۱۳۹۵ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

گرمک و موش‌های توی آن، بَره‌چی و جوی آب

416
3/4/69
گرمک و موش‌های توی آن، بَره‌چی و جوی آب

1
2

215
تمام خواب : ساعت پنج و نیم صبح. داشتم خواب می‌دیدم از توی کوچه‌ای با یک نفر مرد دیگر که در خواب او را می‌شناختم ولی اکنون یادم نیست چه کسی بود پیاده و آرام می‌رفتیم. یک جا دیدم آن مرد همراه من نشسته روی زمین و یک گرمک خیلی خیلی بزرگ خریده که از نظر اندازه شاید به اندازه قابلمه بزرگ من بود. قسمت روی این گرمک سیاه و معلوم بود خراب است. فکر کردم این گرمک خراب را نمی‌شود خورد. در این حال دیدم آن مرد قسمت خراب گرمک را جدا کرد و من درون گرمک را دیدم که خراب بود و یکی دوتا موش توی آن داشتند وول می‌خوردند. می‌دانستم کمی اطراف پوسته گرمک باید خوب باشد. ولی فضای وسط آن خالی و به نسبت که به اطراف می‌رفت رشته‌هایی که می‌دانستم از جنس گرمک بود وجود داشت. موش‌ها داشتند توی این گرمک راه می‌رفتند. من در اینجا فکر کردم که اگر این قسمت وسط و خراب آن برداشته شود شاید جایی از آن برای خوردن خوب باشد. ولی می‌دانم که به آن دوست خودم اعتراض داشتم که چرا این را خریده. در این حال دیدم یک بره گوسفند جلومان است که سر و دمی کثیف و آلوده داشت. من فکر کردم اگر این بره را توی آب بشویم تمیز و قشنگ خواهد شد، در این حال می‌دانستم یک جوی آب بزرگ مانند یک مادی از سمت راست ما می‌گذرد (مسیر حرکت آب از روبرو به پشت سر ما) . و مثل اینکه تصمیم داشتم آن بره را توی این آب بشویم. صحنه بعد یادم است دیدم سمت چپ ما یک آب آرام که شاید هم جریان داشت وجود دارد. این بره خودش رفت توی این آب و باز من می‌خواستم او را بشویم و تمیز کنم. دیدم این بره ذره‌ذره توی آب فرو رفت و دیگر پیدایش نیست. من می‌خواستم او را پیدا کنم ولی او در آب محو شد. فکر می‌کنم کسانی هم توی این آب راکد مشغول شستن لباس بودند. بعد میدانم جلوتر از این محل لب یک جوی آب که آب آن سرعت داشت و داشت می‌رفت ایستاده بودم. داشتم توی جوی آب نگاه می‌کردم و می‌دانستم آن بره را آب خواهد آورد و از اینجا خواهد گذشت. داشتم نگاه می‌کردم که وقتی آمد آنرا بگیرم. دیدم آب دارد یک پیراهن می‌آورد . من دست بردم و آن پیراهن را از آب گرفتم. در همین حال شخصی که مرد بود و آن طرف جوی داشت لباس می‌شست آن پیراهن را از دست من گرفت. صحنه‌های دیگری هم بود ولی یادم نیست .  
توضیحات : 1 - کوچه از روبروی ما در تمام صحنه‌ها به طرف غرب ادامه داشت. 2 - یکجا آبی را که در جوی سمت راست ما بود به‌صورت یک مادی و بزرگ، و جریان آن را از روبرو به طرف خودمان می‌دانستم. 3 - یک جا یک جوی سمت چپ ما بود که آب آن راکد ولی گود نبود و آن بَره‌چی توی آن رفت و دیگر پیدایش نبود، بعد جلوتر جوی باریک و آب سرعت داشت و حرکت آب از طرف روبروی ما یعنی از طرف غرب به شرق بود. 4 - آن شخص همراهم را همان اول بار دیدم که آن گرمک بزرگ را روی زمین گذاشته و به‌صورت دایره دری را که خراب بود برداشت. 5 - مثل اینکه دوتا موش توی گرمک دیدم ولی کمتر یا بیشترش یادم نیست. 6 - قسمت وسط گرمک خالی و به طرف کنار مثل بعضی کدوها بود که دارای رشته در درون هستند. 7 - می‌دانستم شاید بعد از تمیز کردن آن قسمت‌های خراب بقیه گرمک را بتوان خورد. 8‌ - گرمک خیلی بزرگ بود و درِ آن که خراب بود به‌صورت دایره برداشته شد. 9 - در خواب می‌دانستم آن مرد کیست ولی اَلآن نمی‌دانم اما هر که بود دوست من و همراه من بود. چهره‌اش بین چهره و کارگر خیاطی که در ماهشهر با من پهلوی توی بازار چوبی کار می‌کرد بود. مثل اینکه اسمش بود. بهر صورت هیچ‌کدام از اینها نبود. 10 - یک جا یادم است نام به نظرم آمد، حالا آن شخص همراهم را می‌دانستم یا می‌خواستم بعداً او را ببینم نمی‌دانم.   
یافته‌ها : . . همانند و یکی بودن : گرمک : : بره 2.16 . . همانند و یکی بودن : یکی دو تا موش : : سر و دمی کثیف . . همانند و یکی بودن : بره : : پیراهن 14/10/77 - 2.16 . . همانند و یکی بودن : سیاهی و خرابی گرمک : : یکی دو تا موش توی گرمک 2.17 . . تفسیرها : - . . همانند ویکی بودن : گرمک : : قابلمه . 8/4/91 . . همانند ویکی بودن : گرمک و قابلمه در این خواب : : گلابی و انگور در خواب 25/10/72 با موضوع خریدن گلابی برای ناشتائی . . همانند ویکی بودن : جمله «آن مرد قسمت خراب گرمک را جدا کرد» از این خواب : : و جمله آقای ... «قسمت خراب آن را (گلابی را) کنده و دور ریخته بود» از خواب خریدن گلابی برای ناشتائی. . همانند و یکی بودن : می‌دانستم یک جوی آب بزرگ مانند یک مادی از سمت راست ما می‌گذرد : : بعد می‌دانم جلوتر از این محل لب یک جوی آب که آب آن سرعت داشت و داشت می‌رفت ایستاده بودم و داشتم توی جوی آب نگاه می‌کردم . . همانند و یکی بودن : بره توی آب : : پیراهن توی آب 15/7/91 . .

هیچ نظری موجود نیست: