرد مراجعه کننده هستند. یادداشت قبل از خواب خوانده شود .
یافته‌ها : . . تفسیرها : -  . .

هیچ نظری موجود نیست: